پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۵ شهریور

صادقانه: نيك‌آهنگ با اشاره به اين مطلب و مطالب قبلي من در مورد تحريميان، تعريضاتي را [يك و دو]در مورد مشاركتي‌ها و غيره نوشته است. البته حرفهايش خوب است، اما در واقع ربط مستقيمي به حرفهاي من ندارد.
اعتراف مي‌كنم كه آنچه ابتدا در باب تحريميان و سپس اگر خدا بخواهد درباره اصلاح طلبان و احيانا مشاركت خواهم نوشت، بيشتر يك سير فكري ناقص است كه من و خيلي از همفكران من رفته‌ايم و هنوز داريم مي‌رويم. نقل جنگ و دعوا نيست، با صداي بلند فكر كردن است. براي همين، اگر بتوانيد در اين مسير با نقد و نظرتان كمكم كنيد، متشكر مي‌شوم. ولي اگر مي‌خواهيد فحش بدهيد، يك چندي دندان روي جگر بگذاريد، موقعش كه شد خودم مي‌گويم!

-------------------------------------------------------------------------

اگر با تقريب نادقيقي جريان اصلاح طلب را «نئو خط امامي» بناميم، بايد جريان تحريمي را هم «نئو ضدانقلاب» ناميد. همانقدر كه بزرگان اصلاح طلب بر تجربه دهه اول انقلاب تكيه مي‌كنند و به گفتارهاي رهبر فقيد انقلاب ارجاع دارند و ريشه هويتي خود را در آن خاستگاه مي‌جويند، جريان تحريمي نيز (با همه تكثر دروني خود) هويت متأخر تاريخي خود را در تجربه سالهاي ابتداي انقلاب و منازعات دهه شصت جستجو مي‌كند. درگذشت امام خميني در 68 تا آغاز مجلس چهارم و سالهاي پس از آن براي اصلاح طلبان همانقدر سياه نمايانده شده است كه تجربه 30 خرداد 60 تا اعدام‌هاي 67 و پس از آن براي تحريمي‌ها. و در اوج اين افتراقات شبيه به هم، هردو جريان اصلاح طلب و تحريمي را در حال حاضر مي‌توان به دو نسل جديد و قديم تقسيم كرد، در حالي نسبت دو نسل در درون اين دو جريان، اصلا شباهتي به هم ندارد.

بي‌ربط ترين تعريفي كه براي جريان تحريمي مورد نظر من مي‌توان ارائه داد، اين است كه آنها هميشه مدافع تحريم انتخابات‌اند! نامگذاري اين جريان به تحريمي، در دو سه سال اخير اتفاق افتاد كه آنها هويت سياسي خود را در تحريم انتخابات جستند. يعني برخلاف نامگذاري‌هاي قديمي‌تر در حوزه سياست ايران، اين لفظ را به عنوان يك فحش به كار نمي‌بريم؛ اين نامي است كه خود اين جريان بر خود گذارده است؛ مثل اصولگرا و اصلاح طلب.

تحليل جريان تحريمي، كاري سخت است. چون اين جريان هرقدر كه در بدست آوردن (ناخواسته) پتانسيل اجتماعي و سياسي موفق بوده، از همگرايي تئوريك در طيف نيروها و سازماندهي تشكيلاتي اين نيروها عاجز مانده است، بلكه حتي هنوز هيچ چشم‌اندازي از برقراري ارتباطات دروني بين نيروهاي اين جريان، در داخل و خارج كشور، يا در عرصه سياست و جامعه، يا درون و بيرون نهادهاي رسمي، وجود ندارد.

اما به هرحال اين جريان وجود دارد، و خصوصا به اين لحاظ كه در بزنگاه‌هاي سياسي توده‌اي‌ترين بخشهاي حاشيه‌نشين جامعه ايران با آن همفكر بوده‌اند و توسط ايشان بسيج شده‌اند، اين جريان را نمي‌توان نديده گرفت. اما روي آن نمي‌توان حساب ويژه‌اي هم باز كرد، خصوصا به خاطر همين خصلت اخير، يعني وجود يك پايگاه اجتماعي به شدت پوپوليستي در كنار يك گروه به شدت نخبه‌گرا و در عين حال به شدت متكثر.

جريان تحريمي از ساختار نظام و قانون اساسي كشور انتقاد مي‌كند و به اين دليل خود را از هرگونه فعاليت سياسي بر اين مبنا و در اين چارچوب بر حذر مي‌دارد، اما آراي خود را در ميان توده‌هاي محروم و ناراضي جستجو مي‌كند كه فلسفه مخالفت سياسي و عدم حضورشان در انتخابات در اين معنا منحصر مي‌شود كه: «اين همه رأي داديم چي شد؟ اين خاتمي هم از خودشون بود!» جريان تحريمي گفتمان مخالفت را توليد مي‌كند كه: « اين نظام مشروع نيست و خامنه‌اي بايد برود» اما وقتي به سطح توده‌ها مي‌رسد، به اين گفتار منفعلانه تبديل مي‌شود كه: «بابا ول كن، همه‌شون سر و ته يه كرباس اند!» جريان تحريمي به دنبال رفراندوم سراسري است، اما وقتي پاي بسيج توده‌اي مي‌شود، تنها 200 نفر به تجمع حمايت از اكبر گنجي مي‌آيند، چون پايگاه اجتماعي تحريميان، تنها و تنها به مخالف خواني تاريخي و سنتي و منفعلانه نهفته در فرهنگي ايراني تكيه دارند. آنها از سياست غر زدن و كناره‌گيري و بي‌كنشي را مي‌فهمند، در حالي كه تحريميان مي‌خواهند نظام موجود را براندازند و نظام ديگري را بنا سازند؛ اين كجا و آن جا.
اين شكاف عميق و گسترده بين «پايگاه» و «خاستگاه» جريان تحريمي باعث شده است كه اين جريان هميشه يك جريان منفي باقي بماند و لذا هويت خود را در مخالفت و مقاومت جستجو كند و از امكان كنش مؤثر دور شود. پس به دنبال «مقاومت مدني و منفي» مي‌رود، ولي باز به دليل متعدد ساختاري و نهادي در جامعه ايران به سرعت با شكست مواجه مي‌شود.
خصلت ديگر تحريميان، سردرگمي در ميان سياست و حقيقت است؛ امري كه بعد تئوريك آن در كتاب «دموكراسي يا حقيقت» ميرسپاسي به زيبايي نمايانده شده است. آنها گاهي تا اوج عملگراي سياسي پيش مي‌روند و حتي در راه اهداف سياسي خود به عاشورا و دعاي توسل هم متوسل مي‌شوند، اما گاهي آنچنان اداي روشنفكران قرن 17 اروپا را درمي‌آورند و براي حقيقت قداست قائل مي‌شوند كه رقباي اصلاح طلب خود را به سياست‌بازي و نگاه ابزاري به «جنبش آرماني دانشجويي» و «قلم مقدس روزنامه‌نگاري» متهم مي‌كنند. تحريمي‌ها مي‌گويند (نامه گنجي به منتظري و سروش) بايد حقيقت را گفت و يك‌تنه براي دموكراسي مبارزه كرد، ولو مردم نفهمند يا نيايند. آنها انتظار دارند گنجي بگويد «خامنه‌اي بايد برود» و همه از گنجي دفاع كنند. آنها انتظار دارند گنجي تندترين مواضع سياسي خود را بلافاصله پس از آزادي از زندان بروز دهد و كسي هم متعرض او نشود. آنها انتظار دارند وقتي گنجي به زندان مي‌افتد، اصلاح طلبان در اعتراض از انتخابات كناره‌گيري كنند! آنها انتظار دارند كانون نويسندگان جلوي در زندان اوين! تجمع اعتراضي سياسي بگذارد و بعد دكتر معين و همه اصلاح طلبان هم در اين تجمع شركت كنند، در حالي كه از خود كانون نويسندگان بيشتر از چند نفر نيامده‌اند! تحريميان انتظار دارند كه در سياست، حقيقت امري مقدس تلقي شود.
اما ناگوارترين خصلت جريان تحريمي در ايران، برقراري زيست انگلي با اصلاح طلبان است. مفهوم زيست انگلي در اينجا، به معناي اين است كه حيات آنها وابسته به تغذيه از نيروي اجتماعي و وجهه سياسي اصلاح طلبان است، اما كاركرد آنها نيز جز ضعيف و لاغر كردن بدن اصلاح طلبي نبوده است. جريان تحريمي همواره در حاشيه جريان اصلاح طلبي شكل گرفته است، تريبون‌هاي خود را وامدار ايشان است و زنده بودن و حضور خبري خود را در بسيار موارد مديون رسانه‌هاي اصلاح طلب است. آنها همواره در حاشيه اصلاح طلبان موجوديت يافته‌اند، اما خود را رقيب ايشان ديده‌اند. لذا براي اينكه بزرگ‌تر از واقع ديده شوند، سعي كرده‌اند اصلاح طلبان را كوچك‌تر از واقع نشان دهند. اين اوج خصلت انگلي تحريميان بوده كه هميشه از محافظه‌كاران، اقتدارگرايان، ميانه‌روها و اپورتونيست‌ها صرفنظر كرده‌اند و به جاي همه آنها ناجوانمردانه تمام حملات سياسي و تئوريك خود را عليه اصلاح طلبان نظيم كرده‌اند. اين در حالي است كه آنها بيشترين قرابت فكري و سياسي را با همين جريان دارند. عجيب نيست؛ زيست انگلي همين است.
و ديگر خصلت جريان تحريمي كه بايد شرمگينانه از آن ياد كرد، سردرگمي بين عملگرايي مفرط و انفعال سياسي است. تا جايي كه رفتار و «بيلان كار» سالانه اين جريان اگر ليست شود، تعداد انبوهي بيانيه و نامه‌هاي سرگشاده و اطلاعيه، چند تجمع صد يا دويست نفره و حداكثر يكي دو نشريه تعطيل شده را مي‌توان مشاهده كرد. اين جريان انتظار دارد كه همه و از جمله اصلاح طلبان با آنها در اعتراضات تند و انقلابي‌نما همراهي كنند، اما خود تاكنون حتي از تشكيل يك حزب يا گروه بدردبخور سياسي عاجز بوده‌اند. چهار سال است كه ترجيع بند سخنان تحريميان در نقد و تخطئه اصلاح طلبان «لزوم ورود به جامعه و فعال ساختن عرصه مدني» بوده است، اما آنها كه از فعاليت‌هاي اجتماعي نوپا و جدي ايران خبر دارند، خوب مي‌دانند كه سهم اصلاح طلبان و تحريميان هريك در اين حوزه چقدر است.
اينها در حالي است كه تحريميان هيچگاه نتوانسته‌اند تكليف خود را بين ملي‌گرايي و وابستگي به خارج روشن كنند. دو سر طيف آنها از انتهاي مبارزه با امپرياليسم (امثال زرافشان و رئيس دانا) تا لزوم نقض استقلال ملي در راه مبارزه با استبداد داخلي (امثال سازگارا و نيما راشدان و تحكيمي‌هاي طيف علامه) را مي‌پوشاند. آنها به اصلاح طلبان انتقاد مي‌كنند كه تكليف خود را با تئوري‌هاي مختلف اقتصادي روشن نكرده‌اند، در حالي كه تكليف خودشان با مفاهيم اساسي مليت و استقلال و جهاني شدن و غيره هنوز روشن نيست.
بخشي از تفكر رفقاي تحريمي، ضربه‌هاي جدي به تفكر مدني و حزبي زده است، آنجا كه فعاليت مدني را به اعتصاب و اعتراض به حكومت تقليل مي‌دهند و به جاي اينكه خود به سمت تشكيل حزب بروند، همواره با همان ادبيات سياسي رهبران جمهوري اسلامي، احزاب را به سوء استفاده گري و قدرت‌طلبي و بي‌پرنسيپي متهم مي‌كنند.
و بخش ديگري از تفكر دوستان تحريمي بيشترين ضربه را به جايگاه حقوق بشر در جامعه زده است، آنجا كه مرز بين مواضع سياسي و مسائل حقوق بشري را مخدوش مي‌كنند. دم دست ترين نمونه، رفتار اكبر گنجي است كه همواره ديگران را در محذوريت حقوق بشري دفاع از خودقرار مي‌دهد و از موقعيت بدست آمده براي تثبيت مواضع خاص سياسي خود استفاده مي‌كند.
مجموعه اينها و ديگر خصوصيت‌هاي جريان تحريمي، از اين جريان يك موجود بي‌هويت و بي‌پرنسيپ ساخته است كه همواره حيات خود را به مدد دست‌آويز شدن به بحران‌ها و بي‌ثباتي‌هاي سياسي و اجتماعي حفظ كرده است. تنها كاركرد اين جريان تضعيف جنبش اصلاح طلبي بوده كه تنها به نفع حاكميت اقتدارگرا تمام شده، و در اين ميان خود جريان تحريمي نيز هيچگاه نتوانسته از باتلاق بي‌هويتي و مرداب انفعالي كه از ابتدا تاكنون در آن زيسته، بيرون بيايد. اين جريان نه مي‌داند چه مي‌خواهد و نه اينكه به كجا مي‌خواهد برود، فقط مي‌داند كه چه نمي‌خواهد. بي‌پرنسيپي اين جريان تا آنجا پيش رفته است كه حاضر شدند در ماجراي رفراندوم با سلطنت طلبان نيز هم‌آوا و مؤتلف شوند، و عجيب است كه در موارد متعددي ازجمله همين ماجرا، برخورد نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي نظام با آنها به مراتب نرمتر و روادارانه‌تر از اصلاح طلبان بوده است.

نظرات شما:
نوشته جالبي بود كه البته تامل نياز دارد
شماره‌ی ششم دوهفته‌نامه‌ی پالایش زبان پارسی داستان فریدون از شاهنامه، داستان شتر با شتربان از مرزبان‌نامه، ریشه‌شناسی زبان فارسی، خط و فرهنگ از ذبیح بهروز
سلام! نوشته جالبي بود! بايد اين نكته براي همه جابيافتد كه هيچ كس حزب تشكيل نمي دهد كه بگذاردش توي اب نمك. هدف همه حزبها رسيدن به قدرت است و به نظر من هم درست است. اما سوال در چگونه به قدرت رسيدن است. يك نكته براي من سوال بر انگيز بود و در همين جا هم برات نوشتم اين است كه چرا معين كه موقع انتخابات به ديدن گنجي مي رود اما بعد از ان حتي به ديدن خانواده اش هم نمي رود (يا شايد رفته ما نمي دانيم)؟ اين هم مي تواند از مصاديق زيست انگلي باشد!
ميشود - لطف نموده تقسيم بندي دقيقي از طيف تحريميان و دلايل تحريم نگارش نمائيد تا بهتر بتوانيم به نتيجه برسيم - با اطمينان ميشه گفت كه در آن طيف نيز ديدگاههاي متفاوت خوب يا بد وجود دارد.
الپر عزيز به نظرم بررسی شما از خشت اول‌‌اش، آنجا که کوشيده‌ای تعريفی از مفهوم «تحريمی» بدهی به مشکل برمی‌خورد و تا ثريای نتيجه‌گيری کجکی می‌رود. خودت می‌گويی نمی‌توانی تعريف جامعی از اين جريان ارائه کنی. خودت می‌گويی اين‌ها به شدت متکثرند، تعاملی با هم ندارند و راه‌کارهايشان با هم فرق می‌کند. پس چطور می‌توان يک عده آدم را به صرف اين که همه از شرکت نکردن در انتخابات سخن گفته‌اند در يک گروه قرار داد و همه را به يک چوب راند؟ و مثلاً همه را به زيست انگلی متهم کرد؟ اين قضيه کمی شبيه حمله‌ی دون کيشوت به آسياب‌های بادی نيست،‌ چون همه «می‌چرخيدند»؟ شما دوست عزيز،‌ وارد ديالوگی با بعضی از افراد شده‌اید که با آن که مثلاً چون من در انتخابات شرکت نکرده‌اند، ابايی ندارم که بگويم از لحاظ انديشه سخت فرومايه‌اند. اسم اين ديالوگ هم ظاهراً چيزی نيست به جز «کل کل» که مرا بيشتر به ياد رجزخوانی‌های ابلهانه‌ی طرفداران آبی و قرمز می‌اندازد. نه برادر، همه‌ی درگيری جهان که منحصر به توی اصلاح‌طلب و من که تحريمی‌ام لقب داده‌ای نيست! دنيا خيلی بزرگ‌تر از اين حرف‌هاست. حتی فضای سياسی ايران هم با اين دو جريان تعريف نمی‌شود. اين فضای دو سه هزار نفره‌ی وبلاگستان است که بی اين جنگ‌ها و کرکری خواندن‌ها امورات‌اش نمی‌گذرد، وگرنه کيست که نداند يک در صدهزار مردم ايران هم اين حرف‌ها را نشنيدند و اگر هم می‌شنيدند معلوم نبود به تخم مبارک هم حساب کنند. می‌دانم که در وبلاگستان و در دوره‌ی انتخابات سيبل حمله‌ی گروهی بربر بوده‌ای و البته، گروهی هم شايد با بحث‌های منطقی ترا هدف گرفته بودند. اشتباه کردند. يک آدم چقدر مگر تحمل و توان دارد که صبح تا شب کار ستاد و تبليغات بکند و بعد هم يکه زياد و مثلاً استدلال بشنود که آب در هاون می‌کوبد. اما باور کن زخم‌های عاطفی و چرک‌های روح را نمی‌توان جامه‌ی تحليل پوشاند. وگرنه اگر با اين روش تحليل مجاز بود، می‌شد گفت خود اصلاح‌طلبان هم زيستی انگلی با نظام دارند که نمی‌توانند دست به ترکيب‌اش بزنند، و باور کن اين تحليل مقبوليت بيشتری مي‌یافت تا انگل بودن تحريمی‌ها برای اصلاح‌طلبان. به قولی، مورچه چيست تا برسيم به کله‌پاچه‌اش.
7 # مهدي ذوالرياستين :
الپر جان- آسمان ريسمان جالبي بافته اي. در حقيقت توجيه هاي تاج زاده را دوباره نويسي و قرقره كرده اي.
8 # ميلاد :
الپر جان ما گوشمون از اين حرفهات پره، حرف هاي جديدي هم نيست، من هم تحريمي نيستم اما بايد بگم اين ها بيشتر تحليل بافي و تحليل تراشي است تا تحليلي بر پايه ي منطقي و صادقانه. همين تحليل ها رو مي كنيد كه فردا باز هم شكست مي خوريد. از نظر من 90 درصد اين مقاله "تراشيده" شده. نويسنده فكر كرده كه چطور مي تونه ايراد هاي بيشتري از جريان مخالف بگيره ولو چرند باشه!
البته اين ها خصلت روزنامه نگار هاي 2 خردادي است، گفتمان بلند چند تحليل باف تخيلي به جاي درك درست واقعيت ها و انتقاد و فكر سازي.
سلام الپرجان دوست عزيز.من هم مثل شماازرويكرداين گروه درانتخابات ناراضي هستم.ولي جامعه چندصدايي است واين گروه هم پايگاهي درجامعه دارند.
الهی الپر پر پر !!بزنی چرامثل گنجی نور بتاریک خانه یا موریانه سرای براندازهای پنهان شده زیر عبای خاتمی میتابانی؟؟ از نیک اهنگ پرسیدم اقا تو حالا سکولار شدی یا تو ایران هم بودی؟خیلی رک گفت مرد حرفش یک کلامه!!عرض کردم پس چرا بمردم نگفتی فرمودند انها تحمل نمیکردند!!عرض کردم پس بفرمایید از این همه نفرتی که نثار اصلاح طلبهای واقعی میکنی و بخصوص خاتمی که چرا مردم را دعوت بشورش خیابانی در ایام ۱۸تیر نکرد ووووو همه نقشه بود انهم سر نخش در خارج همینجا که لنگر انداخته اید!!!درود بر الپر که خطوط را روشن و مردم را اگاه میکند
دخو جان ناراحت نشو الپر میگه برو برای خودت حزب بزن و بگو گور پدر جمهوری اسلامی و طرفدارهاش که صد البته لباس شخصی ها زنده زنده میخورنت٬الپر میگه میایی داخل ما ان حرفها را میزنی و ما را گیر لباس شخصیها میاندازی که چه؟من با تو فرق دارم با اقتدار گراها هم فرق دارم بزار مردم تو ایینه بخار دار نگاه نکنند٬ لباس شخصی های جرج-بوش هم امروز از کالیفرنیا دارند میرن سراغ ان مادر بیچاره که پسرش را در عراق از دست داده !!!فکر نکن لباس شخصی ها فقط تو ایرانند
به نام حضرت دوست سلام: نقد موشكافانه و عميق بهترين راه براي رفع نقصانها و نزديك شدن به آرمان است.مبارك زماني است شايد ،كه با سيري ديگرگونه بتوانيم ابهامات را زدوده و به آنچه را كه خواهان آنيم دست يابيم. اين چند سطوري را كه نوشتم لطف كنيد نگاهي بياندازيد. مهرتان پايدار.
13 # شهریار :
#6، امین، جان کلام را به همه فهمترین وجهش گفته. به گمان من دوستانی نظیر الپر که خالصانه بدنبال بهبود اوضاع قاراشمیش این ممالک محروسه آخوندزدۀ گل و بلبلند بیشتر از سر احساس کار و تحلیل سیاسی میکنند تا منطق. درست مانند این میماند که شخص عاشق افریته ای نابکار باشد و بالطبعه تحمل شنیدن کوچکترین کلامی بجز مجیز گوئی دلبر را ندارد. نه هموطن دلداده و شیدا، این اصلاح طلبی و اصلاح طلبان و اصلاحات افرادی چون تو رو به قول قائد اعظم "به بازی گرفته" تا چند صباحی دیگر بر گرده ملت سوار شوند. فرق میان خاتمی و معین و بقیه توپوز چربکرده ها با احمدی نژاد و دیگرقلچماقان رژیم آنقدر ها هم که دلت میخواهد فاحش نیست .
اقای شهریار٬ شهیار سابق که از صندلی با انقلاب خونین کنده شد مردم را گوسفند و خودش را چوپان میدانست ٬ اما خمینی در اوج محبوبیتش برای هر وزیر ووکیل و خادمی که برای مردم زحمت میکشید ارزش خاص خودش را قائل بود تازه شهیار سابق و مرادشما یک امجدیه در نمیتوانست از طرفدارهایش پر کند ..... شهریار خان!!!دوره شاه گذشته و مردم ایران میدانند احمدی-نژاد چی میگه خاتمی چی میگه اگر اینها مچل کردن مردمه و با هم فرق ندارند داری خودتو اسکل میکنی و اگر هم چریکی و چگوارا پیغمبرته که اصلا برو جلو باد بیاد که من جزو انها عمری فنا کردم
15 # مهرنوش :
الپر عزيز بابت يادداشتهاي دفعه پيش مرا ببخشيد، از شما معذرت مي خواهم...
درود با دو شعر به روزم آسمانم را آبی کن
سلام نوشته اي جالب و درخور تامل داشتيد فكر مي كنم كمي يك جانبه نوشتيد بدين معني كه بيش از حد حيات تحريمي ها را انگلي دانستيد(هر چند كه تا اندازه اي با شما موافقم) اما نكته و سوالي كه باقي مي ماند اين است كه آيا اصلاح طلبان نيز در بعضي مواقع ماهيتي انگي(لطفا برداشت توهين نشود منظور معناي لغوي است) پيدا نكردند و يكي از از دلايل بوجود آمدن دوم خرداد(تاكيد مي كنم يكي از دلايل.و هر چند ناچيز)همين زندگي انگلي نبود؟ علي رقم نظر اصلاح طلبان فكر مي كنم همه جريانات سياسي نياز مبرمي دارند به خط كشي هاي صريح سياسي و اعتقادي تا دچار اين مشكل نشوند البته مراد من از اين كلام خط كشي همانند آنچه اصولگرايان معتقدند نيست تا بر اساس آن خير مطلق و شر مطلق شناسايي شود بلكه مرادم از خط كشي اين است كه آرمانها و يا به عبارتي مانفيست گروهها شفاف باشد تا در پرتو اين شفافيت امكان سو’ استفاده از امكانات و مقبوليتهاي اجتماعي به حداقل برسد كه اين اقدام شما براي شروع اين حركت اقدامي نيكو و در خور ستايش است. مشتاقانه منتظر نقدهاي شما در باره عملكرد اصلاح طلبان هستم
18 # آرمان :
یادتان رفت بگویید که تحریمیون در اکثریت هستند. با این حساب اکثریت مردم را شما انگل مینامید ؟! خوب همین هم هست که رای نیاوردید. اشکال از تحلیل های آبدوخیاری خودتان و صادق نبودن با مردم است. چرا عقده هایتان را سر تحریمیون خالی میکنید ؟ دو دهه آمریکا را مسئول بدبختیهای خود نشان دادید و حالا نوبت تحریمیون است !؟ مگر در خانه آینه ندارید ؟
19 # ليلي نيكونظر :
شما بلند بلند فكر كن...برادر!
الپر عزیز من از بحث منطقی و روشن شدن ابهامات استقبال میکنم ولی میبینم بد جوری افتاده ای توی گرداب فکری خاصی که برای بیرون آمدن از ان ورطه دست به هر نوع صغری و کبری چیدن شده ای. بهتر نیست بدون تعصب و در کمال آرامش بشینی و قضایا را تحلیل کنی؟ حالا من دو سه نکته را ذکر میکنم شاید مفید باشد: قسمت اول حرفت در مورد ماهیت اصلاح طلبان و اینکه آنها همان خط امامی های چند سال پیش هستند را درست می دانم ولی در مورد جریان تحریمی ها حرفت ناقص است. تحریمی ها یک طیف گسترده هستند با اعتقادات و گرایشهای مختلف که در این دایره از اکبر گنجی بگیر و برو تا گروههای ضد انقلاب همه در این جریان هستند. اشتباه شما اینجاست که تلقی شما از تحریمی ها گنجی و آدمهای نواندیش نیست بلکه عده ای سلطنت طلب یا گروههای کمونیستی است که فقط دنبال کسب قدرت هستند و به مردمسالاری اعتقادی ندارند. واقعا اینطور نیست. چون آن طیفی که باعث بوجود امدن جریان تحریمی ها شد طیف نواندیش ها بودند و نه طیف سلطنت طلبها زیرا از سالیان خیلی پیش تحریم انتخابات از سوی سبطنت طلبها بوده ولی هیچگاه باعث بوجود آمدن جریان سیاسی خاصی نشده بودند. این طیف نو اندیشان مثل دفتر تحکیم بودند که پس از عبور از همه راهها و ناامید شدن از اصلاح پذیری نظام ولایت فقیه حاضر به شرکت در بازی انتخابات نشدند. اتفاقا خیلی از افرادی که اکنون تحریمی هستند قبلا مثل شما دنبال آقایون خط امامی بوده اند و از قبل انقلاب برای پیروزی انقلاب زحمت کشیدند و در بعد از انقلاب خالصانه در جبهه بودند ولی مدتهاست فهمیده اند که همین آقایون خط امامی سابق و اصلاح طلبان فعلی آدمهای اصولا پایبند به عقیده و مرامی نیستند و بیشتر کاسب کارند. برای رسیدن به مقام و حفظ میز ریاست پاشونو روی کله دوستان و هوادارانشون میزارند. الپر جون بیدار شو. این مسیری رو که تو میروی ما هم رفتیم و به ترکستان رسیدیم. این آقایون اصلاح طلب بزرگترین انحراف و وقفه را در تاریخ سیاسی مردم ایران بوجود آوردند.
21 # كيهان :
سلام الپر جان مطلب جالب و تقسيم بندي خوبي بود ولي... به نظر من شما دو قطب را معرفي كرديد (به قول شما تحريمي ها و اصلاح طلب ها) ولي به نظر من نيروهاي سياسي و مردم ما دقيقا در هر يك از اين دو قطب قرار ندارند بلكه در جايي بين اين دو قطب قرار گرفته‌اند و بسته به اينكه به كداميك نزديك‌تر باشند شايد بتوان آنها را به يكي آنها منتسب كرد. مثلا افرادي هستند مثل من كه اگرچه در انتخابات شركت كرده اند (بجز انتخابات شوراهاي دوم كه البته اشتباه كردم در همه دوره ها حتي ميان دوره‌اي شركت كردم) ولي اين حق را براي خويش قايل هستم كه آرماني تا حدي متفاوت از آنچه اصلاح طلبان از تريبون‌هاي رسمي شان اعلام مي‌كنند داشته باشم. آيا به نظر شما كمي تنگ نظرانه نيست اگر بخواهيم بگوييم كه هركس براي مثال خواستار رفتن آيت اله خامنه‌اي بود(به قول شما) تحريمي است وانگل ما و .... ؟ آيا نمي‌شود كسي در انتخابات به يك عنوان عمل سياسي مقطعي به منظور اثرگذاري بر روي سرنوشت خويش با جرياني كه قرابت فكري بيشتر دارد (با اصلاح طلبان) هم‌داستان شده باشد ولي به افكار آنها (مثلا در مورد كارايي قانون اساسي ج.ا.ا) داراي تعريضاتي باشد؟ برادرم! آيا فكر نمي‌كنيد كمي به سمت انحصار طلبي حركت كرده‌ايد و همه جريان اصلاح طلب را به مركزيت تفكر خودتان گرفته‌ايد؟ براي مثال نكاتي كه در مورد فرهنگ هميشه حاضر غرغر كردن ايراني فرموديد بسيار جالب بود و اينكه چطور اين فرهنگ در سطح نخبگان تبديل به چنين گرايش فكري مي‌شود و نمود آن عدم شركت در انتخابات به صورت منفعلانه است. همه درست اما... الپر جان! چرا فكر مي‌كنيد كه خود شما (و البته همه ما) از اين تفكر اثر نگرفته‌ايد؟ آيا فكر نمي‌كنيد همين عمل شما غرغر كردن است و به نوعي فرافكني؟ من هنوز از شما مطلبي در نقد اصلاح طلبي نديده‌ام (شايد من نديده‌ام)! فرض كنيم همه حرف‌ها شما در مورد عملكرد غلط جريان به قول شما "نئوضد انقلاب" درست، آيا ما اصلاح‌طلبان (با بخش‌بندي شما و مطلب پاراگراف قبل بنده بيشتر اصلاح طلب هستم تا نظر شما چه باشد) بدون اشتباه بوده‌ايم ؟ بالاخره كسي كه در قدرت بوده است و اهرم‌هاي هر چند اندك را در دست داشته است ما بوديم آيا كاملا درست رفتار كرديم؟ آيا وجود جريان‌هايي كه جز به قدرت به چيز ديگري فكر نمي‌كردند (از نظر من امثال اصغرزاده و كروبي در سر ديگر طيف) آفت ما نبود؟ شما به عدم وجود يك ساختار فكري منسجم و آرمان مشخص در درون جريان تحريم اشاره فرموديد حرف شما متين ولي آيا در اردوگاه ما همه چيز اساس مشخص و روشن بود؟ آيا به نظر شما صرف اينكه بگوييم اصلاحات در قالب قانون اساسي يعني هم راهكار، هم هدف، هم ... درست است ؟ آيا عملكرد اصلاح طلبان مجلس ششم در برابر حكم حكومتي و بعد رد صلاحيت گسترده و لوايح دوقلو و ده‌ها مورد ديگر اصولا نشاني از انسجام و برنامه ريزي داشت؟ آيا در اردوگاه ما معلوم بود كه قرار است به دموكراسي برسيم؟ آيا حتي تا آخر 8 سال اصلاح طلبي خودمان فهميديم موضع ما نسبت به ولايت فقيه، حقوق بشر، رابطه دين و سياست چيست؟ جملاتي در ابتداي مطلبتان بود كه انصافا تن بنده را لرزاند! "نئو ضد انقلاب" ! برادر من! تحريمي‌ها به جهنم تكليفمان را با خودمان معلوم كنيم آيا در دموكراسي مطلوب ما هنوز جايي براي واژه "ضد انقلاب" (جديد يا قديم) هست ؟؟؟ در آخر، وجود جريان تحريمي همانطور كه شما اشاره كرديد معلول فضاي فعلي ايران است وگرنه ماي اصلاح‌طلب و آنهاي تحريمي همه در ادامه فرهنگ غلط آن به يك اندازه مقصريم. موفق باشيد
22 # اردلان ييروزي :
حاج آقا البر: انگار خوابي. فقط يه نكته ايا وزارت كشور دولت اصلاح طلب به حتي يك حزب از غير خوديها اجازه فعاليت داد كه حالا شما آسمان و زمين به هم ميبافي كه چرا تحريميها حزب تشكيل ندادند؟ انگلها اونائي هستن كه راي خرداد رو خوردن و حسابي هم به كسي بس ندادند.
در اين كه تحريميها در سايه ي اصلاح طلبان رشد كردند و بزرگ شدند شك نكنيد.اگر نبودند اصلاح طلبان اونها كي جرات مي كردن كه بگن ما انتخابات رو تحريم ميكنيم؟در ضمن اين نيكان رو چند بار هم به خودش گفتم...اصلا معلوم نيست چيكار ميكنه...اينجا كه بود نون مشاركتي ها رو مي خورد حالا داره فقط عليهشون حرف ميزنه....نه اينكه نقد بد باشه..چرا كه حرفهاي نيكان رو نقد نمي دونم بلكه داره فحش ميده.
24 # Mini :
متاسفم كه هنوز نگاه و تحليل شما مشاركتي ها نسبت به قبل از انتخابات فرقي نكرده. متاسفم كه بدون اينكه به دلايل پديدآورنده تحريم به عنوان يك واقعيت فارغ از خوب يا بد بودنش بپردازين هنوز هم سعي مي كنين شكست اصلاح طلبان و عدم اعتماد مردم رو به اونها رو با حمله به گرو هاي سياسي موافق تحريم توجيه كنيد. فقط يه نكته رو خاطرنشان مي كنم. بينين، حكايت همراهي اكثيت مردم با تحريم در اين انتخابات همون حكايت همراهي اونها با خاتمي در انتخابات هاي قبلي بود. مطمئن باشيد كساني كه شما اونها رو مولد جريان تحريم مي دونيد كساني هستند كه با شناخت جريان هاي اجتماعي بر موج موجود تحريم سوار شدند همونطور كه گروه هاي اصلاح طلب سال 76 بر موج اصلاح طلبي سوار شدند. اونها مولد تحريم نودند. تحريم يه واقعيت حداكثريه، حاا چه خوب چه بد. دقيقا هم به همين دليله كه مي بينيد توي تجمعات سياسي هزار نفر بيشتر نميان. ديل اينه كه تجريم كنندان با عقل شخصي خودشون به اين نتيجه رسيدند نه به حرف كسي يا گروهي. ضمنا يادتون باشه كه هر چي از فحش و فحش كاري و جوسازي به طرفدارهاي احمدي نژاد قبل از انتخابات مرحله دوم خير ديدين از پوپوليستي خطاب كردن و شرمگينانه خوندن اعمال جريان تحريم هم مي بينيد.(مي دونم كه وقتي ميگين پوپوليست هدفتون معناي تحقيرآميزشه) . بيبنين جماعتي كه شخصا ميشينه و فكر مي كنه و به چيزي تن در نميده نمي تونه از عقل توده وارش استفاده كرده باشه . به نظر من حتي جماعتي كه به خاطر نون شبش يا حفظ ارزشهاش به احمدي نژاد راي داده باشه هم نمي تونه صاحب عقل مستقل نباشه. من دوست ندارم هيچ چيز رو به همه افراد يك جمع تعميم بدم ولي نگاه هراس انديش جماعت راي دهنده به كانديداي دوم خردادي كه به خاطر ترسونده شدن، حاضر بود هرچيزي رو كه مشاركتي ها بهش ديكته مي كردن (مثل راي در انتخابات دوم به كسي كه به هيچ وجه با روحيات ادعا شده شون همخواني نداشت) بيشتر بيانگر يه نگاه توده وار به سياسته. در انتها من فكر مي كنم بايد با يه تحليل صحيح ژورناليسم هوچي گر و استهزاگر دوم خردادي رو جا بزاريد و به يه ژورناليسمي معقول رو بياريد. اين قدم بزرگي خواهد بود.
25 # بیژن :
ابله، خسته نشدی از زر مفت زدن؟ شما ها انگل های عفونی واقعی کم کم حساب باید دستتون بیاد که غلط زیادی می کنین برای همه تعیین تکلیف می کنین که چه جور باشند، از فلان لغت برای نامیدن خودشون (بلاگرها، تحریمی، اصلاح طلب، کوفت ، زهرمار...) استفاده بکنند یا خیر. روتون رو کم کنین. یک سری بخاطر فرهنگ دهاتی مذهب زده ی عقب مانده ی خانوادگی تون به لیسیدن اولیای امرتون عادت دارین و برای همین فرصتتون دادن که احساس کنین آدم شدین و یراب این و اون پارس کنین، امر بهتون مشتبه شده. بدبخت قرون وسطایی تو برو همون مهملات آشغال های دهاتی امثال شریعتی رو در وصف مولای گردن زن ات (واقعا خاک عالم بر سرت!) بلغور کن. تو رو چه به دموکراس و آزادی و این ها؟!
بیژن!!!ارمان!!!ملوس!!!وووو از ازادی و دمکراسی مینویسید ولی طرز نوشتن وگفتارتان مثل تیمسار نصیری و اویسی وپرویز ثابتی و ارش و حسین تهرانی میماند شما ها چرا عصبانی شدید؟؟شما ان میلیونها راه پیما دهه ۵۷را بیسواد و کور و شپشو لقب دادید اما اربابتان حکومت دستش بود و امجدیه سی هزار نفری را نتوانست پر کند انهم زیر سایه بختیار!! بابا شماها از کدام اکثریت تحریمی صحبت میکنید مقتی هوار میزدید مردم بما ملحق شوید درد ما درد شماست!!؟؟ و مردم بر و بر شما را نگاه میکردند٬وزیر کشور چطوری بشما حزب بده که قانون اساسی را قبول ندارید بابا حزب کمونیست امریکا قانون اساسی امریکا را قبول کرده تا اجازه گرفته تازه تو امریکا کسی جرئت میکنه بگه کمونیسته!؟؟اخه حیا هم خوب چیزیه بابا با شاه مبارزه کردیم میدان ژاله داشتیم و هزاران سوراخ سوراخ شده مسلسل های گارد تازه سیا و موساد هم با گاردیها بود که حالا دمخور شماست ٬بهمین سادگی خامنه ای برود انهم یک نفره !؟؟و دویست تا هم در مریضخانه جمع نشدند با هوار هوار یک هفته ایی رادیو فردا و بی بی سی ووووو برو جلو بزارید باد بیاید
دوست عزيز سلام. من واقعا نتوانستم بفهم مي حواهيد از اين نوشته چه چيزي نتيجه گيري كنيد! ولي فكر مي كنم تا حدي بتوانم به گير فكري كه اين نوع تفكر و نگاه دارد اندك نوري بيفشانم. اصولا با كنار هم گذاشتن چند رويداد (event)- آنچه در ايران انتخابات ناميده مي شود نمي توان به درك درستي از سيستم حكومتي، ريشه قضايا، و ارائه راه حل براي اصلاح بهبود يا تغيير آن پرداخت. از سال 57 تا حالا رويدادهاي انتخاباتي زيادي در اين سيستم حكومتي داشته ايم... اما اگر به "روند تغييرات" در اين سيستم بنگريم مي بينيم كه روند حذف عميق تر انديشان از چرخه توليد انديشه و سياست و حيات اجتماعي است- حال يا با ترور (شخصيتي-فكري- فيزيكي) و يا كناره گيري داوطلبانه اهل فكري كه براي خود معيار هايي دارند. ... و البته چون يك روند است ادامه هم خواهد داشت... حاصلش هم كه لازم به بيان نيست. قرباني شدن يك ملت و ارزوهايش.. كشتن فرصت ها و انسان ها... سردرگمي.. بحران... و جهنمي كه از بالاترين حاكمش تا رهبران ديروز و امروزش را كلافه كرده است. حال پذيرش و افعي اين ابزار ساده و ابتدايي 50+1 براي پيروان اين نظربه جعلي بچگانه و ضد فران "ولايت فقيه" كي جا بيفتد سئوالي است كه جنابعالي دكتر يزدي دكتر حجاريان... آفاي خاتمي... و آيت الله منتظري بايد به ان جواب بدهيد.. من حالا از ديدگاه سياسي آن هم نميگويم... چون دايم مثل يك بختك به شما چسبيده و مانع رشد شما و personal mastery تان شده... و داريد عملا به خودتان ظلم مي كنيد... ادامه دارد..
28 # مجيد :
معلومه اصل مطلب رو گرفتي
خب حالا من هم نميخواهم يك بحث تئوريك بكنم. هر تئوري بايد خودش را در "عمل" Pratice نشان بدهد. حتي عبادت هم كه يك رابطه فردي با خالقه معيار براي سنجش اثر آن وجود دارد: از نظر فردي بايد آرامش، سكينه، peace را در خودمان حس كنيم.. در اجتماع هم خدمت به مخلوق... وگرنه نه يك انسان با رفتن توي پاركينگ ماشين ميشه و نه ماشين با رفتن تو مسجد مومن! من فكر ميكنم بيش از ربع قرن تاريخ زمان كافي باشد كه ببينيم حرف ها در "عمل" چگونه جواب داده اند و دنباله منحني را در آينده هم بتوانيم پيش بيني هايي درباره اش بكنيم. بر گرديم به موضوع بحث شما: تحريميان و مشارك كنندگان. انصافا اپوزيسون و تحريميان كاري از پيش نبرده اند. جالا شما بگوييد مشاركت كنندگان چه دست آوردي داشته اند؟ جز اتلاف هزينه هاي انتخابات.... همه اين تلاش هاي اصلاح طلبانه براي اين بوده كه ملاي يك عمر خفته اي مثل آيت الله مصباح رئيس جمهور به دربار بفرسته... حالا من اين فدر ساده نيستم كه به صرف اين رويداد بخواهم نتيجه كيري كنم. شما بگوييد دنباله منحني را چطور مي بينيد؟؟ آيا رو به آزادي بيشتر است؟ رو به پيشرفت اقتصادي است؟ كرامت بيشتر انسان؟..و ...؟؟؟ خب طبيعي است كه ولي فقيه كنوني چاره اي ندارد جز اين كه به عقب مانده ترين جريان هاي روضه پناه ببرد... چرا كه اين كيان ولايت فقيه را توي كت كسل جز بي عقل آدم ها نمي رود... ادامه دارد...
30 # بیژن :
حمید طلا، جگر بلا، کی تو رو صدا زد که پریدی وسط. خر امثال تو کم بود که باز احساس "تکلیف" کردی زر مفت بزنی؟ اولا من 25سالم بیشتر نیستو زمان شاه رو هم اصلا ندیدم. تو هم هی مهملات باباهای الدنگت رو راجع به سیا و موساد و اینها قرقره کن تا جونت در آد. همین خزعبلات تو پهن جمجمه ی خانواده های دهاتی و عقده ای و جنوب شهری جونور هایی امثال تو و صاحب این بلاگ بود که ما رو به این وضع و حال مشعشع امروز رسونده، هنوز روتومن کم نشده پفیوزها؟ مدتهاست که فهمیدم پشت ادا و اصول های "اصلاح طلب" انه س شما انگل ها همین جفنگیات فاشیستی خط همون امام جاکش کفتارتون خوابیده و نه بیشتر. کی زمین از این وجود نحس آلوده تون پاک میشه؟ زودتر لطفا!
مثل اين كه بحث بي اندازه داغ شده :) سخن كوتاه بايد كرد. هم شركت كنندگان و هم شركت نكنندگان در انتخابات در پي راهكارهايي هستند كه بتوان بلكه سربلند تر زندگي كرد. ...درست يا غلطي در كار نيست! بسته به اين كه پيشرفت يا دست آورد را با چه شاخصي ارزيايي كنيم به نتا يج مختلفي مي رسيم. من معتفدم در اين شرايط هر كس، جريان، گروه.... هر كاري كه فكر مي كنه درسته بكنه (هر كه خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو) و مدعي ديگران نشويم. مثل جنابعالي كه مدعي ديگران مثلا آفاي گنجي شديد!!! بسياري از اين تحليل ها و مفاله نوشتن ها هم يك نوع اعتياده و هيچ راهي را نشان نميدهد. حيلي ها هم تكرار مكررات براي اين كه 50+1 را ثابت كنيم... اين 1648000 كيلومترمربع خاك شركت سهامي 70 ميليون جمعيت هست و همه يك راي دارند. از مرحوم آيت الله خميني كه يك راي داشت گرفته تا آيت الله خامنه اي و مصباح... نه كسي از يه جاي خاصي بيرون اومده و نه نه كسي جنايتكار و تحريمي يا مشاركتي... به دنيا اومده... واقعبت اينه كه از شور بختي ما اين شركت سهامي به دست كودن ترين.. بي رحم ترين... از نطر فكري آشفته ترين سهامداران اين شركت افتاده... و هر كس مي تواند بيلان شركت را ببيند... نگاه كنيد ببينيد اين ها هر روزنه اميدي را براي ساير سهامداران بسته اند. تا جايي كه آفاي رفسنجاني هم بالاخره مجبور شد مثل ديگران به خدا پناه ببرد.... تازه اين 50+1 كه اين ملت صد ساله دنبالش هست بك ابزاره كه چطوري نشست دور ميز و با هدر دادن كمتر وفت تصميم گرفت و بهينه اجرا كرد... تو دنياي رفابت و سرعت....
حال بگذاريد به كم هم درباره اونايي بگيم كه فكر مي كنند همه چيز تو كتاب آسماني آنها آمده... شايد در طول تاريخ اين بزرگترين حمافت بشر بوده و خواهد بود.... من حاضرم با آيت الله خامنه اي و يك تيم آيت الله هاي طراز اول فران را بذاربم وسط و مناظره كنيم ... و با فران بطور منسجم و نه با مجموعه زيادي از آيات نشان بدهم كه بسياري از كارهايي كه به اسم فران و اسلام دارن انجام مي دهند و ملت را به اين روز سياه نشانده ضد فران است، از جمله اين اصل ولايت فقيه. الپر جان اگر دوست داشتي به سربزن و مقاله " چرا اصل ولايت فقيه ضد فران است؟" را مرور كن. هفت تا پاراگراف اما رفرنس به بيش از صد آيه... بعد اگر خواستي بيشتر حرف ميزينم. ..موفق باشي!!دوستان مي بخشيد از اين كه يه كم روده درازي كردم!
پ.ن... و با فران بطور منسجم و نه با يكي دو آيه بلكه مجموعه زيادي از آيات نشان بدهم ... تصحيح
34 # pežmân :
به پیامم به مقاله - راه ما از شما جدا شده است- این را در اینجا هم اضافه کنم با توجه به مقاله ف.م.سخن(http://www.fmsokhan.com/archives/2005/08/uuoeuu_uuoeoeu.html): در آن سالهای اول انقلاب که آن رفتارهای سرکوبگرانه را با مجاهدین میدیدم (تا پیش از اقدام مسلحانه آنها)، بسیار ناراحت بودم، همان رفتارها آغاز افتراق من با ج‌ا بود. ولی در عین حال تا سالها اعتقاد خود به امام را حفظ کردم و در وفاتش اشک ریختم. میبینید موضوع پیچیده‌تر از آن است که فکر میکنید. -------توضیح تکمیلی: نه اینکه مجاهدین آدم‌های سالمی بودند، که عدم سلامتشان را پس از آن بوضوح ثابت کردند، منظورم در اینجا نحوه رفتار با آنهاست که آنها را به ورطه جنگ مسلحانه کشید که تنها خود آنها مقصر نبودند، کاری که حالا با شما میشود از نوع همان کاری است که با مجاهدین آغاز شد. تفاوت واکنش شما با آنها عمدتن حاصل تجربه تاریخی و گذشت از سالهای انقلابیگری و آشنایی ایرانیان با مفهوم عدم‌خشونت است. مگر رجوی چقدر رای میآورد چرا نگذاشتند نامزد ریاست‌جمهوری شود. مگر ملاقات با امام نمیتوانست دست‌کم سمپاتهای ناآگاه و پاک آنها را به راه بیاورد و شاید از توجیه جنگ مسلحانه بکاهد، مگر اکثر آنها فرزندان پاک این مردم نبودند که مثل بقیه جریانها (مثلا انصار حال حاضر) اسیر توهمات شده بودند، پس چرا امام یک ملاقات را از آنها دریغ کرد، چرا امام راه طالقانی را نرفت و تلاش نکرد از تبدیل شدن مخالف به معاند جلوگیری کند!؟ حقیقت سنگین است که در این احساس تنفر کنونی ما از مجاهدین گم شده است، یا میدانیم ولی از اعتراف به آن ناتوان و یا سیاسی‌کاری و مغلطه میکنیم. حقیقت این است که صدها جوان پاک، گول‌خورده، شجاع و دانش‌آموخته مجاهد هم‌اکنون شاید در کنار ما زنده و سالم بودند و به جنبش اصلاحطلبی کمک میکردند، اگر روش طالقانی در پیش گرفته میشد.
بیژن !!!اگر بیست وپنج سال دیگر هم عمر کنی که فکر نمیکنم از دقمرگی فرار کنی و زیر مدفوع ملاها خفه خواهی شد که بدرک چه جایی بهتر برای تو و طرز نوشتنت٬ اما درست تو هدف زده بودم درسته دوران شاه نبودی اما بابات برای اندوره تو گوش تو کرده که اینطوری مثل سگ هار پاچه میگیری٬ ببین واسه اینکه دق مرگت بدم عراق و نیگا کن صدام با ان کافه کاباره و دانسینگ کلابهاش رفت تو سوراخ موش حالا نیگا کن چی داره میشه اگه تو ایرانی که هچ اگر خارجی با این نوشته ات معلومه بیسوادی و ظرفشور رستوران یونانی ها هستی نه؟؟؟چه حالی داره
36 # بیژن :
حمید شمبول طلا باز که اون دهن کثافتتو باز کردی بابا. نانازی اگه اینقدر سوابق خانوادگی من برات مهمه باشه بدبخت، بابای من ازون کمونیست های دو آتشه بود که تو سیاهکل برای مزخرفات جفنگی که مخشو گوزونده بود الکی الکی کشته شد. گوساله با این چرندیات می خوای چی رو ثابت کنی بدبخت؟ هی زر بزنی که حقیقت عوض نمی شه الاغ! با امثال شما مشارکتی های ابله گه مغز ایران درست نمی شه. گور کثافتتونو گم کنین تا ما مردم بیچاره یک فکری به حال خودمون بکنیم، بختک های انگل عفونی!
بیژن مشنگه ٬اخه اسکل نر گدا دولتی کدام کمونیست در سیاهکل کشته شده؟؟ اگر بابات جزو ژاندارم های پاسگاه بودند که کمونیست نبودند٬اگر جزو ان چند جوان چریک بوده که انها تا انجا که تاریخ میگوید هیچکدام متاهل نبودند دانشجوهای بیست تا بیست و پنج سال .....اخه دروغ را فکر کن بگو و گرنه برای ضد کمونیست بودنت برای ضد اخوند بودنت همه جور دلیل داری غیر از این مزخرفها که نوشتی اما از ان چیزی که زیرش در میری و نمیگی بد گویی از شاه و ساواکه که از طرز افکارت و نوشتارت معلومه تا گلو گرفتارشی .
38 # شهیار :
حمیدو آخوند رئيس قسمتت برای گماشتگی و پاچه گیریهات چقدر بهت کوپن و جیره نقدی اضافه میده؟
39 # بیژن :
آفرین نازنازی. پس هنوز یه ذره اثر شعور لابلای پهن های توی جمجمه ت مونده. جگر احتیاج به این همه زر زیادی نبود. اوشکول ، کسی که باباش تو سیاهکل کشته شده باشه آخه می شه 25 سالش باشه؟! بابام کمونیسته و هنوز هم هست. با یه عده از اون گاگول های سباهکلی هم دوست بوده. همشون هم مخشون گوزیده بوده و اون هایی هم که زنده ن هنوز در همون مهملات غرق اند. توله آخوند تخم مسلمون حرامی، با این جفنگیات متعفن می خوای چی رو ثابت کنی فرون وسطایی مفلوک؟
بیژن راستی راستی قاطی کردی؟؟یا مادر زاد قاطی بودی؟؟کامنت شمار۳۶از جنابعالی که پدرت در سیاهکل با مبارزان کمونیست کشته شده.... و دو کامنت پایین تر میگی بابات زنده و با کمونیستها .... من احمق را بگو با چه دیوانه کم شعور بد دهن مرده ساواک و شاه درگیر شدم٬ این توله ساواکی ها را از طرز حرف زدن و نوشتن باید شناخت خب گناهی ندارند شاه دو کلاس سواد نداشت که اردشیر زاهدیش داشته باشه این هم طرفداران اسکلشان که از دو کلمه ستاش فحشه ملا حسنی از اردشیر زاهدی بیشتر هم سواد داره هم اوضاع دنیا را٬امریکا میخواد ان چاروادارهای بیسواد شاهی را دوباره سوار مردم کنه که مثل طرفدارهاش بیژن و منیژه و شهباز و طاقباز و.....
41 # بیژن :
حمید جوجو، چته بابا رم کردی؟ خوب سر بسرت دیگه نمی ذارم اینکه گریه نداره! الاغ جان هنوز هم نکته بازی رو نگرفتی. :)خاک بر سر خر حزب الله یت کنن، توله مسلمون. بسه، اینقدر فضولات اسلامی این نظام گندیده تو چرا می خوری آخه؟ عزیزکم، مخت خیلی نمی کشه، این قدر جدی نگیر.
علي جان . شايد خورده گرفتن بر تو برايه بلند فكر كردن در نظر ها اشتباهي بنمايد اما كمي فكر كنيم البته اهسته كه اگر بخوايم اينچنين بلند فكر كنيم محكوميم به نابودي چرا كه هر فكري از رويه نحوه تفكر منشي خواص بيرون مي آيد يك پايبند اصول فاشيسم است ديگري سكولار يكي مي آييد كه همه را زير سلطه فكر خود ببرد و ديگري مي خواهد هركسي به آزادي برايه خود فكر كند ... الپر جان شما انچنان فكرت را بلند بر زبان مي آوري و رنگ و لعابش مي دهي كه گويي مي خواهي خود را از چرخه اي جدا كني به ديگران به قبولاني كه مخلاف دست از جان شسته تفكري خواص هستي تفكري كه در گذشته تحسينش مي كردي امروز به اقتضاي زماني كمر به نابوديش بسته اي ... شايد نماي باز اصلاحتي كه تمامي ما به آن اعتقاد داريم همين چند صدايي بودن است كه هركسي با هر تفكري بتواند با صداي مورد نظرش سخن بگويد شايد اين گفته روسو را با تمام وجود قبول داشته باشيم كه مي گفت :(( آزادی يعنی داشتن عقيده ای بجز آنچه دولت تعيين ميکند و امکان ابراز آن وجود حداقل تحرک اجتماعی فرد احساس عدالت کند اقتدار تعبدی را تحمل نکند و دستمزد مناسب بگيرد)) . اما چرخه اي مي خواهد به ما بقبولاند كه راه را اشتباه رفته ايم راهي كه با تمام قلب به آن ايمان داريم به درست بودنش اما چه سود كه سياهي جوز خودش هيچ را نمي بيند
علي جان شايد بيش از حد آسمان ريسمان كنار همچيدم بهتر است فاش بگويم چهار چوب و اساس تحريميان بر اصل بستن چشم و انداختن سنگ بود كه شايد اين سنگ به هدفي بخورد و شكاري بكند . بايد بگويم چنتره قدرتي كه ارتشش برحسب اجبار و دوسال وظيفه برايه عام باشد و تمام هزينه هايش از توبره نفت تامين شود ونيازي به ماليات مردم نداشته باشد به راه انداختن رآي گيري تنها جلوه اي از وجود جايگاه مردمي را مي خواهد به روخ ديگران بكشاند . ما هنوز در اين آب و خاك ياد نگرفته ايم كه چگونه گوش كنيم كه بتوانيم حرف بلند فكر كردن ديگران را درك كنيم ما حتي هنوز ياد نگرفته ايم كه چگونه بلند فكر كنيم كه ديگران از فكرمان برداشتهاي بي دليل و اشتباه نداشته اند حتي هنوز ما ياد نگرفته ايم كه چگونه قدم برداريم و از چه جاده اي برويم كه كمتر به قعر چاله ها سقوط كنيم اري نبايد بر خود خورده گرفت نبايد بر ديگري هم خورده گرفت ما (من و تو ديگري در كنار هم) تنها ياد گرفته ايم گوشه اي از يك حرف را بشنويم و يا از مقدار كمي تفكر ناب و پاك كه تاريخ به رشته تحرير در آورده است چيزكي ياد بگيريم ما اگر خواهان اصلاحات كلي در جامعه هستيم بايد يك چهارچوب اصولي و جامع از آنچه كه بايد باشد و آنچه كه نبايد باشد تهيه كنيم و سعي كنيم اول خودمان را منطبق با آن چهار چوب سازيم و بعد ب ديگران را به عمل فرآخوانيم. اصلاحات را بايد از خود شروع كنيم نه اينكه بخواهيم چهارچوبي تايين كنيم كه همسايه به آن عمل كند در اين سويه چه تحريمي و چه مشاركتي چه تجدد خواه و چه اصول گرا چه جمهوري خواه چه تماميت خواه همه و همه راه را اشتباه رفتيم يكي جاده اش آنچنان پر چاله بود كه پيش رفتن برايش ناممكن يكي جاده اش صاف بود و اما توقف گاه بسيار داشت . حال آنكه جاده اش جانگير بود برايه بقاي خود حاضر شده دست به هر كاري بزند
بیژن مشنگه ٬میزنی زرها تو خارج مفت مفت چون سو سولها و فو فولها کرسی!!شعر گفت گفت اگر مردی بیا تهران و بین غوغای اصل تا بیافتد اردک از کونت جفت جفت
45 # بیژن :
خفه حیوان اسلامی ، خفه خون!