پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۵ شهریور

قبل از اينكه مسافرت بروم، روز 28 مرداد دو نكته از آنهايي كه به طور طبيعي در وبلاگ مي‌نويسم، از ذهنم گذشت و فرصت و مجالش نبود كه بنويسم. اكنون به اختصار جايشان را خالي مي‌كنم تا دوباره قلمم روي فرم بيايد!

- 28 مرداد هم آمد و رفت. سالروز يك كودتاي ضدملي. «ضد ملي» دقيقترين وصفي است كه مي‌توان براي اين رخداد ذكر كرد. كودتاي 28 مرداد عوامل داخلي و خارجي زيادي داشت. يك عمليات بسيار پيچيده و از قبل طراحي شده كه هنوز هم همه ابعاد آن روشن نشده. تحليلهاي زيادي براي اين كودتا ارائه مي‌شود. من با همه آنها مشكل دارم، چون همه ناقص و عمدتا جانبدارانه‌اند. شايد يك مشكل تحليلهاي 28 مردادي هم اينست كه هنوز نان خيلي‌ها به نام‌هاي آن زمان وابسته است، چه از طرف بقايي‌چي‌ها و كاشآني‌ها و چه از طرف ملي‌ها.
در همان روز 28 مرداد امسال در يك ميزگرد دو تا تعبير قشنگ در اين باره شنيدم كه برايم تازگي داشت و با اينحال انگار به ذهنم آشنا بود، شايد چون با تمام دانسته‌ها و خوانده‌هايم درباره دوران ملي شدن جور در مي‌آمد:
1- شاه سال 32 همان ديكتاتور مطلقه سال 57 نبود. يك جوان كم سن و سالي بود كه حتي از مصدق مي‌ترسيد. اين را بايد در تحليلها مدنظر داشت، خصوصا وقتي كه از رفتارهاي خاص مصدق و ملي‌ها با شاه و يا از آن طرف نامه‌ها و روابط امثال كاشاني و بروجردي با شاه سخن به ميان مي‌آيد.
2- نه كاشاني نماينده روحانيت وقت يا رهبر نهضت ملي شدن و يا يك سياستمدار مدبر بود، و نه مصدق يك رهبر دموكرات و مطلقا باتدبير. خودمحوري‌ها و خطاهاي سياسي دكتر مصدق همانقدر به جنبش مردمي آن سالها لطمه زد كه نفوذپذيري و سادگي آيت الله كاشاني. فقط اين وسط مشكل در اينجاست كه اين دو به نمادهاي مخالفت و موافقت با منش‌هاي حاكم بر نظام در اين سالها تبديل شده‌اند و بسته به اينكه ما مي‌خواهيم كدام موضع سياسي را بروز دهيم، از يكي جانبداري مي‌كنيم و ديگر را تف و لعنت... فقط خدا نبخشد آن دكتر آيت و اين سازمان مجاهديني ها را كه با آن مزخرفاتي كه گفتند و نوشتند و بعدا در كتابهاي تاريخ به خورد ما و نسل ما دادند، هم تاريخ را كلي منحرف كردند و هم ما را گيج، و البته بعضي را هم به تاريخ معاصر علاقمند!!
ولي ناگفته نماند كه هرچه بيشتر از تاريخ معاصر، خصوصا مشروطه و ملي شدن، مي‌خوانم و مي‌شنوم، بيشتر به مشكلاتي كه روحانيت سنتي، خصوصا شيخ فضل الله نوري و كاشاني، براي كشور درست كرده‌اند، پي مي‌برم. به علاوه، بيشتر مي‌فهمم كه خطاي آناكرونيك چقدر خطاي فاحشي است و چقدر تلاش بايد كرد تا بتوان ديد تاريخي داشت و مسائل گذشته را با معيارهاي امروز نديد. همچنين، اين را هم مي‌فهمم كه كشمكش‌هاي سياسي چقدر بر روي دانش تاريخ در كشور ما تأثير منفي گذاشته و رشد آن را مانند رشد فرهنگ و علم در اين كشور عقب انداخته است.

- اين جلسه بزرگداشت آقاي لطف الله ميثمي را خبر نشدم، گرچه فرصت هم نداشتم بروم. ولي يك چيزي كه آقاي محمدي گرگاني هم در آن جلسه گفته، واقعا اگر نگويم بي‌انصافي است. هر وقت اين مرد را مي‌بينم، استقامت و روحيه بزرگي و بزرگواري برايم زنده مي‌شود. مرد مي‌خواهد كه در جواني بمب در دستش منفجر شود، آن وقت تا الان هر روز روزنامه بخواند، كتاب بخواند، ترجمه كند، خاطره بگويد، كلاس برگزار كند، يك نشريه را اداره و منتشر كند، جلسات مرتب سياسي داشته باشد، آدم تربيت كند، روحيه بدهد، روحيه بدهد، روحيه بدهد. تك‌تك كارهاي «آقا لطفي» روحيه است، اميدواري است، پايداري است. به صورتش كه نگاه مي‌كنيد، شارژ مي‌شويد. من اگر الان يك گوشم نمي‌شنيد، تا آخر عمر خودم ر بازنشسته مي‌كردم. اما آقاي ميثمي با چشم نابينا و دست مجروح از من جوان سالم، سرحال‌تر و پركارتر است. تا صد سال زنده باشد...

نظرات شما:
من دوست ندارم موسوي كانديدا بشه , اما اگه شد ديگه بايد ازش حمايت بشه , راه ديگه اي نيست. چرا نظرت در باره ي موسوي عوض شده؟ من دوست ندارم موسوي كانديدا بشه حتي اگه نماينده ي ديگه ي اصلاخ طلب(معين) شكست بخوره اما نه بدليل اينكه خصوصيات فني اونو رد ميكنم , بلكه بخاطر اينكه اگر كانديدا شد , مطمئن هستم كه نقش قهرماني خودشو از دست ميده, من معتقد نبستم شرايط امروز بهتر از 76 هست ,موسوي آن موقع كه شرايط خيلي آسون بود , نگران شهرتش بود الآن كه اوضاع بيخ پيدا كرده و تند رو ها براي تخريب به هيچ كس رحم نميكنن , ديگه واقعاً اميد وارم كانديد نشه , بالاخره كارگزاران با آبادگران و انصار , فرقايي دارن , اون موقع (76) كارگزار ها نذاشتن خلاف آنجناني اي صورت بگيره , اوضاع امروز كه ديگه... . به صلاحيت موسوي شك نكنيد , اميدوارم كه اشكال شما از ايشان فني نباشد. بالاخره هر كسي ضعف هايي داره امّا نمرات مثبت ايشان به پوئن هاي منفي شان كاملاً برتري دارد. بلاگر بلاگ موسوي
3 # شهریار :
دو روز پیش، 24 اوت، آقای هاوارد اِستون، مشهور به راکی در سن 79 سالگی در آمریکا درگذشت. ایشان همان مامور شیر پاک خورده سیا بودند که زاهدی ها، پدر و پسر، در منزلش در تهران مخفی شدند. در آگهی فوتش چندین اشاره به کودتا شده و در دو سه جا از رشادت زاهدی ها ذکر خیر شده. گویا ترینش آنجاست که فضل الله از شدت ارتعاش دست بدلیل خوف قادر نبوده تکمه های فرنجش را ببندد و آقا راکی اینکار را برای آن شیرمرد صد البته ملی انجام داده است. آگهی در روزنامه واشینگن پست موجود است.
درود: در تآييد فرمايش شما (پاراگراف اول)، به همين دليل است كه آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها، هنوز اسناد كودتا را محرمانه مي‌دانند و برخلاف انتظار، در پنجاهمين سال هم اسناد مربوطه را يا منتشر نكردند يا با سانسور منتشر كردند.
نكاث جالبي بود فكر ميكنم حقيقتا آيندگان ما اگر مردان و زناني آزادانديش باشند، تمام تاريخ معاصر ايران را بايد از نو بنويسند كه البته تولد ملتي آزادانديش در ايران با شرايط عيني و ذهني گذشته و حال ايران خيلي بعيد است.....در ضمن از لينكها و مطالبت هم ممنون
6 # Hadi :
سلام در نظر خواهي نوشته روز 29 مرداد من سوالي ژرسيده بودم كه ديدم بي جواب مانده! ژرسيده بودم كه چرا وبلاگ شما قسمت آرشيو ندارد و چطور بايد به آرشيو نوشته ها مراجعه كرد؟ الان چيز ديگري هم به ذهنم رسيد و آن اينكه سايت شما يك قسمت جستجو كم دارد! ببينيم اينبار جواب خواهي داد يا نه؟
8 # صدر الدين مشتاق ناييني :
من آخر نفهميدم درد تو چيه .اولش اونطوري يك حرفي را در مورد موسوي مي زني و مي روي. حالا كه منتظر مشروح درر غرر شما هستيم درفشاني قطع مي شود. در مورد ميثمي هم بگويم:اگر آن حضرات دانشجو كه در دانشگاه يك سر دارند و هزار آرزو و يا هزار اميد دو روز در اوين بمانند عاشقي يادشان مي رود. نمي دانم تفاوت خودتان با امثال ميثمي آزارتان نمي دهد . البته من نسل امروز خودمان را خيلي عاقل تر مي دانم و به همان اندازه تنبل تر. دوباره دلخور نشي . منم يكي مثل تو.
9 # ramin :
Afarin bar nima rashedan ke shojaate nedamat az gozashteh va eshtebahate ghadimie khod ra darad. shom ham bihode ba defa kardan az khomeini khod ra jenayat kar nakonid.
کتاب مشروطه ایرانی رو اگه نخوندید بخونید.
اين سايت ماله كيه؟ خيلي خوبه و جاي امروز و رويداد و بامداد رو بر كرده. http://www.raheazadi.com برين و حتماَ سري بزنيد
این صحبتهایی که درباره ریاست جمهوری معین هست چیست؟ این‌یکی خیلی آدم عاقلی است، خایه داشتنش را نمی‌دانم ولی (بر خلاف موسوی) مغز حسابی دارد. شانسش برای رأی آوردن هم از موسوی بیشتر است. به هر حال معین را حمایت می‌کنیم! درباره ۲۸ مرداد هم که شرمنده، بدجور کس و شعر نوشتی: ۱. کودتا را نمی‌توانی با این لحن «ضد ملی» بگویی، چون کودتاچیان اکثراً جزو جماعت ایرانی بوده‌اند و نقش آمریکا (به فرض در مقایسه با گواتمالا و شیلی) خیلی کوچک بوده. ۲. عملیات «بسیار پیچیده» و «از پیش طراحی شده» نبوده، تخمی‌تخمی به انجام رسیده. کودتایی که با هزینه مستقیم زیر ۵۰ هزار دلار، در شروع با حضور ۵۰۰ لات و لمپن و در انتها چند حضار نفر انجام شود آخر کجایش پیچیده‌گی و برنامه‌ریزی دارد؟ ۲۵ مرداد را برنامه‌ریزی کرده بودند که مالید. ۲۸ مرداد هم اگر مصدق گیج‌بازی در نمی‌آورد و دهم آلنده فعالیت می‌کرد شانس پیروزی نداشت. البته به این معنی نیست که کلا مصدق می‌ماند و اینها، احتمالاً در آن صورت یکی دو سال بعد یک کودتای بهتر تدارک می‌دیدند. ۳. اسناد کودتا تقریباً به طول کامل افشا شده‌اند. ابتدا چندین اسم در متون سانسور شده بوده، ولی بعد آن اسمها هم فاش شدند. تحقیقات وسیعی هم درباره آن اتفاق انجام شده که در میان آنها کارهای گازیوریسکی بسیار قابل توجه است. ۴. قسمت پیچیده و جالب توجه کودتا، نه خود آن و وقایع ماه مرداد، بلکه تلاشهای سالهای ۳۰ تا ۳۲ تشکیلات سیا در ایران برای تخریب حزب توده و فعالیت بر علیه آن است. در این مورد هم، تا حد زیادی از آثاری که به اسم حزب توده در آوردند، راهپیمایی‌هایی که به اسم آنها راه انداختند، به هم ریختن برنامه‌های مختلف به اسم آنها و نفوذی‌هایشان در حزب را می‌شناسیم. همین سیستم بود که پس از روی کار آمدن آیزنهاور بر علیه مصدق وارد عمل شد و در چند ماه کار را به آنجا رساند که کسی به حمایت از مصدق به خیابان نیاید. ۵. نقش آیت‌الله کاشانی مشخص است و هیچ ربطی به سلایق سیاسی و تعصب و اینها ندارد: لااقل می‌دانیم کاشانی بین ۲۵ و ۲۸ مرداد ۲۰ هزار دلار از سیا دریافت کرده و از سازمان‌دهندگان لمپنها برای کودتا بوده. به عبارتی، حضور مستقیم در کودتا را بررسی کنیم، لااقل نصفش به کاشانی وصل است. ۶. انگیزه‌ها و طرز فکر افراد نیز تقریباً برایمان روشن است. مصدق بر خلاف جوانی خیلی کم رمانتیک عمل می‌کند، و کامل عملگرا و معطوف به نتیجه به عنوان خدمت به کشور است. ایراد بزرگش، محافظه‌کاری و ترس است، که اوج آن، در نپذیرفتن عزل شاه و اعلام جمهوری نمود می‌یابد. کاشانی دنبال قدرت و پول است، کاشانی حتی حاضر است برای نخست‌وزیر شدن با حزب توده (که پیش از این قضیه و پس از عدم موافقت حزب توده مرتد می‌نامیدشان) تبانی کند. بقایی و باقی ملی‌ها که به مصدق پشت می‌کنند نیز همین طور. درحقیقت، این افراد، هرچند بعضاً انگیزه خوب هم دارند، ولی همیشه به جاه‌طلبی شخصی اولویت می‌دهند، و حداکثر می‌کوشند توجیه خدمت به مملکت را برای این جاه‌طلبی بتراشند، در آثار به جا مانده (خصوصاً بعد از ۲۸ مرداد و در توجیه فعالیت‌های آن دوره) این «تراشیدن» کاملاً مشخص است. زاهدی تشنه قدرت است، ولی بازیچه آمریکایی‌ها می‌شود. چهار پنج نفر اطرافیان مصدق به او ایمان دارند، و به خاطر اوست که فعالیت می‌کنند. بزرگان حزب توده تقریباً نصف نصف، هدف خدمت به کشور (اگر می‌خواهی بخوان خدمت به سوسیالیسم) و قدرت‌طلبی دارند. طرف‌داران احزاب دیگر جز توده، اکثراً حس لمپنی و فاشیستی دارند و آشوب‌گر و خراب‌کارند. اینها مثل احزاب مخالف آلنده از سوی سیا برای درگیری با حزب توده آموزش دیده‌اند. طرف‌داران حزب توده، طیف بسیار گسترده‌یی هستند، که از یک طرف به لمپن‌ها می‌رسد، و از طرف دیگر به روشنفکرهای خیلی سطح بالا.