پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۲۸ مرداد

آقاي بهنود چند روز پيش يك مطلبي نوشته بودند با عنوان اوضاع در حال انفجار نجف. در قسمتي صحبت از اين شده بود كه چرا قم جاي نجف را نخواهد گرفت و ايشان توضيح داده بودند كه برخورد جمهوري اسلامي با حوزه‌هاي علميه از برخورد شاه هم بدتر بوده: « رضاشاه با همه مبارزه ای که با حوزه های علميه و روحانيون و تحجر پيدا کرد – و بعد از حادثه نوروز اولين سال سلطنتش در قم به راستی با آن ها از در جنگ درآمد – هيچ کدام از روحانيون بزرگ را گرفتار زندان و اعدام نکرد و به سرنوشتی مانند آيت الله شريعتمداری و آيت الله منتظری و آيت الله آذری قمی و ده ها مرجع بزرگ که در ربع قرن گذشته با توهين و گرفتاری های سخت روبرو شدند مبتلا نکرد. پسرش – آخرين شاه ايران – تندترين کاری که در سلطنت سی و هفت ساله اش با مراجع کرد تبعيد آيت الله خمينی به ترکيه و تبعيد آيت الله طباطبائی قمی به کرج بود که همه با احترام و رعايت احتياط صورت گرفت. همان آيت الله طباطبائی قمی از يک سال بعد از خلاصی از حصر طلائی در کرج، به مشهد تبعيد شده و چنان محصورست که دور خانه و محل اقامت او را جوش داده اند و خانواده اش که از قضا از نرديکان رهبر جمهوری اسلامی بودند هم اجازه ملاقات با او نيافته اند. اين داستان دراز دامنی است که اسامی بلندتر از اين ها دارد. »

من نفهميدم از كدام آيت الله صحبت مي‌كنيد؟ بالاخره در زمان شاه بوده يا حالا؟ از كرج آن زمان تا مشهد اين زمان خيلي راه است. اصلا ماجرا چيست، مگر الان كسي در مشهد، آن هم به اين وضع عجيب و فجيعي كه گفته‌اند، محصور است؟ (به قول بروبچ) مگر مي‌شود اينطور باشد و ما بي‌خبر باشيم؟! ولي نه، جدي؛ آقاي بهنود يك كم خبر دقيق‌تر بدهيد ببينيم ماجرا چيست؟ آقاي منتظري كه آنطور در حصر رفت، خب رفته بود زيرآب رهبر را بزند. رهبر هم اينقدر تحملش زياد بود، نه توانست خودش را در آن تجمع معروف بسيجيان كنترل كند و نه اطرافيانش را در برخوردهاي بعدي. ولي طباطبايي قمي؟؟ آن هم اينطور برخورد؟ آن هم فاميل باشد؟ آن هم اينقدر خشن، بدون ملاقات؟ من كه اصلا نمي‌فهمم قضيه چيست!

نظرات شما:
1 # فضول :
سلام آقاي سيد حسن طباطبايي قمي در هر دو نظام زنداني و محصور بوده و اكنون نيز با بيش از 100 سال سن در بيت خود در مشهد محصورند. عبارات آقاي خميني در باب حصر و زندان ايشان در زمان شاه در صحيفه امام هست. دليل اين سكوت در برابر حصر را از انقلابيون ديروز و اصلاح طلبان امروز بايد سوال كرد و نيز اقايان مراحع تازه كه آن زمان در راس امور بودند.
یا حضرت عباس! به گمان من شما لازم نیست به این چیزها بپردازی. آیت‌الله‌ستیزی به‌راستی در این حکومت داستان غم‌انگیزی است، که حکومت هم به‌راستی بی‌گذشت عمل می‌کند. خود آقای خامنه‌ای در دفاع از زندانی شدن آقای نوری فرمود که میزان مجازات با نزدیکی افراد سنگین‌تر می‌شود. عالمان دینی ما بیش از هر قشر اجتماعی دیگر هدف بمباران تهدیدها و تحدید‌های شبانه‌روزی هستند و تا به امروز هم راهی برای خلاصی نیافته‌اند. قشرهای دیگر چندان به تهدیدها پایبند نیستند و کار خود می‌کنند. بسیاری از آنها درگیر کشاکش‌های وجدانی هرروزه هستند و نمی‌توانند دم بزنند. کسی که پیمانه به دست گرفته و آب به آسیاب این و آن را اندازه می‌گیرد، و حقوق انسان را بر همه آسیاب‌ها و همه آب‌هایی که به آسیاب‌ها می‌ریزد مقدم نمی‌داند، در این عرصه خیلی زود آچمز می‌شود. شما اگر به این عرصه بپردازی از فردا از چپ و راست می‌ریزند سرت که چگونه آب به آسیاب فلان می‌ریزی. و شمار آسیاب‌ها هم ماشالا کم نیست. از کیهانی خودمان بگیر تا وهابی و یهودی و چه و چه‌ها. برای پرداختن به این بخش زندگی اجتماعی ما، آدم باید در همه بنگاه‌ها را تخته کند و بنگاه روشنگری راه بیندازد. یعنی پذیرفته باشد روشنگری وظیفه اجتماعی اوست و نه برنده شدن و یا برنده کردن در انتخابات و نه رساندن این یا آن به وزارت و وکالت. و اگر هم سودای دگرگونی‌های اجتماعی در سر دارد، در وجدان اجتماعیش حک شده باشد که اگاهی رساندن درست به مردم، خود دگرگون کردن است. و اگر هم به دنبال قدرت است، پذیرفته باشد که قدرت او در تاثیر گذاشتن بر روح و روان آدم‌هاست، آدم‌هایی که مستقل از او تصمیم می‌گیرند و مستقل از او به دگر کردن زندگی خود و دیگران می‌پردازند. یعنی گونه‌ای از همان قدرتی که در زندگی سنتی ما علمان دینی داشته‌اند و به تاراج رفته است، و در زندگی مدرن روزنامه‌نگاران نیز از آن برخوردارند، و شرط استفاده درست آن هم آنست که درست مانند آیت‌الله‌ها در نظام سنتی ما، نانشان به دست حکومت نباشد. خوب. من از کجا بگم آخه! مساله کم نیست در کشور. چه کار داری به این کارها.
از خيابان شيرازي كه به طرف حرم مطهر امام رضا حركت مي كنيد درست روبروي مدرسه نواب كوچه اي است كه منزل ايت الله قمي در ان قرار دارد.درب منزل عمدا يا من غير عمد باز است اما دكه اي فلزي در مدخل بيت وجود دارد كه تمام وقت نگهباني در ان مشغول حل جدول است و تمام طلبه هاي مشهد مي دانند كه ايت الله قمي محصور و در بند است..