1- وحدت در عرصه سياسي، اساسا امر نامطلوبي است. آنچه كه مطلوب و در عالم واقع ناگزير است، ائتلاف است. مبناي ائتلاف، برخلاف آنچه در ظاهر به نظر ميرسد، تعدد و اختلاف است، نه همساني. ائتلاف بين نيروهايي معنيدار است كه اساسا با هم متفاوت باشند، اما اشتراكاتي در منافع يا اهداف موقت آنها را در كنار هم بنشاند.
2- شفافيت، راه حل صريح موجود در مواجهه با بحراني است كه من نامش را «باتلاق مفهومي» ميگذارم. يعني همين چيزي كه با آن دست به گريبانيم: چندگونگي و تكثر ولنگار در فهم و تعريف مفاهيم و كاربرد آنها در زبان. آشفتگي معنايي كه در فهم مصطلح از دموكراسي، دين، جمهوريت، فردگرايي، توسعه، عدالت، آزادي، ليبراليسم و بسياري از ديگر مفاهيم بنيادين سياسي در جامعه ما وجود دارد و هرروزه به سوء تفاهم ها و بينظميهاي گفتماني دامن ميزند.
3- اصلاح طلبان تاكنون ضربههاي بسياري از جريان تحريمي خوردهاند. كنار هم نشستن اين دو گروه، نه تنها باعث شده كه هويت سياسي و اجتماعي اصلاح طلبان بهكرات مخدوش شود و از جهات بسياري مورد پرسش قرار گيرد، بلكه دست رهبران اصلاح طلب را در كاربست ابتكارات تاكتيكي بسته است. تحريميان حاشيههاي منفي بسياري براي اصلاح طلبان ايجاد كردهاند و بارها حملات اقتدارگرايان به اصلاحات و اصلاح طلبان را موجب شدهاند.
4- وجود يك جريان تحريمي در كنار جريان اصلاح طلب، برخلاف تصور بعضي از ناظران سياسي، نه تنها حاشيه مثبت و حفاظي براي جريان اصلاح طلب نبوده، بلكه اتفاقا ضربهپذيري اين جريان را بالا برده است. اصلاح طلبان به خاطر اينكه در كنار تحريميان قرار گرفتهاند، همواره سرمايههاي خود را از دست دادهاند، چه رسد به اينكه حفاظي هم براي فعاليتهاي خود بدست بياورند.
تذكر: اين بحث اصلا محدود به وبلاگها نيست. يك بحث كلان سياسي- اجتماعي با نگاه به آينده است. جلوتر كه رفتم، شايد واضح تر شود.