پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۷ مرداد

حاج داود كريمي، از فرماندهان سابق جنگ و جانباز شيمياييامشب به يك مراسم دعا در منزل حاج داود كريمي دعوت بوديم. بزرگمردي از فرماندهان سابق جنگ كه جانباز شيميايي است. خيلي‌ها هم بودند، از محسن كديور گرفته تا محسن آرمين و سيد علي اكبر موسوي خوئيني، از رفقاي سابق جبهه‌اي حاج داود گرفته تا لطف الله ميثمي. جلسه به دعوت خود ما، يا به عبارت بهتر جمعي از فعالان دانشجويي، بود. بچه‌هاي شاخه جوانان مشاركت و يكسري بچه‌محل و رفقاي ديگر را هم بعد از مدتها ديدم.

چيز زيادي براي نوشتن ندارم. حالش خيلي خوب نبود. خيلي كه چه عرض كنم، اصلا خوب نبود. چند دقيقه‌اي كه دستش را در دستم گرفته بودم و داشت با بچه‌ها حرف مي‌زد. خيلي مي‌لرزيد. به سينه‌اش يك شيء بزرگ چسبيده بود؛ شايد چيزي شبيه يك آتل كه اجازه تكان خوردن ندهد. نسبت به پارسال، خيلي خيلي بدتر به نظر مي‌رسيد.

پارسال كه بيمارستان رفت و ازش عيادت كرديم، اين مطلب را درباره‌اش نوشتم، پسرش هم اين كامنت جالب را گذاشت. بعد از آن چندان از حالش خبر نداشتم، ولي ظاهرا چندان خوب نبوده. در مراسم دعاي توسل امشب هم دعا كرديم كه بهتر شود. مصاحبه خواندني ايسنا با او را هم در اينجا ببينيد.

كديور مي‌گفت امشب دو نسل در جلسه حاضرند و نام نسل قبلي در تاريخ خواهد ماند. من معتقدم كه نام نسل قبلي اتفاقا نخواهد ماند. نام آن بخشي از آن نسل خواهد ماند كه اتفاقا اين چنين به حاشيه رانده شده‌اند و يا بهتر از آنها كه رفتند. اينها كه بر سر سفره انقلاب و جنگ نشسته‌اند و دارند نانِ نام همنسلان را مي‌خورند، در تاريخ با بدترين خاطره‌ها ياد خواهند شد.

داود كريمي ها استثناهايي در بازمانده‌هاي نسل انقلاب و جنگ هستند. اينها مثال‌هاي نقض در روند عمومي تاريخ بودند، و تكرارشدني هم نيستند. معدود انسان‌هايي كه مصداق «قالوا ربنا الله ثم استقاموا» بودند و ديگر امثال ايشان يافت نمي‌شود. و اتفاقا به همين خاطر بيشتر بايد قدرشان را دانست!

دعايش كنيد.

تكميل: ايشان به خاطر طرفداري از آيت الله منتظري به زندان رفت و سخت‌ترين شكنجه‌ها را ديد. نقل زبان‌هاست كه شكنجه‌هاي او، در كارنامه جمهوري اسلامي، در رتبه اول قرار داشته است.

نظرات شما:
1 # كتابنامه :
سوال:ايشان از طرفدار آيت الله حسينعلي منتظري هستند؟
2 # Hadi :
Salaam, I saw the news yesterday. I called my Mom to get his phone. When I called today morning (LA time), they said he cannot talk since he is in bad condition. I wish I was in IR and could see his face one more time. It is hard to find someone like him. Hadi, Los Angeles
سلام علي جان حق با توست فقط نام آنهايي در تاريخ مي ماند كه براي اين مرز و بوم جنگيدند و از جانشان مايه گذاشتند هيچگاه هم در پاي سفره هاي غنائم ننشستند
سلام اولين باري بود كه سايت شما را ديدم و واقعا خوشحال شدم كه با نوشته ها و سايت شما آشنا شدم( اينا واقعا ميگم ) و حتما هفته اي چند بار از اين به بعد سر مي زنم--- و براي حاج داود ( كه اولين باره كه اسمشا مي شنوم )و تموم كسايي كه مثل اون توي غربت و گمنامي ايثار كردن و تو همون غربتم ميرن دعا مي كنم - اما حقيقتش نمي دونم چه دعايي بايد براش بكنم...؟؟
ما هم يكبار رفته بوديم پيشش و چه حالي كرديم واقعا نازنين اين آدم . فعلا كه دور دوره خودي ها است غير خودي ها در بستر
6 # محسن حميدنيا :
سلام! ممنون! من با لينك شما رضا اميرخاني را پيدا كردم بعد سالها. آن زماني كه من ميشناختمش شاعر بود و حالا شده نويسنده! من او البته خيلي خوب بود. راستي نظرتان راجع به اين سرلوحه بعدياش چيست؟ از سيستاني بدي ننوشته است؟ ديده بودم كه شما راجع حزب الدعوه مطالب خوبي داشتيد...ممنون ميشوم اگر نظر بدهيد محسن حميدنيا سمپادي اصفهان
سلام علي جان...راست راستي كاش ما هم مي تونستيم پيرو اين جور ادم ها باشيم... درباره مهاجراني چه خبر جديدي داري؟ من يه دو سه خطي نوشته ام... گرچه مثل شما اطلاعات و ارتباطاتم قوي نيست. خوشحال ميشم اگه خبري شد بنويسي ببينيم اين شكايت و دادگاه ساختگي واسه چيه؟
سلام توحالا حالاها جا داري تا سهميه نق زدنت تموم شه من 15سال نق زدم . اما اين دوست عزيز بازمانده نسل پر افتخار دفاع مقدس را جز دعا پيشكشي برايش نداريم.
9 # علي رضا :
با سلام: از اينكه شما به ياد يكي از بهترين هاي فرماندهان جنگ هستيد, از شما تشكر مي كنم انشاالله هميشه موفق باشد به اميد ظهور امام زمان و همچنين سلامتي حاج داود كريمي خداحافظ.
10 # ميثم :
سلام به همه شما نمي دانم بخندم بر اين رخداد يا گريه كنم اگر بخندم بزرگواري كرده ام بر پدري كه يك عمر تلاشش براي بر آورده كردن آرزوي دوستان و مردم و حتي كارگران ساده اش گذشت و تنها از خدا يك آرزو داشت و آن هم شهادت بود اما من آنقدر بزرگوار نيستم من خودخواهم ! من براي خودم و از دست دادن پدري كه در عمرش مرا بدون لقب (آقا) و يا ( جان ) خطاب نكرده بود مي گريم من براي از دست دادن پدري كه بر دستان مادرش بوسه مي زد مي گريم من براي پدري كه سوار بر دوچرخه 28 ايران دوچرخ سالها بر سر كار مي رفت به كارگاه قالبسازي اش در صالح آباد و هميشه روي دوچرخه زيارت عاشورا مي خواند مي گريم . و مي دانم چه ضرر بزرگي را متحمل شده ام . اما راستش را بخواهي ته قلبم آن گوشه هايي كه شبيه قلب حاج داود است لبخند مي زنم و به او ميگويم مثل هميشه چون روزهايي كه با هم توچال مي رفتيم و مسابقه ميگذاشتيم و به ناگاه از همه ما سبقت ميگرفتي تا نشان بدهي هميشه در كوهنوردي هماوردي نداري و بعد از آن باز ميگشتي از آن ارتفاع دست ناتوانها را مي گرفتي و با هم و با همراه هم بالاي كوه ميرفتيم .... حالا هم پدرم ترا به حق پدري ات سوگند ترا به پره هاي شكسته چرخ هاي دوچرخه ات سوگند ترا به قطره هاي عرق صورت عزيزت پاي كوره آبكاري سوگند ! برگرد از آن ارتفاع دست من ناتوان را بگير راهنمايم باش در اين آخرين ارتفاع ميثم كريمي تهران انتهاي نازي آباد
11 # شهاب شيرازي :
سلام من از 1 سال بيش مشتري وب شما تو برشين هستم حالا هم اينجا قلم روون و حرفهايي براي گفتن داريد موفق بتشيد به وبلاگ حقير هم سر بز نيد خوشوقت ميشم اگه مقبول افتاد رفقا تونم بفرستيد مستمع صاحب سخن را بر .....http://abiasemani111.persianblog.com