پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۱۲ دی

براي اين شعر وحشي بافقي اگر كسي از ذوق بميرد، عجب نداريد!
كامل‌ترين نسخه را آوردم. ولي ديوانه مي‌كند...

دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
داستان غم پنهاني من گوش كنيد
قصه بي سر و ساماني من گوش كنيد
گفت و گوي من و حيراني من گوش كنيد
شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا كي؟
سوختم سوختم اين راز نهفتن تا كي؟

روزگاري من و او ساكن كويي بوديم
ساكن كوي بت عربده جويي بوديم
عقل و دين باخته ديوانه رويي بوديم
بسته سلسله سلسله مويي بوديم
كس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود

نرگس غمزه زنش اينهمه بيمار نداشت
سنبل پر شكنش هيچ گرفتار نداشت
اينهمه مشتري و گرمي بازار نداشت
يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت
اول آنكس كه خريدار شدش من بودم
باعث گرمي بازار شدش من بودم


عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او
داد رسوايي من شهرت زيبايي او
بسكه دادم همه جا شرح دلارايي او
شهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او
اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
كي سر برگ من بي سروسامان دارد


چاره اينست و ندارم به از اين راي دگر
كه دهم جاي دگر دل به دل آراي دگر
چشم خود فرش كنم زير كف پاي دگر
بر كف پاي دگر بوسه زنم جاي دگر
بعد از اين راي من اينست و همين خواهد بود
من بر اين هستم و البته چنين خواهد بود


پيش او يار نو و يار كهن هردو يكي ست
حرمت مدعي و حرمت من هردو يكي سي
قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو يكي ست
نغمه بلبل و غوغاي زغن هر دو يكي ست
اين ندانسته كه قدر همه يكسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود


چون چنين است پي كار دگر باشم به
چند روزي پي دلدار دگر باشم به
عندليب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به
نوگلي كو كه شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش


آن كه بر جانم از او دم به دم آزاري هست
ميتوان يافت كه بر دل ز منش ياري هست
از من و بندگي من اگر اشعاري هست
بفروشد كه به هر گوشه خريداري هست
به وفاداري من نيست در اين شهر كسي
بنده اي همچو مرا هست خريدار بسي


مدتي در ره عشق تو دويديم بس است
راه صد باديه درد بريديم بس است
قدم از راه طلب باز كشيديم بس است
اول و آخر اين مرحله ديديم بس است
بعد از اين ما و سر كوي دل آراي دگر
با غزالي به غزلخواني و غوغاي دگر


تو مپندار كه مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بيرون نرود
وين محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است اين برود چون نرود
چند كس از تو و ياران تو آزرده شود
دوزخ از سردي اين طايفه افسرده شود


اي پسر چند به كام دگرانت بينم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بينم
مايه عيش مدام دگرانت بينم
ساقي مجلس عام دگرانت بينم
تو چه داني كه شدي يار چه بي باكي چند
چه هوسها كه ندارند هوسناكي چند


يار اين طايفه خانه برانداز مباش
از تو حيف است به اين طايفه دمساز مباش
ميشوي شهره به اين فرقه هم آواز مباش
غافل از لعب حريفان دغل باز مباش
به كه مشغول به اين شغل نسازي خود را
اين نه كاري ست مبادا كه ببازي خود را


در كمين تو بسي عيب شماران هستند
سينه پر درد ز تو كينه گذاران هستند
داغ بر سينه ز تو سينه فكاران هستند
غرض اينست كه در قصد تو ياران هستند
باش مردانه كه ناگاه قفايي نخوري
واقف كشتي خود باش كه پايي نخوري


گرچه از خاطر وحشي هوس روي تو رفت
وز دلش آرزوي قامت دلجوي تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از كوي تو رفت
با دل پر گله از ناخوشي خوي تو رفت
حاش لله كه وفاي تو فراموش كند
سخن مصلحت آميز كسان گوش كند

نظرات شما:
واقعآ زيبا بود...
آقا دست شما درد نكند . عالي بود . من ترانه اي بر اساس اين شعر از يك خواننده شنيده ام . كاشكي دوستاني كه اين ترانه را دارند هم مثل شما همت كنند و آنرا در اختيار عموم قرار دهند !
مرحبا به تو اين طبع شاعرانه ! هوووم :)
اخ ...علي . اين شعر را با صداي زند وكيل گوش كني چه ميگويي! ديوانه تر مي كند.
Poor...Shahollahi ha Savaki ha that never understand these liratures only Shak(Shah) or khomeini that is it,Have you seen stupid Parham to put comment when Science,Litrature... other subjects are in!??
7 # sabina :
شعر خواندن تماشاي تراوش روح انساني وتجلي دنياي فوق العاده ي شاعر است وهمان لذ تي رابايد به تو بدهد كه اصولا تماشا ميدهد نه چيز ديگري اصولا.
8 # sabina :
9 # sabina :
www.shapalutcayeasil.persianblog.com
... دز مورد اين شعر هيچ چيز نمي‌شود نوشت، زبان امروز و ديروز و فرداست.
عالي بود.
Date: Thu, 30 Dec 2004 14:47:29 -0500 From: Hossein Derakhshan I'm looking for some Iranians in Israel who can write in Persian for one of my projects. In an article in Persian (http://i.hoder.com/archives/2003/12/031223_009326.shtml), a few months ago, I tried to explain why in the long-run Iran and Israel could -- and perhaps should -- be the best allies in the Arab-dominated region of Middle East. Moreover, the Israeli-Palestinian conflicts aside, the total lack of information that Iranians and Israelis have about each other -- especially among Iranians about Israelis, has been very damaging and has only helped radicals on both sides to continue exploiting the situation for their own internal and external political agenda. As a small step, I am trying to find some Iranian-Israelis who can blog in Persian from Israel about their ordinary lives and their personal experiences as an Iranian-born Israeli. This could be a good start for people from both sides to start seeing each other in a more humane and realistic way which eventually could lead to a better understanding between the two nations and perhaps, in the future, between their governments. -Hossein Derakhshan http://hoder.com
درود بر شما
سلام واقعا" دیوانه کننده بود . مشتی بود مرثی مرثی. من تازه اینجا رو پیدا کردم خوشحالم . بازم میام . سعی میکنم آرشیوتم بخونم . جیمی