پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۵ مرداد

صحبت از حضور يا عدم حضور ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري، اين روزها مهمترين موضوع بحثهاي سياسي است. هنوز نزديك‌ترين دوستان او هم اميدي ندارند كه او بپذيرد كه در اين صحنه پردردسر حاضر شود و گوشه‌نشيني را پايان دهد. اما آمدن يا نيامدن او، حتي در حد يك فرض هم، روي بسياري از تحليل‌ها و تصورات از آينده تأثير خواهد گذاشت. سعي مي‌كنم تحليل‌هاي بي‌تأمل شخصي‌ام را از اينكه چرا آمدن او را يك حُسن بزرگ مي‌دانم، بنويسم.

موسوي اگر حاضر شود و بگذارند بيايد، تقريبا قطعي است كه تأييد مي‌شود. باز اگر مشكل خاصي پيش نيايد، تقريبا قطعي است كه در برابر هر كانديدايي از جناح راست رأي مي‌آورد. تنها رقابتي كه به اين صراحت نمي‌توانم نتيجه‌اش را پيش‌بيني كنم، رقابت بين موسوي و هاشمي است كه بروز چنين آرايشي تقريبا محال است. آرايش مفروض را مثلا بگيريد: موسوي - ولايتي - محسن رضايي ...

1. به عقيده من، در انتخابات رياست جمهوري آينده حتي الامكان بايد شركت كرد. يعني اگر «رقابت معنادار» وجود داشته باشد، يا بشود به اندك رقابت موجود «معنا بخشيد»، بايد در اين رقابت حضور بيابيم. شوخي نكنيد كه تحريم كنيم و با شركت به نظام مشروعيت ندهيم. مشروعيت نظام از ما نيست، از طرف خداست و به خواست من و شما هم هيچ ربطي ندارد! يك بار اين حرفها را باور كرديم، شورا را باخت داديم رفت. حالا ميلياردها تومان بودجه شهر تهران و شهرهاي بزرگ افتاده دست يكسري برادر كه تا همه‌مان را شهيد نكنند ول كن معامله نيستند!

2. مهمترين مبنا و جهت‌گيري ما در انتخابات آينده بايد اولا اين باشد كه به هر قيمت ممكن نگذاريم فاشيسم پيروز شود. ثانيا نتيجه‌اي را در انتخابات رقم بزنيم كه تا حد ممكن مناسبات حاكم بر جامعه و سياست را «عقلاني» و «دموكراتيك» [توضيح مي‌دهم] بكند. و ثالثا روند خطرناكي را كه با قدرت گرفتن يك حلقه از فاشيست‌ترين لايه‌هاي نسل جنگ (همان‌هايي كه آمدنشان جوان‌گرايي ناميده مي‌شود) و ابژه شدن نمادهاي «مذهبي»، «رفتاري» و «اجتماعي» بنيادگرايي (مثل فاطميه و بعضي جشن‌ها و سينه‌زني‌ها و خلاصه آيين‌هاي شيعي‌گري؛ نوچه‌پروري، رفيق‌بازي و روابط مافياگونه و در عين حال ساده كه در ساختار شهرداري در دو سال اخير به شدت رخنه كرده است؛ و كمرنگ كردن و انزواي نهادهاي مدني و فعاليت‌هاي جمعي مدرن به نفع گسترش هيئت‌ها و بسيج و اردوهاي به شدت كنترل شده و پايگاههاي شبه‌نظامي و شبه‌تربيتي در مدارس و مساجد و خلاصه فعاليت‌هاي اجتماعي منفي كه فرديت در آنها سركوب شده و ايدئولوژي به كلي سيطره مي‌يابد) و بازگشت به دوران تلخ سركوب و سيطره «گفتمان ولايت‌محور» و قدرت يافتن بي‌سابقه رهبر نظام به نحوي كه هيچ مهار يا كنترلي بر او نباشد و همه ملازمان درگاه باشند كه به شرط اعتماد شخص او منصوب مي‌شوند و ارتقا مي‌يابند، چنين روندي را متوقف كند يا لااقل در برابر آن مانع ايجاد كند.

3. دموكراتيك شدن مناسبات حوزه سياست و جامعه كه مشخص است. بعيد است كسي ترديد داشته باشد كه پس از دوم خرداد و در تمام اين سالها مناسبات اجتماعي و سياسي ما نسبت به قبل دموكراتيك‌تر شده است. دموكراتيك‌تر شدن اين مناسبات با انتخابات رياست جمهوري يعني آمدن يك رئيس جمهور و دولتي كه مانند خاتمي به رأي مردم اعتقاد داشته باشد، ولو اينكه زورش به تحقق كامل آن نرسد و در اين راه كم‌كاري هم بكند.

4. منظورم از عقلاني شدن مناسبات اجتماعي، هم قانوني‌تر شدن امور است، هم مدرن‌تر شدن جامعه و افراد و هم جهاني شدن مناسبات و روابط و الگوگيري‌ها و همنوايي‌ها. هم خود انتخابات و هم نتيجه انتخابات و دولت حاصل از آن، مي‌توانند اين روندها را بيشتر تثبيت كنند و به آنها سرعت ببخشند. مثلا يك دولت آبادگراني، مطمئنا بيشتر از يك دولت چپ، اينترنت را محدود يا حجاب را سختگيرانه‌تر خواهد ساخت.

5. نبايد اهميت خود انتخابات را كمتر از نتيجه آن دانست. هيچ‌وقت يادم نمي‌رود كه در انتخابات شوراهاي گذشته، محسن سازگارا با آنكه نه كانديدا بود و نه ذره‌اي احتمال مي‌داد كه ليستش رأي مي‌آورد، از «فرصت» انتخابات استفاده كرد و عكس بزرگ خودش را در مدت يك هفته تبليغات انتخابات در صدها نقطه شهر بر فراز يك ليست انتخاباتي بالا برد.
انتخابات، در جامعه ايران كه به شدت موازنه نيروهاي سنت و مدرنيته و منازعه اصلاح‌گرايي و بنيادگرايي مذهبي و كشمكش طبقات فقير و و بالا و متوسط و دعواي مخالفان و مدافعان وضع موجود در تمام حوزه‌هاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي و فرهنگي به بن‌بست و يك وضعيت نسبتا ايستا و كم‌تحرك رسيده، يك فرصت طلايي است. هر انتخاباتي هم همينطور است.
صندوق‌هاي رأي در ايران، با همه مشكلات و اشكالاتي كه دارند، به مراتب بيش از شادي پس از مسابقه فوتبال و اعتراض صنفي يا سياسي دانشجويان كوي دانشگاه و اعتراض عمومي به گراني و اعتصاب معلمان يا پرستاران، ظرفيت تبديل شدن به يك رخداد مهم و رقم زدن يك تحول بزرگ را دارد. كسي كه تحول‌خواه باشد، بسيار ساده و سهل‌انگار است اگر انتخابات را نديده بگيرد و به بسترهاي ديگر فكر كند.

6. حالا به طور ملموس و مصداقي، انتخابات رياست جمهوري آينده چه عايدي مي‌تواند براي ما داشته باشد؟ نمي‌توان انتظار يك تحول جدي و تمام‌عيار را داشت، بلكه حتي نمي‌توان انتظار تأييد اصلاح‌طلب‌ها و يك رقابت نصفه و نيمه را هم داشت. اما مي‌توان اجازه يكه‌تازي را از جريان فاشيست دندان تيز كرده گرفت، يا انتخاب او را تعديل كرد و يا از همه بهتر، يك كانديدا داشت كه روند جاري اصلاح‌طلبي را حداكثر با اندكي انرژي بيشتر ادامه دهد. از سوي ديگر مي‌توان كلا زير باده زد و سفره را كشيد و ميز را واژگون نمود، يعني كه انتخابات بي‌انتخابات و قهر از هر فعاليت سياسي درون رژيم؛ يا به گوش نشستن تحولات خارجي يا دل بستن به نافرماني مدني و اعتصابات و اعتراضات داخلي و كوتاه آمدن رژيم... اين آخري كه تقريبا شوخي است!

7. عمده‌ترين دليل و توجيه دوم‌خردادي‌ها براي موسوي هم اين بوده كه گزينه‌هاي در پيش رو كدام‌هاست و اگر او بيايد چه مي‌شود و اگر نيايد چه مي‌شود. اين توجيه، موسوي را خلع سلاح مي‌كند كه بگويد شرايط مانند سال 76 است. چون خود او هم مي‌داند كه در آن سال كسان ديگري هم شرايط موسوي و از جمله احتمال تأييد را داشتند، كما اينكه همينطور هم شد. اما الان او تنها گزينه ممكن اين جناح و بلكه غير از كانديداي راست است. فقط اين وسط مي‌ماند مشكلي كه با يك آقايي وجود دارد... كه خب آن را همه مردم دارند!

8. اگر موسوي بيايد چه اتفاقي مي‌افتد؟ آمدن موسوي بيش و پيش از احياي داستان اصلاح طلبي، جريان «خط امام» يا تقريبا همان چپ اسلامي دهه شصت را زنده مي‌كند. و بيش و پيش از اينها، شكست پروژه «تصفيه نظام» و دادن همه پست‌هاي كليدي به «فرزندان رهبر» را رقم مي‌زند. اين فرزندان مسلمان و انقلابي كه اينك مشتاقانه از حوزه و دانشگاه و بسيج و سپاه و مسجد و بنگاه به سوي «قدرت» يا همان «حفظ نظام» و «خدمت به مردم» شتافته‌اند، به اين راحتي نمي‌پديرند كه يك حاشيه‌نشين كه از همان وقتها هم با آقا مشكل داشت بيايد و كاسه و كوز‌شان را به هم بريزد. اين مهمترين اتفاق است و در نتيجه‌اش ممكن است بلايي كه قرار بود بر سر خاتمي بيايد و نيامد، بر سر موسوي بيايد؛ كه البته تصورش هم بسيار بعيد است.

9. با آمدن موسوي، مهمتر از گرفتن رياست جمهوري از بنيادگرايان كه كسب آن را «ميوه» انتخابات شورا و مجلس و خدمات منتخبين مي‌دانند، دست جريان مقابل از شعارها و نمادها و تا حدي بدنه اجتماعي خود هم خالي مي‌شود. اگر بحث خدمت به مردم باشد، موسوي السابقون است. اگر صحبت از مخالفت با آمريكا شود، موسوي از آقاي خامنه‌اي هم تندتر بوده. اگر صحبت از امام و شهدا شود، موسوي صاحب‌حق‌تر از مدعيان كنوني است. اگر شهيد و شهيدكشي شود و بوق جنگ هشت ساله را سر دهند، نخست‌وزير آن دوران برتر است يا كسي كه در آن دوران مثلا آرپي‌جي‌زن يا فرمانده گردان بوده؟! به هرحال موسوي در سرچشمه رودخانه‌اي ايستاده كه آبادگران كف روي آب گل‌آلود چند صد متر جلوترش هستند!

10. يكي از نكات مثبت آمدن موسوي همين است كه ارزش‌ها و آرمان‌ها و انديشه‌هاي انقلابي توسط كسي و جرياني مطرح مي‌شود كه در آن پارادايم و حال و هوا، به مراتب اصيل‌تر و باسابقه‌تر از استحاله‌شده‌هاي آن نسل است و به شدت محق‌تر از افراد نسل جنگ است كه حتي بيشتر از نسل انقلاب، حرفهاي آنها را باور كردند! من به عنوان يك نسل سومي ترجيح مي‌دهم آرمانگرايي نسل انقلاب را كه لطمه‌هاي فراوان به كشور ما زده، در يكي مثل موسوي ببينم و نقد كنم، تا در مثلا هاشمي يا محسن رضايي يا لاريجاني يا ... رديف كنيد نام صدها و هزاران نفري را كه در اين سالها نان انقلاب و جنگ را خورده‌اند.
بگذار جنس اگر عرضه مي‌شود، نابش باشد. اگر بناست كسي از امام دفاع كند، چرا راستي‌هايي باشند كه مي‌دانيم هيچ اعتقادي به او نداشتند؟ اگر بناست با كسي بر سر حذف مخالفن در سالهاي ابتدايي انقلاب بحث كنيم، چرا خود آنها نباشند كه انصافا هميشه هم بر سر اعتقاداتشان مانده‌اند؟ اگر كسي مي‌خواهد در منازعه سنگين نسل انقلاب و نسل جوان پس از انقلاب، كه به زودي به سالهاي اوج آن مي‌رسيم، گفتار آن نسل را نمايندگي كند، چه كسي شايسته‌تر از ميرحسين موسوي است؟

11. افقي كه براي جامعه ايران پس از انتخابات بعدي در ذهن من هست، البته در حوزه تحولات اجتماعي، با تقريب خوبي همراستا با آرايش و كشمكش‌هاي نسلي در جامعه است. از جدي‌تر شدن بحث تحويل مديريت‌ها به نسل بعدي كه حتي به محافظه‌كاران هم سرايت كرده بگيريد، تا داغ شدن مسائلي مثل «حجاب» و جدي‌تر شدن دغدغه‌هاي اقتصادي و زندگي و پيشرفت. بحران‌هاي ناشي از بيكاري و بي‌هنجاري و بسياري موارد مشابه را هم بيافزاييد.
در چنين وضعيتي، به نظر من يك جنس بدل كه به نام خدمت‌رساني به محرومين، پايه‌هاي قدرت تك‌پايه را محكم‌تر مي‌سازد، مضرتر از يك نمونه اصيل است كه صادقانه از آرمان‌هاي كهن دفاع مي‌كند و واقعا به آنچه مي‌گويد اعتقاد دارد. با چنين آدمي قطعا بهتر مي‌شود راه آمد و تعامل كرد، تا با آدمي كه تكليفش در وسط اين دعوا مشخص نيست. من واقعا فكر مي‌كنم لزوم اختياري بودن حجاب را براي آقاي موسوي به راحتي مي‌توانم توجيه كنم و احتمالا بتوانيم بر سر آن به تفاهم برسيم، اما اگر ولايتي باشد عمرا نمي‌توانيم حتي در بحث همزبان شويم، و احمدي نژاد كه اصلا همان اول كتكم مي‌زند!!

12. موسوي، برخلاف تصور عمومي، جديدا از لحاظ اقتصادي و فكري آنقدرها هم چپ نمي‌زند. اين نقل قول كه او گفته «ما در آن سالها به خاطر سختي‌هاي جنگ و شرايط بحراني به فكر توسعه نبوديم و حالا مي‌فهمم كه اشتباه كرديم» براي من موثق است. اما به هرحال هرچقدر هم تحول يافته باشد، جريان چپ با آمدن او دوباره جان مي‌گيرد. اين هم به نظر من تحول مثبتي است. چون اولا، اپوزيسيون را ليبرال‌تر مي‌كند و از اين طريق تحولات بعدي ايران را به آن سمتي كه من دوست دارم و معتقدم نزديك‌تر مي‌سازد. ثانيا، چپ‌هاي سكولار خارجي را به تحرك بيشتري وامي‌دارد تا موجوديت مستقلي از خودشان نشان دهند، و سر داخلي‌هايشان را هم سنگ مي‌كوبد كه اين هم خوب است! و مهمتر از همه، باعث رشد يك جريان متحد مخالف در درون خود اصلاح‌طلبان مذهبي مي‌شود كه در واكنش به چپ گرايي موسوي و به اتكاي بدنه فربه اجتماعي طبقه‌متوسط و جوان، ليبرال‌تر و جهاني‌گراتر مي‌شوند. اين هم به خيالم، مثبت مي‌آيد.

14. بروز يك شكاف نسلي در درون اصلاح‌طلبان، يكي از مهمترين نتايج درازمدت انتخاب موسوي خواهد بود. قديمي‌ترها قطعا با حال و هواي انقلابي موسوي بيشتر حال مي‌كنند، در حالي كه نسل جديد كم‌كم موسوي را صورت ريشه‌اي‌تر همان چيزي مي‌يابند كه حاكمان امروز شارش را مي‌دهند. به اين ترتيب، رابطه بين آرايش نيروهاي اجتماعي و نيروهاي سياسي هم دقيق‌تر خواهد شد. اين هم ما را در تحليل كمك خواهد كرد! و هم جامعه را در برسازي تحول رو به جلو ياري خواهد داد. و به علاوه، ابتكار بازي را كلا از دست حكومت (كه خصوصا در اين دو سه ساله به زيبايي بازي را پيش برده) خواهد گرفت و به دست جامعه مدني خواهد داد. يعني همان اتفاقي كه خيلي‌ا مي‌خواستند و راهش را بلد نبودند. راه مدني شدن و غير حكومتي روند اصلاح‌طلبي، گرفتن كار از دست نسل انقلابي (اصلاح‌طلب شده) و دادن آن به دست نسل جديدي است كه نه آن گرايش‌ها و رفتارها و تمنيات قبلي را مي‌فهمد و نه مي‌خواهد.

15. همه اينها را گفتم. ولي به هرحال آمدن يكي مثل موسوي شايد با زنده كردن بعضي از دعواهاي قديميِ چپ و راست و مولوي و ارشادي و ولايي و ضدولايت و از اين مزخرفات، بخشهايي از جامعه را مشغول كند يا تحت تأثير قرار دهد، كه اين منفي است. فضاي جامعه را، ممكن است، باز به حال و هواي ايدئولوژيك و توده‌گراي دهه شصت برگرداند كه اين هم منفي است. محتمل است كه نتوانند اقتصاد را جمع كنند و شكاف بين ايده‌هاي اقتصادي، دولت را فلج كند كه اين هم منفي است. و بدتر از همه ممكن است
واقعا اين بار، صرفا، همان سوپاپ اطميناني شود كه در مورد خاتمي مي‌گفتند و درست نبود. يعني او كلي رأي بياورد، اما بدتر از دوران خاتمي، قدرت در دست ايشان و نزديكان و فرزندان باشد و بماند. البته ما مخالفت اصولي با اين هم نداريم، به شرطي كه مانند همدان، كاري به لباس و شلوار ما نداشته باشند!

نظرات شما:
1 # ماهان :
Thanks, you have an interesting point of view. I absolutely agree with your argument.
اگر رقابت معنا دار باشد حتما حتما...
اول اینکه، جکومت ولایی اصلاح ناپذیر است، و مبارزه قانونی و پارلمانی و .. به بن بست رسیده است. دوم اینکه در بهترین شرایط، آقای موسوی کاری بیش از خاتمی نمی تواند بکند! و لایحه ای به این مجلس و شورای نگهبان نمی تواند بفرستد که به نفع دموکراسی باشد. سوم اینکه آقای موسوی در طی این سالها در هیچ موضع گیری رسمی ای مواضع خود را اعلام نکرده است.. حرفهای محفلی اصلا قابل استناد نیستند، هر کسی می تواند هر چیزی بگوید، .. ولی مهم موضع رسمی است.. چهارم اینکه، ایشان در جنایت های رژیم خمینی در دهه 60 شریک هستند، و هیچ وقت نیامدند به طور جدی آن دهه را نقد کنند، .. اعدام های زندانیان سیاسی، شکنجه، کشتار مردم ... و .. و راه انداختن چماغ به دست ها برای مبارزه با زنان بی حجاب از ان دوره است... پنجم انکه .. هر کسی دیگر اگر بخواهد بیاید و حرف های خاتمی و یا حتی عبدالله نوری را تکرار کند فایده ای ندارد، باید قدمی فراتر از این دو برود، .. این حرف ها تکراری است و گوش مردم از این حرف ها هم پر است، و نتیجه اش را هم دیده اند، .. هر کسی بیاید باید سالهای 57 تا 60 و 60 تا 68 را مخصوصاً نقد کند!... و از کشتار زندانیان سیاسی و حذف گروههای مخالف معذرت خواهی کند.. و در ضمن این آقای موسوی در مورد مقوله هایی مثل آزادی بیان، آزادی مخالف ، آزادی احزاب و ... کی اظهار نظر کرده است؟.. و مخصوصاً آزادی های اجتماعی.. مثل حجاب و .. امروزه تعیین کننده هستند، ایشان کی در این مورد حرف زده اند؟.. آقا خط امام کیلویی چند؟!!
موسوي يك مرده سياسي است و هيچ موضع گيري در اين سال ها از وي نديده ايم چطور ميتوان به چنين كسي راي داد و اعتماد كرد! اين همه سال سكوت كم نيست ...بگذريم.
مترسك سياسي كم نداريم ماشااله هر وقت بخواهند از يك سوراخي بيرون مي كشند و انتخاباتشان را بزك مي كنند و مردم هم خيلي خوش شانس باشند و خيلي مايه بگذارند بتوانند انتخابش كنند (كاچي بهتر از هيچي) بعدش هم همان ميشود كه رييس جمهور محبوب هشت سال نتوانست بكند . كي بايد متوجه شويم كه انتخابات و راي و صندوق در ايران همه نمايش است . اگر تمام مردم هم در اين دوره به اصلاح طلبان راي ميدادند باز هم همين گروه به مجلس هفتم مي رفت كمااينكه راي نياورده را به مردم تحميل كردند و خودشان چرتكه انداختند و خودشان هم به هم تبريك ورود گفتند . خوب برويد راي بدهيد ببينيد چه ميشود ! ما كه هر چه مي گوييم جواب ميدهند شما بيرون گود نشسته ايد . خوب ببخشيد اگر حرفي زديم .
اين كامنتي كه طرف در ما روزنامه نگاريم نگاشته(بي فايده است روياي آزادي...)مرا به ياد كتاب زندگي من از چخوف انداخت.در زندگي من، پسر به پدرش نامه اي مي نويسد و برايش دلايل بي فايده بودن تلاش هاي پيگير آزادي را بر مي شمرد.جايي از آن مي گويد:آن خواهر بيچاره ام...و به خانه هايي كه هنوز براي زنان زندان محسوب مي شوند مي تازد...به هر حال اين قصه برخلاف بيشتر كارهاي چخوف داستان كوتاه نيست ولي اصول هميشگي داستان كوتاه هاي چخوف در آن رعايت شده است.
آلپر عزيز بحث جالبي را آغاز كردي. با كليات حرفات كاملا موافقم. و بايد در شرايط فعلي حسابي روي اين مسئله كار كرد. واما محمد جواد عزيز. چرا . مگر در انتخابات شوراها هم همين حرفها را نزديم. نتيجه چي شد؟ اگر امثال موسوي ها بخوان مرزهاشون با اتفاقات دهه 60 ، آزادي بيان و آزادي مخالف و ... روشن كنن فرقشون با ما چي ميشه! اون موقع پس بايد انتظار داشته باشيم كه صاحب وبلاگ رنگين كمان هم براي هر انتخاباتي تاييد صلاحيت بشه! و اما در مورد كيلويي چند اين و حتما بهتر از من مي دوني مذهبيهاي سنتي خفن هم اعتقاد دارن آدميزاد در يك صحراي خشك و گرم اگر گرسنه بود ميتونه حتي گوشت مرده را هم بخوره مسئله اينجاست فردي كه حاضر شده تن به خوردن اين گوشت بده مطمئنا حاضر نيست در اون لحظه گوشت و با هيچ طلا و جواهري عوض بكنه و ارزش اون گوشت براش از هر چيزي ديگه بيشتره. شايد در فضاي فعلي ارزشش اون خط امامي ها هم براي ما شبيه همين مثال باشه. اونا در حقيقت حكم يه چيزي مثل گوشت مرده (بدترين انتخاب) را داشته باشند. ولي احتمالا ما مجبوريم كه بخاطر ادامه حيات هم كه شده به خوردنش (انتخابشون) تن بديم. پس لطفا سعي كنيم مخالفتهامون و يا موافقتهامون و بر اساس كمي سبك سنگين كردن انجام بدهيم. يكدفعه نيايم بگيم اين ظرف خالي خاليست پا پر بلكه بسنجيم ببينيم كه اين ظرف چند درصد جا داره. ما ها بايد از تجربيات حداقل همين 7 سال اخير به نحوه احسن استفاده كنيم. بررسي كنيم ببنيم اون شركت حماسي مردم در انتخابات 76 اشكلات و كم كسريهاش چي بوده آيا اگر خاتمي مرزهاي خودشو شفاف مي كرد عملا 2 خردادي امكان شكل گرفتن بود. بعد با وجود اين حمايت عظيم از خاتمي چرا اين آدم هيچ وقت از اين حمايت براي فشار به حكومت استفاده نكرد. آيا آدمي بود كه واقعا نمي خواست كاري بكنه يا اين كه نه از نظر شخصيتي آدم بكنش بود ولي نتونست، اگر اينچنين بود چرا نتوانست. باز ما تجربه شوراهاي اول هم داشتيم چي شد كه حداقل در تهران با وجود اون انتخابات و افراد باز نتيجه عملا بر خلاف انتظار شد. در انتخابات شوراهاي دوم آيا جواب عدم موفقيت شوراي اول اين بود كه مي بايست در انتخابات شركت نكنيم. آره طواف عزيز ما تو اين 7 سال انواع انتخابات را تجربه كرده ايم از انتخابات آزاد آزاد گرفته (شوراي دوم) تا خفن ترين انتخابات (مجلس هفتم) انواع تجربه ها را هم كسب كرديم. هم دعوت به شركت در انتخابات كرديم و تا حد جان واقعا مايه گذاشتيم. هم دعوت به تحريم كرديم تا حد ممكن هزينه كرديم. و حتي در بعضي انتخابات هم خنثي عمل كرديم. جدي تر نگاه كنيم چقدر توانستيم تاثير گذار باشيم صداي ما بردش چي بود و كجا رسيد. آيا به نظر نمي رسه ما خيلي از واقعيتهاي مردم جامعه مان را ناديده مي خواهيم بگيريم. مشكل ما واقعا با يك خاتمي با مرزهاي شفاف و ايده آل حل ميشه. امكان داره يك چنين شخصيتي ضعفاي تئوريك و اجتماعي ما و مردم جامعه مان را حل بكند يا راه حل چيز ديگريست. اگر معتقد باشيم كه ما هم دچار ضعف هستيم چه فرصتي بهتر از اينكه فقط تا امكان داره از هر چه يكدست شدن فضاي اركان حكومت جلوگيري كنيم (چون توانايي بدست گرفتن حكومت نداريم)( رو در رو قرار دادن خط امامي هاي سابق و فعلي!) تا بتوانيم حداقل كاستي هاي اين 7 سال اخير را (همانند يك موجود موذي (؛ ) رفع بكنيم(از فرصت نهايت استفاده را كردن). يا نه راه كار ديگري هم مي توان براي الان جامعه ايران تجويز كرد؟ موفق باشيد
8 # مسرت :
اين خيلي بحث خوبي است. اگر اين بحثها از همين الان در وبلاگها جدي گرفته شوند شايد اين بار انتخابات كمي متفاوت شود. بلکه اینبار نسبت به كرده و يا ناكرده خود كمتر افسوس بخوريم. سالهاست كه بحث ما همين شده است : راي دادن يا راي ندادن. اما از قرار همه ما از حكومت گرفته تا مردم همه داريم درجا مي زنيم.25 سال است که درجا می زنیم. حكومت اسلامي (و نه جمهوري) در حال حذف دائم شهروندان به بهانه هاي مختلف است. و مانيز با كمال افتخار خود را حذف مي كنيم. چون نمي خواهيم وارد بازي "انها" شويم بنابراين راي نمي دهيم و در انتخابات شركت نمي كنيم.به چه اميدي؟ واقعا چه اتفاقي قرار است بيفتد؟ منتظر چه معچزه ای هستیم؟ نمي دانم... به بحث ادامه دهيم
مشروعيت نظام از ما نيست، از طرف خداست ؟ پس همين خدا هم بره راي بده.
الپر عزيز. خانه از پاي بست ويرانست. ببين با يك نفر وضع ايران درست نميشه. هموون خاتمي كه انقدر حرفهاي گشنگ گشنگ(منظور همون قشمگه)ميزد چه گلي به سر اين كشور زد. همشون دستشون تو يه كسه هست. قربانت
علي آقا تو خداي آسمون ريسمون كردن هستي وقتي كه مي خواي چيزي رو ثابت كني . اما با توجه به سابقه جناب موسوي و شخصيت به شدت محافظه كار ايشان امكان نداره فكر وارد شدن به گود انتخابات رو هم بكنه . اين حرفهاي شرايط الان و سال 76 هم مزخرفه . اين حرفها هم همون موقع بود .
به اين نوشته ات لينك دادم. يك مقاله خيلي جالب هم از قوچاني ديدم كه حتمن خودت خوندي، ولي اين آدرسش: http://www.emrooz.ws/ShowItem.aspx?ID=4544&p=1 فكر كنم هنوز خيلي زوده كه به طور قطعي گفت كه بايد شركت كرد يا نه.
13 # نادر :
من بعنوان يك ايراني مسلمان كه به هيچوجه مشروعيت اين نظام را قبول ندارم اعلام ميكنم هر گونه حركتي اعم از شركت در انتخابات و غيره كه به مشروعيت اين نظام به اصطلاح اسلامي و در اصل يزيدي كمك كند و يا تاييد نمايد حرام شرعي است و كسانيكه مرتكب اين گناه بزرگ شوند فرداي قيامت در پيشگاه خداوند متعال مسئول و پاسخو هستند ان جايي كه ديگر اين كلاه هاي گشاد شرعي و اين توجيهات مسخره ديگر هيچ خريداري ندارد. والسلام علي من اتبع الهدي نادر
الپر گرامی، من فکر می کنم اینطور رای دادن به موسوی یا هر کاندیدای اصلاح طلبان همانطور ساده انگارانه است که بعضی فکر می کنند با تحریم می توانند تاثیری بگذارند. به نظر من باید سعی کرد از طریق افکار عمومی و روزنامه های باقی مانده اصلاح طلبان و کاندیدشان را مجبور کرد که برنامه ارائه کنند. چه می خواهند بکنند؟ تمام دلایلی که شما آوردید این بود که از بد بدتر نشود. این درست است اما همین بی برنامگی و روزمرگی هم موجب شد که جنبش دوم خرداد را عقیم کنند. نتیجه اش بی تفاوتی و بدبینی مردم. پای صندوق رای رفتن وقتی تنها راه است خوب است اما مردم باید کم کم عادت هم بکنند که برنامه بخواهند و رایشان احترام داشته باشد. نه اینکه با پشتوانه 22 میلیون رای، مردم را به خانه بفرستند و چانه زنی کنند. به نظر من مردم با تجربه دوم خرداد می توانند از کاندیدای احتمالی اصلاح طلبان برنامه و مسئولیت بخواهند. این گونه صحبت کردن از رای دادن و شماتت مردم که چرا در شوراها رای ندادند کوچک کردن نقض اصلاح طلبان در عقیم ماندن جنبش 2 خرداد است. البته اگر کار به تایید آن کاندیدا بکشد که من زیاد خوشبین نیستم. پویا
من باز هم تکرار می کنم، آقای موسوی سابقه روشنی ندارد! .. در طی این سالها سکوت کرده است .. ایشان را برای نجات رژیم در آب نمک خوابانده اند، ... خانومِ مسرتِ عزیز، .. من اتفاقاً نمی گویم ما خودمان .. خودمان را حذف کنیم!... من می گویم واقع گرا باشیم... و راههای دیگری را با بسیج افکار عمومی پیدا کنیم..
انتخاب موسوي اگر هيچ يك از اصول بالا را محتمل نسازد، حداقل اين هست كه آينه دق آقا مي‌شود. آن روزهايي كه آقاي خميني، به موسوي همچون اعضاي بيت، بار ميداد خامنه‌اي در پشت در ساعتها منتظر ميماند. ولي نقش موسوي در ادامه جنگ چه؟ سكوتش چه؟ خدا را چه ديدي شايد بعد از امام حسين، امام رضا يانكي‌ها را طلبيد واين ملت درمانده، كه در طول تاريخ عادت داشته هميشه از كنار شاهد باشد برايش تصميم ميگيرند به انتخابات هم نرسند. سرنوشت امروز ايران ما را شهروندان آمريكايي انتخاب ميكنند: بوش يا كري، كودتا يا تحريم اقتصادي، خنجر يا سم... بنا به اصلي كه : ملتي كه تصميم نگيرد برايش تصميم مي‌گيرند. اين روزها دارم كتاب امينه‌ي مسعود بهنود را ميخوانم. هر ايراني با خواندن اين كتاب به اين احساس ميرسد كه علت عقب ماندگي‌اش، گوسفند ×بودن تاريخي است. شاهد بي ادعا بودن. دنبال شكم وزير شكم رفتن. ما ملتي هستيم كه بزرگانش همه بدگوي سياست و تحذيركننده كه به درويشي گرا و دولت وانه به اهلش... و بعد از يك خواب درويشي 700 صد ساله سر برآورده ايم كه ديدي ژاپن و كره به كجا رسيده؟ وهيچ نگفتيم از اين كون گشادي تاريخي كه عرفان تعبيرش كرده بوديم و متاسفم كه دانه درشت‌هايي كه امروز به آنها افتخار ميكنيم همه مشوق اين بوده اند. ×عطف به قلعه حيوانات - جرج ارول
17 # chiz :
1. who is the best candidate ?mousavi? 2.why we should choose only the candidate qualified by shoraye negahban? 3.why are not offered the candidates, who are transparent and clear in their idea? 4. what is the criteria for a good candidate? 5. what is the plans and programms? 6. who is covering the said criteria and can execute the plan and programms? 7.do we have to nominate anybody whom we do not know his opinions and programms? 8. why we should choose first the candidate and then look for what to do? 9. for me important is to first clarify what we want and then looking for the deserved people who can do our needs. 10. we should be really stupid to think that people will vote to mousavi. 11.I think we should follow above procedure to find out who is the best. even if he/she is disqualified later on, no problem. 12. the way that we want to solve our problem is completely wrong.(we blow the trumpet from other side) 13. people need honesty, which is rarely available these days.
دوست عزيز، من کمتر مطلبی در وبلاگ های فارسی و از نسل سومی ها خوانده ام که اينقدر محکم و تحليلی و همه جانبه باشد. قلم تحليلی سرکار واقعا عالی است مهم نيست که آدم موافق باشد يا مخالف با حرف شما ولی نمی توان انکار کرد که خيلی به جوانب موضوع فکر کرده ايد. يک چنين بينش و روشی در تحليل مرا اميدوار می سازد به نسل جوان. من دوران آقای موسوی را زندگی کرده ام و شايد بزودی چيزی در باره او بنويسم ولی مطلب شما جدی ترين و تامل برانگيزترين مطلبی است که در بررسی حسن و عيب نامزدی او خوانده ام. دست مريزاد!
سلام 1-موسوي را براي نجات رژيم نخوابانده اند, او به هيچ وجه محافظه كار نيست , شايد همه اين را بدانند كه موسوي درباره ي اوضاع سياسي اظهار نظر نميكند اما انگار يادتان نمي آيد كه در بحث رد صلاحيت ها , بمب خبري اظهار نظر مخالفانه ي موسوي بود , 2-اين احمقانه است كه خاتمي و موسوي را يكي بدونيم , درسته كه هر دو به شكلهاي مختلف سر خورده شدن اما تفكر آن دو با هم فرق ميكنه , 3- دولت گرايي در دوران جنگ تنها راه پويايي اقتصادي بود , نكنه انتظار داريم كه موسوي در جنگ بايد خصوصي سازي و جلب سرمايه ي خارجي ميكرد؟ 4-اين تفكرات تخريبي همه از القائات رسانه هاي محافظه كاره, 5-اصلاحات اجتناب ناپذيره , بالا خره بين بد و بدتر يكي بايد انتخاب بشه , 6-نكنه مي خوايد اين كارايي كه تو مجلس و شوراي شهر و شهرداري ها و صدا و سيما انجام ميشه به دولت هم برسه, 7-مير حسين موسوي بدون اغراق چهره ي مليه و سياستمدار بزرگيه , زماني كه رفسنجاني رئيس مجلس بود , اون نخست وزير ايران بوده افرادي مثل نبوي , محتشمي پور , خاتمي و ولايتي وزير ايشان بوده اند , تازه تجربه ي اين كار را در ايام جواني دارند, مديريت و اعتماد به نفس به اين اندازه , نايابه. 8-حد اقل اگر موسوي را نميشناسيم او را خراب نكنيم, و نا خواسته باعث خوشحالي مذهبيون افراطي نشيم. 9-موسوي يه سوسياليسته ( در واقع يك چپي واقعي ) تازه همين طور هم ريفورميست ديني است يعني طررفدار رفع تعصب و تحجر در مذهب است. يعني از هر دو ديدگاه ( ديني و فلسفه ) يك چپي است. 10-http://2khordad76.blogspot.com
20 # پژمان :
من نمي فهمم فرق بين پپسي كولا و كوكا كولا چيست؟ شيشه ها هر دو يك شكل، محتوي هر دو يكي، مزه ها هر دو يكسان!(البته اصل اين تشبيه از جناب آقاي شاپور بختيار است)
21 # آريان :
مطلبت بسيار خواندني وجالب ونو وتميز بود ،اما با آن موافق نيستم. در كامنت ها هم نكات جالبي بود ،به جز كامنت آقاي طواف كه فقط اعلام موضع بود ،آن هم سطحي.