پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۱۰ آذر

فكر مي‌كنم اين بحث را قبلا هم يك بار نوشته بودم كه اصولا جنبش‌هاي اجتماعي به لحاظ تئوريك هيچ وقت نمي‌ميرند و همواره با طي پروسه‌هاي تداوم يا بازتوليد يا بازتوليد معكوس به حيات خود در صورتي ديگر ادامه مي‌دهند؛ ولو اين حيات جديد در صورت و جهتي جديد يا توسط كارگزاراني جديد ادامه مسير دهد.

الان همينطور گذري چشمم افتاد به يك بخش خبري در شبكه سه تلويزيون آقاي ضرغامي كه مربوط به ورزش دختران بود. صحنه هايي از واليبال و تنيس و ورزشهاي ديگر نشان مي‌داد كه من تا حالا از صدا و سيما نديده بودم. نه كه بي‌حجاب باشند، ولي بالاخره ناموس اسلام كه نبايد اينطوري با شلوار و در حل پريدن جلوي دوربين ديده شود!

جالب است كه اين همان ضرغامي است كه تصور مي‌كرديم از لاريجاني سخت‌گيرتر خواهد بود. البته شايد هم در مواردي باشد، كه هست، اما روند به سمتي است كه او هم به ناچار همراه مي‌شود و به‌رغم هياهوي پوچ مجلس هفتمي‌ها نمي‌تواند در مقابل يك حركت اجتماعي كه راه افتده، مقاومت كند.

پيش از اين هم در تاريخ وعاصر ايران اين اتفاق افتاده. رضا خان مشروطه‌خواهان را سركوب كرد و كشت و تبعيد كرد و به بند كشيد، اما ايده‌هاي مدرن آنها را خود پياده كرد؛ اگرچه در صورتي جديد. محمدرضا شاه ماركسيست‌ها را سركوب كرد و حرت اصلاحي مصدق را هم عقيم گذاشت، اما خود دست به اصلاحات ارضي زد و تن به انقلاب سفيد داد.

اين واقعيت را اگر بپذيريم، آن موقع هيچ‌وقت به خود اجازه نمي‌دهيم بگوييم اصلاحات بي‌نتيجه بوده يا به بن‌بست رسيده و دستاوردي ندارد. اتفاقا اگر به طور خلاصه دستاورد اصلاحات همين باشد كه مردم كمي راحت‌تر و بهتر زندگي كنند، ولو اصلاح‌طلبان قلع و قمع شوند، حركت كلي رو به جلو بوده است. تلاشي اگر مي‌كنيم، بايد در تسريع و تعميق حركت باشد، نه در رساندن كار به نقطه پايان به قصد آغاز يك روند احتمالي جديد.

اصلاحات نه كه نمي‌ميرد، فراگير مي‌شود. به فكر جنبش‌هاي خرد اجتماعي باشيم، به عنوان مكمل.

نظرات شما:
بزرگوار ! اصلاحات نه تنها نمي ميرد، بلكه پويايي خود را حفظ خواهد كرد ، حتي اگر گاهي به زير زمين هم برود اين آب راه خودش را باز كرده است اما من متاسفم از كساني چون عشرت خانم شايق نماينده شهر بنده كه با 4/ 1 درصد آرا به مجلس راه يافته و نظرات عجيب و غريبي هم مي دهد. مطمنم عقلاي جناح مقابل اوضاع را خوب درك كرده اند . حال ببينيم چه خواهد شد.
2 # ميلاد :
با نظرت كاملا موافقم.
توسعه ي سياسي و اعتلاي فرهنگ جامعه و حكومت فضاي عقلاني در هر گونه مباحث تمام جامعه ( كه اين يكي فقط با شعار "گفتگو " ي خاتمي ميسر شد), اگر تنها نتايج اصلاحات 8 ساله به شمار رود , بهترين نتيجه گيري به شمار ميرود و همين براي همين 8 سال بس است.
تصور كنيد شخص ديگري مثل نوري رئيس جمهور (صدر اعظم) مي شد.باز هم تصور مي كنيد كه تندرو ها فيلم بسازند و تئورسين ارائه بدهند به جاي كتك زدن و ... ؟ اگر چه كه فن آوري باعث پيشرفت حوزه ي ارتباطات شده اما اگر اصلاحات نبود و منطق گويي ارزش در جامعه نمي شد, باز هم شاهد اين بوديم كه در اينترنت اين همه فراخوان درست كنن, كارها و اقدامات اشخاص رو محكوم كنند و با منطق به آنها حمله ببرند و هزاران اتفاقي كه هر روز و هر سال مي افتد كه اگر اصلاحات نبود , من مطمئنم كه به وقوع نمي پيوستند. نتيجه اين كه از نظر من اگر بخواهيم به اصلاحات از 20 , 10 بدهيم , مي توانيم به موارد بالا يعني توسعه ي سياسي , ايجاد فضاي منطقي و ارزشي كردن منطق به جاي زور و تلاش براي اعتلاي فرهنگ و جا انداختن ايران براي همه ي ايرانيان و چند مورد ديگر اشاره كنيم و اين موارد گواه اين است كه نبايد به اصلاحات به چشم اسبابي براي بقاي يك رژيم اصلاح ناپذير نگاه كرد.در واقع نتيجه گيري كلانتر اينكه: اصلاحات, حكومت را اصلاح نكرد[قبول], اما جامعه و فرهنگ را اصلاح كرد و به قول خاتمي (مضمون), اگر نتوانست خاتمي را قهرمان نگاه دارد, توانست مردم اسير دولتهاي كارگزار و جنگي خدمت گذار را قهرمان نگاه دارد.
يه هم چين چيزي.
3 # ميلاد :
وقتي مير حسين موسوي پيكان سوار ميشه:
{+} و {+}
به گمان من یک بحث خوب و ضرور را آغاز کرده‌ای. اگر بحث جنبش‌های اجتماعی و نیروهای پیشبرنده جنبش‌های اجتماعی و بویژه نیروهای سیاسی شرکت کننده و پیشبرنده را بتوانیم تفکیک بکنیم من بهتر می‌فهمم. چون این سه، یک به یک، بر هم منطبق نیستند. جنبش‌ها به خاطر نیازهایی پدید می‌آیند، آن نیازها بایستی بگونه‌ای برآورده شود، اما تا نیاز هست جنبش هم هست. نیروهای اجتماعی پیشبرنده آن اما سیال است، اگر چه هسته اصلی همواره باقی می‌ماند. نیروهای سیاسی اما چیز دیگری است. هیچ جنبشی به هیچ حزب و سازمان سیاسی چک سفید نداده است. پس نیروهای سیاسی با خطاهای معرفتی و یا سیاسی خود شکست می‌خورند، منزوی می‌شوند، و اگر هشیار نباشند پرچمشان را کس دیگری بر‌می‌دارد. حفظ پرچم هم در نبرد بسیار مهم است. اما هر پارچه‌ای برچوبی پرچم نیست، و هر پرچمی را هم هر کسی نمی‌تواند بردارد. گاه پرچمدار ریپ می‌زند و پرچم می‌افتد و بر زمین می‌ماند و دوران سیاهی آغاز می‌شود تا کسی پیدا شود و آن پرچم را دوباره بردارد. ولی خوب اینها بحث‌های کارشناسی است و کار شماهاست که بحث بکنید تا ما هم یاد بگیریم که چی به چی هست. درک روح زمانه هم بسیار مهم است. من از آنها چند نتیجه مهم غیر کارشناسانه می‌گیرم، تا ببینیم کارشناسانمان به چه نتیجه خواهند رسید. اصلاحات چیزی است و اصلاح‌طلبان چیز دیگر. کدامیک از نیازهای اصلاحات برآورده شده که اصلاحات تمام شود؟ هر نیرویی جای نیروهای پیشین را بگیرد بایستی به آن نیازها پاسخی بیابد و الا به آچمز دچار می‌شود، بدون شک شیوه‌هایش فرق خواهد داشت. اما اصلاح‌طلبان ما کیانند؟ از آنهایی که اصلاح‌طلبی را در برابر انقلابیگری می‌گرفتند بگیر تا ناصحان مشفق عالیترین مقام‌ها. یعنی قربانشان گردم همه به جز شما و من. چرا به جز ما دو تا، یک حکمت تاریخی در آن هست. وقتی چیزی خوش نام و خوب است، خوب، همه آن را دوست دارند. چون همه که الپر و یا دیوانه نیستند، عقل دارند. موقعی که هوا پس بود می‌روند. این حکم عقل است که اصلاح‌طلبان خیلی روی آن تاکید دارند. مهم آن است که مبادا پرچمی افتاده باشد، مبادا پرچم بر زمین مانده باشد، چون عقل هم خطا‌کار است. پرچم اصلاح‌طلبان چه بود؟ من جز ایران برای همه ایرانیان چیز دیگری ندیدم. بقیه را دیگران هم می‌توانند انجام دهند. آیا هست؟ اما برداشتن این پرچم کار همگان نیست. این یک پرچم تاریخی است که در محل تلاقی دو دوران برداشته شد. دورانی که بگونه‌ای گذشت که به این پرچم نیاز افتاد، دوران شکاف‌هاست. تا این‌که شماری گفتند بس است و این پرچم را برداشتند. پس از آن همه چیز زیر این پرچم پیش می‌رود، هم رقابت برای برداشتن آن درمی‌گیرد و هم کوشش برای انداختن و شکستن آن. روح این دروانی که زیر آن پرچم خواهد گذشت اما به هم آوردن و آشتی دادن همه آنهایی است که در دوره پیشین میانشان شکاف افتاد و به آن پرچم نیاز آمد. یک نکته مهم این بود که چون این پرچم را دولتی‌ها برداشتند و دولت هم هواره برای برخی سازمان‌ها جاذبه دارد، آنها هم بلافاصله برداشتند و نخست در نوشته‌های اپوزیسیون بود که با شوق ایران برای ایرانی‌ها نوشته شد که شوونیستی است. چون درک درستی از آن نداشتند و تنها حمایتی کار می‌کردند. برای ایرانی‌ها در برابر انیرانی‌ها (غیر ایرانی‌ها) به کار می‌رود و بیگانه‌ستیز است. همه ایرانی‌ها اما همان به هم آوردن و آشتی دادن است که روح زمانه را با (آشتی بدهیم، شکاف نیندازیم) رقم میزند. آن شعار و پرچم است، و این روش و منش. و برای این که بتوانی آشتی بدهی بایستی آنچه زیر آن پرچم است با یک چشم نگاه بکنی. عتاب و خطاب‌ها برای به هم آوردن باشد. در باره جنبش‌هایی که شما خرده می‌گویید هم بایستی به پرچم آنها توجه کرد، نه ادعا و چگونگی استدلال. در کلاس درس می‌شود خرده گفت، در بیرون آن اما جنبشند. چندگانگی اجتماعی وجود جنبش‌های همراه و در حال رقابت را توجیه می‌کند. بایستی رقابت‌ها بگونه‌ای باشد که آن شعار اصلی و پرچم اصلی نقض نشود. احزاب و سازمان‌های سیاسی هرگز نباید از جنبش‌ها بهراسند چون در نهایت مجری جنبش‌ها آنها هستند. موضوع حزب و جنبش چگونگی پیوند است و نه هراس.
دوست عزيز، از "فراخوان ملی برگزاری رفراندم " چه خبر؟!
6 # muh :
به نام خدا این لینک سمت چپ که در مورد آقای کاوه لاجوردی است کار نمی کند و احتمالا اشتباهی شده. درستش کنید تا ما هم بقهمیم .
7 # فضول :
سلام اخوي آدرس رو عوضي نري!!!؟ اصلاحات سياسي چي شد؟ باقي اصلاحات تا آنجا كه حكومت در دست آنها باشد و حفظ نظام اقتضا كند بلا مانع است اما مهم آنها هستند و مصلحت قدرتي كه حاضر است براي بقا , همه ي احكام را هم تعطيل كند,... غرض اشاره اي بود و العاقل يكفيه
تحليل چه اي در باب انتخابات اتي نبشتم ببيني بد http://abiasemani111.persianblog.com/