پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۲۶ تیر

آقاي بهنود پرسيده‌اند كه آيا واقعا نيمي از جوانان ايران در آرزوي مرگ؟ هستند و آيا به اين آماري كه پناه در گزارشش با عنوان 52 درصد از جوانان ايراني «آرزوي مرگ» مي‌كنند در وقايع اتفاقيه چهارشنبه آورده بود، مي‌شود اعتماد كرد؟ و خواسته‌اند كه اگر كسي اطلاع دقيق‌تري از اين پژوهش دارد، بگويد.

اين پژوهش را من دارم و همان موقع كه منتشر شد، ديده بودم. برخلاف تصور آقاي بهنود، با عرض شرمندگي، نتايج اين تحقيق كاملا بر طبق موازين علمي بدست آمده و گزارشگر هم صادقانه آن را روايت كرده. اين سياست صفحه اجتماعي وقايع اتفاقيه كه صراحتي تلخ را در گزارش‌ها و تيترهايش بياورد، آنطور كه هركه خوانده اذعان مي‌كند، در اين نوشته هم رعايت شده و آنچه در تيتر آمده عين نتايج پژوهش است.

البته ما ياد گرفته‌ايم كه در حوزه مطالعات اجتماعي، كلمات و اصطلاحات را دقيق به كار ببريم. يعني مثلا «در آرزوي مرگ» با «در انتظار وسيله‌اي براي خودكشي» زمين تا زيرزمين فرق مي‌كند! مفهوم «آرزوي مرگ كردن» هم اتفاقا اصطلاح جاري و رايجي است. منظور اين نيست كه طرف هرلحظه مي‌خواهد خودكشي كند و ديگران دست و پايش را گرفته‌اند و نمي‌گذارند. منظور اين است كه قبح آرزوي مرگ كردن براي او شكسته شده و دست‌كم يك بار در وضعيت متعادل و از ته دل براي خود آرزوي مرگ كرده. به بيان علمي، مي‌شود كاهش «اميد به زندگي».

اما به هرحال هدف از آن گزارش، و نه آن تحقيق كه خيلي گسترده‌تر از اين است، همين بوده كه يكسري را تكان بدهد و به انديشه وادارد كه ما چه وضعيت بحراني و دردناك و دشواري در جامعه‌مان داريم. حالا اينكه مثل مني با خواندن سرسري يا يك لينك دادن ساده از كنار آن خبر رد شدم و مسعود بهنود تكان خورد، خود نكته‌اي است درخور تأمل.

گفتم اين آمار خيلي معتبر است. به خاطر اينكه صرفا ماجراي چند جوان و يك پژوهشگر نيست. در مقدمه مقاله دكتر هادي مرجايي به چند پيمايش و تحليل ثانويه بر روي داده‌هاي آنها اشاره شده كه داده‌ها كلا با هم فاصله زيادي ندارند.

يكي توسط دكتر محسني تبريزي بر روي دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي تهران بوده، يكي دكتر رفيع پور بر روي شهروندان تهراني، يكي كار گيويان روي دانشجويان علوم اجتماعي دانشگاه تهران، يكي دكتر توسلي در حوزه جرايم، يكي دكتر كوثري در ميان شهروندان تهراني و مهمتر از همه اينها پيمايش ملي ارزش‌هاي و نگرش‌هاي ايرانيان. كه اگر فقط همين آخري هم بود، اعتبارش قطعي بود.

اين پيمايش در دو موج انجام شده، در سالهاي 79 و 81 ، كه داده‌هاي موج دوم در كار مرجايي آمده. اما فكر مي‌كنم در زمينه بحث آنومي و احساس نابساماني، خيلي فرقي بين دو موج پيمايش نباشد. به جرأت مي‌شود گفت داده‌هاي اين پيمايش گسترده‌ترين و فراگيرترين و واقعي‌ترين آمار موجود از جامعه ايران را بدست مي‌دهند و با آنها بهتر از هر آمار ديگري مي‌شود نبض تحولات جامعه ايران را در دست گرفت.

اين پيمايش را مسجدجامعي و عبدالعلي رضايي و رجب زاده و گودرزي و يكسري از همين آدم‌هاي نزديك به مجموعه وزارت ارشاد پيگير بودند. متأسفانه تا قبل از آن، شايد غير از كار دكتر محسني در سال 75 و تا حدي كار دكتر اسدي و همكاران در سال 55 ، هيچ آمار بدردبخوري از ارزش‌ها و نگرش‌ها و گرايش‌هاي جامعه ايران وجود نداشت. واقعا كار بزرگي بود و نتايج مهمي هم داشت؛ اگرچه در خيلي حوزه‌ها واقعا تلخ و تكان‌دهنده.

مثلا در همين مقاله پژوهشي مرجايي به نقل از پيمايش آمده كه 87 درصد جامعه آماري گفته‌اند فاصله فقير و غني در 5 سال گذشته بيشتر شده، 74 درصد مي‌گويند ميزان جرم و جنايت بيشتر شده و 81 درصد معتقدند نبايد از قانون نامناسب اطاعت كرد. اينها نشانه‌هاي كوچكي نيست.

وقتي يافته‌هاي تحقيق كوثري نشان مي‌دهد كه 64 درصد شهروندان تهراني احساس «آنومي سياسي» مي‌كنند، يا در كار رفيع پور 67 درصد تهراني‌ها معتقدند اعتماد مردم به هم كم شده و فقط 3 درصد مي‌گويند اضافه شده، پس نبايد از آمار ناظر به كاهش اميد به زندگي در جوانان تعجب كرد. مگر اينكه مثل آقاي خامنه‌اي واقعا فكر كنيم جوانان همان جوانان انقلابي و هميشه در صحنه خودمان هستند!

اما تحقيق خود مرجايي؛ اين كار هم پيمايشي بوده، اصلش به سفارش دفتر اجتماعي وزارت كشور. پرسش‌نامه‌هايي با 12 سؤال كه حاوي 30 گويه بوده‌اند، بين نمونه آماري 500 نفره پخش شده‌اند و نمونه‌گيري‌ها در مرداد 1380 در بين جوانان 29-15 به طور تصادفي انجام شده است. فكر مي‌كنم فقط كافي است كه بعضي از نتايج كار را به طور موردي ذكر كنم و بگذرم.

گويه: امروزه شرايط طوري است كه اكثرا افراد حقوق همديگر را رعايت نمي‌كنند. 39% كاملا موافق، 51% موافق.
با شرايط نامطمئني كه در جامعه وجود دارد، هيچ كس نمي‌داند تا فردا چه پيش خواهد آمد: 40% كاملا، 37 موافق
اكثريت مردم به خاطر منافع اقتصادي‌شان، حتي حاضر به انجام كارهاي خلاف عرف و قانون‌اند: 39% كاملا، 42% موافق
هرچه زمان مي‌گذرد وضعيت جامعه متشنج‌تر مي‌شود: 32% كاملا موافق، 36% موافق، 15% بي‌نظر
وضعيت جامعه ما به‌گونه‌اي است كه گويا قانوني در جامعه وجود ندارد: 30% كاملا، 36% موافق، 9% بي‌نظر، 19% مخالف
در جامعه ما هيچ‌كس حاضر نيست كارهايش را از طريق قانوني پيش ببرد: 22% كاملا، 36% موافق، 10% بي‌نظر، 26% مخالف

و اين گويهء بحث برانگيز: بعضي وقت‌ها از شدت نابساماني جامعه دلم مي‌خواهد زودتر از دست اين دنيا خلاص شوم. 29% كاملا موافق، 23% موافق، 8% بي‌نظر، 24% مخالف، 16% كاملا مخالف.

ديديد كه آمار 52% «آرزوي مرگ در شرايط خاص»، كه البته اگر در اين جامعه زندگي كنيد مي‌فهميد كه اين شرايط خاص براي خيلي‌ها يك اتفاق روزمره است، دقيق است و اتفاقا با نتايج پيمايش‌هاي ديگر هم تقريبا مي‌خواند.

چند نمونه ديگر را هم خلاصه بگويم تا بفهميد وضعيت چقدر افتضاح‌تر از آني است كه حتي فكرش را بكنيد: در گويه‌هاي احساس آنومي اقتصادي، 80% افراد اين جامعه معتقدند «در جامعه ما حق به حق‌دار نمي‌رسد.» 77% مي‌گويند «استخدام بدون داشتن پارتي و آشنا ممكن نيست.» 77% معتقدند اگر دوست و آشنا در ادارات نداشته باشند، كارشان پيش نمي‌رود و 70% فكر مي‌كنند در كشور ما ممكن است به هر دليل غيرموجهي آدم شغلش را از دست بدهد.

و در زمينه آنومي سياسي، 62% اين امت شهيدپرور معتقدند [به همين صراحت] «ساختار سياسي مملكت ما قادر به حل مشكلات مردم نيست». آقا خلاص!! ديگر نيازي به گفتن بقيه‌اش نيست. آب پاكي را ريختند روي دستانمان.

نتيجه اصلي اين است كه (به طور تقريبي و بي‌عدد بگويم) آنومي سياسي در حد متوسط، آنوي اجتماعي در حد بالا و آنومي اقتصادي در حد خيلي بالا است.

بله آقاي بهنود؛ جامعه ايران هم بحران‌خيز است، هم بايد روز و شب دعا كنيم كه بحران سياسي يا اجتماعي كلان در آن پيش نيايد. كه اگر بيايد، اين (به قول رضا مارمولك) برادران اراذل و اوباش و لشكر بيكاران بي‌فرهنگ و قانون‌ستيز هستند كه ميدان‌دار خواهند بود، نه ما و امثال ما دانشجويان و آدمهاي اهل فرهنگ و مطالعه و نظم و قانون.

اگر من مثل شما از اين آمار نترسيدم، به خاطر اين است كه من دارم در اين جامعه زندگي مي‌كنم. گاهي اوقات حتي خودم هم مثل اين مردم مي‌شوم. داد مي‌زنم، فحش مي‌دهم، به حرف هيچ كس گوش نمي‌دهم، چراغ زرد را رد مي‌كنم و پليس اگر نباشد خلاف هم مي‌كنم. واقعيت جامعه ايران خيلي وحشتناك‌تر از اين كلماتي است كه جلوي چشم شماست.

خواستيد، ايميل دكتر مرجايي را دارم. ظاهرا مرجايي اين آمار را در يك جلسه‌اي كه دفتر اجتماعي وزارت كشور برگزار كرده بود، گفته كه اينطور سروصدا كرده. اما خلاصه مقاله و تحقيق در فصلنامه مطالعات جوانان هست كه من دارمش و اصل تحقيق هم در سال 80 براي وزارت كشور انجام شده. باز اطلاعات ديگري هم خواستيد عرض مي كنم. اما خيلي يكي دو عدد به نظرم مهم نيست، اصل ماجرا همين است كه هست...

نظرات شما:
خيلي جالبه. يك سال بود كه داشتم سعي مي كردم فكرهايي كه توي ايران مي كردم رو ديگه نكنم، ولي ظاهرا فقط من نبودم كه اين جوري بودم. بقيه هم از اين فكرا مي كردن!
دست مريزاد. اينجا ديگر به اين سادگي نمي شود نظر داد. وقتي دو استاد من -الپر و بهنود- در حال گفتگوي متمدنانه براي كشف حقيقت هستند، اميد به زندگاني من افزايش مي يابد. پس منتظر می‌مانم و با علاقه دنبال می‌کنم.
علي آقا من همين دوستان خودم را نگاه ميكنم خيلي هاشون تو خط اين آرزو مي گردن :) حالا خودم به كنار ! ولي در كل به نظر من خوب مي شد اگر در اين آمار مشخص مي شد چند درصد از جواب ها مربوط به قشر مرفه بوده و چند درصد متوسط و فقير ...
علي جان ، حرفهايت درست .. اما نوع سوال کردن خيلي مهم است .. به عنوان مثال يکي از سوالات شما اينگونه مطرح شده است : امروزه شرايط طوري است كه اكثرا افراد حقوق همديگر را رعايت نمي‌كنند... اگر به منهم بگويي مي گويم صد در صد موافقم! .. اما وقتي از من بپرسي : آيا تو حقوق ديگران را رعايت مي کني؟ .. اينجاست که نوع جواب من فرق مي کند .. مطمئنم در جامعه ما اگر دقيق شوي اکثرن به اين سوال آنچنان پاسخ مي دهند که حاصل اش تبرئه خودشان از جمع باشد ... اصلا شما بيايد همه سوال ها را منتشرکنيد ، تا با هم بررسي شان کنيم .. اينجوري بهتر نيست؟
1- در مورد اين آمارها نظر خاصي ندارم . به نظر من كه كاملا منطبق با واقعيت هست . حداقل در مورد خودم و اطرافيان . 2- فكر كردم صبح ياورت پات استاد شد كه استخر نيومدي . من و بگو كه كلي دلم برات سوخت . 3- اين سيستم نظر خواهيت يه كم بي خوده . آدم حوصلش به كامنت نوشتن نمي كشه . پيشنهاد مي كنم كه براش يك صفحه جديد باز بشه .
6 # amir :
خودکشی پیام فضلی نژاد را یادتان هست؟ الپر آن را نوشته بود. خب چی میشه آدمی مثل فضلی نژاد که هم مطرح بوده و هم از یک خانواده مولتی میلیاردر است که ایران نوکیا فقط یکی از شرکت هایی هست که دارند ، با این همه دک و پز می زند به سرش و خودکشی می کند؟ حالا واقعا به خاطر مسائل امنيتي و اطلاعاتي بوده يا مي خواستند به دليل اطلاعاتي كه از قتل هاي زنجيره اي دارد سرش را زير آب كنند يا يك جنجال تبليغاتي بوده نمي دانم. واقعا مورد قابل بررسی ای بود. یا رقیب عشقی فضلی نژاد آقای سینا مطلبی هم می دانیم که چه سالها قبل بازداشتش و چه بعدش جمعا پنج بار خودکشی کرده است. درباره كامبيز كاهه هم همين چيزها را مي گويند. مسلم است جمهوري اسلامي امثال فضلي ن}اد و مطلبي را كه به ژاي هم قرباني مي كند مسئول خودكشي و ياس آنهاست. چرا کسی نمی آید خودکشی نویسنده های جوان ایران را بررسی کند. فکر کنم موضوع تحقیق بازمزه ای بشود. نه؟
7 # ب.ن :
1- آقای بهنود چون آدم خوش بینی هستن به این نظرخواهی شک کردند. البته گذشته نشون داده که ایشون عادت ندارن برخی واقعیتها را ببینند. یعنی به نفعشون نیست. خودشون رو به کری و کوری و نفهمی می زنند. 2- سالها قبل سال 1372 روزنامه سلام از آمار بالای خودکشی در ایران صحبت کرده بود. یکی از منابع سلام آمار مراجعین بیمارستان مسموین لقمان الدوله در تهران بود. تنها در یک شب 265 مورد خودکشی با سم. آن سالها کسی به فکر این موضوعات نبود. 3- بعضی ها وسط دعوا نرخ تایین می کنند. نويسندگان مستقر در خیابان فاطمی چه ربطی به این موضوع دارند؟ داستان پیام و دوستانش چیز دیگری است. آن حرفها را غریبه ها که نگفتند، دوستان سابق پیام گفتند. 4- جناب الپر از شما تعجب مي كنم. بحران؟؟ طوفانها در راه است. با دعا و ذکر مصیبت هم رفع نخواهد شد. البته جاي آقاي بهنود حسابي گرم است و خيالش هم سخت راحت.
8 # ب.ن :
1- آقای بهنود چون آدم خوش بینی هستن به این نظرخواهی شک کردند. البته گذشته نشون داده که ایشون عادت ندارن برخی واقعیتها را ببینند. یعنی به نفعشون نیست. خودشون رو به کری و کوری و نفهمی می زنند. 2- سالها قبل عده اي كارشناسان پيشبيني چنين روزهايي را كرده بودند. مثلا در 1372 روزنامه سلام از آمار بالای خودکشی در ایران صحبت کرده بود. یکی از منابع سلام آمار مراجعین بیمارستان مسموین لقمان الدوله در تهران بود. تنها در یک شب 265 مورد خودکشی با سم. آن سالها کسی به فکر این موضوعات نبود. 3- بعضی ها وسط دعوا نرخ تایین می کنند. نويسندگان مستقر در خیابان فاطمی چه ربطی به این موضوع دارند؟ داستان پیام و دوستانش چیز دیگری است. آن حرفها را غریبه ها که نگفتند، دوستان سابق پیام گفتند. 4- جناب الپر از شما تعجب مي كنم. بحران؟؟ طوفانها در راه است. با دعا و ذکر مصیبت هم رفع نخواهد شد. البته جاي آقاي بهنود حسابي گرم است و خيالش هم سخت راحت.
9 # ميثم :
سلام جناب الپر از انتشار جزييات اين تحقيقات متشكرم. اولا كاش در سوالات موارد ضد يكديگر مطرح مي شد تا با بررسي آن بتوان كامل بودن و پيوستگي افكار سوال شوندگان را بررسي كرد. في الحال ابتدا بايد فرض كنيم مصاحبه شوندگان داراي مجموعه تصورات پيوسته هستند و بعد نتايج را بپذيريم. ثانيا در مورد كاهش اعتماد شهروندان به هم مي خواهم توجه شما را به مباحث تئوري بازي ها بخصوص بازي هاي مشاركتي جلب كنم, با توجه به نرخ رجحان زماني بسيار بالا در ايران (چيزي شبيه نرخ بهره است), عدم پايبندي به هر توافقي و سود كوتاه مدت, از پايبندي و كسب شهرت خوب و سود بلند مدت, داراي ارزش حال بيشتري است. و چون هركس اين واقعيت را درباره ديگري مي داند بهترين استراتژي اش اين است كه خود فريب بزند. اين موضوع كاملا در اين مدل قابل توضيح است كه چرا مردم ايران در روابط دوجانبه فريب بكار مي برند. اين اصلا ربطي به بدي اين مردم ندارد آنها صرفا مطلوبيت انتظاري خود را حداكثر ميكنند
10 # مسعود :
من يك فوق ليسانس مكانيك هستم بدون پارتي نميشود استخدام شد در استخدام ايران خودرو تويه فرم علنا چاپ شده نام معرف! يعني فوق ليسانس دانشگاه سراسري پشم! اون كسيكه داشت از من مصاحبه ميگرفت از اطلاعات من كف!! كرده بود(يكي از بچه هاگفت داشته برايه بقيه از من تعريف ميكرده) نتايج كه اومد دوستم (ليسانس دانشگاه ازاد) به خاطر پارتي دم كلفتش قبول شده بود و من نه!!! اونوقت خيال داري به مردن فكر نكنم!!؟؟؟؟ من موندم اون 46 درصد ديگه كين كه به خودكشي فكر نمي كنن حتما يا مشنگن يا پارتي دم كلفت دارن!!!
11 # mehdi :
salam . omidwaram ke hamishe adame dahandye in nouh mataleb bashid t jawananeh ma betawanand ba hagayag robero neshwand motashakeram.mehdi.sadigh alman
12 # گیلدا :
سلام من با انتشار اين خبر در نشريه دانشجويي حامي به شدت مشكل پيدا كرده ام خواهش مي كنم منبع و اطلاعاتي از ان خبر در اختيار من قرار دهيد يا به من ميل بزنيد