ديدن چند نفر كه خيلي وقت بود نديده بودي. ديدن چند نفر كه تا حالا نديده بودي. ديدن يك نفر كه خيلي دلت ميخواست بيني. ديدن دوباره چند نفر كه خيلي ديده بودي.
وقتي چگالي جُرم در واحد حجم بالا ميرود (جُرم حجمي!). وقتي تعداد اتهامات از بشقابها بيشتر ميشود. وقتي به جاي هديه برگه احضاريه را به طرف ميدهي. وقتي به جاي دسر از «ماجراهاي من و بازجو» مستفيض ميشوي. وقتي آدمها به جاي خداحافظي ميگويند «به برادر ...[بدون ذكر نام در اين گزارش!] سلام برسون!» وقتي آدمها چند تا ميشوند و تازه ميفهمند يكي چقدر كم است!
تولد؟ چند تا. عروسي با مخلفات؟ چيزي در همين حدود. خوشآمد؟ به مقدار لازم. خداحافظي؟ رقم فعلا نامعلوم؛ بعدا حساب ميكنيم. غذا؟ به تعداد آدمها. تعداد صندليها؟ نصف تعداد آدمها. افزودنيهاي مجاز؟ !yes,please نوشابه هم داشتي؟ يه دونه! خب، چقدر ميشه؟!
ميشه يه جو معرفت كه تو اين مملكت زپرتي جز تو محفل خودموني يهسري بچهپرروي پرحرف بيمدعاي كتكخورده ولي صبور و بامرام، هيچ جا پيدا نميشه. آره داش آكل!
ديگه از اين مبهمتر نتونستم! حنيف جان، مبارك باشه. به نفر بغل دستي هم بگو!