۱۹ تیر
پيامها و پيامدهاي انتخابات - 1
نتايج بدست آمده در انتخابات 27 خرداد و 3 تير درسهاي مهمي به همراه دارد، اگر درس بگيريم. البته هم براي فهم دقيق پيامهاي انتخابات قدري زود است و هم براي مشاهده پيامدها. اما بخشي از ماجرا را در همان نگاه اول تا حدي ميتوان فهميد.
به نظرم يكي از پيامهاي مهم 3 تير را بايد در تفاوت واقعيت با مباني تحليلي اصلاح طلبان جستجو كرد. آنها در اين انتخابات شعارهايي را مطرح كردند كه برخاسته از: گفتمان ابتدايي ايشان + تحليلشان از شرايط روز جامعه بود. پس گفتمان دكتر معين در واقع برآيند اين دو بود: 1- مدل فهم و تحليل بر اساس شكاف دولت - ملت 2- توجه ويژه به محذوفين جامعه
درباره اولي، تئوري كلان همه اصلاح طلبان پيشرو، به طور خلاصه، اين بود كه شكاف حاكميت - ملت اصليترين، عميقترين و ريشهايترين شكاف موجود در جامعه است كه همه ديگر شكافهاي موجود حول آن معنا پيدا ميكنند. براي همين، براي پر كردن اين شكاف و ترميم رابطه دولت با مردم، اصلاحات را تجويز ميكردند. اين اصلاحات به علت: 1- بزرگي دولت در ايران، و 2- جامعه مدني ضعيف و لاغر، بايد (اگر نگوييم از بالا) توسط نخبگان وابسته يا نزديك به دولت مديريت ميشد. لذا نخبگان مدرن بايد با طي فرايندهاي دموكراتيك به حاكميت راه پيدا ميكردند و به تلاشهاي خود براي: 1- تقويت جامعه مدني و كوچك سازي دولت، 2- گسترش فرهنگ دموكراسي در جامعه، و 3- تثبيت وضعيت دموكراتيك و صلح جوي ايران در درون و بيرون، ادامه ميدادند.
به نظر ميرسد كه نتايج انتخابات به صراحت مبناي اولي تحليل را زير سؤال برده است. اين نتيجه نشان داد كه شكاف اصلي در جامعه ايران، «شكاف حاكميت- ملت» نيست، «شكاف نخبگان- توده» است. در اين انتخابات، به طور خلاصه، اصلاح طلبان توانستند بخش عمدهاي از نخبگان فكري، سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه را با خود همراه كنند، به خيال اينكه آنها هم مثل دوم خرداد و 18 خرداد بقيه را با خود پاي صندوقها ميكشانند. اما اينطور نشد، چون همه نخبگان (و نه فقط اصلاح طلبان) ارتباط خود را با توده مردم از دست داده بودند.
از دست رفتن ارتباط نخبه با توده، نبايد صرفا به نبود رسانه تقليل داده شود. لااقل ما كه در ستاد نسيم اين مشكل را دور زديم، اصلا يك رسانه جديد (به نام گفتگوي ميداني) خلق كرديم و براي جا انداختن آن هم روزها تلاش كرديم، تا جا افتاد و نخبگاني از طيفهاي مختلف فكري و سياسي را در روز آخر تبليغات به همراهي كشاند. مشكل اصلي، علاوه بر نبود رسانه، «نبود زبان مشترك» بود، كه اين مهمتر است. اين هم به ضعف در زبانسازي و گفتمانسازي برنميگشت، كه اتفاقا در اين بعد چندان ضعيف هم نبوديم. مسئله اين بود كه ما با بدنه مردم «افقهاي مشترك ذهني» نداشتيم. نه كه نداشته باشيم، نتوانسته بوديم اشتراك معنايي آنها را خلق كنيم...
اتفاق جالبي افتاد: حاكميت جاي خود را با نخبگان عوض كرد و مستقيم با توده روبرو شد. از يكسو نخبگان را مهار كرد و از سوي ديگر بر موج خواستههاي توده سوار شد، و شد آنچه كه شد (و دليلي ندارم كه بگويم نبايد ميشد!) در واقع مدل تحليلي را بايد از يك زاويه ديگر ميديديم: مثلث (( حاكميت - نخبگان - توده )) كمي از جاي قبلي خود چرخيده بود.
اين نتيجه را به اين زبان جامعهشناسانهتر هم ميشود گفت كه: «مرجعيت اجتماعي نخبگان» از دست رفته است. چون قبلا ما همهاش پز اين را ميداديم كه دانشگاهيان و سپس پزشكان مهمترين گروههاي مرجع اجتماعي هستند و روحانيان و نظاميان هم آن پايينهاي جدول اند. الان ميبينيم كه اين دروغ نبود، اما اساسا مرجعيت اجتماعي (همه گروههاي مرجع) كمرنگ شده است. براي همين است كه همه احزاب و نخبگان دانشگاهي و روشنفكري و روحانيون و بازاريان و روزنامهنگاران و ... پشت يكي جمع ميشوند، اما آن يكي رأي ميآورد.
... حوادث تاريخي خصوصا در نقاط عطف درسهاي زيادي در خود دارند، اما به قول امام علي: و اكثر العبر و اقل الاعتبار (چه بسيار عبرتها و چه اندك عبرتگيريها)
اقل الاعتبار
لطفا به مطلب من در اين ارتباط ( شكاف دولت -ملت) و انتخابات اخير نگاهي بيندازيد .
الپر جان وبلاگت خيلي جالبه بخصوص تو انتخابات كه از خبرگزاريها جلوتر بودي . سلام ما رو به دكتر برسان و بگو شايد باز روزي تو بيايي! اگه تونستي منو هم لينك كن . مرسي!
علي جان سلام
خيلي نيگات كردم .... سلامت و شاد و پيروز باشي .
قربانت
زيستن
هنوز هم دكتر معين بهترينه! و اين هيچ ارتباطي با شكست يا پيروزي اش نداره.
من از رک گویی خودم که باعث ازار دیگرانست بیزارم اما چکنم نیش عقرب نه از ره
کین است ٬ از یک پیر پرسیدم بابا حالا که شاه فراری شده چرا اینها دارند زمین و
زمان را بهم میریزند که شاه را بیارند ایران اعدام کنند؟؟گفت ما ایرانی ها اخلاق
یهودی ها را داریم تا موسی سرش گرم کار دیگر شد قومش رفتند گوساله طلایی
سامری را اوردند برای پرستش. حالا خمینی تا سرش بگور نرسیده همین مردم
عقب نگاه کن شاه شاه میکنند پس همین حالا باید سرش زیر اب بره همانطور که
بختیار چهل روز نخست وزیر شده......اصلاح طلب ها روز بعد از خاتمی نوشتند
مردم ایران اقتدار گرایان را بزباله دانذتاریخ سپردند!!؟؟؟ اما انها هشت سال صبر
کردندو میخونند....اومدم و باز اومدم خیلی سر افراز اومدم
الپر عزيز قبلآ به ما هم سر ميزدي...!
سلام
با تشكر از نوشته هاي خوبت ! الان بايد فقط تاريخ را خواند و درس گرفت . همسنهاي من كه جوونيمونو تو انقلاب گذرونديم خيلي مسايل عجيب و اتفاقات نادر ديديم . بايد تاريخ را به قصد يادگيري خواند
این انتخابات یک پدیده ویژه داشت به نام رفسنجانی که ویژه هم بایستی بررسی شود. از همان آغاز طرح شدنش و چرایی طرح شدنش تا انجام آن که به گمان من هنوز فرانرسیده است. هنوز بایستی دید رفسنجانی خود چه نتیجههایی میگیرد و چه کارهایی میکند. همه چیز فراهم بود تا او شرافتمندانه و مسوولانه از کارهای اجرایی پا پس بکشد و راه را برای دیگران باز کند، چنان نکرد. انگیزه آمدنش و آوردنش و بویژه آوردنش از سوی برخی از اصلاحطلبان جای چون و چرای بسیار دارد و تاثیر فاجعهبار بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران گذاشت. نمیتوان به تبلیغ رفسنجانی پرداخت و از احمدینژاد مسوولیت سیاسی-تاریخی خواست، یا بهتر بگویم، آنهایی که چنان کردند نمیتوانند. رفتار برخی از آنهایی که شما نخبه مینامید نه تنها هنجارساز برای گنجینه ارزشهای اجتماعی ما نبود بلکه با تعلیق یا با بیتوجهی بیپروایانه به ارزشهای اجتماعی همراه شد و بیپیامدهای ناگوار هم نخواهد ماند که کمترین آن آسیب دیدن اعتمادهای اجتماعی است. آنچه مردم در 3 تیر کردند چیزی مانند 2 خرداد بود. پیش از 2 خرداد 76 بخشی از نخبگان راه رابطه خردمندانه با مردم را واگذاشتند و به حقنه کردن و به هر وسیله پیش بردن کار خود پرداختند، و در پیش از 3 تیر بخش دیگری از آنها چنان کردند، و در هر دو هم پاسخ خردمندانه و هوشیارانهای از مردمان دریافت داشتند. باور بفرمایید یاران ناطق نوری هم به همان اندازه «نخبه» بودند که مبلغان رفسنجانی. پیشرو و پسرو کردن بگونهای مبارزهجویی اجتماعی برای جلب مردمان است نه برای از گردونه تاریخ برون راندن دیگران.
برای شما به گمان من نخستین چیز آن است که بدانید آن چهار میلیون نفری که به معین رای دادند که بودند. آیا آنها بازمانده 22 میلیون آب رفته خاتمی بودند که آب رفت و آب رفت تا به چهار میلیون رسید، یا نه چهار میلیون نفر در پیکار هشت ساله اصلاحطلبان به پیوندهای اجتماعی و سیاسی با آنها رسیدهاند. میان این دو تفاوت بسیار است. آن بازمانده لشکر شکست خورده است و این نیرویی با اراده و امید اجتماعی که آیندهساز است. بایستی با دلیل و مدرک اثبات کرد که کدام است. پیش از هر نقدی به دیگری جریانهای اجتماعی و سیاسی و حتی به گفته شما نخبگان نیز نخست بایستی پای مسوولیت کرده خود بنشینند. آن ویژگی رفسنجانی در این انتخابات در اینجا هم خود را بایستی نشان دهد و در باره چگونگی رفتار خود با او بایستی هم با خود هم با دیگران به چون و چرا بپردازند. در آن سرچشمه هنجارها و اعتمادها نهفته است که هر گونه دور زدن آن خود جناب نخبه را از گردونه اعتمادها بیرون میاندازد. باید دریابند چیزی ترک برداشته است و اگر به آن نپردازند شکسته خواهد شد.
تازه این برای دو سه ماه آینده است که ما در صلح مسلح به سر میبریم تا تازهکارها بیایند و سر و سامانی بگیرند. زمان جنگ که رسید به شما خواهم گفت که شما به آزادیهای اجتماعی مردمان بسیار بیتوجه هستید. شما گرایش به حاشیه رانده شدن دارید و چه بسا بر آن فخر نیز بفروشید، اما یاران قالیباف و رفسنجانی نشان دادند که به متن نیز میپردازند و بسیار به جا هم بود. به ویژه بیتوجهی به آن چه که قالیباف میکرد فاجعهبار است و من بسیار شاد بودم چنان کسی هست و چنان رابطههایی با مردمان میتواند داشته باشد. شما به استقلال اجتماعی شهروندی و حرفهای بیتوجهی میکنید و به ناهنجاریهای برآمده از وابستگی آنها آگاه نیستید يا کم بها میدهید. دموکراسی چیز دیگری است بگو تا بگوییم، آقا من در حقوق بشر با خود شما مشکل داشتهام و دارم، با شخص شخیص اصلاحطلب پیشرو شما.
سلام.
1-اين محذوفين جامعه كه مي گويي درست نيست.نهضت ازادي يك نام قشنگ است انهم نه براي همه اقشار جامعه.تفكر مدرني هم ندارد. من زمان دانشجويي خيلي بهشان سر مي زدم.نمي دانم چرا ولي جذبشان نشدم.شما سشنبه ها مي رويد خانه دكتر؟ديديد حرفها چقدر سطحي است.به گمان من جدي گرفتنشان براي تبليغات انتخاباتي اشتباه بود.يزدي و سحابي وزني در جامعه ندارند.من شخصا مجيد فراهاني را ديدم مصاحبه هم باهاش داشتم.نگاهش و تفكرش به مراتب از جو غالب نهضتي ها مدرن تر است.(سلام و عرض ادب خدمت مجيد اقا)البته ادمهاي خوبي هستند.و دفاع از حقوق شهروندي شان بحثي جداست.اما جامعه روشنفكري ايران( حداقل كمي) مدرن و لاييك شده و اين دوستان حتي به درد جذب جامعه روشنفكري هم نمي خورند.ماندم چطور زودتر نفهميدم!!!
2-شخصا به اين نتيجه رسيدم اگر به كروبي راي ميداديم بهتر بود.ماندم چطور زودتر نفهميدم!!!
3-دور دوم اگر من و شما هم رقيب هاشمي بوديم راي مي اورديم.باورم نمي شد توده ها اينقدر خسته و... از هاشمي هستند.ماندم چطور زودتر نفهميدم!!!
4-انصافا در توجيه دستاورد هاي خاتمي كوتاهي شد.توسعه بازار بورس كار خاتمي بود.عسلويه با ان عظمت و... سال 77 نفت چند بود حالا چند است.و...
خيلي ها مي گويند خاتمي چكار كرد؟؟؟ در سازماندهي وتوجيه دستاورد ها كوتاهي شد.دفاتر در بعضي شهرستان ها خيلي ضعيفند.چطور زودتر نفهميديد!!!
بگو معما چو حل گشت اسان شود.( حرف زياد است و مجال كامنت اندك) تا بعد.
درباره اين پسره فضلي ن}اد كه تو رو متهم كرده يك حرفي بزن.
اين كه مدعي مي شوي:"اصلاح طلبان همه نخبگان را با خود همراه كردند" كاملا نادرست است. همه نخبگان با اصلاح طلبان حكومتي هماهنگ و همراه نبودند. اين هم يكي ديگر از همان تحليل هاي اشتباه و خودبزرگ بينانه است كه هوادارن و حاميان جوان جبهه مشاركت به آن دچار مي شوند و سربزنگاه جوب آنرا جانانه مي خورند (مثل همين انتخابات!). برخلاف تصور شما بخشي از روشنفكران و فعالان سياسي و اجتماعي و نويسندگان و ... و خلاصه "نخبگان" انتقادات جدي به عملكرد اصلاح طلبان حكومتي داشتند و در اين انتخابات هم اصلا با آنها همراه نشدند. اين كه به همين راحتي جامعه را قطبي مي كنيد و مثلا همه نخبگان را با خود همراه و همفكر مي دانيد و بقيه را "عوام الناس" و "توده". جاي تاسف بسيار دارد.
سلام . حلقه وبلاگي دموكراسي خواهان ( يا هر نام ديگه به اين مضمون ) فقط در حد يه پيشنهاد موند ؟ فكر ميكنم دوستان خيلي زيادي موافقت خودشون رو اعلام كردند . چه در وبلاگ شما و چه در وبلاگ من . مشكل من اينه كه در حدي نيستم كه بتونم همچي جمعي رو سازماندهي كنم به دليل اينكه شناخته شده نيستم و دوستان رو نميشناسم در نتيجه نميتونم باهاشون هماهنگ كنم . از طرفي براي سازماندهي همچي حركتي يك فرد با سابقه و وارد نياز هست . اگه ميشه بيشتر رو اين مورد فكر كنيد و قدم پيش بگذاريد .
یک پیر مرد ایرانی که با کمکهای دولتی اموراتش تو ونکوور کانادا میگذره
هر وقت انتخابات میشه به چند نفری که میشناسه از جمله بنده شرمنده
اصرار که بحزب ان.د.پ رای بدیم خب این دفعه بد اورد شکست سختی از
لیبرالها خوردند. پیر مرد را چندی پیش دیدم بزمین و زمان فحش میداد
گفتم چته اینقدر ناراحتی گور بابای سیاست با تندی گفت بله برای شما مهم
نیست اما برای من که ۷۸دلار در ماه بخاطر این لیبرالهای لعنتی از دست دادم
خیلی سنگینه میدونی چند وعده غذای بیرون یا چند پوند میوه های خوب
از دست دادم!!!؟؟نمیدونم ایرانی ها داخل که رای دادند غیر ازین پیر مرد
فکر میکنند؟؟حتما نه
خوبیش اینه که من بیشتر از این جماعت کامنت گذار وقت دارم که با تو سر وکله بزنم ! بین میزان گسترش رسانه و تاثیر اون روی زبان رسانه فکرکن ! به هر حال تا رو در رو در مورد اینجور چیزا صحبت نکنیم ، جور نمیشه
شما هاشمي را تاييد كرديد. چي مي شد از اول با كروبي مي شديد بدتر كه نبود.
«مرجعيت اجتماعي نخبگان» از دست نرفته ! وسيله ارتياطي قوي وجود نداره !
راستش چند روز است كه هيچ خبري برايم مهم نيست، در برابر مرگ كريم امامي همه چيز رنگ باخته است...
آقا جان! اجازه ميدين ما يک کامنت بی مورد اما مناسب روز اينجا بنويسيم؟
آخه اين چه مملکت و چه ملتی است که ما داريم؟ 380 نفر (سيصد و هشتاد) اعلاميه ميدن و از مردم ميخوان که برای آزادی اکبر گنجی جلو در دانشگاه جمع بشوند. ديديد چند نفر آومدن؟ 150 تا 200 نفر! پس خود اين امضاکننده ها کجا بودن؟ خجالت بکشيد! من که رفتم اونجا خودم از خودم بدم آمد. پس کجا بودن اين آقايون و خانم های پُرشخصيت؟ اين امضاکننده ها کجا بودن؟ خاک بر سرشون که همين حکومت و همين احمدی نژاد کوتوله سياسی هم از سرشون زياده. عوضه ها خيال کردن سيصد چهارصد هزار آدم جمع ميشن و بعد افتخارش ارواح عمهشون برای اينا ميمونه. دِ آشغال ها خوشون نيومدن. باورتون ميشه؟
دلم خيلی پُره و خيلی عصبانی و خشمگينم. ديگه هيچی نميگم و گرنه فحش ناموسی از دهنم ميزنه بيرون.
ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟
هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.
تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.
اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"
ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟
هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.
تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.
اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"
ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟
هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.
تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.
اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"
سلام. من هم چندتا يادداشت در پيت در مورد انتخابات در وبلاگم دارم.
|