«ستاري فر» به جاي «حجاريان» نشسته است. اگر پيش از دوم خرداد، حجاريان در مركز تحقيقات استراتژيك نشسته بود تا از جامعه مدني بگويد و برنامه «توسعه سياسي» را بنويسد، كه با مخالفتهاي جدي خيليها از جمله خود هاشمي رفسنجاني مواجه شد، الان هم تئوريسين برنامه بعدي اصلاحات كه اتفاقا او هم خودش و برنامهاش از تعرض بنيادگرايان مصون نمانده، كسي نيست جز ستاري فر رئيس سابق سازمان مديريت و برنامهريزي.
آنطرف «اصولگرايان» فهميدهاند كه مخاطبشان كيست و جامعه ايدهآلش چيست و برايش چه برنامهاي بايد ارائه كرد. اما اين طرف «سوسولگرايان»!! هنوز جرأت ندارند تكليف خود را با پايگاه اجتماعي خودشان روشن كنند و افق مطلوب را نشان بدهند. اصلاحطلبان بايد بپذيرند كه همين جوانهاي سوسول و خوشتيپ خيابانهاي تهران اصليترين بخش پايگاه اجتماعي ايشان هستند كه اتفاقا مغفول هم ماندهاند. همين جواناني كه آرامش ميخواهند، آزادي ميخواهند، زندگي ميخواهند، خسته شدهاند و چشمشان نگران و هراسان اين است كه فردا روز چه كسي ميخواهد دوباره بر سر آنها بزند. بايد براي اينها برنامه داشت و آنها را اندكي به فردا خوشبين كرد.
برنامهاي براي حركت به سوي جهان! به نظر من، اين را بايد مهمترين اتفاق در جريان اصلاحات دانست. برنامه رئيسجمهور آينده، اگر از اصلاحطلبان باشد، مشخص است. آنها بايد ايران را به جايگاهي شايسته در جهان بازگردانند. صد البته در بعضي جهات نگذارند جايگاه قبلي از دست برود، اما در بعضي جهات هم از تعارف تنشزدايي و روابط با كشورهاي دوست و برادر چند قدم جدي جلوتر بردارند و بپذيرند و در ذهنهاي عتيقهپرست مقامات فسيلشده جمهوري اسلامي فرو كنند كه توهمات كهنه را بايد كنار گذاشت و ما جزئي از جامعه جهاني هستيم.
مسلما براي كساني كه معتقدند ما براي خروج از بنبست كنوني و حركت به سمت بهبود احتمالي اوضاع چارهاي جز تحقق اصلاحات بنيادين در «نظام رفتاري»، «نظام گفتاري» و «نظام ساختاري» كشور [به ترتيب امكان گفتم] نداريم، انتخابات آينده مهم است. معمولا در جمهوري اسلامي، انتخابات يكي از مهمترين كانالهاي «تغيير رفتار سيستم» بوده است؛ همانطور كه «تحول در نظام گفتاري» نيز به تدريج از جامعه به حاكميت سرايت ميكرده و ميكند، اما در نقاط عطفي مثل دوم خرداد به رسميت شناخته شده و تثبيت ميشود.
اين وسط يك سؤال مهم پيش ميآيد كه كدام چشمانداز ميخواهد براي جامعه مطرح شود، احيانا رأي بياورد و به كار گرفته شود؟ به اعتقاد من تنها چيزي كه در حال حاضر هم به جامعه جوان اميد ميدهد و هم از لحاظ مفهومي اينقدر قوي هست كه سيستم نتواند در مقابل آن مقاومت كند و هم چيزي نباشد كه خود اصلاحطلبان بعد از مطرح كردنش نتوانند از پافشاري بر آن و عملي كردنش در بروند، همين است:
همه داريم جهاني ميشويم، چه بايد بكنيم كه در گردباد جهاني شدن از دست نرويم؟ ايران بايد جايگاه شايسته خود را در جهان به دست بياورد. پس بايد قوي شود، هم به لحاظ اقتصادي و هم به لحاظ فرهنگي و هم مهمتري از همه به لحاظ شهروندان قوي و آگاه به حقوق خود (يا همان به اصطلاح «نيروي انساني»). اين جايگاه، نه رهبري مسلمين جهان است و نه يك ائتلاف استراتژيك در مقابل آمريكا يا اسرائيل يا هر كس ديگر. پس ما ناگزيريم هم در روابط سياسي و هم اقتصادي مرزها و مرزبنديهاي جديدي تعريف كنيم. باز بايد قوي شويم، تا در اين پروسه بازتعريف له نشويم و با باز شدن مرزها اقتصادمان و با باز شدن روابط نظام سياسيمان ضربه نخورد. پس هم بايد دموكراسي اقتصادي حاكم شود و بساط قاچاق و رانت و بيعدالتيهاي اينچنيني برچيده شود، و هم دموكراسي سياسي پذيرفته شود و بساط نهادهاي فراقانوني و مانع آزاديها برچيده شود. به علاوه، بايد هم ميراث فرهنگي و فرهنگ بومي را به نحوي تقويت كنيم كه در جهان حرفي براي گفتن داشته باشد، و هم تكثر فرهنگي و رفتاري و خصوصا سبك زيست متفاوت را براي افراد به رسميت بشناسيم. ديگر وارد جهان ارتباطات بيمرز شدهايم و بايد بيشتر هم بشويم و سهم هركس در اين جهان به اندازه واقعيتي است كه هست و بلكه به اندازه آن چيزي است كه از خود در اين جهان نشان ميدهد. بايد در جهان به طور جدي حضور يافت و با آن پيوند خورد. يعني بايد اينقدر قوي بشويم كه ايران اگر جهاني شد، چيزي از ايران از دست نرود. يعني فرد شهروند ايراني از ديگر شهروندان جهان چيزي كم ناشته باشد. خلاصه اين فضاها، با همه ملزومات آن؛ كه غالبا به معناي يك خيز بزرگ از وضع موجود هستند.
ميدانم؛ كمي تخيلي است، يا دستكم چيزي در حد يك انقلاب آرام. اما اين فضاي گفتاري و معنايي، به اعتقاد من، تنها راه چاره موجود براي بازگرداندن اميد به جامعه و گشودن يك چشمانداز (يا به عبارتي تنها چشمانداز خوشايند ممكن) پيش روي جامعه جوان ايران است. اما آيا كسي در انتخابات جرأت ميكند وارد اين بحثها شود؛ بحثهايي كه اينچنين به صراحت در مغز برنامهريزي كشور مطرح شده است؟