|
:)
تنها به قصد عرض ارادت !
تيتر يك ديروز(پنج شنبه) روزنامه شرق پس از گذشت دو يا سه ساعت از توزيع در سطح شهر كاملا كهنه و بي مصرف شده بود و ديگر بر هيچ واقعيت بيروني دلالت نمي كرد، سرمقاله سر شار از اعتماد به نفس آن هم- كه يك ستايشنامه حسابي از " اقتدار انگليسي" و شخص شخيص توني بلر بود- بيش از هر چيزي مايه تفريح و خنده و مضحكه به نظر مي رسيد، به هر حال اين اندازه ايمان و تعصب و خوش خيالي بلاهت آميز و معصومانه( كه واقعا نمي دانم تا چه ميزان بايد به حقيقي و جدي بودن آن اعتماد كرد) اگر به هيچ دردي نخورد حداقل به كار امثال ما مي آيد كه به دنبال خوراكي مناسب براي تفريحات سالمي چون خنديدن مي گرديم .حيوونكي دهشيار انگار به اش نيومده چند كلمه به نفع يكي از قهرمان ها و الگوهاش رجز بخونه، شايد اشكال از آن همه تعريف و ستايش بود كه باعث شده حسودان نورچشمي او را چشم بزنند. اون از بوش كه تا حالا از جنگ عراق چيز دندانگيري جز تلفات نظامي و نا امني و كسر بودجه تاريخي وبي سابقه چند صد ميليارد دلاري و بي آبرويي جهاني و نفرت افكار عمومي بين المللي و تقويت ناخواسته موضع ايران و از همه مهمتر گسترش و تشديد ابعاد تروريسم ( كه نتيجه مستقيم اشغال عراق بود) عايدش نشده( البته به اين فهرست موارد بسيار ديگري چون رسوايي شكنجه هاي ابوغريب و جنايات جنگي متعددي كه يكي دو نمونه اش توسط دوربين هاي تلوزيوني شكار شده بود را مي توان افزود، ضمن اين كه نمي توان از افتضاح دستگاه هاي اطلاعاتي در خصوص سلاح هاي كشتار جمعي و فريب افكار عمومي به سادگي گذشت) اين هم از بلر كه) همچون آزنار در مارچ 2004) تاوان همراهي با آمريكا را پرداخته و روند موفقيت هايش كه با انتخاب لندن به عنوان ميزبان المپيك 2012 توقف ناپذير به نظر مي رسيد به طور كامل دچار سكته شده و تحت الشعاع حوادث ديروز قرار گرفته.خب البته آدم هاي خوشبين و دلدادگان جناب نخست وزير انگليس كه در تيتر يك ديروزشان براي او سنگ تمام گذاشتند اين بار نيز او را در اين "مبارزه خطير" تنها نخواهند گذارد و مطمئنا تكليف تاريخي و ايده ئولوژيك خود را با چاپ يادداشت ها و مقالاتي در تقبيح و محكوميت افدامات تروريستي و بي اثر خواندن اين قبيل اقدامات به جا خواهند آورد.اظهارات ديروز و امروز توني بلر و ساير مسئولان انگليسي بهترين مصالح را در اختيارشان قرار داده، جملات تكراري و قابل پيش بيني چون: اين حوادث در اراده ما براي مبارزه با تروريسم خللي ايجاد نخواهد كرد يا ازاين پس با عزمي راسخ تر براي ريشه كني پديده تروريسم تلاش خواهيم كرد احتمالا براي جماعت سياسي نويس شرق عين جسارت و قاطعيت و سازش ناپذيري در موضع گيري است و همين هم بهانه اي جديد براي لب به تحسين گشودن خواهد بود. حاضرم شرط ببندم كه در شماره فردا با جملات آشنايي چون "تروريسم محكوم به شكست است" يا "تروريست ها در اهداف خودناكام خواهند بود" يا جملات مشابه ديگر بمباران خواهيم شد. اما به دلايل بسياري تا اين جا بايد تروريست ها را برنده اين بازي به حساب آورد، آنها تا اين جا با يك تير چند نشان زده اند.شايد اگر اين انفجارها درهر زمان ديگري واقع مي شدند انگليس و بلر تا اين حد تحقير( و حتي تضعيف) نمي شدند، تروريست ها بهترين زمان را براي اجراي عمليات انتخاب كردند( دلايل اين ادعا را شايد در يك نوشته ديگر تشريح كردم). راستي آيا فردا شرقي ها همان عكس تيتر يك ديروز را كار خواهند كرد؟ آيا ممكن است متوجه استيصالي كه در چهره بلر موج مي زد شده باشند( او البته در طول بياناتش سعي كرد ظاهري قاطع و مصمم بگيرد، اما هر كاري كرد نتوانست حس استيصال وناتواني خود را پنهان كند، برعكس بوش كه دست كم در سپتامبر 2001 موفق شده بود از خود چهره اي اطمينان بخش و قاطع به نمايش بگذارد. از اين حرف ها گذشته اميدوارم عده اي مدعي نشوند كه ماجراي تيتر يك پنجشنبه يك ماجراي صرفا حرفه اي و غيرايده ئولوژيك بود، اين حرفو به اين خاطر ميگم كه شك ندارم كه اگر نتايج انتخابات كميته انتخاب شهر ميزبان در سنگاپور به گونه اي ديگر رقم مي خورد و جاي پاريس ولندن عوض مي شد اصلا صفحه اول به ماجرايي ديگر( ونه به پيروزي پاريس) اختصاص داده مي شد يا حداقل سرمقاله آن را يك ورزشي نويس امضا مي كرد ، نه آدمي مثل دهشيار.عنوان انتخاب شده" پيروزي بلر بر شيراك" هم به خوبي بازگوكننده ميزان شادي آقايان بود.شايد الان، كه آمار قربانيان انفجارها از مرز 50گذشته، وقتش نباشد اما چون اصولا آدم وقت شناسي نيستم بنابراين اين پيروزي را به دهشيار و دوستان همفكرش تبريك مي گم و منتظر نوشته هاي بعدي ( ترجيحا با همان لحن ستايشنامه اي مطالب قبلي) هستيم.
آقا برو ببين اين يارو فضلي نژاد تو پيك ايران چي نوشته.
بهترین هنگام نوشتن است اگر قدر الپر را بدانی. نمیدانم تو هم خواننده وبلاگ الپر بودهای یا نه. درست هنگام آن است که الپر خواننده وبلاگ به الپر نویسنده وبلاگ نامه بنویسد و آن هم در وبلاگ الپر و نه در جای دیگر. هم داستان خود بگوید و آنچه بر او گذشت و میگذرد، و هم از او بپرسد که چه کردهای که به این روزگار دچار آمدهای؟ و پاسخ بخواهد.
بوره بلبل بنالیم از سر سوج،
بوره عشق سحر از مو بیاموج،
تو از بهر گل پنج روزه نالی،
مو از بهر دلارامم شو و روج.
چگونه میتوان روزانه و با نگاهی تیزبین سیاست را زیر ذرهبین گذاشت ولی به دام سیاستمداران نیافتاد و کماکان تطمیعناپذیر ماند. چگونه میتوان با علاقه به گفتگو، کنکاش، تحلیل و اظهار نظر پرداخت و همواره به روان مستقل و آزاد یک دوستدار مردم و میهن وفادار ماند و به جستجوی خیر و صلاح آنها پرداخت. چگونه میتوان خدمتگزاران مردم و دولت را همواره با دیدی انتقادی اما خوشبینانه و خیرخواهانه همراهی کرد. چگونه میتوان به فرد، فرد خود یا دیگری، و اندیشه، روان، خواستها، آرزوها و آرمانهایش همواره و همه جا احترام گذاشت بدون اینکه که با اندیشه و خواست جمعی که شاید او نیز در میان آنهاست کوچکترین دلبستگی و یا کششی داشت.
هر اون باغی که دارش سر به در بی،
مدامش باغبان خونین جگر بی،
بباید کندنش از بیخ و از بن،
اگر بارش همه لعل و گهر بی.
بهترین هنگام نوشتن است اگر قدر الپر را بدانی. نمیدانم تو هم خواننده وبلاگ الپر بودهای یا نه. درست هنگام آن است که الپر خواننده وبلاگ به الپر نویسنده وبلاگ نامه بنویسد و آن هم در وبلاگ الپر و نه در جای دیگر. هم داستان خود بگوید و آنچه بر او گذشت و میگذرد، و هم از او بپرسد که چه کردهای که به این روزگار دچار آمدهای؟ و پاسخ بخواهد.
بوره بلبل بنالیم از سر سوج،
بوره عشق سحر از مو بیاموج،
تو از بهر گل پنج روزه نالی،
مو از بهر دلارامم شو و روج.
چگونه میتوان روزانه و با نگاهی تیزبین سیاست را زیر ذرهبین گذاشت ولی به دام سیاستمداران نیافتاد و کماکان تطمیعناپذیر ماند. چگونه میتوان با علاقه به گفتگو، کنکاش، تحلیل و اظهار نظر پرداخت و همواره به روان مستقل و آزاد یک دوستدار مردم و میهن وفادار ماند و به جستجوی خیر و صلاح آنها پرداخت. چگونه میتوان خدمتگزاران مردم و دولت را همواره با دیدی انتقادی اما خوشبینانه و خیرخواهانه همراهی کرد. چگونه میتوان به فرد، فرد خود یا دیگری، و اندیشه، روان، خواستها، آرزوها و آرمانهایش همواره و همه جا احترام گذاشت بدون اینکه که با اندیشه و خواست جمعی که شاید او نیز در میان آنهاست کوچکترین دلبستگی و یا کششی داشت.
هر اون باغی که دارش سر به در بی،
مدامش باغبان خونین جگر بی،
بباید کندنش از بیخ و از بن،
اگر بارش همه لعل و گهر بی.
بهترین هنگام نوشتن است اگر قدر الپر را بدانی. نمیدانم تو هم خواننده وبلاگ الپر بودهای یا نه. درست هنگام آن است که الپر خواننده وبلاگ به الپر نویسنده وبلاگ نامه بنویسد و آن هم در وبلاگ الپر و نه در جای دیگر. هم داستان خود بگوید و آنچه بر او گذشت و میگذرد، و هم از او بپرسد که چه کردهای که به این روزگار دچار آمدهای؟ و پاسخ بخواهد.
بوره بلبل بنالیم از سر سوج،
بوره عشق سحر از مو بیاموج،
تو از بهر گل پنج روزه نالی،
مو از بهر دلارامم شو و روج.
چگونه میتوان روزانه و با نگاهی تیزبین سیاست را زیر ذرهبین گذاشت ولی به دام سیاستمداران نیافتاد و کماکان تطمیعناپذیر ماند. چگونه میتوان با علاقه به گفتگو، کنکاش، تحلیل و اظهار نظر پرداخت و همواره به روان مستقل و آزاد یک دوستدار مردم و میهن وفادار ماند و به جستجوی خیر و صلاح آنها پرداخت. چگونه میتوان خدمتگزاران مردم و دولت را همواره با دیدی انتقادی اما خوشبینانه و خیرخواهانه همراهی کرد. چگونه میتوان به فرد، فرد خود یا دیگری، و اندیشه، روان، خواستها، آرزوها و آرمانهایش همواره و همه جا احترام گذاشت بدون اینکه که با اندیشه و خواست جمعی که شاید او نیز در میان آنهاست کوچکترین دلبستگی و یا کششی داشت.
هر اون باغی که دارش سر به در بی،
مدامش باغبان خونین جگر بی،
بباید کندنش از بیخ و از بن،
اگر بارش همه لعل و گهر بی.
بهترین هنگام نوشتن است اگر قدر الپر را بدانی. نمیدانم تو هم خواننده وبلاگ الپر بودهای یا نه. درست هنگام آن است که الپر خواننده وبلاگ به الپر نویسنده وبلاگ نامه بنویسد و آن هم در وبلاگ الپر و نه در جای دیگر. هم داستان خود بگوید و آنچه بر او گذشت و میگذرد، و هم از او بپرسد که چه کردهای که به این روزگار دچار آمدهای؟ و پاسخ بخواهد.
بوره بلبل بنالیم از سر سوج،
بوره عشق سحر از مو بیاموج،
تو از بهر گل پنج روزه نالی،
مو از بهر دلارامم شو و روج.
چگونه میتوان روزانه و با نگاهی تیزبین سیاست را زیر ذرهبین گذاشت ولی به دام سیاستمداران نیافتاد و کماکان تطمیعناپذیر ماند. چگونه میتوان با علاقه به گفتگو، کنکاش، تحلیل و اظهار نظر پرداخت و همواره به روان مستقل و آزاد یک دوستدار مردم و میهن وفادار ماند و به جستجوی خیر و صلاح آنها پرداخت. چگونه میتوان خدمتگزاران مردم و دولت را همواره با دیدی انتقادی اما خوشبینانه و خیرخواهانه همراهی کرد. چگونه میتوان به فرد، فرد خود یا دیگری، و اندیشه، روان، خواستها، آرزوها و آرمانهایش همواره و همه جا احترام گذاشت بدون اینکه که با اندیشه و خواست جمعی که شاید او نیز در میان آنهاست کوچکترین دلبستگی و یا کششی داشت.
هر اون باغی که دارش سر به در بی،
مدامش باغبان خونین جگر بی،
بباید کندنش از بیخ و از بن،
اگر بارش همه لعل و گهر بی.
چرا اینجوری شد! هی خطا داد و وقتی که گرفت همه را نشان داد، ببخشید.
من هيچ جا نميرم بي كامپيوتر و وبلاگم حتي با بابام من يك وبلاگ نويسم و بابام ي پليس من دوست ندارم تفريح كنم مك دونالد دوست ندارم فقط و فقط وبلاگ
سلام آقاي علي پيرحسين لو
با احترام زيادي كه به شما،مخصوصا به عقايد و طرز فكرتان دارم مي بينم آدم ترسويي هستيد كه منافع خودتان را به منافع ملي ترجيح مي دهيد ظاهرا قلم تان را كنار گذاشته ايد و چند صباحي هست كه به كار عكاسي مشغول شده ايد!به شما خرده نمي گيرم چون همه’ ما ايرانيان محافظه كار هستيم به خاطر همين هست كه با وجود اين كه كشوري نفت خيز و داراي منابع معدني زياد هستيم جزو كشورهاي جهان سوميم چون پادشاهان ما نيز مثل خودمان فكر مي كردند و خوش گذراني در كشورهاي اروپايي را به منافع ملي ترجيح مي دادند چرا بيراه برم همين مشروطه را مثال بزنم بهتر است كه 100 سال از عمرش مي گذرد ولي هنوز ما وسط راه هستيم.دلم به حال گنجي و سميعي نژاد و ... كه به خاطر بيان عقايد شان در رقرن21(عصر ارتباطات)در زندان هستند مي سوزد چون فعلا در جامعه’ ما خيلي كم هستند كساني كه به خاطر آرمان هايشان مقاومت مي كنند و حاضرند براي اين آرمان ها هر هزينهاي را بپردازند آقاي تاج زاده ديروز تو تبريز حرف خوبي زدنند گفتند( صداي يك نفر را هيچ كس نمي شوند ولي صداي جمع شنيده مي شود امروز اگر سكوت كنيم اجازه مي دهيم كشور به بيراه برود)گنجي و امثال او هر چه قدر هم تلاش كنند به نتيجه نمي رسند چون فقط صداي آنهاست يادمان باشد تا كاري به صورت دسته جمعي و با همدلي انجام نشود به پيروزي نمي رسد امروز در جامعه’ ما چنين همدلي وجود ندارد درست است همه دم از دموكراسي و آزادي و... مي زنند ولي به محض اين كه خطري آنها تهديد كند به قدري آرام حرف مي زنند كه خودشان هم صدايشان را نمي شنوند .بيشتر به فكر منافعع خودشان هستند و هر جا منافع آنها تا’مين شود به آنجا خم مي شوند حتي اگر رقيب براي آنها موقعيت خوبي فراهم كند چون منافعشان تا’مين شده سكوت مي كنند و ديگر حرف نمي زنند با چنين ديدگاه و طرز فكري ما به هيچ جا نمي رسيم
آقاي پير حسين لو احتياط شرط عقل است من از كساني كه بي گدار به آب ميزنند خوشم نمي آيد و معتقدم همه چيز بايد به صورت برنامه ريزي شده و حساب شده پيش رود نه به صورت غير منطقي و دور از عقل ولي درست نيست اين احتياط بر ما غلبه كند و به خاطر آن حيثيت خود را زير سو’ال ببريم
سلام الپر عزيز. مطمئنم كه آخرين شماره "چشم انداز ايران" را خوانده اي و شايد كمي توانسته باشي بي پناهي و درد ماها را كه احتمالا فقط چند سالي از شماها بزرگتريم، حس كرده باشي... آنوقت مي ديدي كه وقتش كه برسه، حتي اگر خودت از مهلكه جسته باشي، وقتي كه يكي از نزديكانت در حادثه 18 تير دستگير مي شود و با هزار بدبختي مشاور فرهنگي رياست جمهوري را پيدا مي كني و كمك مي خواهي كه فقط بگويند او كجاست؟ آيا زنده است؟ ايشان شما را به مشاور سياسي پاس مي دهد و او پاي تلفن رك وراست مي گويد: ما نميدانيم، ما كارهاي مهمتري داريم، شما صبر كنيد ببينيم چه مي شود... وقتي رئيس جمهور براي بچه هاي كوي اينقدر هم فاتحه نخواند كه يك سري به آنجا بزند... اينها همه در حد مثال بود، صدها نكته ديگر هم هست. ببينيد، فرق شما با ما اين است كه شما به دكتر معين اميد داشتيد، اعتمادي كامل ، و هر كاري هم كه مي توانستيد براي او انجام داديد... ولي ما به دكتر معين راي دادبم فقط براي اين كه گزينهء بهتري نبود، به مشاركتي جماعت خيلي هم نمي شود اعتماد كرد، اما بالاخره راه بايد ادامه پيدا مي كرد... حالاهم حرف خانم دوكوهكي كاملا درست است: بايد (لااقل) دو ماه صبر كنيم............. شما نمايشنامه فنس را ديده ايد؟ كار آقاي رحمانيان است و پرويز پرستويي در آن بازي مي كند، در تئاتر شهر...
الپر جان تو وبگردی هات یه سری هم به وبلاگ ما هم بزن آدرس ما اینه :
yariyol.blogfa.cim
الپر جان تو وبگردی هات یه سری هم به وبلاگ ما هم بزن آدرس ما اینه :
yariyol.blogfa.cim
|