گاهي اوقات كه مطالبي را درباره تاريخ جريانات سياسي و دانشجويي ايران در دهههاي چهل و پنجاه ميخوانم، ميبينم بعضي كارهاي ساده افرادي مثل بيژن جزني و اميرپرويز پويان يا تحركات معمولي افرادي مثل حنيف نژاد و سعيد محسن كه بعدها منشأ جريانات شدند يا حتي بعضي تجمعات و فعاليتهاي طبيعي مثل ايجاد نمازخانه در دانشكده فني يا طيفبنديهاي ماركسيست-مسلمان بين دانشجويان يا موارد مشابه، بعدها در ديد ناظران از چه اهميتي برخوردار شده است.
بعد هميشه برايم اين سؤال بوده كه چرا هيچ تلاش جدي براي مطالعه اينچنيني روند تحولات جريانات دانشجويي ازجمله دفتر تحكيم و يا انجمنهاي مهمي مثل انجمن دانشگاه تهران انجام نشده است. حال آنكه به صراحت ميتوان ادعا كرد كه ريزهكاريهاي بااهميت تاريخ نزديك اين تشكيلات، به مراتب بيشتر و مهمتر از تحركات محدود سالهاي چهل و پنجاه است. در همين ده دوازده ساله گذشته، انجمنهاي دانشگاه تهران، اميركبير، شريف، بهشتي، اصفهان، شيراز و خود دفتر تحكيم وحدت به اندازه چندين جلد كتاب، تاريخ از سر خود گذراندهاند. حتي اگر كسي مدعي باشد كه دوره تحكيم و انجمنها گذشته است، چيزي از اهميت مسير تاريخي كه آنها طي كردهاند، نميكاهد.
كار خوبي كه خبرگزاري ايلنا شروع كرده در مصاحبه با رضا حجتي و علي افشاري، شايد بتواند مقدمه برداشتن اولين گام در اين راه باشد. هرچند كه بسيار ناقص و تا حد زيادي جانبدارانه بوده است (مانند وضعيت هميشگي گفتگوهاي دروني تحكيميان) و هرچند كه ورود ايلنا به اين مقوله نيز چندان بري از جانبداري نبوده است؛ ازجمله براي نمونه، محتوا و نحوه تنظيم اين خبر. اما به هرحال اين كاري است كه بايد انجام شود. تاريخ اخير جنبش دانشجويي، بخشي از تاريخ دوران اصلاحات و حتي قبل از آن است، با فراز و نشيبهايي بسيار، و جزيياتي كه گاه تحليل ناظر تاريخي را زير و رو ميكند.
بچههاي تحكيم، به اعتقاد من، هيچگاه نتوانستهاند به مدل خوبي براي گفتگوي دروني دست يابند و يكي از مشكلات هميشگيشان اين بوده كه همواره «عرصه گفتگويي» بينشان چنان آلوده و غير قابل تحمل بوده كه جز به دعوا و دشمني ختم نميشده، و لذا تنها راه فراري از آن را نيز «بستن»، فراكسيون درست كردن و... يافتهاند. مهمترين مانع پيش پاي بسط گفتگو در اين مهمترين تشكل دانشجويي ايران نيز به نظرم اين سه مورد ساده و عجيب بوده است: 1- ايجاد نوعي «خود بزرگ بيني مفرط» در افرادي كه بيش از يك سال در تحكيم ميمانند، در حالي كه غالبا از وزن و عمق فكري و سياسي لازم برخورار نيستند. 2- وجود نوعي «اعوجاج شخصيت» در عموم اعضاي تحكيم و فقدان توأمان پيچيدگيهاي لازم براي فعاليت تشكيلاتي و سادگي ضروري براي باقي ماندن در كسوت دانشجويي. 3- شيوع اشكال خاصي از «بيهويتي، بيپرنسيپي و لمپنيزم» در طيفهاي مختلف تحكيم، خصوصا در سالهاي اخير.
يك نتيجه اين وضعيت اين بوده كه همواره دعواهاي تشكيلاتي و فراكسيونبنديها به جاي تعميم به شكافهاي فكري و معرفتي، به دعواها، رقابتها و حسادتهاي شخصي تقليل يافته و به سطوح بچهگانه و نازل بين فردي فروكاسته شده است. نتيجه بعدي هم اين بوده كه سيكل معيوب رشد و پرورش نيروها در تحكيم در يك دهه اخير به شتاب فجيعي برسد، طوري كه الان ميتوان به جرأت ادعا كرد كه اعضاي تحكيم از بسياري از همطرازان خود در احزاب، مطبوعات، بدنه دانشجويان و حتي در NGO ها، به لحاظ فكري ضعيفتر و به لحاظ سازماني ناتوانتر مينمايند. و نتيجه ديگر هم اين شده كه حتي در تحليل گذشته تحكيم و روايت آن نيز دعواهاي شخصي و حتي موقعيتهاي كنوني دخالت داده ميشود. اين را هم در مصاحبه حجتي و هم در مصاحبه افشاري ميتوان ديد. حجتي نه تنها اختلافات كهنه خود با طيف مدرن و شخص افشاري را زنده ميكند، بلكه قرار گرفتن اخير خود را در صف كروبي و رقابت/مخالفت جديدش با مجاهدين انقلاب را نيز در تحليلهايش دخالت ميدهد، و بصياري موارد ديگر. افشاري نيز موقعيت فعلي خود در انتهاي طيف قائل به تحريم انتخابات را اصل قرار ميدهد و گذشته را بر مبناي آن بازروايت ميكند. در حالي كه واقعيتهاي گذشته بسيار متفاوت و مفصلتر از اينهاست.
شناخت روند تحولات تحكيم ميتواند كمك بسياري به بازخواني موقعيت و نقش تحكيم در دوم خرداد و تمام سالهاي پس از آن مي كند؛ ازجمله در نقاط عطفي مثل 11 اسفند 76، 2 خرداد 77، ماجراي بازداشت كديور، 18 تير 78، بحث آرامش فعال، دعواهاي پس از كنفرانس برلين، نشست گرگان و بحث عبور از خاتمي، دبير تشكيلات شدن طباطبايي، نشست 79 خرمآباد، روابط طيف راست تحكيم با مقدم و بيت رهبري، انتخابات دور دوم خاتمي، مصاحبه علي افشاري در زندان، كشمكشهاي بيپايان دروني و عدم برگزاري انتخابات، سه طيفي شدن تحكيم و بنبست در انتخابات، تخلفات مكرر و دو انجمني شدن بسياري از دانشگاهها، دخالتها و ياركشيهاي نهادهاي حكومتي و احزاب، تجمعات سراسري اعتراضي به حكم اعدام آفاجري در آبان و آذر 81، شورشهاي دانشگاهي و خياباني خرداد و تير 82 و سركوبهاي پس از آن و روند مواضع فراكسيون مدرن تحكيم كه منتهي به تحريم انتخابات شد.
اما پيش شرط اين بازشناسي، بازيابي روحيه تحمل و مدارا و بازسازي مدل مطالعه پسيني گذشته و شخصي و باندي نديدن تاريخ از سر گذشته است. و همچنين نگاه كردن به گذشته از منظر همه افراد دخيل در ماجرا، خصوصا كساني كه در حال حاضر نفع زيادي در چگونگي روايت گذشته ندارند و ميتوانند با نگاه جديد و متفاوت خود به روندي كه در آن بودهاند، زواياي مبهم اين روند را آشكار سازند. براي نمونه، به دوستان ايلنا پيشنهاد ميكنم كه درباره تحكيم و انجمن تهران و خصوصا درباره دوره كليدي 74 تا 80 با ديگر افراد حاضر در آن زمان نيز گفتگو كنند، خصوصا آنها كه اخيرا كمي از سياست فاصله گرفتهاند. شنيدن روايت كساني مثل حسين دروديان، سيد جواد صالحي، ابراهيم شيخ، نيما فاتح، علي توكلي، حتي مجيد فراهاني و تاجرنيا و ميثم سعيدي، يا شايد بچههاي قديميتر دانشگاهها مثل عبيات از اميركبير و حسين احمدي و رضا انصاري و حاجي بابايي و وحيد قبادي از تهران و يا حتي بچههاي دوره دكتر فاتح دانشگاه تهران، يا خيليهاي ديگر از بچههاي شهرستاني شوراي عمومي تحكيم، بايد جذاب و شنيدني باشد. روزها و ماههاي در پيش رو، فرصت خوبي براي بازخواني گذشتههاست.