۱۵ شهریور
رونوشت: برادر عزيز جناب مرتضوي، جهت استحضار به رفع و رجوع مواضع انحرافي پيشين و عدم پيگرد و تجديدنظر در موارد جاري و طي كردن بيخيالي! برادر عزيزتر جناب احمدي نژاد، جهت ابلاغ پايان كار و منع تعقيب و انصراف از پيگيري و رفع سوزش از ناحيه كانديداتوري رياست جمهوري و حالي به حولي!
پيشواي بزرگ ديني ما، امام حسين، تعبير زيبايي دارد كه در روز شهادت خود بيان كرده: اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد. آزاده بودن، خصوصا با آن تعبيري كه امام حسين كرده (فكونوا احرارا في دنياكم) با آزاد بودن فرق ميكند. اين نكته را مرحوم مطهري هم ميگويد. آزاده بودن تقريبا يعني رها بودن، بيتعلق بودن، يا همان «آزادي از» كه يكي از متفكرين ديگر گفته. آزادگي به اين معنا يك صفت كاملا برونديني است و امام حسين به دشمنانش ميگويد اگر به وجهه و استدلال و موقعيت ديني من بيتوجه هستيد، لااقل آزاده باشيد و آزادانه بينديشيد تا از اين وضعيت ناعادلانه و غيرانساني و جنگ نابرابر (يعني صحنه كربلا در روز عاشورا) دست برداريد.
حالا منظورم اين است. يك كرمي اخيرا افتاده به انديشه و بيان يكسري از جوانها و بعضي از بزرگترهاي ما كه بيخود و بيجهت هر مشكلي را كه پيش ميآيد به دين و دينداري ربط ميدهند و با ادبيات غيرمنصفانهاي به نقد دين يا نمادهاي ديني موجود در ذهن جامعه ميپردازند. مثلا اگر مشكلي در كارهاي نظام پيدا ميكنند، مثل آدمهاي كوچه و خيابان و بازنشستههاي پاركها، ميگردند در جمهوري اسلامي كيست كه از همه بيشتر به نام دين شناخته شده و شخصيتش جنبه ارزشي به خود گرفته، او را ميكوبند و خراب ميكنند. دشمن كم توطئه ميكند يا كارش به جايي نميرسد، اينها ميخواهند جور او را بكشند.
البته بسياري از اينها كه بنده حقيقتا عرض ميكنم، كفگيرشان به ته ديگ خورده، كساني هستند كه در يك مقطعي و به يك نحوي، يا خودشان و يا خانواده ايشان، از نظام ضربه خوردهاند. با اينها چندان با دليل نميشود حرف زد و استدلال كرد. تنها با رفع يا جبران علتها ميشود آنها را از قيد ضربههاي ذهني و واقعي كه خوردهاند و آن را كاري هم نميِشود كرد، رها ساخت.
ولي عزيزان من! آخر اينكه راهش نيست. شما اگر مسئلهاي داريد برويد خود مسئله را حل كنيد. معني ندارد كه فرافكني ميكنيد و ميرويد سراغ مقدسات و ارزشهاي جامعه، كه چي؟ آنها را بكوبيد. خب چه مشكلي از شما حل ميشود؟ گيرم كه اصلا امام خميني را تا توانستيد خراب كرديد و آبروي او را هم در تاريخ برديد، آيا چيزي در امروزتان تغيير خواهد كرد؟ يا فرض كنيم كه شما با روش خودتان ثابت كرديد كه حتي در جامعه ديني هم بايد به دنبال ليبرال دموكراسي بود. واقعا در جامعه امروز ما، با همه واقعيتهايش، چطور ميخواهيد كار خود را پيش ببريد؟ من هميشه به دوستان گفتهام، تجربه مهم ناكامي در خرداد و تير 82 را فراموش نكنيد؛ هيچوقت!
يادداشت نيما راشدان را در گويانيوز خواندم، بخوانيدش و بعد با من همراه شويد. سعي ميكنم روي همين نمونه نشان دهم كه منتقدين چقدر غيرمنطقي ميانديشند و چه غيرمنصف بيان ميكنند.
بحث را از اينجا شروع مي كنم كه تصور نيما راشدان و خوانندگاني كه با نوشته او احساس همدلي ميكنند، از سياست و فعاليت و فعالان سياسي چيست؟ آيا انتظار اين است كه همه اهل سياست اهل عصمت و طهارت باشند؟ يعني همين ايرادي كه به امثال رامين جهانبگلو هم به نظرم وارد است كه مفهوم «روشنفكر» را در يك زرورق قدسي ميپيچند كه هركسي را بدان شه بار نيست، اينجا هم مشكل ايجاد كرده و تصور ميشود افراد سياسي يا يكسري ظلوم و جهول هستند و يا فرشتگاني كه به خاطر اشتباه نابخشودني آدم ابوالبشر از بهشت فرود آمدهاند و جاي واقعيشان همانجاست!
من نميفهمم يعني چه كه نيما راشدان مينويسد ويروس دنياستيزي خط امامي ها هنوز باقي است و نشانش هم اينكه تاج زاده به دانشجويان گفته منتظر خارجي نباشيد و به سازمانهاي بين المللي نامه ننويسيد. خدا وكيلي اين طرح بحث و استدلال، نشاني از جزمانديشي و نگاه مطلقبين صفر و يكي نيست؟
اولا اينكه در ايران امروز كسي معتقد باشد نبايد منتظر دست خارجي بود و بايد فعالان سياسي معتقد و پايبند به «مليت» و «استقلال» اصلا آن متغير را از تحليلشان حذف كند، دليل بر ادامه همان داستان قديمي استكبارستيزي از نوع خط امامي است؟ الان نصف بيشتر اپوزيسيون داخل كشور دوآتشهتر از اصلاحطلبها با آمريكا مخالفت ميكنند؟ اينها خط امامي و دهه شصتي اند؟ لطف الله ميثمي و حسين رفيعي خط امامي هستند يا مثلا فريبرز رئيس دانا همان دهه شصتي است؟ اگر عزت الله سحابي معتقد باشد امروز تصور مثبت در مورد حمله آمريكا به ايران هم خيانت است، آيا او را شريك در جنايات فلان و بهمان ميناميد؟
هيچ وقت يادم نميرود. حدود شايد دو سال پيش، مهندس سحابي در جلسهاي درباره استراتژي ملي مذهبي ها بحث ميكرد و شاخصههاي حركت جديد بعد از ضربه سال 80 را تئوريزه ميكرد. يكي از شاخصهاي جديد در تحليلش مفهوم «تماميت ارضي» بود و بحثهاي مفصلي هم در اين باره داشت. اگر نيما راشدان در آن جلسه جاي من نشسته بود و ميشنيد كه مهندس سحابي ميگويد من اگر تماميت ارضي كشورم به خطر بيفتد، آزادي و عدالت و دموكراسي و همه چيز را فراموش ميكنم، ميگفت مهندس سحابي هم يك فلانفلانشدهاي است مثل خميني و هواداران امروزش؟ واقعا اينطور است و آدم منصف اينچنين فكر ميكند؟!
اصلا چه كسي گفته است كه سياستمدار يعني مردي براي تمام فصول؟ البته بله، دينداران مجبورند قبول كنند كه اگر وارد صحنه سياست شدند، يكسري چيزها را هم بپذيرند. سياست پدر و مادر ندارد، حتي براي بهترين آدمها و برترين روشها. نه دكتر مصدق از تركشها و تبعات حضور در صحنه سياست مصون ماند و نه آيت الله كاشاني. اما سياسي بودن و حتي سياسي ديدن، لزوما به معناي غيرمنطقي بودن و ديدن و انديشيدن نيست. درباره امام خميني هم كه كسي ميخواهد صحبت كند، بايد منطقي و منصف باشد. و يك شرط منطقي بودن ابراز نظر و قضاوت در مورد هر شخصيت تاريخي، تاريخي ديدن اوست.
تاريخي ديدن، يعني آدمها را در جايگاه و موضعيت و شرايط تاريخي خويش ديدن. يعني توي تحليلگر و قاضي بروي در موقعيت او، با همه محدوديتها و محذوريتهايش، بنشيني و آنگاه در مورد او نظر بدهي. يعني با آگاهي امروز، با تجربه امروز و با نظام فكري و ذهني امروز به سراغ گذشته نروي. اگر اينطور بود، آن موقع ميشود اين كلمه «برائت» خيلي ابلهانه به نظر خواهد رسيد. چه اين را بازجوي اطلاعات از مليهاي دهه سي و چهل بخواهد و چه شما از خط امامي هاي امروز انتظار داشته باشيد.
و البته بله، يكي از خصوصيتهاي امام خميني و همه آدمهاي بزرگ تاريخ اين بوده و هست كه دوستداران زياد و دشمنان زياد دارند. خيلي از شخصيتهاي تاريخي هم اينطورند. اصلا چرا تاريخ، مگر همين هوگو چاوز ونزوئلا را به دو قسمت نامساوي تقسيم نكرده كه يك دسته عاشق او و يك دسته دشمنان سرسخت او شدهاند؟ اين طبيعت جوامع غيرمدرن و شخصيتهاي كاريزماتيك است. اما اگر كسي در شرايط مدرن قضاوت كاريزماتيك (ولو در صورت منفي آن) را به نام يك تصميم جديد و پشيماني از خطاي گذشته عرضه كند، آيا اين يك خطاي آشكار تحليلي نيست؟
ما بايد مشخص كنيم امام و هر آدم ديگري را ميخواهيم تاريخي ببينيم يا اعتقادي، جانبدارانه و شخصي يا بيطرفانه. و آن موقع است كه ميتوانيم راست و درست در مورد او و هركس ديگري قضاوتي صحيح و عادلانه داشه باشيم.
movafegham.... vali ba in hame aadam ke az shedat khashm koor shodan , va ya az in vare boom mioftan ya az oon var , goftane in harfa fayede i nadare... mardome ma az ye soorajh hezar bar gazide mishan... hafezeye tarikhi nadaran... che mishe kard... gheyr az sabr o sabr o sabr
علي جان! ضمن تشكر حسابي از تو بخاطر همون جريان كه خودت بهتر ميدوني، بايد عرض كنم كه يك بار خواستم مثلا به سبك تحليل محتوا ثابت كنم كه اين آقاي راشدان حرف حسابش چيه و نمي دانم تا چه حد از روي احساسات برخورد كردم ولي عزيز دل برادر، شما از يك آدمي كه علنآ و با افتخار اعلام ميكنه در استخدام پنتاگون هستش چي انتظار داري؟
بدون آنکه در بحث ات شرکت کنم و اصلن علاقه اي به آن داشته باشم فقط يک مساله : نتوانستي حرف دلت را بزني ، دوباره سعي کن .. و يک نکته : من و تو اصلن بهتر است کاري به دعواي آنها نداشته باشيم ... ما پيامبران نسل خويشتن ايم .. طرفداري از سياست مردان ، آنهم با عصبانيت ، با ژست حق طلبانه سازگاري ندارد ... ظالم و مظلوم ، لازم و ملزوم اند .. گهي زين به پشت و گهي پشت به زين اند .. براي آقاي سحابي هم متاسفم! .. زيادي احساساتي شده است.
وبلاگت رو خوندم، خیلی لذت بردم. خوشحال میشم اگه به من هم سر بزنی :)
فکر می کنم لزومی به معصوم بودن مردان قدرت نیست. بلکه باید آنی باشند که می نمایانند. در این صورت تکلیف خلق خدا با اینان مشخص تر می شود. وقتی باطن و ظاهر مقامات ما، از هر دو طرف ،یکی نباشد، و دائم در حال بند بازی و رفع و رجوع کارهای خود باشند، آنچه هرگز به جایی نخواهد رسید، فریاد است.
نگاه افراطی نیما اگرچه قابل دفاع نیست، ولی سوالاتی را به ذهن می آورد که شاید بهتر باشد جوابش را صاحبان پاسخ، به نحوی مطلوب بدهند.
با باباي عرفان زيادي موافقم!
اين طبيعت جوامع غيرمدرن و شخصيتهاى كاريزماتيك كه گفتى وصف حال امروز آمريكا هم هست. دقيقآ نصف مردم از بوش متنفرند و نصف ديگه دوستش دارند.
وقتي در داخل كشور فضاي سياسي را آنقدر تنگ كنند تا كسي حتي جرات از انتقاد كردن از يك آخوند را نداشته باشد و مورد آزار و اذيت قرار بگيرد معلوم است كه وقتي پايش به خارج ميرسد و خود را در دنياي بسيار آزاد احساس ميكند شروع به تلافي گذشته ميكند و عمدتا همه چيز را زير سوال ميبرد.
در دنياي آزاد وقتي كسي مطلبي مينويسد و ميبيند اورا تهديد نميكنند وزندانش نمي اندازند و برايش پرونده سازي نمي كنند ميخواهد همه مرزهايي كه قبلا برايش كشيده بودند واز آنها بعنوان خطوط قرمز ياد ميكردند را بشكند.
بنظر من اين همه ناشي از سو مديريت جناح حاكم است كه با دست خودش دوستانش را تبديل به دشمن ميكند.
آقا از دين بكش بيرون . دين دين دين . كه چي ؟ دين اسلام دين اعراب است .
امام خميني مسئول مرگ هزاران جوان ايراني در جنگ و سال 67 است و مانند هيتلر انسان بزرگي است . نه چيز ديگري .
مي دوني عزيزم وقتي كه يه نفر صحبت از دموكراسي
مي نيمال ميكنه منظورش ليبراليسم حداقليه اما روش نمي شه بگه
وقتي آدم چيزيرو نصفه نيمه ميفهمه يا مي خواد
اونوقته كه تفسير خودشو عين كل ميدونه و اونوقته
كه از ليبراليسم ايديولوزي در مياره
پس معلو م ميشه كسي كه ايديولوزيك فكر ميكنه داره
دور خودش مي چرخه واز يك حد بخصوص بالاتر نميره.
همه چيز رو نميشه ايديولوزيك كرد از جمله سكولاريسم.
صلوات.
مي دوني عزيزم وقتي كه يه نفر صحبت از دموكراسي
مي نيمال ميكنه منظورش ليبراليسم حداقليه اما روش نمي شه بگه
وقتي آدم چيزيرو نصفه نيمه ميفهمه يا مي خواد
اونوقته كه تفسير خودشو عين كل ميدونه و اونوقته
كه از ليبراليسم ايديولوزي در مياره
پس معلو م ميشه كسي كه ايديولوزيك فكر ميكنه داره
دور خودش مي چرخه واز يك حد بخصوص بالاتر نميره.
همه چيز رو نميشه ايديولوزيك كرد از جمله سكولاريسم.
صلوات.
مي دوني عزيزم وقتي كه يه نفر صحبت از دموكراسي
مي نيمال ميكنه منظورش ليبراليسم حداقليه اما روش نمي شه بگه
وقتي آدم چيزيرو نصفه نيمه ميفهمه يا مي خواد
اونوقته كه تفسير خودشو عين كل ميدونه و اونوقته
كه از ليبراليسم ايديولوزي در مياره
پس معلو م ميشه كسي كه ايديولوزيك فكر ميكنه داره
دور خودش مي چرخه واز يك حد بخصوص بالاتر نميره
همه چيز رو نميشه ايديولوزيك كرد از جمله سكولاريسم
صلوات.
من منظور آقای خاتمی رو اینجور میفهمم که ما فعلا
بر خر مراد سواریم.
اشكالي نداره
من منظور آقای خاتمی رو اینجور میفهمم که ما فعلا
بر خر مراد سواریم.
اشكالي نداره
من منظور آقای خاتمی رو اینجور میفهمم که ما فعلا
بر خر مراد سواریم.
اشكالي نداره
منو مي خندونيد.
من منظور آقای خاتمی رو اینجور میفهمم که ما فعلا
بر خر مراد سواریم.
اشكالي نداره
در مورد حضرت امام نظري ندارم
نقد ايشون رو به ديگران ميسپارم
خدا بيامرزش
در مورد حضرت امام نظري ندارم
نقد ايشون رو به ديگران ميسپارم
خدا بيامرزش
به نظرم بی انصافی است که بخواهیم به امام از دید تاریخی نگاه کنیم. گرچه با این نظر که تاریخ اعمال و رفتار رهبران سیاسی را توجیه می کند، موافقم. اما اینکه بخواهیم امام را هم در این اندازه ها قرار دهیم به گمانم کمی بی انصافی است. چرا که بسیاری از حرفها و رفتارهای امام فراتاریخی بوده مثل پیش بینی قضیه گورباچف و شوروی سابق، پیش بینی سر انجام صدام که حداقل ما شاهدش بودیم و موضوعات دیگر. البته ممکن است بگویید که امام با توجه به معادلات سیاسی و بینش ونگاه تاریخی توانسته این موارد را پیش بینی کند اما سوالی که مطرح می شود این است که اگر کسی این قابلیت و توانایی را در تجزیه و تحلیل معادلات سیاسی در خارج از کشور دارد آیا در مورد، پیش بینی اتفاقات داخلی کشورش عاجز و ناتوان است؟ مسلما نه! اگر امام این قدر، قدرت تحلیل بالایی داشته پس در تمام موارد اینگونه بوده. البته من از حرفهای امثال راشدان اصلا تعجب نمی کنم یعنی بهتر است بگویم کلا انتظار چنین صحبتهایی در این دوره تاریخی می رفت. توضیح می دهم: اصولا می گویند اگر قرار است اصطلاحا زیر آب کسی را بزنید ابتدا شنهای ( آدمهای) دور اطرافش را خالی کنید بعد خواه نا خواه آن آدم در آب(لجن) فرو میرود. وقتی ازده پانزده سال پیش شروع کردند آدمهای اطراف امام را خراب کنند آن موقع کسی تصور نمی کرد که این موضوعات به امام برسد. البته کسی منکر نقد سیاست ها نیست. اما نقد سیاست ها کجا هجو سیاسیون کجا؟ اینکه در این سالها طوری وانمود می کنند که تمام اطرافیان امام یعنی کسانی که امام در تمام موارد با آنها مشورت میکرد و همیشه و در همه حال آنها را افراد برجسته و قابل اعتمادی معرفی می کرد(فکر کنم بدانی چه کسانی را می گویم!) همه دزد و قاتل و مشکل دار هستند خوب چه تصوری را برای یک عقل سلیم ایجاد می کند؟ غیر از اینکه خود امام هم در این موارد دست داشته یا اینکه دست نداشته اما آنقدر احمق بوده که نتوانسته این گونه آدمها را در اطراف خودش شناسایی کند. یا هیچکدام از اینها بلکه نه دست داشته و نه احمق بوده بلکه عرضه آنرا نداشته که این افراد را از اطراف خودش دور کند. در صورتی که عملکرد امام در مورد آیت الله منتظری چیزی خلاف آنرا ثابت میکند . به نظرم باید امام را از جایگاه بالاتری نگاه کرد. به قول فیدل کاسترو وقایعی که در ایران از انقلاب به بعد اتفاق افتاده مثل یک تابلو زیبای نقاشی می ماند وقتی از فاصله بسیار نزدیک به یک تابلو نگاه بکنیم چیزی جز رنگهای درهم و برهم نمی بینیم اما اگر از فاصله دورتری نظاره گر باشیم زیبایی تابلو نمایان میشود.علی جان! وقتی که گفتی می خواهی یک دفاع جانانه از امام بکنی انتظار دفاع جانانه تری داشتم . ولی حس میکنم خیلی محتاطانه و محافظه کارانه این مطلب را نوشتی طوری که نه سیخ بسوزد، نه کباب!
يك حالي هم از اون فضولباشي_عكاسباشي ميگيرم
در مورد اون گفتهي امام حسين، دو بار از كلمهي "لااقل" استفاده كردي. اگه اشتباه نكنم، اصل گفته اينه: "ان لم يكن لكم دين و لا تخافون المعاد، فكونوا احرارا في دنياكم." هيچ جاي اين جمله كلمهاي معادل "لااقل" نيست. ولي اين كلمه معمولا در ترجمهي اين گفته استفاده ميشه كه يه غلط آشكاره. يادمه دكتر سروش تو يه سخنراني خيلي تاكيد داشت بر اين كه اين يه تحريفه و معني ضمنياش اينه كه ارزش آزادگي از دينداري كمتره، در حالي كه كاملا برعكس، آزادگي خيلي اساسيتر از دينداريه. و يه چيز ديگه ــ نميخوام خيلي وارد بحث در مورد آقاي خميني بشم، اما ــ براي قضاوت در مورد گورهاي دستهجمعياي كه ايشون مخالفينشون رو درش دفن كردن، شايد چندان نياز به تاريخي فكر كردن نباشه.
در مورد اون گفتهي امام حسين، دو بار از كلمهي "لااقل" استفاده كردي. اگه اشتباه نكنم، اصل گفته اينه: "ان لم يكن لكم دين و لا تخافون المعاد، فكونوا احرارا في دنياكم." هيچ جاي اين جمله كلمهاي معادل "لااقل" نيست. ولي اين كلمه معمولا در ترجمهي اين گفته استفاده ميشه كه يه غلط آشكاره. يادمه دكتر سروش تو يه سخنراني خيلي تاكيد داشت بر اين كه اين يه تحريفه و معني ضمنياش اينه كه ارزش آزادگي از دينداري كمتره، در حالي كه كاملا برعكس، آزادگي خيلي اساسيتر از دينداريه. و يه چيز ديگه ــ نميخوام خيلي وارد بحث در مورد آقاي خميني بشم، اما ــ براي قضاوت در مورد گورهاي دستهجمعياي كه ايشون مخالفينشون رو درش دفن كردن، شايد چندان نياز به تاريخي فكر كردن نباشه.
الپر عزيز سلام
اگر دين داري لااقل آزاده باش ! اگر خميني رو قبول داري لااقل آزاده باش ! اگر قوانين اسلامي را باور داري لااقل آزاده باش !
في الواقع بايد قبول كني كه چنين چيزي ممكن نيست !
تو هم عاقبت مثل هزاران ايراني آزاده ’ ديگر خواهي فهميد كه بايد بين دين و آزاده بودن بايد يكي را انتخاب كني
راهي در ميانه نيست !
سلام. يكم مشكوك شدي!؟ با اين جور نوشتن و ر.نوشت فرستادن و خبر ننوشتنت! يكم آزاده باش!!! غصه نخور خودم برات كمپوت ميارم به زندان!
در مورد روزمره دوم: خر خودتي. ناخواسته همه چيز رو گفتي. فكر كنم از همين عصباني شدي.
سلام. حق با شماست.راستي روز نوشت جالبي دارين .
حالا يکی به اين آدم بی شعور بگه چرا رفتی اون بلندی روی صندلی نشسته كه مجبور باشی يه چيزی بزاری زير پات؟ آدم احمق و متکبر! حتماً می خواد از اون بالا به همه فخر بفروشه. آخوند خودخواه نمی دونه که فرعون و نمرود هم از اون بالا سرنگون شدند. اون يکی رو ببين که ملت بيچاره انتخابش کرد که يه کاری واسشون بکنه، حالا داره برای اين لبخند نخودی می زنه. تو را خدا به اين عکس نگاه کنيد!http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?Lang=P&id=428328
علي عزيزم! كسي كه ديكته مينوسيد مسلما غلط هم دارد منتهي بحث اين است كه اين غلطها سهوي است يا عمدي.
دو ديكته نويس معاصر را مقايسه كنيم. محمدرضا پهلوي مستبدي داراي خصايل نيمه فاسد كه در عين حال وطن دوست بود و آرزوهاي بزرگي براي پيشرفت واستقلال ايران داشت . آيت الله خميني يك ايدئولوگي بود كه چندان اهميتي به وطن وخاك وتاريخ وامثالهم نميداد. در ظاهر اسلام مهم بود. اما در باطن گويي ايشان خيلي علاقه مند بود ايران را هندوستاني كند 72 ملتوار، كه لابد اين هم ريشه از آن داشت كه پدربزرگ ايشان اهل كشميرهندوستان بود!!
من هم تا چندي قبل معتقد بودم خميني نيت خوبي داشت ولي در بعضي مقاطع خبط كرده واين قابل محاسبه نيست اما متاسفانه بايد بگويم ماهها سروكله زدن با متون تاريخي، از چپ وراست وبالا وپايين، مرا به اين نتيجه رسانده كه آيتالله خميني دقيقا از وقتي كه فهميد شاه رفتني است-اوايل دي ماه 57- به تدريج در همان روندي افتاد كه ميافتند امثال ناصرالدينشاه... و رفت تا آنجا كه منتظري را عزل كرد و در شهريور سال 67 شخصا دستور اعدام زندانيان را داد - كه همه ميدانند به نوعي عقده گشايي از باتلاق جنگ بود-
بله! خميني دچار تحول از قدرت مطلق شد. و متاسفانه باز بايد بگويم كه برخلاف نظر آنان كه رفسنجاني را مسبب ادامه جنگ ميدانستند، بعدها كاملا مشخص شد كه خود ايشان در راس تصميم گيري قرار داشت چرا كه مسلما ولايت مطلق، مسئوليت مطلق هم دارد.
و ديگر لازم نيست بگويم گنجي خواسته يا ناخواسته، با له كردن رفسنجاني، توازن قوايي كه منجر به دوم خرداد شده بود را بهم زد و جادهگشاي تاخت و تاز و عقدهگشاييهاي رهبري شد. و رهبر هم رفت تا آنجا كه براي لباس مردم تعيين تكليف كرد.
ميبيني كه حرفهايم خميرمايههاي يك زنجيره مقالهي بديع را داردو چه سر وصداها لابد...!
اما مطمئنم با اين روح حقيقت جويي كه داري كم كم جام زهر را مينوشي و متوجه ميشوي در آن كتابهاي مزخرف تاريخ دبيرستاني، چگونه امير اسدالله علم يك بيسواد چاپلوس در ذهن من وتو ميشود در حالي كه تاريخ را به روايت انصاف كه ببيني ميبيني اين علم بود كه مدام شاه را به خاطر گوش زد كردن مشكلات جامعه وخفقان و... از خواب خوش گزارشهاي خررنگ كن بيدار ميكرد كه اين حتي به قيمت اعتبار او ميتوانست باشد.
اين تاريخ كه شيخ فضل الله نوري با همهي حماقتش، كاشاني با همهي بيسوادي و آيتالله خميني با تمام استبداد موذيانهاش همه را به عنوان ناجيان مظلوم جامعه زنجير كرده را تنها به عنوان تسبيح لاتهاي چماقدار ميتوان ديد.
خلاصه داداش تلخه كه آدم ببينه يك عمر به كوه كاهي تكيه داده بوده. خصوصا براي كساني كه مثل من وتو واكثر آنهايي كه عزيزي را، دور ونزديك، به پاي عظمت نداشتهي اين كوه فدا كردهايم
متاسفانه انقلاب ايران بيشتر از اينكه مجموع ارادهي ملي باشد وتسليم دول خارجي، ارادهي شوروي و تحريك انگليس وسكوت آمريكا بود و بازيچه شدم داخلي. حملهي عراق به ايران هم وقتي اتفاق افتاد كه شوروي فهميد از اين نمد كلاهي به او نرسيده...
بيشتر اين حرفها مهمل به نظر مياد اما جز رشادتهاي امثال همان مرحوم داوود كريمي، بقيه تصنعي بود . تصنعي.تصنعي....و جنگ تصفيه حساب دليران و جربزه داران. حالا هم چشممان به صندوقهاي راي آمريكاست كه كري انتخاب بشود و تحريم اقتصادي، يا بوش انتخاب شود و تغيير سياسي....
بايد يكروز بعد از مدتها زندگي در يك جاي دور از پايتخت، به تهران بيايي و از بالاي يكي از پلهاي عابرهوايي به آدمهايي كه مثل كرم ميلولند نگاه كني تا باور كني اين مردم با سربي كه هر روز جذب ميكنند سحر و جادو شده اند
پس خطبه ي من كو؟؟
1-عجب نوشتهاي!! به گمانام نطق پيش از دستور خوبي براي يک نمايندهي نومحافظهکار مجلس هفتم باشد.
2-اين "يکسري جوانان"ات الگوي بسيار متداولي براي راضي کردن زمين و زمان است. نه به کسي مستقيم بر ميخورد ولي در همان حال، نيشاش را هم ميزند. ولي ميداني: من به عنوان يک جوان، از شنيدن چنين اصطلاحي خوشام نميآيد.
3-اين تئوريي دشمن نيز خيلي خندهدار است. ياد آقا ميافتم. بله! امريکا از ما خوشاش نميآيد، اسراييل هم خوشاش نميآيد، عراق هم خوشاش نميآيد، آلمان هم اگر ارتباط اقتصادي نداشتيم، علاقهي چنداني به ما نداشت. اما اينها دشمن نيستند، اکثرشان دنبال منافع خود هستند. بيشتر به يک رقيب ميمانند تا دشمن. مگر اينکه شما –که هممدرسهاي من هم بودهاي- و همچنين آقا (درود فرشتگان پنج طبقه از هفت طبقهي آسمان بر او)، ما و همکلاسيهايشان را دشمن بپندارد که فرضا ميخواهيم نمره بگيريم.
خميني آبرويي نزد ملت ايران ندارد كه كسي بخواهد بريد.. من هم مثل شما موافقم كه به مرده نبايد لگد زد .. ديگر اصلا ارزش و اهميتي ندارد كه به موضوع خميني بپردازيم.. ولي جنايت هاي او و پيروانش جزيي از تاريخ اين سرزمين شده است!.. و متاسفانه هنوز كساني هستند كه از او دفاع مي كنند!.. به نظرم بايد آن راه و روش را نقد كرد .. راهي كه به كشتار وسيع مخالفين ختم شد.. شما به هيچيك از مسايلي كه نيما راشدان در موردش نوشته پاسخي نداده ايد .. بلكه بيهوده داريد از راهي دفاع مي كنيد كه ماهيتش بر همگان روشن شده است.
4-بله! خيليها به اين دليل از نظام بدشان ميآيد که به قول تو کفگيرشان به ته ديگ خورده است. اما اين بيچارهها، متاسفانه شامل 65 ميليون نفر از ايرانيهاست. نظام به همه ضرر زده است و اول از همه، ضرر به جيبشان و آزاديشان. حالا بماند کساني که ضربهي مستقيمتري خوردهاند. همان ضربهي اقتصادياي که سرانهي ما يک سيام يک فرد در يک کشور متمدن است کافي است براي بيزار بودن از هر جمهوري مقدس اسلامي، کافي نيست؟!
5-بله! مطمئنا يکي از دلايل دينستيزي همين است. يکي دو درس مقدماتيي روانشناسي کافي است براي اينکه بداني با همزمانيي سيگنال پاداش اصلي و سيگنال خنثيي ديگري، ميتوان سيگنال دوم را به همان ارزش سيگنال اول رساند. اين که ديگر جهاني است که اگر سگي را غذا دهي و صداي زنگي را در همان زمان به صدا در بياوري، پس از چند بار تکرار وقتي دوباره زنگ را به صدا در بياوري، سگ درست مثل غذا به آن واکنش ميدهد: بزاقاش ترشح ميکند. کسي هم بيايد و ملت را گرسنه نگه دارد و در همانحال برايشان قرآن بخواند، قرآن مترادف با گرسنگي ميشود. انتظاري غير از اين برود، خندهدارست.
6-اين حرفات که چه فايدهاي دارد امام خميني را بکوبيم وقتي چيزي عوض نميشود، به همان ميماند که بگوييم چرا ميبايست هيتلر پس از جنگ جهانيي دوم نقد ميشد. کاري ندارم که خميني چگونه فردي بود، ولي نفي نقد او عجيب بيراه است. دقيقا به همين روش است که نه آقاي هاشمي رفسنجاني نقد ميشوند و نه هيچ پدرآمرزيدهي ديگري.
7-فکر کنم ديگر بس باشد! من نميدانم نيما راشدان چه گفته است، اهميتي هم برايام ندارد. نظام مقدس با تماميي ارکاناش آنقدر منفور است که احتياج به بحث نداشته باشد. خوشبختانه بوي گندش تا وقتي رفراندوماي يا چيزي مشابه برگزار نشود در نميآيد و آقايان ميتوانند در آن بالا با حماقت زندگي کنند و حشرههايشان نيز در بسيجهاي دانشآموزي و مساجد و ... با جهالت مردم را بيازارند. فقط به عنوان نکتهي آخر بگويم که چرا اين وبلاگ بدون پست جديد ping ميشود؟ ايناش را نتوانستم تاب بياورم و مجبورم کرد اينها را بنويسم – وگرنه حساب آقايان که به من ربطي ندارد.
مهندس سحابي و لطف الله ميثمي كه دوستشان دارم .. آدمهاي خوبي هستند.. ولي با افكار دهه 40!... و امروز به درد جامعه ما نمي خورند.. در مورد اينكه گفتي همش به دين گير مي دهند.. تقصير از منتقدين روشنفكري ديني و يا حكومت ديني نيست.. مشكل از اين است كه برخي دين را در همه عرصه ها مي خواهند دخالت دهند.. و اينگونه به علت ناتواني .. دين را زير سوال مي برند.. حال آنكه دين در جايگاه خود چيزي خوب و لازم براي مردمان است!...
بله عزيزم آدمها فرشته نيستند .. اشتباه مي كنند و از اشتباه خود درس مي گيرند.. ولي دوست عزيز.. آيا مي شود هزاران نفر را به كام مرگ فرستاد و بعد از گذشت ساليان باز هم از اين كارها دفاع كرد .. و نام خود را مصلح و روشنفكر گذاشت؟... آيا مي توان مملكتي را ويران كرد و خسارات بسيار زيادي به بار اورد و باز هم با انديشه خط امامي!!... به سركوب هاي دهه 60 و به عملكرد اقتصادي افتخار كرد؟!!.. خودت در روزنامه ها هستي و مي داني كه اخباري كه در صفحه حوادث مي آيد يك هزارم واقعيت جامعه رو به قهقراي ما را نشان نمي دهد!!.. اينها نتيجه چيست؟!!... چرا وقتي عده اي مي دانند روش هايشان جواب نمي دهد..باز اصرار دارند در قدرت بمانند.. آيا غير از رانتهاي نفتي و طمع پروژه هاي نان و آب دار انها را در قدرت نگاه مي دارد؟.. آقايان اصلاح طلب يك بار هم زمان خميني را نقد نكردند و بلكه هميشه با افتخار از ان سخن مي گويند.. بايد بگويم كه گفگير همين آقايان است كه به ته ديگ خورده است جانم!
من حرفم رو پس ميگيرم بهتر بود ميگفتم هم كباب را سوزانده اي هم سيخ رو :)) مثل اینکه هیچ کس با حرفهات موافق نیست در ضمن زیاد حرص نخور :))
ختم كلام, كه ديگه حرفي نباشه! يك چيزهايي مي خواستم بنويسم اما وسط نوشتن رگ الپريت زد بيرون و با يك مايه هايي از صحبتهاي گهربار قاطي شد. شد ايني كه مي بينيد. خيلي بي مزه ست كه كسي از من بپرسه اين حرفها رو كه نوشتي واقعا قبول داري يا نه. معلومه كه يك جاهاييش شوخي بود. و كساني كه نثر و ديدگاههاي من رو مي شناسند مي دونند كه كجاهاش جدي بود. به هرحال اكثر قسمتهاي بحث كاملا جدي بود. هرچند اكثر قسمتهاي نثر شوخي بود. هميشه شخصيت آدمهايي كه معلوم نيست حرفشون جديه يا شوخي, برام جذاب بوده...
ما آخرش نفهمیدیم دکتر سروش پوپره یا هایدگر.
هر كه فهميد به ماهم بگه.
به طرز احمقانه اي با آنچه فرموده ايد مخالفم ...
|