پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۶ شهریور

نظرات خوبي ابراز شده، كه براي آمادگي ذهني قبل از كنكور مناسب مي‌نمايند! عجالتا كل لينك‌ها رو اينجا جمع مي‌كنم تا اگر كسي حال داشت، پيگيري كند. اين بحث به اميد خدا ادامه خواهد داشت.

راه ما از شما جدا شده است، الپر
يك جريان پوپوليستي عليه يك جنبش اصيل، رضا نصري
ضرورت بازتعريف چيستي اصلاح طلبي در ايران، صالح صحابه
مقاديري فحش به الپر، دخو
در ضرورت ادامه بحث شيرين «جدايي» ، الپر
اين چند نفر! ، جمهور
مصادره اصلاح طلبي: [1] - [2] - [3] - [4] - [5] ، نيك آهنگ كوثر
بررسي ريشه‌اي ساختار دو گرايش تحريمي و اصلاح طلبي، مانامهر
اصلاحات به منزله روش، هنوز (سيد آبادي)
تحريميان كيستند؟ ، الپر
اصلاح طلبي بايد به انجام خويش برسد، پرده
نگاهي كوتاه به اصلاح طلبي و براندازي در اول انقلاب، ف.م.سخن (با فيلترشكن ببينيد)
اعتراف مي‌كنم ما اقليتيم ، پاكنويس
چند نكته كنكوري درباره تحريميان! ، الپر
نقدي به بحث تحريمي‌ها، Guru
فاصله تحريم با رأي ندادن: [1] - [2] ، براي مخاطب احتمالي
اصلاح طلب ايراني، فالورال
ما هم بازي، قاتل
تحريم، علت‌ها و تبعات، انديشه‌هاي سياسي من
دعواي حيدري- نعمتي، آزادنويس
رفرم‌خواه يا انقلابي؟ ، جمهور
ادامه فحشهاي دخو به من، روزنامه‌هاي دخو
هيجان هواداري و مسئوليت اجتماعي نويسنده، اميد معماريان

اگر لينكي از قلم افتاده، يا بايد اضافه شود، حتما تذكر دهيد. اين چند مطلب هم به بحث مربوط هستند:
عرض تبريك به تحريميان، حرف غريب
«انتخابات رياست جمهوري؛ مشاركت يا تحريم؟» ، جمشيد اسدي
تحريم كنندگان انتخابات اشتباه مي‌كنند، جمشيد اسدي
سخني با تحريم گران، جمشيد اسدي

اين دو نكته رو الان نگويم مي‌تركم! :
1- داشتم مثل آدم با صداي بلند فكر مي‌كردم. اينها آمدند يك سوزن فرو كردند به اين بادكنك خيالي كه بالاي سرم درست شده بود، مثل كارتون‌ها!!
2- سيدآبادي جان! من همه‌جا با دقت گفتم اصلاح طلبان، نگفتم اصلاحات. چون مي‌خواستم همين سوء تعبير نباشد. منظورم آن اصلاحات صد ساله نيست، همين تحريمي‌ها و اصلاح طلب هاي الان است. تبارشناسي تاريخي‌شان به جاي خود، خدشه‌اي به بحث من نمي‌كند. تحريمي‌ها هم همينطور، يك جريان‌اند، نه هركسي كه تحريم مي‌كند. لذا مثلا من زيدآبادي را اصلاح طلب محسوب مي‌كنم، ولي اين بچه تحكيمي‌هايي كه در دور دوم به هاشمي رأي دادند را تحريمي!

-------------------------------------------------------

آيا تحريميان را مي‌توان يك جريان سياسي دانست؟
مسلما بله! منظور از اين نيست كه اينها انبوهي از يك نوع خاص بشر هستند. كدام جريان اجتماعي چنين است. اما وقتي بيش از دو سال است كه يك گروه خاص از نخبگان سياسي و اجتماعي نامه‌هايي با امضاي مشترك مي‌دهند، در بزنگاههاي سياسي مواضع مشترك مي‌گيرند، در كنش‌هاي مشترك سياسي شريك مي‌شوند و ابژه‌ها و نمادهاي مشتركي از قبيل مراسم‌ها، شخصيت‌ها، الگوي سخن و الگوي رفتار هماهنگ پيدا مي‌كنند، آيا اينها براي انكه آن طيف از افراد و افكار را در يك رده دسته‌بندي كنيم، كافي نيست؟

تو الپر ابله! فكر مي‌كني تحريمي‌ها فقط در خارج از كشورند؟
به لحاظ فيزيكي نه، اما راستش (به زعم من) به لحاظ ذهني بله!

انگل خودتي!
اي خدااا... منظور من اين نبود كه تحريمي‌ها انگل جامعه هستند كه. من همه‌جا گفتم: زيست انگلي. اگر زيست‌شناسي خوانده باشيد، به همزيستي دو موجود زنده كه يكي از ديگري تغذيه كند و به او سودي نرساند مي‌گويند زيست انگلي. من گفتم همزيستي آنها با اصلاح طلب ها از نوع انگلي بوده. ممكن است كسي ادعا كند نسبت اصلاح طلبان با حكومت هم همينطور بوده. چه بسا بوده هم! البته من اين را قبول ندارم، ولي اتفاقا با همين تلقي بود كه يك عده آنها را از حاكميت اخراج كردند. مگر نمي‌گفتند اينها نان نظام را مي‌خورند و به آن فحش مي‌دهند؟ من هم همين منظور را در مورد تحريميان داشتم: نان اصلاحات را خورده‌اند و نمكدان مي‌شكنند!

بابا مگه همين بد مشاركتي ها! در انتخابات هفتم تحريم نكردند؟
اولا كه نه، تحريم نكردند، عدم شركت بود!! ثانيا، منظور از «تحريميان» يك گروه سياسي خاص است با مشخصاتي كه گفته‌ام و مي‌توانيد مراجعه كنيد. ضمنا اگر خواستيد سوپري سر كوچه را تحريم كنيد، بكنيد. اين در موضوع بحث ما نمي‌گنجد!

آيا درست است كه تحريميان را ادامه جريان ضد انقلاب بداني؟
تنها خاستگاه تاريخي كه مي‌توان براي آنها يافت، طوري كه در گفتار و رفتار به آن ارجاع دارند و در ذهنيت از آن امتداد گرفته‌اند، همان چيزي است كه در ادبيات سياسي دهه شصت ايران به ضد انقلاب معروف شد. اتفاقا «ضد انقلاب» هاي آن روز از اين دو جهت كاملا شبيه تحريمي‌ها هستند كه اولا يك طيف متنوع به پهناي بيش از 180 درجه بودند، و ثانيا تنها وجه مشترك و وجه تسميه آنها مخالفت با نظام موجود و مستقر بود.

خيلي نظرهاي مختلفي در مجموعه غير حكومتي ها هست. آيا درست است كه يك خط بكشي اين وسط، بگويي اين طرفي ها تحريمي،‌آن طرفي ها اصلاح طلب؟!
همه اين حرفها با تقريب است. چاره‌اي هم نيست. وقتي تو جريان شناسي مي‌كني، ناگزيري كه از حواشي و پيرامون صرفنظر كني و بيشتر به نقاط پرچگالي اهميت دهي. در جريان شناسي، آدمهاي فراتر از زمان و جامعه اصلا اهميتي ندارند، مهم متوسط مردمان يك جريان اند. بله، مي‌توانيم اصلاح طلبان را به N دسته تقسيم كنيم، اما مي‌توانيم يك مفهوم كلي‌تر از اصلاح طلبان را هم مراد كنيم كه اكثر (و نه همه) اين گروه را بپوشاند. پس منظور از اصلاح طلب، مشاركتي نيست. تحريميان، هم يك طيف هستند. اما دسته‌بندي من صرفا اين ادعا را داشت كه شباهت‌هاي گفتاري و رفتاري همه آنها با هم، بسيار بيشتر از با اصلاح طلب هاست.

بهتر نيست كه همه ما در يك جبهه اپوزيسيون عليه استبداد متحد شويم؟
چي‌پوزيسيون؟! نخير، بهتر نيست! همه دعوا اين است كه ما با شما يا آنها يكي نيستيم. ما مي‌خواهيم اين حكومتي‌ها را آدم كنيم، تحريمي‌ها مي‌خواهند آنها را نابود كنند. فرقش يك كم زياد است! قابليت اتحاد نداريم.

تو كه خيلي چيزها را نديدي غلط مي‌كني حرف بزني!
بعله! من خيلي چيزها را خوشبختانه نديدم، چه از آن طرف، چه از اين طرف. نه وحشي‌بازي‌هاي مجاهدين خلق در خيابان‌هاي تهران را ديده‌ام، نه حوادث سياه زندان‌ها را. نه قتل و غارت‌هاي كردهاي كمونيست و كومله را ديده‌ام و نه حكم اعدام هاي خلخالي روي كاغذپاره را. نه رفتار لاجوردي با زندانيان را و نه ترور كچويي به دست زندانيان را. نه پرپر شدن صدها هزار جوان اين كشور را و نه خيانت و همكاري جماعت منافق با دشمن بعثي را. خيلي چيزهاي ديگر هم هست كه من نديده‌ام.
اما با اتكا به دو پشتوانه محكم، خيلي به خودم حق مي‌دهم در مورد گذشته و حال و آينده كشورم حرف بزنم: 1- آينده من و نسل من هيچ ربطي به عقده‌ها و پدركشتگي‌هاي نسل پدرانم (همه، از سلطنت طلب ها تا خلخالي‌ها و مصباح ها و از شصت و هفتي ها تا لاجوردي ها و از رجويها تا حتي كربلاي پنجي ها و والفجر هشتي ها) ندارد. دوره آنها با همه خوب و بدشان تمام شده و فردا از آن من است، نه آنها. 2- در اين يك دهه گذشته كه نسل ما چشم و گوشش باز شده و دنيا را ديده و تاريخ را خوانده و جامعه‌اش را فهميده، نسل قبل فرصت‌هاي بسياري براي هم‌آوايي و درك نسل ما و سپردن كار در عين انتقال تجربياتشان به ما داشته‌اند، اما نشان داده‌اند كه چقدر در فضاي متفاوتي از ما سير مي‌كنند و چقدر از مرحله‌اي كه ما در آن بسر مي‌بريم، پرت‌اند! خيلي دير هم شده و ديگر اصلا وقت نداريم كه معطل آنها شويم و منتظر بمانيم تا مثلا پدركشتگي اعدامي‌هاي 67 با اطلاعاتي‌هاي آن زمان به سرانجامي برسد كه خدا را خوش بيايد. به ما چه! آنها تا ابد بر سر خودشان بزنند، ما كه نمي‌توانيم آينده سياسي كشورمان را به عقده‌هاي بخشهاي مختلف يك نسل ِ به تاريخ پيوسته گره بزنيم.

نظرات شما:
1 # ساسان :
مي دوني من خيلي وقته كه ديگه تصميم گرفتم كامنت ننويسم اما وقتي يك نفر مياد ميگه ما 6 ميليون راي مي خواستيم خيلي آدم به فكر فرو ميره كه بعضي ها اينقدر سطحشون پايينه. اما بعد مي بيني شايد مي خوان اعلام همبستگي جديد بكنند و به گروه جديد بگن ما شما رو قبول داريم؟ زياد خودت رو ناراحت نكن.
جناب آقاي علي آقا. به جاي اينكه راه بيفتي وسط بلاگستان و خون خودت و بقيه را كثیف كني. به جاي اينكه با زبان پر بغض همان پدرهاي والفجر هشتي و فروغ جاويدانيمان حرف بزني. كاش بنشيني با كياست و دورانديشي همان مجله اي كه مي خواهي درآوري را خوب پر و بال بدهي تا تعداد بيشتري از اين طيف هفتاد رنگ را جذت كني. من اطمينان دارم كه از اين نوشته ها جز حسرت چيزي برايت باقي نمي ماند. که اگر خواستی دلایلم را هم برایت خواهم گفت...هر چند خودت هم خوب میدانی. تا بعد ياعلي
سلام علي جان حق باتوست بايدراه خودمان راازآنهاجداكنيم.
اگر ما گذشته را رها كنيم گذشته ما را رها نمي كند. اين حرف خوبي است كه ما بايد عقده هاي گذشته را رها كنيم ولي بايد براي اين رهايي از عقده پابه اي اخلاقي و محملي نظري داشت. اين كه مثلا ماندلا گفت مي بخشم اما فراموش نمي كنم مي تواند يك روش اخلاقي باشد اما تا وقتي كه هر دو طرف به بي اخلاقي هاي خودشان مفتخرند و يكي سركوب مخالفانش را به عنوان تصفيه ي انقلاب و يا كشتن منافقان توجيه مي كند و ديگري ترور را به عنوان مبارزه ي انقلابي و هنوز هم آرزوي آويزان كردن آخوندها به تير چراغ برق را در سر مي پروراند, محمل اخلاقي براي گذشت وجود ندارد. بنابراين حتي اگر ما عقده هايي را كه نسل پيشين دارند فراموش كنيم اين عقده ها دوباره در اشكال جديد بازتوليد مي شوند. اما نكته ي ديگر: در اين پاسخ به سوآلات هم همان عيب پيشين خودش را نشان مي دهد و آن تعريف بسيار غيردقيقي است كه شما از واژه ي تحريمي ارائه مي كنيد. يك مثال نقض: مثلا ايده هاي آقاي زيدآبادي كه او هم از شركت نكردن در انتخابات دفاع مي كرد كجا ريشه در ضدانقلاب دارد, كجا مي خواهد حكومتي ها را نابود كند و كجا چنين آدمي نان اصلاحات را خورده (مگر زندان رفتن به خاطر مقاله نوشتن را نان خوردن به حساب آوريد!) كه نمكدان آن (حتما جناب دكتر معين!) را بشكند؟ اتفاقا اين كه تحريمي ها را ادامه ي ضدانقلاب مي دانيد خود نشان دهنده ي عمق اشتباه شماست. خود اصطلاح ضدانقلاب به جز يك انگ و برچسب نبوده و تنها ابزار دست سركوب بوده است. در اوايل انقلاب هم به مخالفانشان برچسب ضدانقلاب به عده ي زيادي زدند كه شامل طيف متنوع (و به قول خودتان 180 درجه اي) مي شد, و وقتي كه يكي از اين گروهها به خشونت و اسلحه متوسل شد, همه ي طيف مقابل را به بهانه ي اين كه ((اينها هم مثل همانها هستند)) حذف كردند! هميشه به ياد داشته باشيد بزرگترين جنايات از ستمهايي آغاز مي شود كه در حق لغات روا مي داريم. حالا اگر يك آدم مدعي جامعه شناسي يك واژه ي بي معنا و بي محمل به اسم تحريمي درست كرد تا مخالفان اش را در جا در يك قالب بگذارد و سركوب كند, دليل نمي شود كه اين واژه اصالتي داشته باشد كه بر مبناي آن بتوان تحليلي بنا كرد! آن هم با تجربيات سياسي كه صرفا در برخورد با عده اي هوچي در وب به دست آورده ايد.
سلام. به نظر من اینکه اول خودمان را بشناسیم و هویتمان را مشخص کنیم بهترین شیوه برای بهبود و پیشرفته و این بحثی که شروع کرده ای به نظر من خیلی خوبه و من به شخصه با اکثراینها که گفتی موافقم .
با سلام الپر عزیز در صورت امکان لینک زیر را بازدید نمایید با تشکر http://tir78.blogspot.com/2005/08/blog-post_28.html
خيلي از توصيفاتي كه در اين مدت كردي (و در مورد اكثر تحريميان صادق است) در مورد اكبر گنجي صادق نيست، اما با كليت آن‌ها موافقم. اما اين مساله‌ي آخري در مورد نسل پيشين را خيلي قبول دارم.
8 # . :
تو ابله نيستي! تو و دوستان ِ روز نامه نگارت كه در روزنامه هايي نظير اقبال بوديد و در اينترنت و وبلاگ ها هم و همين طور در ميادين شهر!! بيشتر پا انداز هستيد. اونم نه پا انداز ابله! پا انداز هاي تيز و حروم لقمه. مي تونيد مثل آقاتون تاج زاده زر زر كنين و به تحريمي ها فحش بديد به جاي اين كه كاري بكنيد در جهت راضي كردن ما براي شركت در انتخابات بعدي. مي دوني! شما به ما احتياج دارين. تا وقتي نخواين براي اين احتياج تون بها بپردازيد از راي خبري نيست.حالا دوباره بشين و اين جريان تحريم و تحريمي ها رو بچپون به ماحتحت لوس آنجلس و هخا و كوفت و زهر مار. اون وقت مي دوني چي ميشه؟! دم انتخابات بعدي باز دوره مي افتين تو ميدونا براي گدايي كردن راي و حتمن صورتك ترس ناك ِ كانديدا هاي ديگه رو دست مي گيريد كه " به ما راي بديد مبادا اينا بيان! " اون وقت مي دوني جواب ما به شما چيه ؟ " بيلاااااااااااااااااااخ " !
9 # Farid :
I don't have a time to respond ur bull shit article , but I feel really sorry for such as you guys that wanna show off urself as a broad-minded people in Iran ,but without any supportive thought about the world that u live or atleast around urself ! Man, we ain't in stone age , unfortunately u never had a chance to live outside of Iran , if u were. Never try to find ur failure in other group and people . think about urself for a min. who the hell r u ?why more than half of people who can ba able to vote , declared their unsatisfaction in last electrions( without considering violation). and now u claimed blah blah blah . so what is ur weight in iran ? if somebody doesn't like to see any religious persons or clergies people in our even juniour level of managemnet .why u r bothered . I used to live in iran , worked ,and .... .but I gave my damn vote to khatami but what happened ? Do u think that u were in democracy !!! What a wish ! I will never give my damn vote to islamic republic again ! They used money and or religion to find people like u for helping them to be able breathe for a while more unfortunately ! Hey Man, I behalf of myself ,I don't wanna see my country as a terrorist country who is govened by dogmatic and moron people. ,and try to build country not with cruel people who killed and raped and .... iraninan not a long time ago. I think that u try to not show urself rational or some other issues are under the cover , r u trying to pure ur friend in so called 2nd khordad group. So Buddy , How come u can't be able to forget those ones that were in shah regime , why don't u try to close ur eyes to other group mistake , such as Rajavie's group, various group of Communist parties, the relatives of late shah . Let 's first show our respect to games rules then try to find a poor guy to put all ur responsibilties at his weak shoulder. Actually Your ancients get used to work with same way , killed people and find innocent people to accept the crime (e.g. Pour Mohammadi cousins wife in Qom), and ... Get a life man
سلام ..... باید راه اصلاخ از براندازی جدا بشه ... با همه حرفات موافقم ... ...ضمنامطلبی نوشتم با عنوان> ... خوشحال میشم بخونیش .... شاد باشید
11 # milad :
من منتظرم تا بتونم به طور واقعي جمع بندي كنم، نه اينكه من از تحريمي ها خوشم مياد يا نياد، من فكر مي كنم اين تحليل ها راه گشا نيست، منتظرم ببينم هنوز هم علت اول و اصلي شكست رو تحريم مي دوني؟ من فكر مي كنم اصلاح طلب ها مي تونستن بستر اجتماعي رو به طور احسن فراهم كنن. به زودي مي نويسم كه چرا سال 80(البته در فقر رسانه اي) به توكلي راي دادم. من فكر مي كنم اصلاح طلب ها چهره ي بدي نزد عوام (5 سال پيش ِخودم و خانوادم به عنوان مثال)دارن. شما فكر كرديد تمام ايران همين دختر ها و پسر هاي تهراني هستند. من به معين راي دادم اين دفعه اما متاسفم. از نظر من شخصي كه به اصولگرا اما بدون پيشنيه ي تشكيلاتي و نظامي، محبوب اكثريت ايران خواهد بود، معين هم البته تا حدودي به اين شرايط مي خورد اما 2 نكته نداشت يكي تبليغات و يكي تاكيد بر حفظ اصول اسلامي. متاسفانه اقايون فكر مي كردند راي ليبرال ها (نمي گم دشمنان نظام يا سكولار ها - چون دشمنان نظام و سكولار ها اينجا مسئله نيستند) بر راي قشر سنتي مردم ارجحيت دارده.
الپر عزيز، نمي خوام راجع به اين دور انتخابات صحبت بكنم كه مسئله ي اقتصادي و طاق بودن طاقت مردم مسئله ساز بود، اما مطمئنم هر كانديدايي كه منسوب به خاتمي بود تعداد زيادي از آرا رو در هر انتخاباتي از دست خواهد داد، هر چند معين در شو تبليغاتي از خاتمي هم انتقاد كرد اما روش پيش نهادي اون براي شكستن سيكل ها و چه ها و چه ها بيشتر به داستان هاي ژول ورن شبيه هست. حالا اينكه چرا خاتمي؟ 2 بحث هست، يكي عدم كفايت سياسيش و دومي وضعيت فرهنگي و اخلاقي مردم كه به قشر سنتي مربوط ميشه، شما تهراني ها فكر كرده ايد، اگر به فساد و فحشا چه عوام و چه خواص "جووني كردن" مي گن، توي شهر هاي كوچك، هنوز هم بهش "كثافت كاري" مي گن،حالا اينكه تشخيصشون براي پيدا كردن مقصر درست بوده يا نه بماند. فكر مي كني توي شهر هاي كوچيك چه جوري به خاتمي راي مي دادن، اينكه لبخند مي زنه و حرف هاي خوب مي زنه. نه اين طوري نيست، بعدا توضيح مي دم، براي نتيجه بايد بگم، مذهبيون از طريق جامعه وارد شدند، همون طور كه خودم 4 سال قبل براي توكلي خيلي راي به راحتي جمع كردم به چه عنوان، به عنوان مخالفت با فحشا و دفاع از اسلام، باورت نميشه، حالا اون هم توضيح مي دم كه چطور مردم توي فقر اطلاعاتي بودند اما بدون براي شكست كسي به خاتمي منسوب بود، مذهبيون و سنتي ها از داخل جامعه ، كتابخونه ها، مساجد و ... شروع كردند اما اصلاح طلبها خوردند و خوابيدند و بستر سازي فرهنگي نكردند، تنوير افكار عمومي نكردند، خطر فاشيسم رو اعلام كردند اما مردم اصلا نمي دونستن فاشيسم چي هست!...
باز هم هست، ما هم هستيم، تا بعد.
12 # ليلي نيكونظر :
چقذر مصاحبه كننده و مصاحبه شونده با هم مچ بودن...نكنه يكي بودن؟خيلي مصاحبه خوبي بود!
13 # klhjf :
آلپری جون! هنوز که هنوزه مقاله خسرو ناقد در شرق درباره انتخابات و اصلاح طلبی از همه نوشته های اين جوجه موجه ها بيشتر به من می چسبه. خوندی اونو؟ اگر نخوندی بخون ديگه. http://www.sharghnewspaper.com/840504/html/polit.htm#s265485
دوست عزيز سلام. من واقعا نتوانستم بفهم مي حواهيد از اين نوشته چه چيزي نتيجه گيري كنيد! ولي فكر مي كنم تا حدي بتوانم به گير فكري كه اين نوع تفكر و نگاه دارد اندك نوري بيفشانم. اصولا با كنار هم گذاشتن چند رويداد (event)- آنچه در ايران انتخابات ناميده مي شود نمي توان به درك درستي از سيستم حكومتي، ريشه قضايا، و ارائه راه حل براي اصلاح بهبود يا تغيير آن پرداخت. از سال 57 تا حالا رويدادهاي انتخاباتي زيادي در اين سيستم حكومتي داشته ايم... اما اگر به "روند تغييرات" در اين سيستم بنگريم مي بينيم كه روند حذف عميق تر انديشان از چرخه توليد انديشه و سياست و حيات اجتماعي است- حال يا با ترور (شخصيتي-فكري- فيزيكي) و يا كناره گيري داوطلبانه اهل فكري كه براي خود معيار هايي دارند. ... و البته چون يك روند است ادامه هم خواهد داشت... حاصلش هم كه لازم به بيان نيست. قرباني شدن يك ملت و ارزوهايش.. كشتن فرصت ها و انسان ها... سردرگمي.. بحران... و جهنمي كه از بالاترين حاكمش تا رهبران ديروز و امروزش را كلافه كرده است. حال پذيرش و افعي اين ابزار ساده و ابتدايي 50+1 براي پيروان اين نظربه جعلي بچگانه و ضد فران "ولايت فقيه" كي جا بيفتد سئوالي است كه جنابعالي دكتر يزدي دكتر حجاريان... آفاي خاتمي... و آيت الله منتظري بايد به ان جواب بدهيد.. من حالا از ديدگاه سياسي آن هم نميگويم... چون دايم مثل يك بختك به شما چسبيده و مانع رشد شما و personal mastery تان شده... و داريد عملا به خودتان ظلم مي كنيد.. خب حالا من هم نميخواهم يك بحث تئوريك بكنم. هر تئوري بايد خودش را در "عمل" Pratice نشان بدهد. حتي عبادت هم كه يك رابطه فردي با خالقه معيار براي سنجش اثر آن وجود دارد: از نظر فردي بايد آرامش، سكينه، peace را در خودمان حس كنيم.. در اجتماع هم خدمت به مخلوق... وگرنه نه يك انسان با رفتن توي پاركينگ ماشين ميشه و نه ماشين با رفتن تو مسجد مومن! من فكر ميكنم بيش از ربع قرن تاريخ زمان كافي باشد كه ببينيم حرف ها در "عمل" چگونه جواب داده اند و دنباله منحني را در آينده هم بتوانيم پيش بيني هايي درباره اش بكنيم. بر گرديم به موضوع بحث شما: تحريميان و مشارك كنندگان. انصافا اپوزيسون و تحريميان كاري از پيش نبرده اند. جالا شما بگوييد مشاركت كنندگان چه دست آوردي داشته اند؟ جز اتلاف هزينه هاي انتخابات.... همه اين تلاش هاي اصلاح طلبانه براي اين بوده كه ملاي يك عمر خفته اي مثل آيت الله مصباح رئيس جمهور به دربار بفرسته... حالا من اين فدر ساده نيستم كه به صرف اين رويداد بخواهم نتيجه كيري كنم. شما بگوييد دنباله منحني را چطور مي بينيد؟؟ آيا رو به آزادي بيشتر است؟ رو به پيشرفت اقتصادي است؟ كرامت بيشتر انسان؟..و ...؟؟؟ خب طبيعي است كه ولي فقيه كنوني چاره اي ندارد جز اين كه به عقب مانده ترين جريان هاي روضه پناه ببرد... چرا كه اين كيان ولايت فقيه را توي كت كسل جز بي عقل آدم ها نمي رود... سخن كوتاه بايد كرد. هم شركت كنندگان و هم شركت نكنندگان در انتخابات در پي راهكارهايي هستند كه بتوان بلكه سربلند تر زندگي كرد. ...درست يا غلطي در كار نيست! بسته به اين كه پيشرفت يا دست آورد را با چه شاخصي ارزيايي كنيم به نتا يج مختلفي مي رسيم. من معتفدم در اين شرايط هر كس، جريان، گروه.... هر كاري كه فكر مي كنه درسته بكنه (هر كه خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو) و مدعي ديگران نشويم. مثل جنابعالي كه مدعي ديگران مثلا آفاي گنجي شديد!!! بسياري از اين تحليل ها و مفاله نوشتن ها هم يك نوع اعتياده و هيچ راهي را نشان نميدهد. حيلي ها هم تكرار مكررات براي اين كه 50+1 را ثابت كنيم... اين 1648000 كيلومترمربع خاك شركت سهامي 70 ميليون جمعيت هست و همه يك راي دارند. از مرحوم آيت الله خميني كه يك راي داشت گرفته تا آيت الله خامنه اي و مصباح... نه كسي از يه جاي خاصي بيرون اومده و نه نه كسي جنايتكار و تحريمي يا مشاركتي... به دنيا اومده... واقعبت اينه كه از شور بختي ما اين شركت سهامي به دست كودن ترين.. بي رحم ترين... از نطر فكري آشفته ترين سهامداران اين شركت افتاده... و هر كس مي تواند بيلان شركت را ببيند... نگاه كنيد ببينيد اين ها هر روزنه اميدي را براي ساير سهامداران بسته اند. تا جايي كه آفاي رفسنجاني هم بالاخره مجبور شد مثل ديگران به خدا پناه ببرد.... تازه اين 50+1 كه اين ملت صد ساله دنبالش هست بك ابزاره كه چطوري نشست دور ميز و با هدر دادن كمتر وفت تصميم گرفت و بهينه اجرا كرد... تو دنياي رفابت و سرعت.... حال بگذاريد به كم هم درباره اونايي بگيم كه فكر مي كنند همه چيز تو كتاب آسماني آنها آمده... شايد در طول تاريخ اين بزرگترين حمافت بشر بوده و خواهد بود.... من حاضرم با آيت الله خامنه اي و يك تيم آيت الله هاي طراز اول فران را بذاربم وسط و مناظره كنيم ... و با فران بطور منسجم و نه با يكي دو آيه بلكه مجموعه زيادي از آيات نشان بدهم كه بسياري از كارهايي كه به اسم فران و اسلام دارن انجام مي دهند و ملت را به اين روز سياه نشانده ضد فران است، از جمله اين اصل ولايت فقيه. الپر جان اگر دوست داشتي به سربزن و مقاله " چرا اصل ولايت فقيه ضد فران است؟" را مرور كن. هفت تا پاراگراف اما رفرنس به بيش از صد آيه... بعد اگر خواستي بيشتر حرف ميزينم. ..موفق باشي!!دوستان مي بخشيد از اين كه يه كم روده درازي كردم!
متن طولاني شد در وبلاگم گذاشتم. http://guru92.blogspot.com/2005/08/blog-post_29.html
16 # Sahand :
Opium addict F.M. Sokhan and Tudeh party: Not ignoring the braves like Roozbeh, Morteza Keyvan, Vartan, Mobashri and thousands of others that have sacrificed their life for then good cause , the party become so corrupted that if their master (Moscow) would have asked them to have sex exchange and wear lingerie, not only they would have followed but also they would have intellectualized and rationalized by some quotation from Lenin, saying that being flexible is a good tactic and healthy. For some reason I, always think that this F.M. Sokhan was – or even is--- a Tudeh-ei. His change of heart voting to Rafsanjani and then trying to rationalize it is exactly a Tudeh policy. You can see these blur and confused talking in almost every post of him. He is an expert in talking from both sides of his mouth. These days he had called this suspicious charlatan and mentally sick person Hussein Derakhshan as “ the father of Iranian bloggers “. As other charlatans, knowing that vast majority of the comments are going to be negative, he had learned from his masters such as Massod Behnood and Derakhshan not to release the comments before being approved. I sent him the following comment but I am sure because he is not going to post it, I decided to post it here. I said.” pedare blogger Iranian agar in bi pedar ast… Az noke pash ta ferghe sarash bayad riiiiiiiiiiiiiid.” PS: I have not seen F.M. Sokhan smoking opium nor have solid evidence that he was or is a Todeh-e. My speculation is just from my understanding of him not having a sound personality.
17 # pežmân :
نمیخواهم بگویم این پیشنهاد شما از لحاظ تاکتیک یا استراتژی سیاسی غلط یا درست است، چون به این چیزها وارد نیستم. ولی اجازه دهید توجه شما را به این نکته جلب کنم که دست‌کم مردم عادی را نباید با این مرزبندیها ترد کرد. خودم را مثال میزنم، من کلا دیدگاه‌هایم به تحریمیها نزدیکتر است، در انتخابات اخیر هم تا دو هفته مانده به رای‌گیری تصمیم به تحریم داشتم، ولی در آخر پس از خواندن دیدگاه‌های دو طرف به این نتیجه رسیدم که حرف امثال شما در این مورد منطقی‌تر است، رفتم و رای دادم. شاید بگویید من گیج میزنم و هنوز راه خود را انتخاب نکرده‌ام، شاید، ولی فعلن اینطور هستم که هستم. مثال دیگر فردی از دوستان است که به خاتمی حتی بیشتر از من علاقه دارد، ولی در انتخابات رای نداد! برای اینکه پیچیدگی موضوع روشن شود مثال شاید کمی نامربوط دیگری را بگویم: یکی از آشنایان که راحت میتوان در مقابلشان از ج‌ا انتقاد‌های سخت نمود و اصولا وابستگی چندانی به حاکمان کنونی احساس نمیکند، ولی میدانید به چه کسی رای داد: به دکتر احمدی‌نژاد. میبینید که حتی همه رای‌دهندگان به احمدی‌نژاد را نمیتوان غیر‌خودی دانست. میخواهم بگویم که به آسانی مرزبندی نکنیم. شما اصلاحطلبان هم کم مقصر نیستید، در واقع دو طرف مشکل داریم و همان علتها: مشکل فرهنگی و عدم توانایی در همکاری و رقابت سالم و... میان ما. شاید این پیشنهاد شما از لحاظ روشن شدن خطوط مناسب باشد ولی خواهش میکنم آن را به ورطه ترد، دشمن‌شناسی و خائن‌شناسی نکشانید. -------------------------------------------- این را در اینجا هم اضافه کنم با توجه به مقاله ف.م.سخن(http://www.fmsokhan.com/archives/2005/08/uuoeuu_uuoeoeu.html): در آن سالهای اول انقلاب که آن رفتارهای سرکوبگرانه را با مجاهدین میدیدم (تا پیش از اقدام مسلحانه آنها)، بسیار ناراحت بودم، همان رفتارها آغاز افتراق من با ج‌ا بود. ولی در عین حال تا سالها اعتقاد خود به امام را حفظ کردم و در وفاتش اشک ریختم. میبینید موضوع پیچیده‌تر از آن است که فکر میکنید. -------توضیح تکمیلی: نه اینکه مجاهدین آدم‌های سالمی بودند، که عدم سلامتشان را پس از آن بوضوح ثابت کردند، منظورم در اینجا نحوه رفتار با آنهاست که آنها را به ورطه جنگ مسلحانه کشید که تنها خود آنها مقصر نبودند، کاری که حالا با شما میشود از نوع همان کاری است که با مجاهدین آغاز شد. تفاوت واکنش شما با آنها عمدتن حاصل تجربه تاریخی و گذشت از سالهای انقلابیگری و آشنایی ایرانیان با مفهوم عدم‌خشونت است. مگر رجوی چقدر رای میآورد چرا نگذاشتند نامزد ریاست‌جمهوری شود. مگر ملاقات با امام نمیتوانست دست‌کم سمپاتهای ناآگاه و پاک آنها را به راه بیاورد و شاید از توجیه جنگ مسلحانه بکاهد، مگر اکثر آنها فرزندان پاک این مردم نبودند که مثل بقیه جریانها (مثلا انصار حال حاضر) اسیر توهمات شده بودند، پس چرا امام یک ملاقات را از آنها دریغ کرد، چرا امام راه طالقانی را نرفت و تلاش نکرد از تبدیل شدن مخالف به معاند جلوگیری کند!؟ حقیقت سنگین است که در این احساس تنفر کنونی ما از مجاهدین گم شده است، یا میدانیم ولی از اعتراف به آن ناتوان و یا سیاسی‌کاری و مغلطه میکنیم. حقیقت این است که صدها جوان پاک، گول‌خورده، شجاع و دانش‌آموخته مجاهد هم‌اکنون شاید در کنار ما زنده و سالم بودند و به جنبش اصلاحطلبی کمک میکردند، اگر روش طالقانی در پیش گرفته میشد.
الپر جان اولا به نظر من باب شدن اين بحث ها و تبادل افكار موافقين و مخالفين آنها كمك خيلي بزرگي هم به روشن شدن مسائل و فضاي سياسي كنوني ايران مي كنه هم به روشن شدن ذهن خودت و من و خيلي هاي ديگه كه بعد از انتخابات نياز به يك بازسازي ذهني و عملي رو حس مي كنيم. پس ادامه بده علي جان! دوم اين كه من فكر مي كنم بايد بين سران تحريميان يا اون عده اي كه به نظر تو در اين سال ها كاري جز مخالفت با همه به خصوص اصلاح طلبان نكردند با مردمي كه هر كدوم به دليل خاص خودشون راي ندادند تفاوت قائل شد. مردمي كه شايد حتي يك بار هم اسم تحكيمي ها يا بيانيه دهندگان ديروز و امروز و حتي هخا و سلطنت طلبان و كمونيست ها و ... را نشنيده باشند يا از دعوت آنها به تحريم هم اطلاع نداشته باشند ولي پيش خودشون به اين جمع بندي رسيدند كه بهتره راي ندن. خود من با تعريف تو يك اصلاح طلب كلاسيك هستم اما در اطرافم مي بينم كساني را كه با وجود نزديكي فكري با خودم زير بار راي دادن نرفتند. حالا به هر دليلي درست يا غلط. علي جان! آن چه تو ميگي به نظر من درباره بخش كوچكي از كساني كه انتخابات را تحريم كردند - همونايي كه من به عنوان سران خوئدخوانده تحريميان مي شناسم كه شايد اكثريت قريب به اتفاق تحريم كنندگان انتخابات آنها را به عنوان سران خود هيچگاه قبول نخواهند كرد - صحت داره. نقش اونا هم در به راه اندازي جريان تحريم انتخابات بسيار كوچكتر از اون چيزيه ادعا ميكنن. بسياري از پاسخ هاي تندي كه به نوشته هاي تو داده شده از جانب كساني هست كه با دل پاك و اميد به اثربخشي كارشون انتخابات رو تحريم كردن - كه من و تو فكر مي كنيم راه درستي نبوده. بنابراين بيا و همه رو با يك چوب نران. سعي كن كاري رو كه فكر مي كني درسته با روشي تبليغ كني كه طرف مقابل جنبه دفاعي به خودش نگيره. در اين صورت اميد اصلاح بر باد خواهد رفت. ما چاكريم!
الپر خان ٬ ف.م.سخن میگه مجاهد و فدایی تحریمی نبودند ولی بد کرداری اقتدارگرایان انها را تحریمی از نوع براندازش کرد!!!در انتخابات مجلس اول فدایی ها با ائتلاف پنهانی و مجازی با مجاهدین لیست سی نفره انها ۱۸۰ هزار رای داشت حزب توده ۵۷ هزار بتنهایی و ائتلاف طالقانی بازرگان سحابی صباغیان با روحانیون مثل بهشتی رفسنجانی و خامنه ای لیستشان بالای یک میلیون سیصد هزار که طالقانی چون در همه لیستها بود دو میلیون و رجوی هم ۵۰۰ هزار رای داشت که از حزبش سیصد هزار رای جلو بود. وزن کشی تمام شد بازرگان گفت تمام میلیشا ها دیگر اسلحه بزمین بزارند و رای مردم حجت را تمام کرد ....ولی انها تزشان با رای گیری و مردم جدا بود فقط در رای گیری شرکت کردند که در فکر خرابشان خواب ۹۹ درصد مردم با انها هستند بود و قضیه ۶۰ و بعدا۶۷ در اینجا ریشه دارد
http://www.doust114.persianblog.com قصه تكراري: تحريم يا شركت؟ الپر جان خواستي لينك بده. ممنون!
21 # مهرنوش :
سلام. خسته ام از اين بحثها. واقعيت اين است كه ما در مملكتي 70 مليوني، فقط 4 مليون نفر طرفدار داريم. گر چه همه ما هم كاملا با هم همعقيده نيستيم و درست مثل هم فكر نمي كنيم ولي اين را فهميده ايم كه نبايد انقلاب كرد، بايد به تدريج و قدم به قدم پيش رفت و... چندان ربطي به سن و سال ندارد: آقاي خسرو ناقد هم كه از ماها سالها بزرگتر است تقريبا همينطور فكر مي كند (http://www.sharghnewspaper.com/840504/html/polit.htm#s265485). ولي بايد اين را بپذيريم كه اكثر مردم هنوز از نظر فرهنگي خيلي عقب هستند. در اين مملكت، دهقانان و كارگران ساختماني كه به اينترنت دسترسي ندارند، مثلا تحصيل كرده ها هستند كه در اين وبلاگها يادداشت مي گذارند، ولي ببينيد كه چند نفرشان به جاي حرف زدن، فحش مي دهند، به ديگران برچسب مي زنند...
22 # امید میلانی :
گمان کنم جایی اشتباهی پیش آمده، اصلاح‌طلبان کی با «تحریمیان» یا «ضدانقلاب» همزیستی داشته‌اند که حالا صحبتِ جدایی شود؟ اصلاح‌طلبان همیشه «داخل»ِ نظام بوده‌اند، با بهره‌مندی از همه‌یِ امتیازاتِ نزدیکی به حکومت، و تحریمیان همیشه «خارج» از نظام می‌زیسته‌اند. پیش از برنامه‌ریزی برای آینده، اول باید دید نزدیکیِ فرضی بینِ اصلاح‌طلبان و تحریمیان (که چندان به چشمِ من نمی‌آید) چگونه و از چه جهت بوده. تحریمیان که هیچگاه به نظام و طبیعتاً اصلاح‌طلبان نزدیک نشده‌اند، آنان همیشه مخالف بوده‌اند و معمولاً سر و صدایِ مخالفتشان هم با گذشتِ زمان بیشتر می‌شده؛ پس نزدیکیِ فرضی (اگر اتفاق افتاده باشد) محصولِ حرکتِ اصلاح‌طلبان به سویِ ضدِانقلاب بوده. ولی در این صورت، دیگر ادعایِ زیستِ انگلی چیست؟ اصلاح‌طلبان در بغلِ ضدِانقلاب غش می‌کنند، و بعد طلبکار هم می‌شوند؟ نگاهی سرسری به آمار، می‌بینیم که معمولِ آمارِ شرکت در انتخابات‌های پیش از دومِ خرداد همین حدودِ ۶۰ درصد است که در این انتخابات بود. معمولاً ۳۰-۴۰ درصدی شرکت نمی‌کرده‌اند، چه از سرِ تحریم باشد یا کون‌گشادی. هر گروهی که بخواهد در چارچوبِ نظام کار کند، اصلاح‌طلبان یا هر کسِ دیگر، باید به فکرِ جمع‌آوردنِ رأی‌اش از ۶۰-۷۰ درصدی باشد که رأی می‌دهند. اگر اصلاح‌طلبان به طمعِ جلبِ ۳۰-۴۰ درصد رأیِ مفت از تحریمیان (و کون‌گشادها و بی‌تفاوت‌ها) عشقِ چشم و ابرویِ ضدِانقلاب شدند، و راه‌رفتنِ کلاغیِ خودشان نیز از یادشان رفت، گناهش گردنِ حرص‌زدن‌ها و علاقه‌یِ خودشان به مفتخوری است نه ضدِانقلابی که همیشه راهِ خود را می‌رفته. کِی برایتان نامه‌یِ عاشقانه نوشته بودند و کدام وعده را داده بودند که طلبکارشان شوید؟ متهم‌کردنِ ضدِانقلابی که همیشه راهِ خود را می‌رفته به استفاده‌یِ انگلی را جز انداختنِ تقصیرِ اشتباهات به گردنِ دیگران و بازکردنِ مسئولیت از سرِ خود نمی‌دانم. غیر از نزدیکیِ سیاسی، اگر حرفِ امکانات و فرصت‌هایِ داده‌شده پیش آید... اولاً تا جایی که دیده‌ام و به یاد دارم، اصلاح‌طلبان هیچگاه امکاناتِ ویژه‌ای در اختیارِ هیچ گروهِ مخالفی نگذاشته‌اند که حال طلبکارش باشند؛ فقط صحبتِ برخی آزادی‌های بدیهی بوده (و البته در نظر داشته باشیم که آدینه‌ای پیش از خاتمی بود و اکنون نیست، و نیز کتابهایِ امثالِ شاملو و غیره پیش از خاتمی هم کم و بیش منتشر می‌شدند)، که اگر اصلاح‌طلبان طلبکارِ چنین آزادی‌هایِ فرضیِ داده‌شده‌ای هستند، پس بهتر است پیش از اصلاحِ هر چیزِ دیگر، شعارهایِ خود را اصلاح کنند که طرفدارِ آزادیِ خودشان و دیگر طیف‌هایِ داخلِ حکومت‌اند، نه آزادیِ شهروندانِ درجه‌یِ دو.
سلام. اين مطلب هم مقاله ايست در ارتباط با تحريم، علل و تبعات آن. شادزي.
با اجازه لينک شما اضافه شد
باز هم بحث بي خود! به نظر من اين بحث اصلا موضوعيت نداره. اونها به عنوان يه جريان مستقل حق دارن هر طور كه ميخواند عمل كنند و منورتون را هم از همزيستي انگلي اونها بااصلاح طلبان نمي فهمم!(اگه منظور شما از تحريميان را خوب فهميده باشم) در ضمن فكر ميكنم در حال حاضر اصلاح طلبان نياز بيشتري به نقد دارند تا تحريميون اون ها بر اساس ايده اي كه دارن درست عمل ميكنن اصلاح طلب ها چي؟ يك بار اصلاح طلب ها(بخوانيد مشاركت و مجاهدين) امتحان خودشون را پس دادن زماني كه تحريميون هنوز جريان مطرحي نبودند
... به جاي اين بحث اگر رابطه اصلاح طلبان را با اصلاحات مشخص كنيد لطف بيشتري به اصلاحات كرديد. مثلا اينكه اگر اصلاح طلبان 22 مليون راي ملت را به نام خودشان مصادره كنند نتيجه اش طبيعي ست كه 8 سال بعد از آن 22 مليون راي 5 يا 6 مليون راي هم به زور ميماند و اينكه اصلا اصلاحات چيست و اصلاح طلب كيست... چرا هميشه عادت كرديم يك بنيشيم و ديگران را نقد كنيم ؟؟ در ضمن از اين به بعد اگه خواستي فكر كنيد تو وب اين كتار و نكن! !
من چون حال و حوصله ندارم كه چيزي بنويسم... عجالتا بايد بگم كه سخنان "اميد ميلاني" رو خوندم و لذت بردم!
سلام جناب الپر چند وقتي وبلاگ شما فيلتر بود و حالا فيلترش را برداشته اند.
خیلی باحالی حال داشتی بیا وبلاگم چرا اینا همه شدن طرفدار تحریمیها یا کروبی!
علي جان يك نق ديگر بر مطالبت! رفرم خواه يا انقلابي!
شادمان باشی.
31 # تـ.. :
شما دوستان عزيز مشاركتي بايد راهتون رو از ما جدا كنين!!.. اصلآ شما جدا نكنين ما تحريمي ها جدا ميكنيم نيازي به پيشنهاد شما هم نيست!!.. همونطور كه راهمون رو جدا كرديم و به اصلاحطلبي ميليمتري شما ها نه گفتيم!!!.. شما انقدر بزدل هستين كه ما تحريمي ها شرممون مياد با شما همبسته باشيم!!!.. شما انقدر صد رنگ هستين كه ما ميترسيم با شما همبسته بشيم!!.. شما در عرض يه هفته از معين به هاشمي و از هاشمي به قالي باف و از قاليباف به الف.نون و از الف.نون به ...!!.. تغيير موضع ميدين!!!.. شما ترسوهايي كه مثه هم مسلكهاي حزباللهي تون مقاومت مدني رو بر نميتابين!!.. از اعتاض كردن علني وحشت دارين!!.. مخالف تظاهرات هستين كه حتي تو همين قانون اساسي فيزوري هم به آزادي تظاهرات و اجتماعات و تحصن و اعتصاب تاكيد شده!!!.. شما مثه كساني هستين كه خودشون رو چپ مينامن ولي از راست ترين راستان(كارگذاران سازندگي!!..) .. راه ما هم از شما جداست.. به اندازـ هزاران فرسنگ..!! ..تنها.. http://boutimar.blogspot.com/
کمی هم بخنديم! شايد هم بی ربط نباشه!// اولی: ببخشين آقا به ساختمون مجلس خيلی مونده؟ دومی: همين جور راس برو بالا دُرُس روبرو دکه اصغر جگرکی! (نيم ساعت بعد کنار دکه اصغر آقا) اولی: سيخاش بفمی نفمی مايه داره. دومی: نه بابا نازک بريده کشش داده
چرا اصل ولايت فقيه ضد قرآن است؟ در اين نوشتار با استناد به مجموعه ای منسجم از آيات قرآن نشان خواهيم داد که اصل ولايت فقيه در تضاد آشکار با نص صريح قرآن می باشد. هدف نقدِ دو ولی فقيه تاريخ، مرحوم آيت الله خمينی و آيت الله خامنه ای نمی باشد. قضاوت در مورد رژيم فعلی و مقايسه آن با ساير ديکتاتوری های پيشين را به تاريخ وامی گذاريم. ۱) خدا حتی به کافران می گويد برای کافر بودن خود «برهان» (دليل) بياوريد. خدا خودش هم اهل دليل و برهان است. ۲) با اين که خدا قادر به انحام هرکاری است، خودش را سرخود نمی پندارد. پس از خلق بخش جديدی از هستی و مجموعه قوانين و روابط آن، ادامه کار آنرا به قوانين آن واگذار ميکند و از دخل و تصرف های خودسرانه در آن پرهيز ميکند. در قران چندين مورد آشکارا يادآوری ميکند که «کلمات» خدا بر خود خدا سبقت گرفته است. ۳) «کلمات» خدا نامحدودند و به آنچه در قرآن و ساير کتاب های آسمانی آمده است خلاصه نمی شود. اگر تمام درياهای دنيا مرکّب و همه درختان دنيا قلم شوند، نمی توانند تمام کلمات خدا را بنويسند. قرآن بخش بسيار کوچکی از «کتاب مبين» است. ۴) کلمات خدا که در قرآن آمده است ساده هستند و برای پند و اندرز دادن به مردم می باشد. ۵) وظیفه پيامبر ابلاغ پيام به مردم است و هدايت شدن يا نشدن مردم به خودشان مربوط می شود. ۶) حتی پيامبر هم «ولي» مردم نيست. آنچه به غلط از«اولی الامر» برای توجيه ولايت فقيه تعبير شده است، فقط يک اصل ساده و پيش پا افتاده سلسله مراتب سازمانی است، مثل سرکارگر، سوپروايزر، مدير و غيره! ۷) در قرآن حتی يک آيه در مورد رهبر و يا عالم دينی و اين که مردم بايد قرآن و يا دين را از آنها ياد بگيرند وجود ندارد. اصلا صحبت از نياز به يک واسطه برای ارتباط انسان ها با خدا نيست. از عالمان دينی قبلی هم به بدی ياد شده است. اما قرآن همه جا در مورد موضوعات مهم و اساسی از «اولی الالباب» (صاحبان خرد) و نقش أن ها در جامعه ياد ميکند. --------------------------------------------------------------------------------------------- برخی آيات مربوط به هر قسمت: ۱) ۲۱:۲۴، ۲۴:۱۷، ۲۷:۶۴، ۲۸:۷۵، ۲۳:۱۷، ۱۲:۲۴، ۴:۱۷۴، ۲:۱۱۱ ۲) ۱۱:۱۱۰، ۱۰:۱۹، ۱۰:۶۴، ۲۰:۱۲۹، ۳۷:۱۷۱، ۴۱:۴۵، ۴۲:۱۴، ۴۲:۲۴. ۳) ۱۸:۱۰۹، ۳۱:۲۷، ۱۱:۶، ۶:۳۸، ۶:۵۹، ۳۴:۳، ۴۳:۲،۳،۴، ۳۵:۱۰، ۱۰:۶۱. ۴) ۵۴:۱۷،۲۲،۳۲،۴۰، ۸۱:۲۷، ۶۸:۵۲، ۷۳:۱۹، ۸۰:۱۱،۱۲، ۸۷:۹، ،۱۰،۱۱ ۸۸:۲۱،۲۲، ۷۴:۳۱،۵۴،۵۵، ۵۱:۵۵، ۴۴:۱۳،۵۸، ۴۳:۲،۳،۴، ۴۱:۴۱، ۳۷:۱۳، ۲۰:۲،۳. ۵) ۳۶:۱۷، ۳۹:۴۱، ۳۹:۶۲، ۱۰:۱۰۸، ۵:۹۹، ۵:۹۲ ،۲۴:۵۴ ۶) ۴:۸۳. ۷) ۲:۱۷۹،۱۹۷،۲۶۹، ۳:۷،۱۹۰، ۵:۱۰۰، ۱۲:۱۱۱، ۱۳:۱۹، ۱۴:۵۲، ۳۸:۲۹،۴۳، ۳۹:۹،۱۸،۲۱، ۴۰:۵۴،
سلام من قاتلم یک چیزی نوشته بودی تو ویلاگت اسم وبلاگ منم بود میخوام ببورسم اصلا داستا چیه بابا من که تحریمی نبودم
اين هم براي كانديداي اصلاح طلبان در دور دوم: دو پای چوبی بلند // بر هر کوی و برزن می چرخانندش لخت و عور با دو پای چوبی بلند / تن ستبرش شکلات اندود / شبِ پر ستاره ی پولک ها / شاهکارِ نخبگان مينياتوريست وطن / بر گونه هايش اما پرچم سه رنگ / کارِ استادانِ آب رنگ / شنل بلندش می کند جارو کوچه های تنگ و تار / ياقوت تاجش هم فخر «برج» های بلند / بر عورتش آويزان کرده اند مدال ها / و تعبيه در مقعدش نوک قيف کاغذی اعلاميه جهانی حقوق بشر // «بد و بد تر؟».... / نصف ديگر می زنند فرياد : «بد»... «بد»... «بد»... / جوانان کودکان / پای کوبان سوت زنان / روز موعود است پس فردا / عمقِِ خوشبختيِ پس آن فردايشان را تيرِ سردار می کند روشن // نکاه کن! / امير کبير اين بار / در ميدان «وليِ عصر» می شود بر دار / «بد و بد تر؟».... / «بد»... «بد»... «بد»... / فريادها کم کم می شوند خاموش / بی رمق، خسته، تشنه، قربانی!!! / نه بر بالای دار اين بار: / که در پايِ دو پايِ چوبيِ خود دار / و بازهم خنده سردار!// پ.ن. من در دور اول شركت كردم و به دكتر معين راي دادم!
با سلام . امروز يه نوع جديد فيلترينگ را ديدم . از امروز نميتونم از لينكهاي وبگردي و پيوندها استفاده كنم ! با كليك كردن روي هر لينكي پيامي پائين مانيتورم مياد كه " بلاك شده است " نميدونم فيلتر جديده يا ايراد از يك نوع كارت اينترنت
اين هم براي ملای بيدار /// موها: آشفته / ذهن ها: آش و لاش / دهن ها: بد بو / افکار: گنديده / چای ها: تلخ / شِکر: در حواله ها / خاک وطن: عزيز در محضر و سند- / (تفکيک شده، محکم در دست های چرب) انگشت ها: وضو گرفته بر ماشه ها / تفنگ ها: بر شقيقه ها / نصرت: قريب با برقِ کاردها / انسان: غريب بارِ کاميون ها / تسبيح: طناب بر سرِِ گونی ها // ملای سال ها خفته: بيدار / می فرستد رئيس جمهور به دربار!!!//
من نوشته دوم دخو رو دوبار مرور كردم. منظورت از "ادامه فحشهاي دخو به من" رو چيه؟
دوست عزیز دستور از بالا رسیده ...؟؟ حزب دستور داده که به تخریب تحریمیان بیایی .. امیدوارم که لااقل ازر حزب ÷ولی بگیری و بی جیره و مواجب برای حزی ب کار نکین ... بابا این مشارکتی ها اگر ÷اش بیافته از همین احمدی نژاد هم حمایت می کنند به شرطی که بهشون قول بده که به مسائل اقتصادیشون کاری نداشته باشه!!! دوست عزیز وقتی همه یتحریمی ها را با یک چوب می رانی ما هم می توانیم همه شرکتی ها ))مشارکتی ها(!,!!!! را با همان چوب برانیم شما هم زیاد جریان جالبی نیستید که فکر کنید همه خرابند و مملکت را شما آباد می کنید من زمانی که مقایسه ی تاریخی م یکنم جبهه دموکراسی خواهی را براب ر با شورای ملی مقاومت مجاهدین می بینم و جبهه مشارکت را برابر با سازمان مجاهدین خلق...حالا خودت برو ÷یدا کن مسعود رجوی را؟؟ مریم را هم اگر دیدی سلام برسان دوست جوان من حیف از تو که وقتت را سر چی تلف می کین!!!!بی خیال به نظر من ما گیر کرده ایم در روبنا ها و ظواهر در حالی که باید بنیان ها را نقد کنیم!!!
40 # رها :
برادر جان ، تو که از موضع یک آدم آرمانگرای آگاه حرف میزنی،واقعا هیچ وجه تشابهی بین ادبیات خودت با ادبیات دیکتاتور مابانه ایی که توی سطر به سطر حرفهای روزمره ما مردم بی ادعا هست، نمی بینی؟ به جای اینکه به بحث نسل جوان و توقعات این نسل( که خود من هم جزشون هستم) بپردازی، به ریشه های درگیریها و ذهنیت های سیاسی چند دهه این مملکت بپرداز.بهتر نتیجه میده. عوارض خودبزرگ بینی کمتری هم داره.
اینکه خیلی چیزا رو ندیدی درست ولی وقتی داری به قول خودت سیاسی مینویسی حداقل زحمت خوندن تاریخ رو به خودت بده. وقتی کردا رو کمونیست و غارتگر میخونی حداقل زحمت به خودت بده ببین چی شده . تو که اونا رو غارتگر خطاب کردی میدونستی همین اصلاح طلبان عزیزت که منم طرفدارشون هستم از صدقه سر اقای جلایی پور 59 تا بچه زیر پونزده سال رو اعدام کردن! اگه کردا غارتگر بودن میشه بگی جنایتکارایی لنگه صیاد شیرازی و جلایی پور و شمس الواعظین چه کوفتی خطاب میشن؟هر چی که اربابات گفتن دلیل نداره درست باشه اگه حال مطالعه نداری به قول ترکا زر زر ایلمه! اگه نه سعی کن درست و علمی برخورد کنی با قضایا . من فرقی بین نوشته های تو فحش های بی سر و ته دخو نمی بینم! از لحاظ تحلیل جفتشون تو رده مزخرت بافی هستن.
با اجازه ادرس سايتتونو تو وبلاگم مي خوام بذارم!؟