پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۳۱ مرداد

قضيه از اينجا شروع شد كه حدود ده روز پيش نامه‌اي توسط جناب اسدالله عليمحمدي و ظاهرا با هماهنگي عباس معروفي منتشر شد با عنوان نامه بلاگرها خطاب به مردم ايران! اين دو نفر از بقيه بلاگرها هم دعوت كردند به جمع دو نفره ايشان بپيوندند و نامه را امضا كنند. ظاهرا تا الان توانسته‌اند حدود 186 نام وبلاگ جفت و جور كنند. خب از اين جهت ما اصلاح‌طلب‌ها به آنها برتري داريم كه ظرف چهار پنج روز توانستيم بيش از 400 وبلاگ را كه اكثرا در داخل كشور بودند و داراي اسم و رسم، جمع كنيم!! در حالي كه نه قضيه اينطور حيثيتي شده بود و نه به وضعي افتاده بوديم كه نام وبلاگ‌هاي تعطيل شده را هم رديف كنيم. يك دانه از وبلاگ‌هايي كه گذاشته بوديم كه مزين به فحش و بد و بيراه هايي كه در اين ليست به تعداد ديده مي‌شود، نبود... بگذريم.

بعد از نامه بلافاصله علي تمدن و امير فهيمي و سپس حنيف مزروعي و ناصر خالديان و يوسف منيري و جناب مهدي جامي و چند وبلاگ‌نويس ديگر با اين كار مخالفت صريح كردند. انتقادها زياد شد و آن طرف هم قضيه حيثيتي شده بود و شروع كردند به جمع كردن امضاي وبلاگ. نوشته حسين درخشان كه واكنش حجاريان به ماجراي رفراندوم 60 ميليوني را تداعي مي‌كرد، شعله آتش را بالاتر برد. كامنت‌ها پر از فحش شد و بعضي وبلاگ‌ها نيز، و ادامه يافت تا كار به اين نوشته مسعود بهنود در دفاع از حسين درخشان و ذم كار امثال عباس معروفي رسيد.

اين پاسخ تند پارسا صائبي را كه خواندم، فعل و انفعالات ذهني‌ام ديگر كنترل ناپذير شد. سه چهار هفته است كه دارم تقوا پيشه مي‌كنم و حرفهايي را كه نگه داشته‌ام، نمي‌نويسم. با N نفر از دوستانم اين حرف را گفتم و توصيه شنيدم به نگفتن. ولي تنها يك دليل بود كه من و خيلي‌هاي ديگر از همفكرانم را تاكنون مجبور مي‌كرد به سكوت، كه خوشبختانه ديگر دارد رفع مي‌شود. ظاهرا قصه اكبر گنجي رو به حل شدن است و او به لطف خدا و دعاي همه انسان‌دوستان ايراني از سيكل بي‌پايان عداوت مرتضوي و لجاجت خودش رهايي يافته و به‌رغم صدمات جسمي جدي به زودي سلامتي خود را باز خواهد يافت و به زندگي باز خواهد گشت.

طيفي از مسائل، از جمله مهمترين آنها وضعيت اكبر گنجي، باعث شده بود كه اصلاح طلبان نتوانند راه خود را از تحريميان جدا كنند و مرزبندي‌ها و اختلافات خود را شفاف سازند. اما اين جدايي هويتي، در عين (احيانا) روابط تعريف شده منطقي، لازم و ضروري و بلكه فوري است و تعلل در آن باعث مي‌شود كه هردو طرف در اين وضعيت به لحاظ سياسي ضرر كنيم.

من از موضع يك اصلاح طلب، واقعا تصور مي‌كنم كه لااقل در يك ساله اخير، همزيستي جريان تحريمي با ما از نوع زيست انگلي بوده است، كه آن طرف صرفا به استفاده نامشروع سياسي از حاشيه امنيتي كه به واسطه ما بدست آورده مشغول بوده و در عين حال هرروزه (سالهاست كه) به تضعيف ناجوانمردانه بدن جنبش اصلاح طلبي دست زده است.

نمونه‌هاي اين ماكت ارتباطي، در سطوح مختلف اجتماعي و سياسي و هويتي و اعتقادي، فراوان است و فعلا دليلي براي حاشيه رفتن نمي‌بينم. اما تصور مي‌كنم اين نامه جمعي از بلاگرهاي اسلحه به دست و حرف و حديث‌هاي پيرامون آن نيز، تصويري از يك وجه همان منازعه كلان دو جريان اجتماعي اصلاح طلب و تحريمي در جامعه ايران است.

اتفاقا اين بحث و دعواها هم شاخصه‌ها و مؤلفه‌هاي همان مواجهه كلان را به وضوح در خود دارد: هسته يك طرف در خارج از كشور است و طرف ديگر در داخل. آن طرف تمام هم خود را متوجه مقابله با رژيم سياسي- اجتماعي- فرهنگي- اعتقادي- مستقر در ايران كرده است. اما اين طرف اولويت اول خود را زيستن و امنيت، يعني به عبارتي زندگي (و سپس فعاليت سياسي- اجتماعي يا هرچي) در چارچوب همين نظام موجود تعريق مي‌كند. آن طرف به 25 سال دعواي انقلابيون و ضد انقلابيون نگاه دارد و بر آن مبنا و با آن عينك مي‌نگرد، اما اين طرف بيشتر به هشت سال دعواي اصلاح طلبي و صد سال دعواي مشروطه خواهي نظاره دارد. آن طرف هرچه مي‌گذرد، بيشتر خود را به همه (= مردم) تعميم مي‌دهد. اما اين طرف، هرچه مي‌گذرد عاقل‌تر مي‌شود و به موقعيت اقليتي خود و ضرورت كار فرهنگي و آگاهي‌بخشي به توده‌ها بيشتر پي مي‌برد. آن طرف خواستار سرنگوني است، اما اين طرف خواستار دگرگوني... و اين مرزبندي را با تقريب خوبي تا اقصانقاط جبهه بين اين دو (مرام= منش + روش) سياسي مي‌توان تعميم و گسترش داد.

توجه به وجود اين جبهه، اعتراف به آن و تنظيم روابط و مواضع بر اساس آن، به عقيده بنده حقير، يك ضرورت و فوريت سياسي است. هيچ دليلي ندارد كه اين دو جريان، منافع يا مصالح متوهم ناشي از ائتلاف را به بهاي سنگين خدشه بر مرزهاي هويتي خود تحمل كنند. حتي اگر هردو بگويند دموكراسي مي‌خواهند و به حقوق بشر باور دارند، راهشان براي رسيدن به اين دو و بلكه شايد تلقي‌شان از اين دو فاصله بسيار زيادي با هم دارد. فاصله‌اي كه از مقياس تحمل تكثر در جامعه و فرهنگي ايراني ما، بسيار فراخ‌تر است.

راه ما از شما جدا شده است، دوستان تحريمي! لطف كنيد به راه خودتان برويد و سر به سر ما هم كمتر بگذاريد. ما قصد انقلاب نداريم، قصد زندان رفتن هم نداريم و به شدت دوست داريم ببينيم شما به كدام مقصد و مقصود مي‌خواهيد برسيد با اين تشويش استراتژيكي و تاكتيكي و تكثر بي‌در و پيكر و بي‌مبنايي كه در شما ديده‌ايم. دعوايي هم با هم نداريم، مشروط بر آنكه شما از اين زيست دردناك انگلي كه در دوران اصلاحات بر ما تحميل كرده بوديد، دست بكشيد. نمونه‌هاباز فراوان است، ولي قصد نقب حاشيه نيست.

فقط اين نكته را به عنوان ختم كلام بگويم كه سرمايه‌هاي اجتماعي و انساني بدست آمده در روند مدرن شدن جامعه ايران، سرمايه‌هاي همه ماست در پيگيري ايده‌هاي نوين فكري و سياسي و اجتماعي، و ابزار همه ما و همه نيروهاي اجتماعي كشور است (غير از واپس‌گرايان) براي رويارويي با جريان واپس‌گرا. لذا هيچ بخشي از اين طيف گسترده و متنوع حق ندارد تماميت‌خواهانه رفتار كند و ايده خود را بر اين ابزارهاي بي‌جهت تحميل سازد. يعني همانطور كه به شما حق نمي‌دهيم حقوق بشر و دموكراسي را مصادره به مطلوب كنيد، وبلاگ را هم هيچ كس حق ندارد يك جانبه از آن خود بداند و به نام آن خطابه و بيانيه و اخطاريه و انتحاريه صادر كند. اين را اگر بپذيريد، دعوايي جز همان پايان زيست انگلي و داعيه شفافيت در مرزبندي‌ها نداريم. اما اگر بنا باشد شما آن طرف بنشينيد و خطابه‌هاي آتشين از خود در كنيد و اين طرف مثلا من يا بنده خدايي مثل مجتبي سميع نژاد زندانش را برود،،، نمي‌شود! اگر بنا باشد شما بلد نباشيد اسم براي وبلاگتان انتخاب كنيد و فحش و ناسزا به مسئولان جمهوري اسلامي را به جاي نام بگذاريد، آن وقت من و امثال من به خاطر كارهاي شما نتوانيم حتي وبلاگمان را هم پينگ كنيم چون بلاگ‌رولينگ فيلتر شده است، اگر شما آزادانه جولان بدهيد و من رفته‌رفته از نعمت اينترنت هم محروم شوم،،، نخير، ما نيستيم!

اين بود ماجراي جدايي ما از رفقاي عزيز تحريمي.

نظرات شما:
برای اطلاعات بيشتر لطفاً اينجا را کليک نماييد.
الپر چرا اینقدر دست بعصا با انها حرف میزنید؟؟ انها کدامشان بازادی و حقوق بشر که در غرب رایج است اعتقاد دارند؟؟مثلا راه کارگر مثلا مجاهدین خلق مثلا فداییان خلق مثلا سلطنت طلبها و شاه الهی ها و کومله اگر فرضا مشوطه خواهان و دمکرات کردستان و جبهه ملی ها و ملی-مذهبی ها طرفدار سکولاریته را مورد مخاطب قرار دادی انها هم هم حمهوری خواه هستند و هم شاهنشاهی مشروطه و شما جمهوری اسلامی مشروطه میخواهید پس از ریشه با همه انها مشکل دارید از اول حسابتان جدا بود اما همه باهم خمینی تداعی میشود تازه علیه کی؟؟
من هميشه مخالف خط كشي هاي اين چنين بوده ام اما اين بار بايد بگويم كه اين خط كشي ها واقعا لازم است . آنها مي خواهند انقلاب كنند ! باشد بكنند . ما مي پرسيم شان كه انقلاب هزينه دارد . مي پردازيد ؟ مي پردازند . مي گويند كه مي پردازند . اما واقعا چنين كاري را مي كنند ؟ حرف هاي گنده اش را آنها مي زنند هزينه اش را ما مي پردازيم . بيانيه هاي بي فايده را آنها منتشر مي كنند . هزينه اش را ما مي پردازيم . حرف انقلاب را آنها مي زنند و من مي دانم كه اگر انقلابي هم در پيش باشد هزينه اش و عمل اش پاي ماست و در آخر ما بدهكار و آنها طلبكار . طلبكار از ما خيانت كارهاي راي بده ! اينجور وقت ها ياد مناظره ي بهنود مي افتم با آن آقاي تحريم گورستاني در صداي آمريكا كه مي گفت مردم ايران چتر باز كرده اند بالاي سرشان ... يك مثل ثديمي هم بود كه مي گفت " دنبال بدهكار نري طلبكار مي شود " ...
سلام. در خبرچين لينك داده شد.
متاسفم از اين همه يک جانبه بينی و کلی گويی...راستي؛ اگر بلاگ رولينگ در ايران فيلتر بشه، گناهش گردن کيه؟! من نبايد در وبلاگم آزادانه بنويسم، چون ممکنه فيلتر بشه و اونوقت من مقصرم؟!! اين منطق وارونه است ...
الپر عزيز، توضيحى کوتاه در مورد اين مطلب نوشته‌ام.
علی جان هنوز بعد از این‌همه (قضیه‌ی انتخابات و این‌که وب‌لاگ‌شهر با چهار تا وب‌لاگ نویس کل جامعه‌ی ایران رو تشکیل نمی‌ده) یاد نگرفتی درس‌ات رو؟ بازم داری واسه وب‌لاگ‌آباد که با ایران‌آباد از این‌جا که بندر سیدنی است تا اون‌جا که سر پل تجریش است فاصله دارد، شاخ و شانه می‌کشی؟ ایول. :)
8 # دلارام :
به نظر من نباید مطلق به قضیه نگاه کرد. در مورد نامه با نظرت موافقم ولی تحریم هم مثل شرکت در انتخابات یک راهکاره. گاهی به درد می خوره و گاهی نه. شاید یه روز ما هم به این نتیجه برسیم که چیزی رو تحریم کنیم ولی اون وقت دیگه خرابش کردیم و نمی تونیم نه؟
الپر عزيز... سلام. من نامه را امضا نكردم و كاري با اين نامه و موضوع دعوا ندارم... فقط به نظرم در چنين شرايطي جدا كردن راه نمي تواند درست ترين راه باشد. به نظرت افزايش دوستي ها و همزباني ها بهتر از سرزنش كردن يكديگر و جدا كردن راه نيست؟ وقتي شما و به قول شما دوستان تحريمي (كه كم و بيش هدف يكساني داريد) نتوانيد با هم كنار بياييد ديگر چه اميدي به پيش رفتن كارها در اين كشور مي توان داشت؟! مشكل همين است كه گروه هايي با چنين نزديكي اهداف هم نمي توانند براي هدف هاي يكسان اختلافات را كنار بگذارند! در ضمن اينكه در اين دعواها همه يك طرفه به قاضي مي روند! اين را با تو مطرح كردم چون مي دانم حداقل قصد انقلاب نداري و فحش در جوابم نخواهي داد! پايدار باشي
10 # مهرنوش :
آخ، اين ژست انقلابي خارج نشينها منو كشته!!! كنار گود نشستن افاضات هم مي كنن...
الپر عزیز! بالاخره بعد از مدتها توانستم دوباره به وبلاگ پربارت سر بزنم! باز هم مثل همیشه جنجال و خواندنی! خسته نباشی! ((شاید این کامنت یک اسپم(!) به نظر آید! به همین دلیل شما حق دارید که آنرا پاک کنید!!))
بابا جون منظورت را هم ما فهمیدیم و هم مرتضوی و دارو دسته اش. منظورت این بود که آی مرتضوی! من حسابم از این وبلاگ نویس های معترض و مخالف جداست. من بچه خوبی هستم و... این حق توست که بخواهی صفت را جدا کنی ولی راهش تخطئه دیگران نیست. شماها اشتباه بزرگی که کردید این بود که در انتخابات گول ظواهر را خوردید و فریبتان دادند و به ÷ای صندوقها کشیده شدید و حالا دست از پا درازتر برگشته اید و همه تقصیرها را گردن تحریمی ها می اندازید حتی فیلتر شدن بلاگرولینگ را!! خدا همه بیماران اسلام را شفا عنایت فرماید.
13 # آرش :
آلپر جان، ممنون. من دوست دارم که در اين دوران وانفسا که حاکميت يکپارچه متحجرين نفس کش مي طلبد، ما، مخالفين استبداد، تمام اختلافات را کنار بگذاريم و با يکدلي و اتحاد در مقابل زور حاکم بايستيم. ولي اظهار نظرات تحريميان و خارج نشينان هر کسي را که کمي با اوضاع سياسي داخل ايران آشنا است، به کلي نااميد مي کند. فکر مي کنم که عليرغم ميلمان بايد صف خود را، حداقل موقتاً، از آنان جدا کنيم. اما نکته اي وجود دارد که گاهي اوقات مرا به شک مي اندازد. اگر يادت باشه بعد از اينکه خامنه اي دستور داد صلاحيت معين را تاييد کنند، بلافاصله عزت الله سحابي گفت که هدف خامنه اي اختلاف اندازي بين اپوزيسيون بوده است. اين نظر سحابي کمي مرا نگران مي کند.
جناب الپر بي وفا لطفا به اخرين پست حرف حساب نظري بياندازيد شايد سرتان بگيرد لينكي هم بدهيد. http://harfehesaab.persianblog.com
15 # اردلان :
حاج آقا البر: حرف زور ميزني. 8 سال آزگار هي خاتمي خاتمي زدين اصلاحات اصلاحات زدين آخرش به جائي رسيدين كه از خود سانسوري مخواهين اينترنت رو هم سانسور كنين؟ حاج آقا: فلسفه وجودي اينترنت و وبلاگ همين است كه هركي هر حرفي رو كه ميخواد بزنه بتونه بزنه. اين حرف شما منو ياد داستان آن مغول انداخت كه دايره دور هم ميهن ما كشيد ....الخ.
وقتی کسانی در قوه قضاییه فکر می کنند وبلاگ یک وسیله براندازی است استفاده کردن بی رود از این نام می تواند خطر ساز شود. درباره درخشان هم کم محلی شود خیلی بهتر است.فکر می کند شده صاحب وبلاگهای فارسی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
17 # spi :
همه ي چيزهايي كه شما مي گوييد ممكن است درست باشد . شما مي توانيد از اينكه اصلاح طلب هستيد و مي خواهيد درون نظام رفرم ايجاد كنيد و با حفظ چهارچوب نظام جمهوري اسلامي راهي به دموكراسي باز كنيد . همه ي اينها مي تواند درست باشد يا نباشد . و صحت و سقم يك قضيه را واقعيت آن روشن مي كند نه ادعاي آن . تصور اينكه همه ي تحريمي ها آن طرف آب هستند . يا سلطنت طلب و هر آنچه كه نام برديد . بگذاريد جدا از تحقيرهاي كه همديگر را مي كنيم . يكبار نظريه پردازي كنيم . يكبار بنشينيم و حرف بزنيم . تصور نكنيد ، آنهايي كه آن طرف آب هستند يا به هر دليلي با نظرات شما موافق نيستند دشمن مملكت و كشورشان هستند. اول پايه را بگذاريم كه همه ي ما مي خواهيم در شرايط بهتري زندگي كنيم و هر كسي راه حلي دارد براي اين شرايط بهتر . آيا آن بسيجي طرفدار نظام كه مي تواند همسن و سالش را بكشد به اين دليل نيست كه فكر مي كند اين راه بهتري براي زندگي و كشورش است . آيا مي توانيم از اين باور كه آنچه من فكر مي كنم عين درستي است ، جدا شويم و با يك فاصله به همه ي مسائل نگاه كنيم و نگوئيم ما عين درستي هستيم و شما همان شر مطلق ، اين باور يا از عقب ماندگي ماست يا از فرهنگ دوهزار و پانصدساله مان هرچه باشد لازم است يكبار و شايد هزار بار بررسي شود تا بتوانيم به يك نقطه مشترك با داشتن اختلاف نظر برسيم . بگذاريد يا كمونيست كشورش را دوست داشته باشد همانطور كه يك بسيجي آنرا دوست دارد . و بگذاريد در اين ميان ياد بگيرند كه ايدئولوژي ها مرگشان را در درونشان دارند.
اقای ارش اقای سحابی استخوانی خرد کرده و میداند خامنه ایی چه چرچیلیست وقتی شورای نگهبان کروبی را بعنوان تنها نماینده اصلاح طلبها معرفی کرد وخوب هم میدانست این لر خرم ابادی رک و راست گو ترین هم هست و رای غرب کشور را درو میکند و در فینال جدال سختی با راست ها خواهد داشت و انرا برای گرمی و جلب مردم بسیار بصندوق ها لازم میدانست اما خامنه ایی با یک تیر دو که چه عرض کنم چند نشان را یکجا زد. هم دهان غربیها را که جنجال تند رو مشارکتی ها را در بوق تحریمی ها میکردند و و عجیب انکه دلخواهش در فینال شکست سختی خورد و شد چوب زیر بغل خامنه ایی
نامه اي به علي پيرحسين لو: اين چند نفر!.شادمان باشي علي جان.
سلام. نکات مثبت بسیاری دیدم. حق باشماست خیلی جاها. اما بهرحال دو دستگی به صلاح نیست و بهتر است بعضی از دوستان نقش حامی و دنباله رو را داشته باشند. بعضی ها هم که اوت هستند. در کل حضور دوستان آنطرف مرزها باید بیشتر به کار یکسری امور بشردوستانه و ارتباط بیشتر با مجامع جهانی باشد نه اینکه خط بدهند و اینها. بگذریم. موفق باشید.
بحث اصلن اين نيست كه كي خوب است و كي بد.مي گوييم با اين كارها جلوي همين آب باريكه ي وبلاگستان مقيم ايران را نگيريد.اعتراض را در سايت پتيشن آنلاين هم مي شود رديف كرد. اگر سري به سايت ايسنابزنيد مي بينيد آن بالا يك شعري نوشته: ره رو آن نيست كه. . .
به نام حضرت دوست: سلام : با كليات و اساس كلام شما موافقم.اما اين جناح بنديها را كمتر كنيم بهتر است .اين جامعه استبداد زده هر جا خط كشي ها تندي كرده ضربه ديده.اختلاف نظر داريم صحيح اما پس اشتراكاتمان چه مي شود.اين مهرورزي كه آقايان اين روزها مدام از آن دم مي زنند را ما عملا ثابت كنيم.نمي خواهم بگويم اين جماعت محترم نيز قايل به هماهنگ شدن بوده اند با ما در روزگاري كه ما آنان را به انجام امري خوانديم.اما خوب همين محيط كوچك وبلاگستان هم تجربه اي است و به نوعي تمرين دموكراسي .من هم با آن ور ميدان نشستن و بعد به اينور ميدان تازيدن را صحيح نمي دانم.حكم صادر كردن و بعد عده اي ديگر تاوانش را دادن راهكار نيست.بيانديشيم شايد آنها هم قرباني همين تصور عده اي ديگر بودند روزگاري.و حالا جاهايشان و جاهايمان با هم عوض شده.اما بياييم طرحي نو در اندازيم.تا كي بايد حصار بكشيم.اين مشكل ايران و ايراني است كه نمي تواند زندگاني جمعي را به طريقي احسن انجام دهد.بگذاريد ما فصل نويني بگشاييم.تاريخ را مرور كنيم درمي يابيم اين درد ريشه اي است.بازتعريف بعضي مسايل و ارايه مسلكي نوين شايد چاره اين درد شود. يادمان باشد ما براي وصل كردن آمديم ني براي فصل كردن آمديم. مهرتان پايدار.
23 # يك دوست :
الپر جان! تحريمي يعني چه؟ اگر تحريمي يعني كسي كه فكر مي كند (حداقل در شرايط فعلي) با حضور در حكومت نمي توان كار مؤثري كرد، و به همين دليل انتخابات را تحريم مي كند، من هم تحريمي هستم، و فكر هم نمي كنم آزارم به كساني مانند شما رسيده باشد. اگر تحريمي يعني كسي كه معتقد است بايد با روشهاي قهرآميز اين حكومت را سرنگون كرد، كه فكر نمي كنم تحريمي نام مناسبي باشد. اين تحريمي مرا ياد ليبرال مي اندازد، كه هيچكس معناي آن را نمي دانست و صرفن به عنوان ناسزا استفاده مي شد! من فكر مي كنم اصلاحات حكومتي، يك تجربه شكست خورده است و اصطلاح بازي هاي كساني مانند حجاريان هم نمي تواند اصل مسئله را عوض كند. يعني بايد به جاي فعاليت هاي سياسي كوتاه مدت (يعني همان كاري كه اصلاح طلبان حكومتي مي كردند) به فكر فعاليت هاي اجتماعي براي افزايش سطح آگاهي توده مردم بود (يعني كاري كه كساني مانند باقي مي كنند) و فكر هم نمي كنم (در شرايط فعلي) اين منافاتي با تحريم انتخابات كه چارچوب آن را نهادهايي مانند شوراي نگهبان (هر گونه كه بخواهند) تعيين مي كنند، و حتا در صورت پيروزي در آن، با توجه به نبود آگاهي در ميان توده مردم و تنگناهاي نظام حكومتي و ناكارآمدي اصلاح طلبان فعلي، نمي توان كاري از پيش برد. لحن نوشته شما مرا به ياد اطلاعيه هاي گروه هاي تندروي اول انقلاب انداخت.
چرانمیتونن یا نمیخوان که حول یک خواست مشترک با هم وحدت پیدا کنن تا حداقل تو اتخاذ تاکتیک همه تابع اکثریت باشن ! فکر می کنم بعضیها با رسیدن گروهها به تفاهم مخالفن چون دکان سیاسیشون از کار می افته
الپر جان یک بار هم که شده توضیح دهید تحریمی ها که میگویند این رژیم اصلاح پذیر نیست باید سرنگون شود چه فرقی با مجاهد و فدایی و سلطنت-طلب سرنگون شده دارند؟؟؟ و اگر امیدشان بامریکا و اروپا در رویا رویی نظامی نیست پس بکدام نیرو نامریی چشم دارند؟؟مگر اینها با هالو طرف هستند٬ تازه اخوندها اگر در رویا رویی با غربیها تا دینش!!بیاستند و دنیا هم دیگه نامردی کنه و سازمان مللی با حکومت روبرو بشه دیگه لیبی شدن و قذافی وار راه رفتن خواست امریکاست و اروپا چرا حکومت را ویران کنند ها!!!مردم هم بملاها میگن افرین
سلام . خوبيش اينه كه ما ايرانيان فرهيختگي را به دنيائي كه ادعاش رو داره ياد مي ديم ! يعني خيلي تحملمون خوبه . مخالفيم اما دوست و رفيق . ممنونم از شما كه با علامت (! ) مورد ملاطفت قرار گرفتم ! زيرا ما با هم ايراني هستيم با هر نوع فكر و انديشه و گرايش .
سلام الپر عزيز عرض شود كه : اين نوشته ات خيلي مهم است . اثري كه مي آفريند خيلي مهم است و اميدوارم همه كساني كه وبلاگ مي نويسند اينرا ببينند تا بالاخره به يك ديد واحد برسيم . نكته اصلي اينجاست كه آيا اكنون هم ما بايد يكدست بمانيم و به قول بسياري از آنها كه كامنت نوشته اند از دو دسته گي جلوگيري كنيم يا آنكه مرزبنديهاي خود را شفاف سازيم و از حضور مختلط كه از هر طرف اصلي ترين مشكل براي طرف ديگر تلقي مي شود جلوگيري كنيم ؟ پيش از ادامه نخست بگويم كه متاسفانه شايد من نقطه اي در اين مرزبندي باشم كه در دو دسته مي گنجم و در هيچ يك . من خود تحريمي نيستم و همواره همه دوستان را تشويق به دوري از انقلاب و ... كرده ام . حتي به هاشمي هم راضي شدم و با كمال ميل راي به او دادم . هر آنكه را هم ديدم به راي به او دعوت كردم . اما در عين حال نكته اي در اين نامه ديدم كه چاره كار اصلاح طلبان و تحريمي ها بيش از اصلاح طلبان در آن است . آنرا ذيل مطلبي به عنوان " آخرين مطلب در مورد نامه گروهي از بلاگرها" نگاشته ام. اما در ادامه بايد گفت كه دقيقا چيزي كه اشاره كرده اي درست است . راه ما با راه تحريمي ها جدا است . با راه آنها كه توهم انقلاب دارند جداست. راه ما اصلاح طلبي است و بايد كاملا از تحريميون جدا شود . اما عكس آنهم درست است . ما بايد وحدت خود را حفظ كنيم و هر گونه تشطط پس از اين مساوي است با مرگ ما . براي آن طرفي ها كه مشكلي ايجاد نمي شود . اين وسط مائئم كه خرد مي شويم . بنابراين چاره اين است كه مرز بندي چند لايه داشته باشيم . ببين ! در خود ما اصلاح طلبها چندين و چند دسته متفاوت با مشي ها و مرام هاي جداگانه اند . خيلي از آنها هم از همراهي با اصلاح طلبها خسته شده اند . همانگونه كه ما از همراهي با تحريمي ها خسته شده ايم .مثل احزاب مردم سالاري . همبستگي و اعتماد ملي و ... . اما آیا چاره این است که همانگونه که زیبا کلام پیش بینی نمود اصلاح طلبان سه دسته شوند ؟ نه ! هیچ کدام ما ذی نفع نخواهیم بود از این جدایی . اما چنانچه ما لایه های مختلفی تشکیل دهیم که بر اساس پایبندی به برخی اصول شکل بگیرد مشکل را حل خواهیم نمود . فکر تشکیل جبهه دموکراسی خواهی از این چنین منشایی سرچشمه می گیرد . در این صورت ما می توانیم همزمان هم مرز جدا با تحریمیان داشته باشیم تا کارهای آنها به حساب ما ریخته نشود و ... ، و هم در جایی که اشتراک داریم همراه هم باشیم ، و این مشی تا زمانی که فرد در جامعه ما ارزش ندارد و حضور توده ای و تعداد مهم است ، باید حفظ شود .
28 # مجيد :
خوشحالم از اينكه خودت به اين نتيجه رسيدي. رسيدن به اين نتيجه و تحليل واقعا خيلي سخت است و بهره هوشي بالايي مي خواهد. من جداَ خوشحالم. آقاي معروفي البته عصباني خواهد بود. خوب باشد. او از ترس جند ضربه شلاق كه تازه تا به حال كسي هم آن را از ميان سياسيون و نويسنده ها نخورده و همه پولش را داده اند رفت و پناهنده شد. اگر جيگرش را داشت خوب پناهنده نمي شد. اينها يك صدم دل و جرات و ضمناَ عقل تو را ندارند.
29 # بیژن :
انگل شما "اصلاح طلب ها " هستید که رسالتی جز دستمال کشی آخوند ها ندارین عزیز ابله من. عقده های شخصیتی ناشی از این مالش بی وقفه رو سر آدم حسابی ها خالی نکن ، مفلوک جان!
30 # Sahand :
Sahandagahyeh Alper: khili, khili mi bakhshid: agar baad az hasht sal eftezahe eslah talaban baaz ham khodeton ra eslah talab mi doniid, faght ye palan kam darid, ke man mitonam vaseton tahhiyeh be konam. dobare az bi adabiyam oozer mi khaham.
31 # Sahand :
mi bakhshid; esme khodam be kalameyeh ' agahyeh Alper" vasel shode
مرده شور خودت و اسمت رو ببرده که حالا چسبیده هم هست.
33 # Sahand :
agar sade lohi ve estebah -ha az haddi bogzareh, dige be oun koskholi, ahmaghiyat , kodan fekri, kherfti, nadani, badbakhti, “ to gel mondagi” migand. har vaght Kkatami dahanesh ra mesle kone assb baz mikone ve mi khande, oun be koskholiyeh onhayy mi khande ke baad az hasht saal baz ham to tavvahhom monde and. hasht sal bigari bas nist?
34 # شاهين :
الپر گرامي: لحن كلام شما بعد از انتخابات و مدتي كه سكوت كرده بوديد بيشتر به فحاشي شبيه شده است، آيا " كار فرهنگي و آگاهي‌بخشي به توده‌ها" را هم با همين عصبانيت دنبال ميكنيد؟ - آرزوي آرامش برايت دارم.
عجب از کی تابحال تحریم گنندگان شده اند جزء براندازان ؟؟؟ تازگیها از حسین شریعتمداری چراغ سبزی چیزی گرفتی برای خراب کردن بقیه. خودت خوب میدانی که بسیاری از تحریمی ها در طی هشت سال حکومت اصلاح طلبی بسیار بیشتر از تو کتک خوردند و بازداشت شدند. نمونه ی بزرگش همان اکبر گنجی است. بهتر است راه خودت را بروی عزیز جان نه اینکه مثل حسین درخشان بعد از یک بار دیدن وزرات اطلاعات کاملا راه و مسیرت را با شریعتمداری یکسان کنی. ببخشید اگر تند نوشتم. البته نحوه ی نوشتن شما مزید بر علت شده بود.
36 # pežmân :
نمیخواهم بگویم این پیشنهاد شما از لحاظ تاکتیک یا استراتژی سیاسی غلط یا درست است، چون به این چیزها وارد نیستم. ولی اجازه دهید توجه شما را به این نکته جلب کنم که دست‌کم مردم عادی را نباید با این مرزبندیها ترد کرد. خودم را مثال میزنم، من کلا دیدگاه‌هایم به تحریمیها نزدیکتر است، در انتخابات اخیر هم تا دو هفته مانده به رای‌گیری تصمیم به تحریم داشتم، ولی در آخر پس از خواندن دیدگاه‌های دو طرف به این نتیجه رسیدم که حرف امثال شما در این مورد منطقی‌تر است، رفتم و رای دادم. شاید بگویید من گیج میزنم و هنوز راه خود را انتخاب نکرده‌ام، شاید، ولی فعلن اینطور هستم که هستم. مثال دیگر فردی از دوستان است که به خاتمی حتی بیشتر از من علاقه دارد، ولی در انتخابات رای نداد! برای اینکه پیچیدگی موضوع روشن شود مثال شاید کمی نامربوط دیگری را بگویم: یکی از آشنایان که راحت میتوان در مقابلشان از ج‌ا انتقاد‌های سخت نمود و اصولا وابستگی چندانی به حاکمان کنونی احساس نمیکند، ولی میدانید به چه کسی رای داد: به دکتر احمدی‌نژاد. میبینید که حتی همه رای‌دهندگان به احمدی‌نژاد را نمیتوان غیر‌خودی دانست. میخواهم بگویم که به آسانی مرزبندی نکنیم. شما اصلاحطلبان هم کم مقصر نیستید، در واقع دو طرف مشکل داریم و همان علتها: مشکل فرهنگی و عدم توانایی در همکاری و رقابت سالم و... میان ما. شاید این پیشنهاد شما از لحاظ روشن شدن خطوط مناسب باشد ولی خواهش میکنم آن را به ورطه ترد، دشمن‌شناسی و خائن‌شناسی نکشانید.
37 # Persia :
JAVID SHAHANSHAH... MORDE BAD HAVADARE KHOMEINI
درود: عالی بود. مطمئن باش که من و خیلی های دیگر که مسالمت را خواهان هستند، با شما هستند. گویی بر لب گود نشسته اند و فریاد لنگش کن بر می آورند. آنان را چه به اینکه مرا ترس فیلترینگ دوباره دومین وبلاگ و تهدید شدن است؟ پایدار باشی.
اتفاقا نظر من عکس گفته جنابعالیست. به نظر بنده اصلاح طلبان تا کنون به نوعی از حمایت نسبی اپوزیسیون بهره برده اند. حمایت اپوزیسیون متاسفانه به چشم نمی آید هر چند که بسیار تعیین کننده میتواند باشد. اپوزیسیون در بین عمده مردم ایران طرفدار دارد. چرا چشم خود را میبندید؟ مگر در همین انتخابات هم که تازه بخش زیادی از اپوزیسیون از معین حمایت کرد وی چقدر رای آورد. جنایاتی که این حکومت در زندانها کرده است عموم مردم را بسیار بدبین کرده است. هر ایرانی در بین اقوام درجه یک یا دو و یا سه اش یک اعدامی سراغ دارد. چگونه با این وضعیت انتظار دارید با این جنایت پیشگان مدارا کنیم. تازه مگر فرصت دوم خرداد کافی نبود که این مدارا بصورت دوطرفه انجام شود. بنابر این منتظر نباشید با این موضع گیریها آنها حکومت را دو دستی تقدیم نمایندگان واقعی مردم کنند. تا کی باید دست گدایی خود را دراز کنیم و با پارس کردن پاره ای حلوا طلب کنیم. این التماس برای عدم فیلترینگ همان پارس کردن برای پاره ای حلواست! دانستن حق ماست. آنها این حق را به زور با فیلترینگ میخواهند از ما بگیرند و ما نباید بگذاریم نه آنکه التماس کنیم!!! نمیدانم این نوشته ات به چه منظوری است! شاید میخواهی خود را در نظر دولت جدید تطهیر کنی. شاید ترسیده ای که بلایی سرت بیاورند! ولی این را بدان که تا زمانی که ما حق مسلم خود را به صورت گدایی طلب کنیم در بر همین پاشنه میچرخد.
40 # تـ :
شما دوستان عزيز مشاركتي بايد راهتون رو از ما جدا كنين!!.. اصلآ شما جدا نكنين ما تحريمي ها جدا ميكنيم نيازي به پيشنهاد شما هم نيست!!.. همونطور كه راهمون رو جدا كرديم و به اصلاحطلبي ميليمتري شما ها نه گفتيم!!!.. شما انقدر بزدل هستين كه ما تحريمي ها شرممون مياد با شما همبسته باشيم!!!.. شما انقدر صد رنگ هستين كه ما ميترسيم با شما همبسته بشيم!!.. شما در عرض يه هفته از معين به هاشمي و از هاشمي به قالي باف و از قاليباف به الف.نون و از الف.نون به ...!!.. تغيير موضع ميدين!!!.. شما ترسوهايي كه مثه هم مسلكهاي حزباللهي تون مقاومت مدني رو بر نميتابين!!.. از اعتاض كردن علني وحشت دارين!!.. مخالف تظاهرات هستين كه حتي تو همين قانون اساسي فيزوري هم به آزادي تظاهرات و اجتماعات و تحصن و اعتصاب تاكيد شده!!!.. شما مثه كساني هستين كه خودشون رو چپ مينامن ولي از راست ترين راستان(كارگذاران سازندگي!!..) .. راه ما هم از شما جداست.. به اندازـ هزاران فرسنگ..!! ..تنها.. http://boutimar.blogspot.com/
42 # تكمضراب :
گيرم كه دوستان اين عتاب و خطاب شما را به گوش گرفتند و آن كردند كه شما مي خواهيد (( بگذريم كه اين پرسش اساسي باقي مي ماند كه جدا سري و جدا سازي مطلوب شما چه شكل و شمايلي دارد و چگونه متحقق مي شود و متعين !! )) خب بعد ،؟ بعدا نوبت كيست و چه جرياني ؟ آن كه بايد به بانگ بلند جدايي از شما را بايد جار بزند كيست و گروه بعدي كه شما خواستار برائت از ايشان هستيد كيانند ؟؟ جريده رفتن و عافيت جستن ،حق هر كسي ست ،كه صلاح خود در آن مي بيند ومي يابد !اما امنيت فراهم كردن از طريق (( به سكوت و مماشات خواندن ديگران )) ديگر كمي صدور پاي مبارك به خارج از مرزهاي گليم كذائي ست ! و پس ،يعني اينكه ، بهتر است فرياد شكايت تان را بر او بلند كنيد كه شما را به(( گناه ديگري كرده )) سياست مي كند وبرادر به جرم برادر به بند مي كشد ، كه آنچه بر ما و همگان مي رود از تسلط چنين راه و روش هاست !وگرنه تا اكنون و هميشه هي شما بايد از گروهي برايئ بجوئيد و گروهي ديگر ،راه خود از شما جدا سازند ، و ساده پنداشته ايد اگر در دور دستها حاشيه امن و آرامي پيش چشم داريد ! اين ماجرا تا تنهائي مطلق شما ادامه خواهد يافت ، و وقتي تنها شديد ، به تلنگري ،پراندن تان ديگر دشوار نخواهد بود !