۲۴ مهر
دير رسيدهاي اخوي، دير رسيدي. همه رد شدهاند و پل دارد خراب ميشود. الان چه وقت آمدن است؟
دانشآموز كه بوديم، وقتي دير ميكرديم، معاون مدرسه ميآمد دم در، كنار بچههايي كه به خاطر تأخير همه كنار در ايستاده بودند. خيلي محترمانه ميگفت: آقايان يكي يكي بهانههايشان را بگويند و بروند!
بهانههايم تمام شده است. همه را در همان بچگي جا گذاشتهام و آمدهام. اصلا همين، به خاطر اين دير كردهام كه بايد بهانههايم را جا ميگذاشتم. بايد رها ميشدم از آنها و سبك ميآمدم اينجا. از بهانههاي خوب، از بهانه بد، از بهانههاي زشت! تعارف كه نميشود كرد. كار دشوار بود و وقت ميخواست. موازنه قدرت كه برقرار باشد، منازعه به اين زودي تمام نميشود. خب زورم نميرسيد؛ چه كنم؟
عربها عليرغم همه بيشعوريشان حرفهاي خوب هم زياد زدهاند. مثلا يكياش همين كه در پيشگاه تو يا جلوي روي تو را ميگويند بين دستان تو: «بين يديك»! و ما ميتوانيم اينطور هم بفهميم كه وقتي حس ميكنيم در برابرت ايستادهايم، يعني كه در آغوشت خوابيدهايم. يا به جاي اينكه بگوييم در پيشگاهت ايستادهام، ميگوييم در آغوش توام؛ و اين زيبايي ماجراست.
آمدن يا رسيدن، مانند ماندن و انتظار كشيدن، فعلهاي مقدسي هستند. اما من حالت مقدس و زيباي ايستادن و نظاره كردن را برتر از همه اينها ميدانم. آدم كه خشكش ميزند، بهتزده خيره ميشود، شوق و وجد از درون پاي او را از كار مياندازد، گويي انرژي بدنش تخليه ميشود و تمركز و توجه تمام وجودش را فرا ميگيرد، اين حالت را ميگويم. حالتي كه اينرسي حركتي از هر جهت مقهور اينرسي سكون ميشود؛ و فقط يك كشش ميماند: يك نياز؛ يك خواست؛ يك خلأ.
«بيا و اين خلأ را پر كن.» يك عاشق چقدر ساده ميتواند اين حرف را بزند؛ آن وقت در طول تاريخ هزار جور حرفها را پيچاندهاند و آخرش هم طرفي نبستهاند. آن را هم كه خبري شده، خبري باز نيامده؛ رفته و يك گوشه گم يا سر به نيست شده.
تنهايي و سكوت، اين دو همدم ديرين، نيز در اين حالت اوج خود را تجربه ميكنند. آنها به اوج ميرسند و تو به شور و شادي و لذت. حيرت محض است و انبساط و تجلي. كلي از اين چيزها، اما هيچكدام دقيقا اينطور كه ميگويي نيست، يعني گفتني نيست، مال ديگري نيست. اگر آن باشد، كه هست، ديگري نيست، كه نيست.
آنكه بي باده كند جان مرا مست كجاست؟ وانكه بيرون كند از جان و دلم دست كجاست؟
وانكه سوگند خورم جز به سر او نخورم وانكه سوگند من و توبهام اشكست كجاست؟
وانكه جانها به سحر نعرهزنانند از او وانكه ما را غمش از جاي ببردهست كجاست؟
جان جان است، وگر جاي ندارد چه عجب؟ اين كه جا ميطلبد، در تن ما هست، كجاست؟
پردهء روشن دل بست و خيالات نمود وانكه در پرده چنين پردهء دل بست كجاست؟
عقل تا مست نشد، چون و چرا پست نشد وانكه او مست شد از چون و چرا رست، كجاست؟ مولانا
بیا، بمان و بگو...
خدایی شعر قشنگی بود...
هميشه دلم ميخواسته بدونم يك آدم چند بعدي يعني چه جوري .......
به دل تپيدن براي او را ياد دهيم , به چشم نشان دهيم اسمان او را ديدن چگونه است .. به دست بفهمانيم دست از او كشيدن يعني جه و به زبان بگوييم تكلم با لهجه ي عبوديت چه صيغه ايست ....!!
سلام
الپر زدي به احساسات. عربها يعني چي. تو هم نژاد پرست هستي؟
سلام عزيزان
لطفا به وبلاگ حجاب واجب نيست سر بزنيد و نظر بديد
ممنون و متشكرم
حسين
عربها با همه بیشعوریشان؟؟؟؟ هممممم ... اند نژادپرستی، اند راسیستی ... دلم برات میسوزه، هنوز یاد نگرفتی برای انسان از هر رنگ و نژادی احترام بگذاری . دلم برات میسوزه كه با این همه ادعایت یک موش كور نژادپرست بیشتر نیستی.
سلام
البته شايد اگر اين نوشته را ميخواستم دوباره بنويسم، يك قيدي وصفي چيزي هم كنار عربها ميگذاشتم، يا ميگفتم بعضي از عربها يا عربهاي صدر اسلام يا چيزي مثل اينها، كه هم منظورم را رسانده باشم و هم كسي تلقي توهين نكند. صد البته اگر كسي حتي بدون قصد هم توهين كرده باشد، عذرخواهي بر او لازم است.
اما لازم ميدانم تأكيد كنم كه من نه موش هستم، نه خوشبختانه كور و نه نژادپرست. اما تذكر انصاف را سعي مي كنم هميشه از همه بپذيرم.
خدا همه را هدايت كند!
باز هم از راه رسيد..."شهري" كه محل اتصال فراموش كنندگاني است كه "خويشتن خويش" را در كوران حوادث "مسخ شده"يافته اند. انهايي كه از ياد برده اند روزي در بهشت خداوندي مي زيسته اند. اما چه جاي اندوه كه هر گاه اراده شان در امتداد اراده اوقرار گيرد هر نقطه اي از عالم وجود همان "سرزمين موعود "خواهد بود. ان گاه كه بخوانند او را و او "اعراض" كند اما اميدوار به فضل و رحمت بي پايانش "بازش بخوانند"و خداوند "شرمسار" به مقربان در گاهش گويد:او را كه غير از من پناهي نيست پس امرزيدمش...
جالب است. وقتي هم كه مي داني اشتباه كرده اي و دلت مي گويد اقرار به اشتباه بايد بكني چقدر در اين اقرار به اشتباه كردن طفره مي روي. به نظر من به جاي اينكه بخواهي يكبار ديگر ان مطلب را بنويسي و برو يكبار ديگر اين نظري كه اين بالا نوشته اي بخوان. البته مي دانم كه اين كار جدا براي تو سخت است.
سلام...متن خوبي نوشتيد( مثل هميشه)........تبرْيْك به مناسبت اومدن اين ماه مبارك....در ضمن خوبي وبلاگ اينه كه چيز هايي كه نويسنده حس ميكنه رو مينويسه ....محیط رسمی نیست که آدم ملاحظه 1000 جا رو بکنه.....بدیش اینه که بعضی ها این رو نمیتونند تحمل کنند و اینو حتی اگه نقطه ضعف هم باشه ( که به نظر من برعکس نقطه قوت هست!) بد جوری ابراز میکنن...خدا ظرفیت همه ما بنده هاش رو زیاد کنه!
آمده ام كه تا به خود گوش كشان كشانمت/.......در دل و جان نشانمت.آن يك قسمت را فراموش كرده ام.اما غرض چيز ديگري ست.كه هر آنچه در دل داري به زبان نميشود گفت.از ديدن نوشته هايتان و مرادتان از همين راه دور لذت بردم و نگاه از جانم بركشيد.انشاالله كه مراد دست بدهد.به ياري ما هم بياييد كه سخت نيازمنديم.خداحافظي ميكنم و از همين حالا چه بياييد و چه نياييد سپاسگزاري ميكنم.در ضمن اگر اجازه بدهيد ميخواهم لينكه به شما بدهم.با اجازه.
با سلام و خسته نباشيد به خاطر سايت جالبی که طراحی کرده ايد. سايت سبزايران به آموزش و اطلاع رسانی در مورد گياهان داروئی ، پرورش قارچ خوراکی و ... می پردازد.
باسلام! بهتر نيست شما روشنفكر عزيز...به دعواي مسخره و جاهلي عرب-عجم دامن نزني؟؟!
سلام. نسل خيلي چيزها داره منقرض مي شه .
و سكوت هرگز دليل پايان نيست..
درباره شورا و شهرداری یه وبلاگ درست کردم
سلام ... من که بهانه نمی اوردم و همیشه راست میگفتم: حوصله نداشتم ، خوابم برد، دوست نداشتم بیام سر کلاس، بدلایل خصوصی که نمیخواهم بگویم و .... معلمها و ناظم هم چندی مات و مبهوت و بعد چونکه نمراتم خوب بود و اکثرا سروقت می آمدم، خیلی اوقات اینرا بعنوان معذرتخواهی قبول میکردند و میبخشیدند
جالب می نویسید، ولی تربیت بین المللی کجا رفته نمی دانم! عرب هم نیستم، آلپر خان! انگار در شعور ما همان هستیم که مثلا بودیم!!
"عربها عليرغم همه بيشعوريشان حرفهاي خوب هم زياد زدهاند."
من تشنه شنيدن اين تيپ حرفها هستم.خوشحالم كه اين وبلاگ رو پيدا كردم.
ما به وبلاگ شما ما به وبلاگ شما لينک داديم . اميدواريم که شما هم با لينک دادن به وبلاگ ما اين کار ما را جبران کنيد . به اميد موفقيت تمام وبلاگ نويسان .
hamin beyte akharesh marou kosht
Dariush
پيغام دهنده عزيز!لطفا از گير دادن خودداري فرماييد.بابا خداييش مطلب قشنگي بود آنوقت شما بند کرده اي به يک عبارت؟!!
پيغام دهنده عزيز!لطفا از گير دادن خودداري فرماييد.بابا خداييش مطلب قشنگي بود آنوقت شما بند کرده اي به يک عبارت؟!!
خواستم احوالپرسی کرده باشم . خوبید؟
سلام علي آقا
ما يه كانون دولتي هستيم توي اصفهان
اكه لطف كني و لينك وبلاگ مارا بزاري توي وبلاگت ممنون ميشيم .با تشكر.راستي عجب استراحتي كردي توي مارمضونا....
الپر ماه مبارك هم به پايان رسيد. وقت است كه باز آيي
الپر ماه مبارك هم به پايان رسيد. وقت است كه باز آيي
الپر ماه مبارک به پایان رسید وقت است که باز آیی
khosh gozasht , in ye mahe khod sazi ?
Eydet mobaarak, omidvaaram ke tuye in maah be chizi ro ke mikhaasti peydaa karde baashi...
اي ول مرامت خيس خيس وكيس كيس....!!!!!!!!!!!
اي ول مرامت خيس خيس وكيس كيس....!!!!!!!!!!!
اي ول لولو زرگنده
اي ول افشار جان
اي ول افشار جان
اي ول افشار جان
چيزي نمينويسي ننويس. ديگه چرا به لينكهاي سمت چپ دستي نميكشي؟
به نکته ای می خواهم اشاره کنم. ما همه مان گاهی اوقات که پای مطلبی در وبلاگی کامنت می گذاريم چون چشممان توی چشم طرف نمی افتد يک جوری بی شرم و حيا می شويم و هر چه بر ذهن آشفته مان می رسد بر قلم شلخته مان (يا کيبورد تق و لق مان) جاری می شود. خيلی کار زشت و ناپسندی است. فراموش می کنيم که در پس پشت هر وبلاگی انسانی نشسته است با احساسات و عواطف. و گاه حرف هاي ما چون تيری گزنده بر دل و جانش می نشيند و تنهايی اش را صد چندان می کند. تا حال به اين نکته توجه کرده ايد؟
تو سايت اركات بر حسب اتفاق يكيو ديدمو به عنوان دوست انتخابش كردم.خوب چه مي دونستم طرف اينكارس؟ الان به خودم اومدم,ديدم يك ساعته دارم وبلاگشو ميخونمو اشك ميريزم . يعني ميگي كم ظرفيتي از منه؟
سلام... عجّل علی ظهورک!
آقا چهل شب شد تو سي شب وعده كردي...
سلام اخوي به قول نكته گوي عزيز (عجّل علی ظهورک! ) آمين
|