۲ تیر
هان اي طبيب عاشقان دستي فروكش بر سرم
تا تخت و بخت و رخت خود بر عرش و بر كرسي برم
بر گردن و بر دست من ميپيچ اين زنجير را
افسون مخوان، ز افسون تو هر روز ديوانهترم
بيلطف و دلداري تو، يا رب، چه ميلرزد دلم
در شوق خاك پاي تو، يا رب، چه ميگردد سرم
پيشم نشين، پيشم نشين، اي جان ِ جان، اي جان ِ جان
تا يك زمان در روي تو ديدار جان را بنگرم
در سايهات تا آمدن چون آفتابم بر فلك
تا عشق را بنده شدم خاقان و سلطانسنجرم
وصف تو كي آيد ز من، اي دل شنو از مرد و زن
اي رونق هر انجمن، بنواز اگرچه كهترم
خاموش شو خاموش شو، بگذار تا زاري كنم
چون من نبينم روي تو اندر زبانهي اخگرم
تا شمس تبريزي ز من دل برد اي شوريدگان
هر روز از عشق رخش شوريده شوريدهترم
مولانا