پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۲۳ تیر

كاري پيش آمد. چند دقيقه‌اي بايد از خانه بيرون مي‌رفتم. ولي مگر باران مجال مي‌دهد؟
خدا اين روزها بدجوري گير داده. به قول يكي، احتمالا گناه‌هاي مردم كمتر از شدت زلزله بم بوده كه بر سرشان آمد. الان دارد با اين الطاف جبران مي‌كند! پناه بر خودش!
اما به هر حال زير باران راه رفتن هم بد نيست. به همراه همين تصور بود كه پايم را بيرون گذاشتم. اما همراهم نماند، چون يك خاطره بزرگ جايگزين آن شد. يك خاطره باشكوه. آن شب.
ساعت دو نيمه شب بود. شايد چند دقيقه مانده. باران مي‌آمد. از امشب هم شديدتر. پاك به هم ريخته بودم. از خانه بيرون زدم. بي‌هدف مي‌رفتم. بي‌تعادل، بي‌مقصد، بي‌جهت. هيچ شده بودم. پوچ نه، بيهوده نه، فنا، طوفان زده، بحراني، بحراني.
همه پناهگاه‌ها در ذهنم مي‌آمدند. چند دقيقه با دلم ور مي‌رفتند و بعد خودشان مي‌رفتند. نمي‌ماندند هيچ كدام. هيچ كدام بدرد نمي‌خوردند. پناهم بي‌پناه شده بود. همه‌شان را مي‌گويم، همه:
از دعاي كميل و تكه‌هاي عرفه بگيريد تا آهنگهاي معين و سياوش!
راه رفتن، چيزي شبيه فرار كردن از خود، آخرين پناهگاهم شده بود آن شب. راه مي‌رفتم، زير باران، در تاريكي، در خيابان، در پياده‌رو، در كوچه‌ها. آن شب تا اذان صبح راه رفتم. اذان صبح را وقتي شنيدم كه زمين افتاده بودم، كمي گِل و خيسي و اشك و احساسِ در خود شكستن.
آن شب به خدا نزديك‌تر شدم. امشب هم كمي. راست مي‌گويند كه باران رحمت خداست؟
نظرات شما:
چه سعادتي پسر حالش را برده اي كاش به ستاره ات هم نگاهي مي انداختي ...
شما كه نوشته اي «خوشم مياد تاج‌زاده هيچ‌وقت ...» خواهش می‌کنم نقد امروزش در روزنامه شرق به یکی از نوشته‌های چند ماه پیش سردبیر شرق را بخوان، و روزی روزگاری اگر او را دیدی آهسته بپرس که اگر کسی آن روزها همین نقد امروزت را جلوت می‌گذاشت اصلا می‌فهمیدی چه گفته! اینها با آخرین بیانیه‌ای که دادند و تقسیمبندی‌هایی که کردند اگر تا دو سال دیگر یک «لاییست» خطرناکتر از رجوی آنروزها نسازند آرام نمی‌گیرند. هنرشان دشمن ساختن است و دشمن هرچه خطرناکتر باشد خودشان را روسفیدتر می‌بینند. در همان سالهایی که در ایران رجوی ساخته می‌شد، جوانی در پارلمان آلمان به رییس مجلس می‌گوید شما خیلی ...گشاد هستید و مجلس را به هم می‌ریزد، آن جوان امروز وزیر خارجه آلمان است و نظام آلمان افتخار می‌کند که از یک سرکش بددهن سربه‌هوای سنگ‌انداز وزیر ساخته است. تازه مگر تنها مجاهدین و رجوی بودند که بگوییم آن سرنوشت ناگزیر بوده و بر پیشانیش حک شده بود؟ به سر آنهای دیگر چه گلی زده شد! از اول انقلاب تا همین امروز کدام نیرویی جذب شده و در چه سالی ریزش وجود نداشته است؟ اینها در سیاست هم همان بچه‌های حاجی هستند که با خیال راحت جوانی و پختگی را با سر به هوایی می‌گذرانند و به بالای شصت که رسیدند کلاه نخی می‌گذارند و توبه می‌کنند، میراثشان است. اگر تا وقتی که من نفس دارم همان بلاها را سر شماها نیاورند من با خیال راحت سرم را می‌گذارم و می‌خوابم، چی می‌گید شما! هرکه بامش بیش برفش بیشتر از ژرفای همین فرهنگ درآمده و آقایان جای برفش ریش گذاشتند، چی می‌گید شما!
سلام دوست خوبم ...باز خدا رو شكر اما من سر از كار اس كريم در نياوردم ... خيلي خوشحالم كه مي يام اينجا .... اميدوارم شما رو توي خونه جديد ببينم اگه مايل به بادل لينك بوديد خوشحال مي شم
سلام. لطافت و زيبايي بارون جز رحمت چيزي نيست، کاسه ی من که جاش کوچیکه :)
اي كاش شريك اون لحظه هات بودم .نوش جان.
تنها تنها حال مي كني ها
كم پيش مي آيد كه انسان اينچنين از خود بيخود شود و پا به عرش كبريائي نهد حسين جان ...... تبريك به تو .... كاش باز هم از خويش برون شوي و از خويش پرواز كني تا بر دوست ......
سلام فقط يه سوال ساعت 2 شب چه كاري پيش اومد كه مجبور سديد بريد بيرون
چه كردي با اون مباحث سيستمي برادر؟
خوب اگه آدم به وجود خدا اعتقاد داشته باشه، بارون هم ميتونه نشانه ي رحمت خدا باشه، ولي اگه به هر چيز ديگه اي معتقد باشي ميتونه بارون رو به همون بچسبوني و نشانه ي رحمتش بدوني.
بابا ای ول! تازه امروز ديدم نظرتونو در مورد وبلاگم!! ممنون از لطفتون که وبلاگمو خوب ميدونيد..خيلی مخلصيم! ولی خداييش اسم وبلاگم مزخرفه؟