پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۱۴ مرداد

فردا، سميناري با موضوع مشروطه برگزار مي‌شود كه از موضوعات تاريخي مورد علاقه من است. به همت كميته آموزش دفتر تحكيم. حتي‌الامكان در همه سخنراني‌هايش شركت مي‌كنم. مخصوصا حسين آباديان را كه دلم برايش تنگ شده. مصطفي تاج زاده، عليرضا رجايي، دكتر ورجاوند، ابراهيم يزدي و جلايي پور هم از سخنرانان ديگر اين سمينار هستند. البته تركيب، كمي زيادي سياسي شده. به مجيد حاجي بابايي هم گفتم اين نظرم را. اضافه شدن آباديان و وجود ورجاوند البته وجهه تاريخي سمينار را بيشتر مي‌ند. بقيه هم خب اكثرشان روي اين موضوع كار كرده‌اند.

به هرحال، فردا و پس‌فردا (چهارشنبه و پنجشنبه) كتابخانه بعثت در خيابان شانزده آذر (همان ساختماني كه مرحوم مؤسسه آينده هم در آن بود) ميزبان بنده و بقيه علاقه‌مندان تاريخ معاصر ايران خواهد بود! از ساعت  2 تا 6 بعدازظهر. تشريف بياوريد...

نظرات شما:
با درود... از آنجايي كه خودم نيز يك وبلاگنويسم، به خوبي درك مي‌كنم كه شما با تمام مشاغلي كه داريد، وقت نمي‌كنيد تمام نوشته‌هاي من را بخوانيد ولي به هر حال با توجه به شناختي كه از شما دارم و از نوشته‌هايتان برمي‌آيد كه براي خوانندگان و مخاطبان خودتان ارزش قائليد... خيلي دوست داشتم بعد از اينكه مدتي است كارهاي شما را در بلاگتان دنبال مي‌كنم، نخستين پيام خودم را برايتان بگذارم. كوروش ضيابري هستم، 14 ساله... ساكن استان گيلان و در كنار طبيعت به خاك سپرده شده و مرحوم رشت و آستارا و درياي به خواب رفته‌ي انزلي ... من به اقتضاي شغل و پدر و مادرم كه از روزنامه‌نگاران برجسته‌ي استان هستند و در گذشته از سران چپ استان نيز به شمار مي‌رفتند، وارد كار فرهنگي شدم و از كودكي به جاي اينكه دور و بر خودم، ماشين پليس اسباب بازي و خانه‌هاي پلاستيكي ببينم، كاغذ و قلم و روزنامه ديدم. نشريه‌ي ما از آنجا كه پدرم مدتي مشاور وزارت ارشاد بود، تغييرات رويه داد و همگي اين تغييرات را به حساب محافظه‌كاري ما گذاشتند كه مگر نه اين است كه سنگ نيز در طول حيات خود تغيير شكل نمي‌دهد و مگر همين آقايان عماد باقي و محسن آرمين و اكبر گنجي اصلاح‌طلب فعلي با اين همه ادعاي آزادي‌خواهي نبودند كه در اشغال سفارت امريكا شركت كردند و خشم ريگان را برانگيختند و اين همه تحريم متوجه ايران شد... كاري نداريم، من با توجه به همه‌ي اين مسايل در عرصه‌ي روزنامه‌نگاري پيشرفت كردم و مقامهايي از جمله بهترين خبرنگار و پژوهشگر را در سالهاي اخير در رشت كسب كردم. وارد عرصه‌ي كامپيوتر شدم و فعلا براي راهيابي به المپياد جهاني طراحي وب فنلاند تلاش مي‌كنم. مدرك ciw مدركي است كه در زمينه‌ي طراحي وب پس از 5 سال كسب كردم. حاصل كارم در عرصه‌ي ترجمه و نويسندگي و كتابهايم را در سايت ايمان امروز گردآوري كردم... اينها را اينجا ننوشتم كه: 1- بگويم خيلي نابغه‌ام و مي‌فهمم و خيلي خودم را دوست دارم. 2- بيايم و از تريبون وب شما كمي خودنمايي كنم و كسب شهرتي بيش بلكه اين پيام را گذاشتم كه بگويم 1- كارهاي شما را پيگيرانه دنبال مي‌كنم و از آنها لذت مي‌برم... 2- فضاي كارهاي شما، مرا ياد شعرهاي محمد نوري مي‌اندازد: از دلاويزترين... روز جهان، خاطره‌يي با من است... خاطره‌يي با من است... باز سحري بود و هنوز.. گوهر ما، به گيسوي شب آويخته بود... من به ديدار سحر مي‌رفتم.. 3- خيلي خوشحال مي‌شدم اگر مورد حمايت آدمهاي مهم قرار مي‌گرفتم.. كسي لينكي به من مي‌داد، يا... آخر خيلي دلم سوخت وقتي ديدم اين همه لينك اينجا هست... همه‌اش تمايل خودتان! اگر خواستيد، دست ما را بگيريد. 4- كارتان را ادامه دهيد... واقعا دوست‌داشتني مي‌نويسيد. با تشكر
نه جانم سرور اورکات ديروز خوابيده بود و ظاهرا همه ميلا پاک شده! مال همه!
3 # پويا :
كافي است كه با اي ميل اصلي كامنتي خلاف مزاق آقايان بگذاري و از فردا بمباران اي ميل ويروسي مي شوي. كشورهاي اروپاي و امريكايي بايد از اين اشتغال سازي ياد بگيرند.
الپر عزيز: (خيلي وقته كه نوشته هات رو ميخونم). من يك كارمند كوچك از اين اجتماع مثلا بزرگ هستم. اتومبيل كه لازمه هر زندگي ندارم. ملك شخصي ندارم. عوضش يك كتاب دارم (مشروطه ايراني = نوشته ماشاالله آجوداني) كه هر وقت مي خوام بخونم يا بچه كوچكم از دستم ميگيره يا خانومم ميگه: اين چرت و پرتا چيه ميخوني، برو دنبال پول. اين چيزا به دردت نميخوره. راست ميگه اين چيزا ديگه مهم نيست. ملت ايران همينكه بتونن نون خودشون رو دربيارن از شدت فقر (چه اقتصادي ، چه فرهنگي) كليه هاي خودشون رو نفروشند شاهكاره. مشروطه به درد ايران سنتي خرافات زده نميخوره. مشروطه رو بايد فرنگ فرانسه (به قول محمد قوچاني) و اروپا بيارن. نه ما كه نفهميديم قائم مقام و امبير كبير چي مي گفتن يا اينكه خودمون با دست خودمون زيراب مصدق رو بزنيم. اينا درد ماست. كتاب (جامعه شناسي نخبه كشي = نوشته علي رضا قلي) يا هزاران كتاب مثل اون (چرا غرب پيش رفت ايران عقب ماند = دكتر كاظم علمداري) (ما چگونه ما شديم = دكتر صادق زيبا كلام) رو كه بخوني تازه دردها رو فهميدي. ما ملت بايد دنبال چاره باشيم. دنبال يه نفر كه درد رو دوا كنه. دردها رو همه گفتن. شما هم مي دونين. تا بوده همين بوده، بگو صد سال، بگو از دويست سال پيش، هيچ كسي هم دنبال اين نيست كه مشكلات جامعه سنت زده ايران رو دوا كنه. دكتر سروش (كاري با خودش ندارم) ميگه: نهضت وقتي تبديل به قدرت شد فاسد ميشه، خودش خودشو ميخوره. مردم دنبال چاره نيستند. همين كه روز رو شب كنن يه حالي به حولي بامشاد رو تماشا كنن بسه شونه. اصلا براي بعضي از اين ملت همين جمهوري اسلامي هم زياديه (سو تفاهم نشده بعضي گفتم) اينقدر اين مردم ماشاالله با شعور هستند كه بايد به زور سر نيزه فرهنگ رو بهشون تزريق كني!!!!!!!!! من نه به چپ ايمان دارم و نه اعتقاد به راست دارم، ولي بايد فهميد درد كجاست، دواش چيه؟؟؟؟؟؟ ببخشيد كه طولاني شد. اگه دروغ ميگم جواب منو بديد........ اگر هم راست ميگم باز هم جواب منو بديد تا بفهمم اين همه روده درازي من رو تحمل كرديد.....
سلام . علی یه چیز جالب . من الان زنجانم اینجا وبلاگت فیلتر شده . الان با یه فیلتر شکن اومدم .
سلام من اگر چه روزنامه نگار نيستم ولي در روز خبرنگار در سوگواره مطبوعات شركت خواهم كرد و اعتصاب غذا مي كنم.