۴ اسفند
من به شدت مدافع حضور آقاي معين در انتخابات و رأي دادن به ايشان هستم. چرا؟! به اين دلايل كه عرض ميكنم. فقط سعي ميكنم بسيار به اختصار بنويسم و البته بيتأمل. هر كدام بحث برانگيزتر بود، بعدا سرش دست به يقه خواهيم شد. چيزهايي كه مينويسم، حتي الامكان و برخلاف ميل غريزي! به زبان ساده خواهد بود. برخي از دفاعهاي عكس العملي، در واكنش به گفتارهايي است كه تاكنون در مخالفت يا بيتفاوتي نسبت به اصل انتخابات و شخص دكتر معين شنيدهام. طبيعتا اگر آنها تغيير كنند، دفاع من هم از موضوعيت خواهد افتاد يا بهروز خواهد شد.
الف) دلايل مربوط به انتخابات
1- تا اطلاع ثانوي، صندوقهاي رأي مهمترين مأمن جمهوريت و (با همه نواقص موجود) نافذترين مجراي تأثير اراده ملت است. تاكنون هيچ راه حل بديلي عرضه يا تجربه نشده كه در شرايط فعلي مؤثرتر و راهگشاتر از همين صندوقهاي نيمبند و كمتأثير فعلي باشد.
2- تا اطلاع ثانوي، هيچ جايگزين مشخصي براي استراتژي كلان اصلاحطلبي وجود ندارد. توهماتي همچون نافرماني مدني و رفراندوم قانون اساسي، هيچگاه از يك نظريه ذهني به يك استراتژي واقعي و عملي تبديل نشدهاند.
3- ما دو تجربه تلخ در انتخابات شوراها و مجلس هفتم داريم كه بر اساس آن فهميدهايم از دست دادن نتيجه انتخابات و از دست دادن حتي يك كرسي در حوزه رسمي حكومت، يك باخت است و جز كند كردن مسير توسعه و دموكراسي نصيبي نخواهد داشت.
4- باز، تجربه رخدادها و فعاليتهاي سالهاي اخير جامعه ايران نشان ميدهد كه مردم نه تنها حال انقلاب كردن ندارند، كه ايستادن تا آخر خط بر سر يك ايده يا آرمان يا يك فرد خاص را هم ندارند. بلكه برخلاف تصور خيلي از اصلاحطلبان، خيلي هم معلوم نيست كه همين پيشرفتهاي نيمبند بدست آمده در يك دهه اخير هم برگشتناپذير باشد، حتي بلكه ما نيروهاي تحولخواه در همين دو ساله هم با باخت دادن شوراهاي چند شهر بزرگ و سپس باخت دادن مجلس چند قدمي از مسير رفته را بازگشتهايم.
5- من در بين نيروهاي آزاديخواه و دموكرات حاضر در عرصه سياسي ايران، هيچ نيروي سياسي داراي بدنه اجتماعي كه سازماندهي شدهتر و داراي ارتباطات وثيقتر با جامعه و اضلاع وسيعتر طبقاتي و اقشاري نسبت به همين اصلاحطلبان موجود (يعني مشاركت و مجاهدين و... ) باشد، نميشناسم. اين چيزي از كاستيها و نواقص اصلاحطلبان نميكاهد و صرفا به معناي وضع بدتر ديگران است. و نتيجهاش اين است كه بپذيريم تا وقتي نيروي جايگزين پيدا نشده، به ناچار بايد با همينها كار كنيم.
6- ايدههايي مثل بازگشت به جامعه و فعاليت در حوزه مدني، اگر به معناي اين باشند كه ما حوزه قدرت (اعم از دولت و حاكميت و رقابت انتخاباتي) را رها كنيم و به تلاش صرف در بيرون از حكومت و در صحنه جامعه بپردازيم، يك شوخي تلخ بيشتر نيستند. هم تجربههاي متعدد در اين سالها نشان داده و هم تئوريها و نظريهها تأكيد دارند كه در ايران فعلي ما دولت (به معناي عام آن) بزرگترين قدرت بي رقيب در كشمكشهاي اجتماعي است. اين يعني هر تحرك اجتماعي و سياسي، آنجا كه ميخواهد جدي شود، بايد متناظر يا همراه يا لااقل پشتيباني در درون حكومت داشته باشد. اعتراض به حكم آقاجري وقتي فراگير شد كه رييس مجلس آن را حكم ننگين خواند و رؤسا و مسئولان دانشگاهها از آن حمايت كردند، يا دستكم با آن مخالفت نكردند. NGO ها وقتي توانستند رشد كنند كه بخشي از دولت از آنها حمايت مالي و اجرايي و آموزشي و قانوني كرد. در ايران بعد از انقلاب، تنها احزاب دولتي امكان تشكيل و فعاليت يافتهاند. خوب يا بد، اين واقعيت ايران امروز است: دولت بزرگترين چگالي قدرت و ثروت را در اختيار دارد و هر رقيب جدي بيروني (غريبه) را خفه ميكند. اما تجربه نشان داده كه اگر كسي در آن نفوذ كند، حتي اگر يك آدم هم در آن داشته باشد، ميتواند كلي كار از پيش ببرد.
7- انتخابات در وضعيت فعلي و براي تحولخواهان ايران، «يك فرصت طلايي» است. تنها فرصت طلايي كه در آن ساخت حكومتي نميتواند سركوب كند، نميتواند فضاي اطلاعرساني را ببندد، نميتواند رفتارهاي غيردموكراتيك و مستبدانه از خود نشان دهد، نميتواند مشت آهنين را از پشت دستكش مخملين بيرون بياورد. از اين وضعيت ناگزير حكومت بايد حداكثر استفاده را كرد و به حكومت براي تمديد و تعميم اين حالت موقتي شبه دموكراتيك، فشار آورد يا حتي دلسوزانه ياري رساند.
8- انتخابات باز يك فرصت طلايي است، از اين جهت كه بستري براي بسط ايدهها و شعارها و گفتارهاي جديد فراهم ميشود، گوش جامعه تيزتر از قبل ميشود، شاخكهاي جامعه و خصوصا نخبگان حساستر ميشوند و امكان انتقاد از بسياري از سياستها و روندها و ساختارهاي رسمي فراهم ميشود؛ اتفاقي كه محال است در هيچ مقطع ديگري بيفتد. دقيقا به همين خاطر است كه هميشه مهمترين تحولات سياسي ايران در دو دهه گذشته از يك انتخابات كليد خورده است. انتخابات در ايران سرمنشأ تحولات گفتماني بوده است، باز هم ميتواند باشد. مكتبي بودن، خط امام، سازندگي، دوم خرداد، اصلاحات و خدمترساني نمونههايي از گفتمانهاي (ضعيف و قوي اما) نسبتا فراگير سياسي هستند كه از يك انتخابات استارت خوردهاند.
9- تهديدات خارجي كه اخيرا براي ايران جديتر شده است، از دو زاويه انتخابات را مهمتر و معنادارتر ميسازد. هم از اين لحاظ كه با خشونتبار كزدن فضا و نظامي يا امنيتي كردن اوضاع، كار را براي نيروهاي دموكرات دشوار ميسازد، و هم از اين جهت كه خطر بزرگتري مثل سقوط رژيم اشغال كشور و احتمال فروپاشي را در ذهن ميآورد. در مقابل اين وضعيت، واكنش فعالانه و تكيه بر دو مفهوم كليدي صلح و دموكراسي مهمترين پشتوانهها ميتوانند باشند. با اين دو مفهوم ميتوان و بايد انتخابات و صندوقهاي رأي را بارور كرد تا ميوه آن به هرحال چيزي جز جنگ و پرخاش و دشمني باشد.
10- براي اينكه يك دختر و پسر جوان بتواند در جامعه آزادانه راه برود و كسي متعرض او نشود، براي اينكه يك NGO بتواند مصون از برخوردهاي امنيتي و سياسي و بوروكراتيك به فعاليت خود ادامه دهد، براي اينكه يك وبگرد نوجوان بتواند با خيال راحت به اينترنت وصل شود و كمتر با علامت فيلترشده و ممنوع است روبرو شود، براي اينكه يك طلبه يا دانشجو بتواند آزادانه درباره عقايد مختلف تحقيق كند و كسي ممانعت نكند، براي اينكه وضعيت سانسور كتابها به دوران ميرسليم بازنگردد كه حتي كلمه «رقص مورچهها» هم از كتاب حذف ميشد! براي اينكه دانشگاهها سركوب و آزاديها ممنوع و فعالان عرصههاي مختلف قلع و قمع نشوند، نبايد قدرت را «يك كاسه» به دست كساني سپرد كه اينقدر تماميتخواه و سيريناپذير هستند كه با وجود اينهمه حسابها و بودجههاي كلان سري و مخفي و ويژه، حتي دست از سر حساب ذخيره ارزي هم برنميدارند.
همين 10 دليل براي رد صلاحيت معين كافيه!
اگر بر فرض هم به قول شما طرح رفراندوم ذهني و خيالي باشه چه چيزي اونو واقعيش مي كنه؟ شركت شما در انتخابات يا دل بستن به رفراندوم و عملي كردن اين رويا؟
از شجاعتت خوشم آمد . چند ماه سختي پيش روي همه ماست كه اين جوانهاي به حق مايوس را برگردانيم به صحنه.
پارادوكس مشاركت
من هر چی فکر می کنم می بينم که اين مشارکتی ها خيلی باحالند، اينا همونايی بودند که پارسال همين موقع ها تو زير زمين مجلس بست نشسته بودند و می گفتند ما رو بايد تاييد صلاحيت کنيد. خاتمی و کروبی هم خيلی زور زدند و آخرشم هم هيچی. بعدشم يکی يکی استعفا دادند به نشانه اعتراض. به نظر من اين حرکتشون يعنی خروج از حاکميت ظرفيت اصلاح پذيری به انتها رسيده. حالا بعد از يک سال اومدن و با عطش فراوان دنبال گرفتن دولت هستند، روزنامه زدند، همايش بر پا می کنند و Vice President خاتمی!!!، ميگه که ما برای 16 سال آينده دورخيز کرديم، البته شايد ميخوان قهرمان پرش با نيزه المپيک 2020 بشن، نمی دونم. اما سوال من ازشون اينه که شما 4 سال تکون نتونستين بخورين تو مجلس، از قانون مطبوعاتتون گرفته تا لايحه جرم سياسی و اصلاح اختيارات رئيس جمهوری تا ... . حالا چی شده، کمتر از يه سال برگشتين و دورخيز کردين؟
نقدي بر اين مطلبت نوشتم..ببينش!
الپر گرامی!
من میخواستم در این گفتگوی شما شرکت کنم، گفتهها کم نبود و بسیار شد، یک جا گذاشتم و به اینجا هم پیوند دادم. صلاح الپری خویش الپران دانند ولی چون آن نوشته برای شرکت در این گفتگو نوشته شده است اگر ناراضی باشی که چرا جدا گذاشته شده، میتوانم یک کپی هم اینجا بگذارم. غمی نیست.
آلپر ! ديگه كم كم داري شبيه تبليغات چي هاي ميدان انقلاب مي شوي : شورت ، معين ، زير پيراهن ، فلسفه ، كنكور همه رقم برو داخل .......
با یک اشتباه من تراکبکی که فرستاده بودم از کار افتاد. ناچار دوباره فرستادم. با پوزش از دوبارهکاری خواهش میکنم آنرا که از کار افتاده حذف فرمایید.
بفرمائيد با اين ياس غالب چه كنيم ؟
بابا عوض اين حرفا يه سري به سايت ما بزنين
قلمت را در تبليغ هيچ شخصي آلوده نكن. اين را براي اين ميگويم كه كم نيستند آناني كه براي مايه گذاشتن در انتخاب خاتمي پيش دوستان و آشنايان هنوز كنف و شرمنده ماندهاند
Have you really stated the facts that everyone should take part in this so-called election? I don't think so!
The regime as a whole (including the reformists) is so isolated within and outside (with the exception of Syria to a point) that, taking part, would only legitimise the anti democratic and medieval structures of the Islamist regime.
Do you really think that in the event of Moeen victory (lets assume that for argument sake), the corrupt Khamenaee and his Mafia ridden revolutionary guards would just sit back and watch the so-called reformists carry their half baked reforms through?? You must be naive!
The regime as it stands will never ever tolerate anyone outside its narrow dark circle! Remember Montazeri (Omid Emam), Norri (Khomaini's rep. in the revolutionary guards) and hundreds of unknowns....
Dear Alpar, I have followed your Blog most of the time and I truly believe, soon or later you will realise the true nature of regime and in particular the Islamist reformists who you care so much about!!!
I believe, at this stage, all Iranians who the care about a free, democratic REPUBLIC OF IRAN, and who oppose any outside interference particularly the U.S. should sign up to the National Referendum and put an end to this nasty and murderous piece of history called the Islamic Republic of Iran.
Ba Drood
Saeed
چه عجب يك بنده خدايي پيدا شد و به زبان ساده و خودماني مطالبي را گفت كه ما هم كه سر از سياست در نميآوريم بفهميم دنيا دست كيه. بابت اين موضوع خيلي مرسي.
1. تا اينجا كه من فهميدم آقاي معين نعوذ بالله شخصا بوق هستند و ما به خاطرهاي ديگري به اقاي معين مي خواهيم راي دهيم.
2. صندوقهاي راي جايگزين خوبي براي مردم هستند. چون كه مردم همه خرند، بي حالند، دچار توهم هستند و نميفهمند چه خواستههايي دارند.
3. خودتان را بكشيد ما دست از سر حوزه قدرت بر نميداريم، زيرا ما و تشكيلات غير دولتي بايد ابتدا از دولت حقوق بگيريم تا بعد بتوانيم اعتراض كنيم كه اين حقوق اندك است و اصولا اعتراضي شكل بگيرد. اگر حقوق نگيريم، به چه چيزي اعتراض بكنيم. مردم هم كه بي حالند و ميترسند شندر غاز حقوقشان قطع شود. ولي ما اصلا ترسي نداريم.
حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را
که ببين مجلسم و ترک سر منبر گير
سلام
برايت جوابيه مفصل نوشتم.
با احترام
حميد
بدبختي ما رو ببين!
باز ما مونديم و معين ،كه اگه راي بهش نديم [...] نمون پارست ، اگر هم بدیم باز پارست!
خدا کنه آخرش معین رای بیاره ولی وقتی رای بیاره مشارکتی آ میگن هااا! دیدین ما هرچقدر هم گل افشانی کنیم باز اکثریت داریم!
سلام دوست عزيز براي اولين باره كه به وبلاگ شما ميام. هنوز مطلب شما رو نخوندم اما من اميدوارم كه معين راي بياره. البته محيط وبلاگستان متاسفانه خيلي محدود شده البته از اين لحاظ!
شما اگر بخواي نظر واقعي خودت رو هم بگي باز از طرف خيلي از دوستان به خيلي از چيزا متهم ميشي ما عادت كرديم كه همرنگ جماعت بشيم و حالا كه در محيط وبلاگستان همه ژست روشنفكري گرفتن فكر مي كنند كه با تحقير كردن كسي كه مخالف عدم شركت خودشون رو مطرح مي كنند.
البته من هنوز براي شركت در انتخابات تصميم نگرفتم و احتمال زياد راي ندم اما اگر اين كا رو كردم راي من حتما به معين خواهد بود.
عينك هاي بد بينيمون رو اگه برداريم ، يه كم هم سعي كنيم عادلانه و معقول فكر كنيم ، شايد اونوقت نتيجه متفاوتي بگيريم ، چند تا از مشكلات كشور را كه اكثر مردم باهاش دست به گريبان بودن و تصور كنين
type farsi vaasam sakhte ,nemitoonam hameye harfaam o bezanam ::::
man ghasde defaa' az hich jenaahi o nadaaram , vali dige az tarafdaari haa o zaaye' kardan haa ye efraati ke alaan mod shode , aadam hesse badi peidaa mikone , man serfan be onvaan e yek binande baayad begam naghde az kolle yek chiz be in raahati va bedoone ettelaa' anjaam daadan kaarie Bmantegh ke raah be jaayi nemibare , sa'y konim vaase harfaamo estedlaal daashte baashim , hamash be ghol e ma'roof jav giri e o mod , ye rooz mod bood az khaatami hemaayat konim , hemaayat konim , haalaa ham axesh mod shode , faghat mikhaam begam kami khoshbin baashim o komak konim eslaahaat pish bere , eslaahaat zamaan mitalabad , hame ye maa in o midoonim va con mibinim khob be maa ke nemirese pas Bkhiaalesh mishi m , baayad komak kard taa be nasle ba'di beresad , na inke kaari konim , hadde aghal sad nashavim , haddeaghal ye kaari ke age do se nasl ba'd az maa too ketaabaaye taarikheshoon daashtan mikhoondan , began
دوستان وبلاگر، گزارشگران بدون مرز ، نویسندگان و خبرنگاران و خبرگزاران غیر وابسته .
حرکتی را سازمان دهیم و به حکم 14 سال زندان آرش سیگارچی اعتراض کنیم.
حرف : "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است را کنار بگذاریم". حتی اگر اینها هم رفتنی باشند و کار اینها در آینده هم تمام باشد ، آرش الان در زندان است و امروز به امید احتیاج دارد . تنهایش نگذاریم. هنوز میشود تاثیر گذاشت.
باهات موافقم. این جریان تخریم هم که بدجوری موقع انتخابات مجلس شکست خورد.
ولی شانس رای آوردنش خیلی کمه. یه مطلب درین مورد نوشتم. ببین
انگار داری بچه خر میکنی، اینها چه ربطی به شخصیت معین دارد؟
من 39 سال دارم. تا كنون در هيچ انتخاباتي شركت نكرده ام و ضرري نديده ام لذا بهمين شيوه كه امتحانش كرده ام ادامه مي دهم.
با سلام
والله من هر چقدر هم سعي مي كنم با حسن نيت به اين مسئله راي دادن به آقاي معين فكر ميكنم نمي توانم از لحاظ ساختاري تفاوتي را در دولت آينده ايشان با شخص و دولت آقاي خاتمي قائل باشم. مردم ما از خود مي پرسند كه آقاي معين چگونه به اهدافي كه شما بعضا در 10 دليلتان ذكر كرده ايد خواهند رسيد؟ اگر رسيدن به اين اهداف با وجود افرادي نظير خامنه اي و عسگراولادي و لاريجاني و جنتي و.... ميسر بود كه منزلت آقاي خاتمي از منتخب 20 ميليوني سال 80 به تنها نقش يك تداركاتچي درجه چندم اين آقايان در سال 83 نزول نمي كرد.
آقاي خاتمي بارها وقتي از عدم قاطعيت و ضعفشان در مقابل قانون شكنان سئوال مي شد از خط قرمزشان كه نظام جمهوري اسلامي است گفتند. همين آقايان مشاركتي و انقلاب اسلامي و روحانيت مبارز كه با تكيه به راي بالاي مردم بارها فرصت احيا حقوق ملت را داشتند در زمانش دم فرو بردند تا لوايح گوناگوني از قبيل لايحه مطبوعات تنها با يك اشاره خامنه اي مسكوت بماند. اينها تنها موقعي كه عذرشان خواسته شد و منافع شخصي اشان به خطر افتاد دست به اعتصاب زده و دسته دسته استعفا نوشتند و دست آخر هم از ملت طلبكار شدند كه چرا از ما حمايت نشد. مردم از خود مي پرسند علت و فلسفه راي دادن به اين جماعت چيست؟ آيا راي مردم در اين مملكت اينقدر بي ارزش است كه يكي خط قرمزش را و ديگري منافع شخصي اش را بر آن ارجح مي داند؟ چه تضميني است كه آقاي معين همين معامله را با مردم نكند؟
آقاي معين خود نيز بخوبي مي دانند كه از ايشان كاري بر نخواهد آمد و همچنين نيك مي دانند اگر رويه اي غير از آقاي خاتمي پيشه كنند به سرنوشت بني صدر دچار خواهند شد. تنها كاري كه از ايشان بر مي آيد اينكه با چراغ سبز آقايان پشت پرده نظام شايد موفق شود ملت را براي 4 سال ديگر فريب داده و مدتي به خط قرمز آقاي خاتمي در خارج از مرزهاي ايران وجهه قانوني و مردمي ببخشد چيزي كه با توجه به شرايط داخلي و بين المللي دور از واقعيت نيست .
ميگم چطوره خودت كانديد بشي و به تو راي بديم.خداييش از بقيه چيزي كه كم نداري اضافه هم داري.ميگي نه تا 1001 دليل بيارم.
من به عنوان كسي كه براي خاتمي خيلي تلاش كردم كه به رياست جمهوري (مخصوصا در دور دوم ) برسد به شما مي گويم بيخودي براي معين تبليغ نكنيد چون اين نظام اصلاح بشو نيست. معتقدم اصلاح طلبان نتوانستند از ظرفيت هاي خيلي خوبي كه داشتند استفاده كنند ××
تنها راه نجات شركت نكردن در انتخابات است. اگر شهرستانها نيز مانند مراكز استانها در مرتبه قبل در انتخابات شركت نكنند مقبوليت نظام زير سوال ميرود.
من در این بازی شرکت نخواهم کرد.
برای من سرباز موبور آمریکایی با پاسدار و بسیجی هیچ فرقی ندارند.
کشوری که هرگز هویت مرا به رسمیت نشناخته و در آن همیشه به مانند یک بیگانه با من برخورد شده است ارزش دفاع کردن را ندارد (من 2 سال در جبهه جنگیده ام).
من حاضرم هرکاری کنم که دینداران بر من حکومت نکنند!
1- مامن جمهوريت هنگامی امن است که بتواند نظرات همگان را منعکس نمايد و گرنه مخزنی از کاغذ بيش نيست .
2- زمانی برنامه ريزان اصلاح طلب پروژه عبور از خاتمی را مردود و مشکوک اعلام کردند . اما آيا امروز سوال بی مکانی نيست که بپرسيم اگر آن زمان از او عبور می کرديم آيا باز هم امروز شاهد اين همه ناکامی و افسوس بوديم ؟
3- موافقم که عليرغم همه تحليلها شورا و مجلس آبادگر توزرد از آب در آمدند و هوچی گری و ياغی مسلکی را پيشه کرده اند که حتی رهبر انقلاب هم آنان را از لجاجت و عناد بر سر استيضاح وزيران باز داشت . اما راه جبران خطا کدام است ؟ ما که در انتخابات شورا را واگذار کرديم سبب چه بود که در مجلس هفتم همان شکست را دوباره تجربه کرديم؟ شرط می بندم اگر شورای نگهبان زيرکی می کرد و سوراخهای الکش را گشادتر اتخاذ کرده بود باز هم نتيجه تفاوت چندانی نمی کرد چه اينکه عدم حمايت مردمی با همه تلاش نمايندگان متحصن اصلاح طلب شاهدی است بر اين مدعا و همينطور عدم توفيق مورد انتظار در انتخابات رياست جمهوری کنونی .
4- با اين هم موافقم که مردم کنونی ايران توان انقلاب کردن که هيچ ، استقامت رويارويی با آمريکا هم هيچ ، ايستادن بر حرف خود را هم ندارند . اما نخبگان جامعه که وظيفه مسيريابی و هدايت درست را دارند که اينگونه نيستند . می گويم هدايت درست چون معتقدم فراخواندن مردم به کاری بی برنامه نادرست ترين کار ممکن است . بايد برای 8 سال رياست جمهوری برنامه داشت . نه شعار .
5- با اين هم موافقم اما گزينه ها متفاوت هستند . گروههای سياسی موجود همه بدسابقه اند . بايد در نظر داشت که ساختار سياسی ايران به دليل کم تجربگی نمی تواند تدريس علم سياست به معنای کاربردی آن بکند لذا مديران جمهوری اسلامی همگی خودساخته اند .
اصلاح طلبان و محافظه کاران و يا هر گروه ديگری بايد بتواند در آن واحد دو جبهه را ساماندهی کند . الف- توليد انديشه و علم سياست ب - اجرای همانها ! ناکامی اصلاح طلبان در همين جاست که با پرداختن به دومی از اولی غفلت کردند و نتيجه اش اين شده است که می بينيم . هنوز هم معتقدم تيم اصلاح طلبی ايران (همانطور که سعيد حجاريان گفته است) در تئوری عقب مانده است و اين به معنای پيشتازی رقيب نيست . عقب ماندن از جامعه خود فاجعه بارتر از آن است .
حرفهام تموم نشده اما فعلا بسه تا بعد ...
های حالا چرا کامنت حذف میکنی. یه مشت چرت و پرت نوشتی به خیالت تو هم میتونی چارروز به عمر این نظام اسلام اهریمنی اضافه کنی بیشتر که نیست جانم. خب ماهم نظرمان را گفتیم چرا اینقدر بی ظرفیتی که کامن بر میداری. برات متاسفم. واقعاً الپری از الپرهای مسلمون .
تو كامنت هاي بعضي از دوستان مطالب پيرزنهاي سر كوچه نوشته شده بود. من راي نميدم, اي خونه دار و بچه دار تو انتخابات شركت نكنيد تا اخوندا رفتني تر بشن!و.... ادم گريش ميگيره براي اوني كه منتظر دموكراسي وارداتيه. شركت نكنيد تا يكي مثل لاريجاني بشه رييس جمهور. اونوقت به قول معروف "خرت بدم كه خرت ياد كني". با مزست نه؟ پس پيش به سوي "شصت ميليون دات كام"!؟
مصدق ها کجا هستند وقتی به آنها نياز داريم؟ واقعاً فکر می کنيد معين جربزه لازم را برای مقابله با اقتدارگراها داشته باشد؟ آيا می توان انتظار داشت کاری بکند که خاتمی می خواست بکند ولی بخاطر ضعف نتوانست بکند؟ اصلاح طلب ها به شخصی نياز دارند که جلوی اين ها بايستد و بگويد خط قرمز برنامه منست و نه بقای سيستم. اگر مردم احساس کردند که معين مرد ميدان است به وی رأی می دهند. اگر اين يکی هم توخالی در بيايد، ديگر بايستی فاتحه اصلاحات را بکلی خواند.
دوستان گرامي خوانندگان وبلاگ اين سومين باري هست كه در اينجا پيام مينويسم دو پيام قبلي با عنايت مديريت وبلاگ حذف گرديد .
جالب اينجاس كه من در عمرم به هيچ شخص حقيقي و يا حقوقي توهين ننمودم و در نامه خود تنها عقايد شخصي ام را در مورد عدم مشروعيت جمهوري اسلامي و تشويق به عدم شركت در انتخابات را مطرح كردم ولي از آنجايي كه صاحب محترم و اصلاح طلب وبلاگ از پدر معنوي اصلاح طلبان سرادر آزادي خواهي آقاي خاتمي سر مشق ميگيرند و مخالفين قانون اساسي را خائن ميدانند اقدام به حذف پيام من نمودند و اين نمونه اي از فضاي باز سياسي است كه جناب آقاي دكتر معين پيرو راستين ولايت و طرفداران ايشون به ما هديه خواهند كرد !! همينطور كه وزارات اطلاعات مشمول اصلاحات آقاي خاتمي در روزهاي آخرين عمر خود هديه اي را نصيب جنبش دانشجويي كرد و در نامه روز گذشته خود اعضاي شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت از جمله علي افشاري رضا دلبري محمد مومني و ... را ممنع السخن نمود ! اين ثمرات اصلاحات 8 ساله آقاي خاتمي است و وزارت اطلاعاتشان كه مايه فخر و مباهات اصلاح طلبان بود و جالب تر از همه سكوت اصلاح طلبان در مورد اين جريان است !! پس پيش به سوي صندوق هاي راي براي انتخاب سردار ديگري براي آزادي !!!!!!!!!!!! دموكراسي تنها از كنار صندوق هاي راي ميگذرد !!!!! (البته اين قسمت از تاريخ را كه رفسنجاني و خامنه اي با همين صندوق هاي راي انتخاب شدند فاكتور بگيريد و يا قتل هاي زمان رفسنجاني و برنامه هويت را عين دموكراسي بدانيد !!!!) به رييس مجلس اصلاحات (مجلس ششم) راي بدهيد ماهي 50 هزار تومان بگيريد !!!! به اصلاح طلبان راي دهيد تا دوست دختر خود را بتوانيد ببوسيد !!!! تا دير نشده از اين بازار مكاره توشه اي بر گيريد !!! نميدانم بايد خنديد يا گريست ؟ به كجا ميرويم؟؟؟
اين حرفا واسه من شغل نميشه اقا
اقاي معين شريك دزده رفيق قافله بود ول معطلي
|