پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۱۷ آذر

اين نوشته، را دوست خوبم كورش علياني نوشته. پرشين‌بلاگ چند روزي است كه به علت تغيير سرور رفته روي هوا. يادداشت 16 آذر را هم كه نمي‌شود گذاشت براي 20 آذر؛ لذا دعوتش كرديم اين دفعه را مهمان ما باشد. غريبه نيست، خواندني و زيبا هم نوشته.البته تيتر از من است.

سال‌های دانش‌جويی پر از خاطره است. دانش‌جويی را يادم است كه روز ثبت نام از نا و نفس افتاده بود و كنار ديوار روی زمين ولو شد و گفت «همه جا واحدها را سال بالايی‌ها برده‌اند. شصت و هفتی‌ها.» بعد باز گفت «حالا صبر كن. من هم بالاخره شصت و هفتی می‌شوم.»

دانش‌جويی را يادم است كه سر كلاس معارف خيلی بحث می‌كرد. استاد نمره‌ی پايان ترمش را كه اعلام كرد، نه و نيم بود. اعتراض كرد. سر تا سر ورقه‌اش پر بود از خط قرمز و اين جمله كه «در كتاب اين طور ننوشته است.» نه و نيم كه ده شد، تحقير به اوج رسيد و استاد حس كرد انتقام يك ترم بی‌سواديش را از دانش‌جو گرفته است.

دانش‌جويی را يادم است كه دهنش را گرفتند و از مراسم بيرون بردند، تا نتواند فرياد بزند.

دانش‌جويی را يادم است كه در تحصن كف ساختمان ابن سينا نشسته بود. كارگران تاسيسات را آورده بودند كه دور تحصن را بگيرند و بزنند. يك نفر برای دانش‌جو پيغام آورد كه «دسته‌كلنگ‌ها را زير آب‌سردكن ببين. اگر نرويد می‌زنندتان.» دانش‌جو بغضش را فرو داد و گفت «اگر جرات دارند، پا پيش بگذارند. آن وقت می‌بينند كی می‌زند و كی می‌خورد.


دانش‌جويی را يادم است كه بلند شد، از استاد اجازه گرفت و يك ربع ساعت هر چه در يك ماه و نيم از استاد ديده بود – و ديگران در طول ترم‌ها ديده و كشيده بودند – شمرده شمرده گفت و از كلاس بيرون رفت و درسش را حذف كرد.


دانش‌جويی را يادم است كه از موهاش گرفته بودند و روی زمين می‌كشيدند. تاوان اعتراض به وضع آموزشی دانش‌گاه صنعتی شريف.


دانش‌جويی را يادم است كه يك ماه ناپديد شد. وقتی آمد دستش را بسته بود و لاغر شده بود. می‌گفت «دستم لای در حمام مانده است.


دانش‌جويی را يادم است كه هر روز با دوستانش تا خانه می‌رفت. گفته بودند می‌كشندش.


دانش‌جويی را يادم است كه در پارك لاله جسدش را پيدا كرده بودند. سرش روی سينه‌اش بود و روده‌هاش كنارش. بعد از مرگش كمد خواب‌گاهش را كه باز كردند، يك كيسه گرد سفيد تويش بود.


دانش‌جويی را يادم است كه شب وقت رفتن به خواب‌گاه، توی پس‌كوچه با چاقو روی شكمش يادگاری نوشته بودند. فردا تمام پس‌كوچه‌های اطراف خواب‌گاه پر از دانش‌جوهايی بود كه فرياد می‌زدند. پيرمردهای محل جوانك چاقوكش را دست‌بسته آوردند.


من دانش‌جوهای زيادی را يادم است. گاه خودم آن دانش‌جو بوده‌ام. گاه خودم آن كه نبايد می‌بودم بوده‌ام. گاه تنها شاهد بوده‌ام. گاه تنها شنوده‌ام. حالا پس از آن همه سال‌های تلخ؛ پس از آن كتك‌كاری‌های خفن با حراستی‌ها؛ آن تريبون آزادها؛ آن شب‌نامه‌ها و روزنامه‌ها؛ آن بحث‌های تا نيمه‌شب بر سر هيدگر و كانت و پاپر و فوكو و رنه گنون؛ پس از روزهايی كه گاه مرگ درشان آرزويی شيرين بود برای خلاصی از شر نامردمان روزگار، می‌بينم اين همه تلخی به من چيزی آموخت. من آموختم كه پاسخ همه‌ی نامردمان را با بودنم و با شاد بودنم بدهم. آن رئيس دانش‌گاه، آن مامور حراست، آن نااستاد، آن ناهم‌درس، آن وحشی خيابان، آن گيس به دست، آن دست‌بنددار ناروا و هر كس كه در جای خود نبود و چشم ديدن من و آن ديگری را نداشت چون دانش‌جو بوديم، همه را بودن و شاد بودن ديوانه می‌كند، به مرگ و بدتر از مرگ می‌كشد.


پس؛ بچه‌ها شاد باشيد. روزتان مبارك.

نظرات شما:
1 # مهدی :
کورش آخه معارف هم درسی بود که تو اينقدر سرش بحث می کردی؟ فکر کنم استاد خودش هم اينو می دونست!! مثل هميشه قشنگ بود. شاد باشی.
2 # هادی :
علي آقا به نظرم اين آقاي علياني رو غر بزن به جمع سيمرغي ات!
3 # حسن :
جون به جونتون كنن چپين. به قول ... تو اين مملكت همه ماركسيستن. خدا به خير كنه. ولي دوستون دارم.
يک روز گفتند مارکسيست ها دستگير شده اند،‌ من کاري نکردم چون مارکسيست نبودم. فردا گرفتند روساي اتحاديه هاي کارگري دستگير شده اند. من کاري نکردم چون عضو اتحاديه کارگري نبودم. فردايش آمدند خودم را دستگير کردند، کسي کاري نکرد چون کسي نمانده بود. علي جان اين را در جواب آن دسكرپشني كه براي لينك تصاوير ايسنا نوشته بودي برايت نوشتم خوت خوب مي داني كه اين جمله از آن كيست. مي داني در كنار عكس چه گوارا چه جمله اي را نوشته بودند: در راه مبارزه جز زنجيرهايمان چيزي براي از دست دادن نداريم. عده اي کاغذهايي را به هوا مي ريزند... پيروز باشي پسر
خوب كاري نمي شود كرد . نام خيابان كه انقلاب است. نام خيابان بغلي هم كه 16 آذر است. روز هم كه شانزدهم آذر است. مي بيني كاري نمي شود كرد. روزگاري خواهند نوشت: در خيابان انقلاب بوي انقلاب مي آيد.
به رنگ هاي سرخ دقت كردي. به اوركت هاي سبز رنگ دقت كردي. تو خوب مي داني اينها نشانه چيست. هوا هواي دهه 60است.
در اينجا مي توان اوركت هاي سبز رنگ و رنگ سرخ را ديد
8 # رضا :
اسلام اعتراض دانشجویان را تو سخنرانی خاتمی سانسور کردند خفن. من یه سایت پیدا کردم که گزارش واقعی با عکس ها را زده . دوست داشتید ببینید. www.dtnews.org
9 # مهرنوش :
سلام. يادداشت آقاي علياني خوب بود(مثل هميشه). يادداشت صاحب وبلاگ را هم، در مورد فحش دادن دانشجويان، خواندم. با يادداشتي كه آقاي ميلاد بر آن نوشته بودند كاملا موافقم.
10 # mohaddesse :
bebekhashid man p-english minevisam, emkan-e type farsi nadaram. man kamelan hameye inha ra tajrobeh kardam, va mikham chand ta nemouneh digeh behesh ezafeh konam, vaghti ke gharar shod daneshgah-ha eslami-tar beshan, va bacheha dar e'teraz be inkar be jay-e shisheh shekastan aaftabehay-e datshouyi-e ebn-e sina ra ba shelang avaz kardan, vaghti ma be jorm-e rasad raftan shodim mofsed-e fi-al arz, dar barnameye ba'di khod-e ostadha ra da'vat kardim, ... man az hameye ina be yek natijeh residam: ba kharab kardan nemisheh chizi ra sakht, amma ba khandidan chera!;) bachehay-e alan shayad kheili az in chiza ro ke ma posht-e sar gozashtim nemidounan, ketab ham ziad mikhounan, Cheguara (ke man kheili doustesh daram) dobareh "mod" shodeh, shayadam film sinamayi-e bezan bezan ziad mibinan,... Azizan-e man!!oun nardehay-e daneshgah baray-e kheiliha moghadasseh,(tou majeray-e kouy arzesh-esh bihstra hamshod)tak tak-e sandalihay-e daneshgah,va baghye chiza ham hamintor... pas be in rahati az ja nakanidesh!
Lie..Lie..lie How much!?lies,look baby I am 58 years old all my life was for Socialism I fought hard but When CCCP collapssed and China become Capitalism then nothing left for me,Cuba will collapse after Fidel,All will go Liberal-Global plus Strong Right-Wing Christian with them I think Iran has hostility with USA because Of Israel and Global-Christian-Liberalism,so Is sad when I see Students in Iran like Donkey !!can not find a way to not Help West and USA ,There should be some ...