تا چشم كار ميكرد دريا بود
آسمان ميگريست
دريا ناآرام شده بود
اوج دريا موج است
خواهش دريا از آسمان،
نياز دريا به آسمان،
قنوت دريا
دريا تا ميتوانست به آسمان نزديك شده بود
آسمان خسته بود و غمگين
ميگفت و ميگريست: باران
دريا نشسته بود و گوش ميكرد،
و هر لحظه بر شور او افزوده ميشد
آسمان ميگفت:
گاهي اوقات
هيچ ميلي به ديدن يك عده آدمي ندارم
اما باز با دست باز و دل بسته ميآيند
ميآيند نشاني دور مسافران دريا را
بيخود از خواب يك پياله آب ميگيرند
و بعد جوري عجيب آهسته ميپرسند:
آيا تو مايلي باز با ماه خسته
از خانهء بي چراغ سخن بگويي؟
ميگويم برويد
راحتم بگذاريد
راه دريا دور است
مسافران غمگين ما خوابند
و من هم اصلا اشتباه كردم كه از خواب گل و خاطرات گهواره سخن گفتم
به خدا ماه مقصر است
كه بيخبر از اين همه ابر عجيب
آمد، و از احتمال باران چيزي گفت
فقط يك عده آدمي آمدند
پنهاني بر پردههاي ستاره نوشتند:
گاه نم نم هر باراني
سرآغاز اتفاقي از درياست
من كه باورم نشد
اما شما كه با چشمهاي خيس مادران ما
به دريا رسيدهايد
ديگر از چه ميپرسيد ديدگان من چرا باراني است؟!
من كه كاري نكردهام
فقط يك چراغ برداشتهام
رفتهام كنار كوچهاي از اين جامعه
دارم به ماه خسته نگاه مي كنم
اگرچه هيچ ميلي به خواب ندارم
هيچ ميلي به ديدن يك عده آدمي ندارم
دارم به آسمان خوشباور بيخبر ميگويم:
حال كبوتر خوب است
در كوچه، گاه چراغ و چاقو با هم به خانه برميگردند
قرار است ما هم برگرديم
برميگرديم
ميآييم آنسوتر از پيالههاي شكسته
روياهاي مسافران غمگين خويش را جستجو ميكنيم
دمي آواز آشنايان دريا را ميشنويم
و بعد تا دمدماي صبح
اين وهله با دل باز و دست بسته
خسته از چراغ و ستاره سخن ميگوييم
ديدي ما اشتباه نكرديم
حالا چقدر خيره شدن در تولد روشنايي خوب است
چقدر شادماني آدمي از آواز آدمي خوب است
خوب است گاهي اوقات
ما نيز به خواب گل و خاطرات گهواره برگرديم
گاهي اوقات چه ميل غريبي به ديدن يك عده آدمي در من است
دلم ميخواهد بيايند
نشاني آشناي دريا را از ديدگان من بگيرند
و بعد، يكي از ميان مردگان ما بگويد:
تولد ماه را اگر نديدهايد
تولد نابهنگام چراغ و ستاره نزديك است
حالا به خانههايتان برگرديد
يك دوست