پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۱ مرداد

مي‌گويند شيفت شب، سر خدا خلوت است. مي‌گويند شب خيز كه عاشقان به شب راز كنند. مي‌گفت آن لحظه طلايي كه فرشته‌هاي شب هنوز نرفته‌اند و فرشته‌هاي صبح آمده‌اند را درياب ...

گفته و خوانده‌ام و حظ برده‌ام كه: وقت سحر است، خيز اي طرفه پسر / پر باده لعل كن بلورين ساغر / كان يك دم عاريت در اين دير فنا / بسيار بجويي و نيابي ديگر...

باز گفته و بسيار با خود گفته‌ام كه: در خواب بدم مرا خردمندي گفت / كز خواب كسي را گل شادي نشكفت / كاري چه كني كه با اجل باشد جفت / مي خور كه به زير خاك مي‌بايد خفت...

خب بابا، رعد و برق نزن! خفه‌خون مي‌گيرم...

نظرات شما:
1 # صدرالدين مشتاق ناييني :
باسمه تعالي.سلام عليكم.پس تو هم صداي رعد و برق را شنيدي .گفتم در اين خرما پزان باران (كه در لطافت طبعش خلاف نيست)مي بارد كه گويا نباريده است.راستي حالت چطوره؟ يادي ازما مي كني؟بي زاري از مرگ ما؟
اقا من ده ساله ازگاره شیفت شبم طبقه چهاردهم ساختمان وسط مونترال هر شب خدا این دم و دستگاهای الترونیکی مثل ادم های زنده انگاری با هم حرف میزنند یکی پرینت میکنه یکی میفرسته یکی ضبط میکنه منم این گوشه هی قهوه بنوش و ورق ها را اینو انور دسته میکنم تا صبح که شد ده یا دوازده کارمند شب راحت خوابیده بیایند و من جغد را بفرستن خانه برای روز خوابی اگر این اینتر نت نبود دوام نمیاوردم
3 # دانشجو :
وا!!! اين الپره يه چيزيش شده
4 # علي :
علي حالت خوب است؟ به نظرم كه نيست؛ مي‌خواهي يك قرص خوب بهت معرفي كنم؟ جدي مي‌گويم.
شب است ....
6 # کمال :
نگفتمت مرو آنجا که مبتلات کنند؟!
7 # سياوش :
سلام . شطحيات ميفرماييد ؟ سير و سلوك و حال و هول و اين حرفها ؟ اين نه منم نه من منم تان گرفته ؟ يا هنوز توي عوالم آمدن اين احمدي نژاد تشريف داريد ؟ عناب و اسطوخودوس مجرب است . سردي تان نكرده باشد ؟
اينو آقا كمال اولش رو نوشته بود مارو گذاشت سر كار حالا تقديم به شما : نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم در اين سراب فنا چشمه حيات منم وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آيی که منتهات منم نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقشبند سراپرده رضات منم نگفتمت که منم بحر و تو يکی ماهی مرو به خشک که دريای باصفات منم نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو بيا که قوت پرواز و پر و پات منم نگفتمت که ترا ره زنند و سرد کنند که آتش و تپش و گرمی هوات منم نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند که گم کنی که سر چشمه صفات منم
9 # مهرنوش :
خوب الحمداله انگار بد نيستيد... زياد غصه نخوريد، اين نيز بگذرد...
ياد تيتراژ برنامه ميعاد شبانه افتادم كه دو سه سال پيش پخش مي شد: ((شبي از شبها تو به من گفتي شب باش و من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود شب شب گشتم به اميدي كه تو فانوس نظرگاه شبم گردي و شب دو حرف است ...)) به هر تقدير شب و آرامش و سكوت آن با روحيه بعضي ها سازگار است و ...
11 # کمال :
آقا زيستن نشد ديگه. اينو که نقل کردی يه غزل ديگری است. منظور من اين غزل است: نگفتمت مرو آنجا که مبتلات کنند/که سخت دست درازند بسته پات کنند. نگفتمت که بدان سوی دام در دامست/چو در فتادی در دام کی رهات کنند... والاآخر. بقيه اش را هم تو بنويس که مصداق حال و هوای امروز رفيق ما الپر است.
12 # حکیمه :
درسته که ؛«کز خواب کسی را گل شادی نشکفت»،اما فیزیولوژیستها ،علی الخصوص فیزیولوژیستهای روانشناس معتقدند که «هر انسان بالغ »در طی 24ساعت ،به 8ساعت خواب مفید نیازمند می باشد .وگرنه ؛«خود دانند»!! آقای علی آقا!!
نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند/// که سخت دست درازند بسته پات کنند/// نگفتمت که بدان سوی دام در دامست/// چو درفتادی در دام کی رهات کنند //// نگفتمت به خرابات طرفه مستانند //// که عقل را هدف تیر ترهات کنند//// چو تو سلیم دلی را چو لقمه بربایند//// به هر پیاده شهی را به طرح مات کنند/// بسی مثال خمیرت دراز و گرد کنند /// کهت کنند و دو صد بار کهربات کنند/// تو اعتماد مکن بر کمال و دانش خویش/// که کوه قاف شوی زود در هوات کنند/// هزار مرغ عجب از گل تو برسازند/// چو ز آب و گل گذری تا دگر چه​هات کنند/// برون کشندت از این تن چنان که پنبه ز پوست /// مثال شخص خیالیت بی​جهات کنند/// چو در کشاکش احکام راضیت یابند/// ز رنج​ها برهانند و مرتضات کنند/// خموش باش که این کودنان پست سخن/// حشیشی​اند و همین لحظه ژاژخات کنند /// آقا کمال ....... منظورت کیان اینا :) عوضش خطم خوب میشه