ديروز با بيست سي نفر از رفقا طبق يك قرار قبلي به ملاقات جانبازان قطع نخاعي در دو آسايشگاه امام خميني و ثارالله رفتيم و بعد هم به منزل دكتر آقاجري رفتيم و بعد هم آقاي پژوه. گزارش خلاصهاي از ديروز را در شرق امروز نوشتهام.
طبيعي است كه وقتي يك جمع از دانشجوياني كه مشخصه اصلي آنها سياسي بودن است به چنين محيطي بروند، آن هم دانشجويان الان كه گفتار سياسيشان كاملا متأثر از گفتمان رايج در سطوح خاصي از جامعه است، صحبتهايشان به سمت محورهاي خاصي گرايش پيدا ميكند. مثلا از ميزان رسيدگي بنياد جانبازان يا ميزان سر زدن مسئولان و همرزمان قبلي پرسيده شود؛ يا اينكه از كار خود پشيمانيد يا راضي و آيا اگر جنگ بشود و بر فرض كه بتوانيد، دوباره ميرويد يا نه؛ يا شرايط سياسي الان را چطور ميبينيد و جامعه فعلي با آني كه ميخواستيد چه نسبتي دارد و از اين قبيل حرفها.
اما يك نكتهاي كاملا براي من ملموس بود؛ و آن اينكه اگر اين جانبازها از ارزشها و آرمانهاي جنگ ميگفتند، يا اگر از دانشجويان ميخواستند كه در علت رفتن اينهمه جوان به جنگ تأمل بيشتري كنند، يا اگر زندگي الي الله و تلاش براي كسب رضايت خداوند ميگفتند، يا حتي اگر شديدترين انتقادها را به رهبران فعلي كشور وارد ميكردند، صحبتهاي آنها و ماها در حال و هواهاي كاملا متفاوتي بود.
انگار اصلا ما دو نسل در دو دنياي متفاوت بوديم. بين فهم ما و آنها از جايگاه آدمها و موفقيت نظام و مشكلات جامعه، از زمين تا آسمان فاصله بود. براي همين بود كه وقتي يكي كه تا چند دقيقه قبل قرص و محكم از ارزشها دفاع كرده بود و بعد با شديدترين الفاظ به هاشمي رفسنجاني حمله كرد، تعجب ما را ديد، گفت: بله، او خائن است، هرچه ميگويد هم بيخود ميگويد، ما صاحب انقلاب بوديم، ما ميجنگيديم!
ما، نسل امروز، مردان جنگ را نشناختهايم. دنياي آنها با دنياي ما خيلي فرق دارد. دنياي آنها كوچكتر از دنياي ما و زيباتر از آن است. آنقدر كوچك كه وقتي با جهان بزرگ واقعيتها روبرو ميشود، خود را بشكند به بهاي اينكه واقعيت هم ترك بردارد. اما آنقدر زيبا كه ما بايد آرزو كنيم تجربه يك شب از حالات سنگر و عمليات و درگيري و مشكلات آنها را با حضور خود لمس كنيم؛ كه به آن نيز دست نخواهيم يافت. خود آنها وقتي از از آن حالات تعريف ميكردند و مي گفتند و ميگفتند، يك لحظه متوقف ميشدند و ميگفتند چه ميگوييم، شما كه نميفهميد، بايد بوديد تا ميفهميديد.
حساب جنگ از جنگاوران جداست. ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر يا پيشنهاد صلح فلان كه به رزمندگان بااخلاص درون جبههها ربطي ندارد. اينكه چرا كشتند و كشته شدند را از مديران جنگ و رهبران حكومت ميتوان و بايد پرسيد، اما نه از كسي كه خود كشته ميشده. اين مدافعان بيريا و بيصداي دين و ناموس و خاك وطن را بايد پرستيد، حتي اگر مبناي جنگشان را غلط بدانيم و با بسياري از آرمانها و نگاههايشان هم مشكل داشته باشيم.
تجربه جنگ براي ما تلخ و شيرين بود، اما حتي تصور تكرار آن هم هراسناك است. اين را هركس كه چنان مردان بزرگي را روي ويلچر ببيند، ميپذيرد. اين تجربه شايد مطلقا بد هم نبود، اما كاش ديگر هرگز تكرار نشود.
تكميل:
اطلاعيه جمعي از فعالان دانشجويي
بيانيه كانون اسلامي دانشجويان و فارغ التحصيلان غرب تهران
گزارش مفصل ايسنا
خبر اول ايلنا
خبر دوم ايلنا
خبر ايلنا از ديدار با آقاجري