پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۹ مهر

گاهي اوقات كه مطالبي را درباره تاريخ جريانات سياسي و دانشجويي ايران در دهه‌هاي چهل و پنجاه مي‌خوانم، مي‌بينم بعضي كارهاي ساده افرادي مثل بيژن جزني و اميرپرويز پويان يا تحركات معمولي افرادي مثل حنيف نژاد و سعيد محسن كه بعدها منشأ جريانات شدند يا حتي بعضي تجمعات و فعاليت‌هاي طبيعي مثل ايجاد نمازخانه در دانشكده فني يا طيف‌بندي‌هاي ماركسيست-مسلمان بين دانشجويان يا موارد مشابه، بعدها در ديد ناظران از چه اهميتي برخوردار شده است.

بعد هميشه برايم اين سؤال بوده كه چرا هيچ تلاش جدي براي مطالعه اينچنيني روند تحولات جريانات دانشجويي ازجمله دفتر تحكيم و يا انجمن‌هاي مهمي مثل انجمن دانشگاه تهران انجام نشده است. حال آنكه به صراحت مي‌توان ادعا كرد كه ريزه‌كاري‌هاي بااهميت تاريخ نزديك اين تشكيلات، به مراتب بيشتر و مهمتر از تحركات محدود سالهاي چهل و پنجاه است. در همين ده دوازده ساله گذشته، انجمن‌هاي دانشگاه تهران، اميركبير، شريف، بهشتي، اصفهان، شيراز و خود دفتر تحكيم وحدت به اندازه چندين جلد كتاب، تاريخ از سر خود گذرانده‌اند. حتي اگر كسي مدعي باشد كه دوره تحكيم و انجمن‌ها گذشته است، چيزي از اهميت مسير تاريخي كه آنها طي كرده‌اند، نمي‌كاهد.

كار خوبي كه خبرگزاري ايلنا شروع كرده در مصاحبه با رضا حجتي و علي افشاري، شايد بتواند مقدمه برداشتن اولين گام در اين راه باشد. هرچند كه بسيار ناقص و تا حد زيادي جانبدارانه بوده است (مانند وضعيت هميشگي گفتگوهاي دروني تحكيميان) و هرچند كه ورود ايلنا به اين مقوله نيز چندان بري از جانبداري نبوده است؛ ازجمله براي نمونه، محتوا و نحوه تنظيم اين خبر. اما به هرحال اين كاري است كه بايد انجام شود. تاريخ اخير جنبش دانشجويي، بخشي از تاريخ دوران اصلاحات و حتي قبل از آن است، با فراز و نشيب‌هايي بسيار، و جزيياتي كه گاه تحليل ناظر تاريخي را زير و رو مي‌كند.

بچه‌هاي تحكيم، به اعتقاد من، هيچگاه نتوانسته‌اند به مدل خوبي براي گفتگوي دروني دست يابند و يكي از مشكلات هميشگي‌شان اين بوده كه همواره «عرصه گفتگويي» بينشان چنان آلوده و غير قابل تحمل بوده كه جز به دعوا و دشمني ختم نمي‌شده، و لذا تنها راه فراري از آن را نيز «بستن»، فراكسيون درست كردن و... يافته‌اند. مهمترين مانع پيش پاي بسط گفتگو در اين مهمترين تشكل دانشجويي ايران نيز به نظرم اين سه مورد ساده و عجيب بوده است: 1- ايجاد نوعي «خود بزرگ بيني مفرط» در افرادي كه بيش از يك سال در تحكيم مي‌مانند، در حالي كه غالبا از وزن و عمق فكري و سياسي لازم برخورار نيستند. 2- وجود نوعي «اعوجاج شخصيت» در عموم اعضاي تحكيم و فقدان توأمان پيچيدگي‌هاي لازم براي فعاليت تشكيلاتي و سادگي ضروري براي باقي ماندن در كسوت دانشجويي. 3- شيوع اشكال خاصي از «بي‌هويتي، بي‌پرنسيپي و لمپنيزم» در طيف‌هاي مختلف تحكيم، خصوصا در سالهاي اخير.

يك نتيجه اين وضعيت اين بوده كه همواره دعواهاي تشكيلاتي و فراكسيون‌بندي‌ها به جاي تعميم به شكاف‌هاي فكري و معرفتي، به دعواها، رقابت‌ها و حسادت‌هاي شخصي تقليل يافته و به سطوح بچه‌گانه و نازل بين فردي فروكاسته شده است. نتيجه بعدي هم اين بوده كه سيكل معيوب رشد و پرورش نيروها در تحكيم در يك دهه اخير به شتاب فجيعي برسد، طوري كه الان مي‌توان به جرأت ادعا كرد كه اعضاي تحكيم از بسياري از همطرازان خود در احزاب، مطبوعات، بدنه دانشجويان و حتي در NGO ها، به لحاظ فكري ضعيف‌تر و به لحاظ سازماني ناتوان‌تر مي‌نمايند. و نتيجه ديگر هم اين شده كه حتي در تحليل گذشته تحكيم و روايت آن نيز دعواهاي شخصي و حتي موقعيت‌هاي كنوني دخالت داده مي‌شود. اين را هم در مصاحبه حجتي و هم در مصاحبه افشاري مي‌توان ديد. حجتي نه تنها اختلافات كهنه خود با طيف مدرن و شخص افشاري را زنده مي‌كند، بلكه قرار گرفتن اخير خود را در صف كروبي و رقابت/مخالفت جديدش با مجاهدين انقلاب را نيز در تحليل‌هايش دخالت مي‌دهد، و بصياري موارد ديگر. افشاري نيز موقعيت فعلي خود در انتهاي طيف قائل به تحريم انتخابات را اصل قرار مي‌دهد و گذشته را بر مبناي آن بازروايت مي‌كند. در حالي كه واقعيت‌هاي گذشته بسيار متفاوت و مفصل‌تر از اينهاست.

شناخت روند تحولات تحكيم مي‌تواند كمك بسياري به بازخواني موقعيت و نقش تحكيم در دوم خرداد و تمام سالهاي پس از آن مي كند؛ ازجمله در نقاط عطفي مثل 11 اسفند 76، 2 خرداد 77، ماجراي بازداشت كديور، 18 تير 78، بحث آرامش فعال، دعواهاي پس از كنفرانس برلين، نشست گرگان و بحث عبور از خاتمي، دبير تشكيلات شدن طباطبايي، نشست 79 خرم‌آباد، روابط طيف راست تحكيم با مقدم و بيت رهبري، انتخابات دور دوم خاتمي، مصاحبه علي افشاري در زندان، كشمكش‌هاي بي‌پايان دروني و عدم برگزاري انتخابات، سه طيفي شدن تحكيم و بن‌بست در انتخابات، تخلفات مكرر و دو انجمني شدن بسياري از دانشگاهها، دخالت‌ها و ياركشي‌هاي نهادهاي حكومتي و احزاب، تجمعات سراسري اعتراضي به حكم اعدام آفاجري در آبان و آذر 81، شورش‌هاي دانشگاهي و خياباني خرداد و تير 82 و سركوب‌هاي پس از آن و روند مواضع فراكسيون مدرن تحكيم كه منتهي به تحريم انتخابات شد.

اما پيش شرط اين بازشناسي، بازيابي روحيه تحمل و مدارا و بازسازي مدل مطالعه پسيني گذشته و شخصي و باندي نديدن تاريخ از سر گذشته است. و همچنين نگاه كردن به گذشته از منظر همه افراد دخيل در ماجرا، خصوصا كساني كه در حال حاضر نفع زيادي در چگونگي روايت گذشته ندارند و مي‌توانند با نگاه جديد و متفاوت خود به روندي كه در آن بوده‌اند، زواياي مبهم اين روند را آشكار سازند. براي نمونه، به دوستان ايلنا پيشنهاد مي‌كنم كه درباره تحكيم و انجمن تهران و خصوصا درباره دوره كليدي 74 تا 80 با ديگر افراد حاضر در آن زمان نيز گفتگو كنند، خصوصا آنها كه اخيرا كمي از سياست فاصله گرفته‌اند. شنيدن روايت كساني مثل حسين دروديان، سيد جواد صالحي، ابراهيم شيخ، نيما فاتح، علي توكلي، حتي مجيد فراهاني و تاجرنيا و ميثم سعيدي، يا شايد بچه‌هاي قديمي‌تر دانشگاهها مثل عبيات از اميركبير و حسين احمدي و رضا انصاري و حاجي بابايي و وحيد قبادي از تهران و يا حتي بچه‌هاي دوره دكتر فاتح دانشگاه تهران، يا خيلي‌هاي ديگر از بچه‌هاي شهرستاني شوراي عمومي تحكيم، بايد جذاب و شنيدني باشد. روزها و ماههاي در پيش رو، فرصت خوبي براي بازخواني گذشته‌هاست.

نظرات شما:
بَه علی آقای گل و گلاب. برادر از این طرفا! راه گم کرده اید. زنده باشی. الپر بدون غوغا معنی ندارد بخوان شیطنت.
بدنه فكري تحكيم كسايي نبودند و نيستند كه امروز از شون اسم برده مي شه. من حداقل توي يه مقطع 4 ساله اوج تحكيم در اكثر نشست هاو ...بودم . و يه مجموع 10000 تايي نگاتيو از همه مراسماتي كه شما گفتيد دارم. اون زمان توي انجمن من بواسطه رشته ام عكاسي مي كردم . بخشي از حرفات رو قبول دارم كه اگه يه بابايي همت مي كرد و بدور از اين قيل و قال ها يه بازخواني از مجموع اين روايت ها مي كرد ، يه بابايي مثل حميد شوكت. همت اش رو توي وجود خودم نمي بينم اما حاضرم كمك كنم ، اين تقريبا روياي خيلي از بچه هايي بود كه اون روزا كار سياسي مي كردند.
ايميل آدرس وبلاگت را دريافت كردم. هماني است كه قبلا بوده. اگر پيامي نمي‌گذارم حمل بر نخواندن نيست. هميشه مطالبت را مي‌‌خوانم. ولي دريغ از فرصت مناسب. ... هر چند از نوشته‌ات برمي‌آيد كه بايد به كارهاي معمولي و ساده نيز توجه كرد و بايد آن‌ها را ثبت كرد تا بعدها بتوان بهتر روند جنبش دانشجويي را تحليل كرد‏، اما به نظرم همان كارهاي ساده و معمولي جزني و حنيف‌نژاد و محسن بسيار با اهميت بودند. برگرديد به آن‌ سال‌ها و ببيند كارهاي آن‌ها كه كارهاي بزرگي بود در زمانه‌اي انجام مي‌شد كه نفس از خلق‌الله بيرون نمي‌آمد. الان زمانه خيلي عوض شده. خدا قوت علي‌ آقا
سلام آلپر عزيز . باز فتح باب مباركي . دوست عزيز اول اينكه آن كار هاي پويان و حنيف و ديگران چندان هم كارهاي ساده نبودند و ايضا تلاشهايي براي ساختن نماز خانه و كنترل كتابخانه و فيلم خانه سر آغاز تلاش هاي بودند كه به توفاهايي بنيان كن تبديل شدند كه جاي بسيار تدقيق و تامل دارد . دوم اينكه علاوه بر اهميت موضوع كه به درستي بر آن تاكيد كردند جو عمومي دانشگاه ها و فكري كه بر دانشجويان غالب هست معمولا بعد از چند سالي در جامعه فرگير و عمومي ميشود مثلا وقتي دانشجويان اكثرا چپ هستند چند سال ديگر امواج چپ جامعه را در مي نوردد اگر مذهبي هستند و اگر اصلاح طلب هستند 4- 5 سال ديگر جامعه اسير گرايشات مذهبي يا اصلاح طلبانه ميشود زيرا همان دانشجويان با خود فكرشان را به جامعه مي برند . سوم اينكه از اين سه چرخش عمده در حيات فكري دانشجويان يكي از مهم ترين شان چرخش دانشجويان به مذهب قدرت يافتن دانشجويان مذهبي در سال هاي 52 به بعد هست كه حداقل در اين مورد دو كتاب مفيد منتشر شده كه فرازي از هر دو را مي اورم ((چگونه جنبش دانشجويی در سال های بعداز ۵۲ اسلامی شد اين موضوع برای من جالب بود که چگونه دانشگاه تبريز که سال ها محل حضور و ارتباط جنبش چپ بود، تبديل به مرکزی برای جنبش اسلامی ميشود. به صورت حيرت آوری ده ها تن از وزيران و وکيلان وفرماندهان و بزرگان دولت فارغ التحصيل دانشگاه تبريز در سال های بعد از ۵۲ هستند. خوشبختانه دو کتاب در اين مورد چاپ شده است که بر اساس مصاحبه های اين فعالان چاپ شده است کتاب اول به نام (جنبش دانشجويی ايران جلد اول تبريز ) به کوشش عمادالدين باقی، کتاب دوم با تلاش رحيم نيک بخت بانام (جنبش دانشجويی تبريز ). من با آوردن بخش هايی از اين کتاب ها آن فضا را دوباره سازی کنم : * تا قبل از سال ۵۲ جو کلی دانشگاه در دست نيروهای چپی بود در مقابل اين گروه، دانشجويان مذهبی هم به کتاب های شريعتی مطهری طالقانی بازرگان روی می آوردند. در اوايل آذرماه آقای فخرالدين حجازی در باره حجاب و فيزيک سخنرانی کرد. * با خارج شدن نيروهای مذهبی از حالت انفعالی، ورودی های سال ۵۲ منشا تحولات وسيعی در دانشکده فنی و دانشگاه تبريز شدند. نمازخانه درست کردند نمازخانه ای که با خون دل درست شد. کتاب های مذهبی به وفور در آنجا پيدا می شد. بچه های مذهبی يکديگر را پيدا کردند و دور هم جمع شدند. بعداز تاسيس تعاونی اولين اقدام دانشجويان فعال مذهبی توسعه نمازخانه دانشکده فنی بود اولين نماز خانه خواهران هم راه اندازی شد. از ديگر فعاليت های دانشجويان مذهبی در اختيار گرفتن اتاق فيلم بود. * سال۵۴ فساد در دانشگاه به اوج رسيده بود. فحشا و منکرات عادی شده بود. يکبار دختر و پسرجوانی به هم رسيدند و مانند دوپسر باهم روبوسی و...کردند. دانشجويان مذهبی که آن سال ها قدرتی گرفته بودند برای برهم زدن اين شرايط گروه های ضربت تشکيل دادند. در اين گروه ها بچه های مسلمان عضو بودند. با فعاليت اين گروه در خود دانشگاه دانشجويان قرتی و..نمی توانستندقدعلم کنند. گروه ضربت به آنها اخطار می داد اگر قبول نمی کردند آنها را تنبيه می کردند. * ترم سال ۵۴ با حضور کامل بچه مسلمان ها شروع شد و دانشگاه وجهه اسلامی پيداکرد. دانشجويان رفتند به دنبال بچه هايی که لاابالی بودند. منزوی کردن چپی ها وجذب تازه واردها برنامه بعدی بود.۴۰ نفر هم قسم شدندکه با ساختن يک گروه ضربت به حساب اين ها برسند يک روز بعداز ظهر با اذان مغرب عمليات شروع شد. اين يکی از موفق ترين جريان های دانشجويی بود. در قهوه خانه ها ترياهای دانشکده ها دختر وپسر ها خيلی راحت باهم ارتباط داشتند. عصر بعد از ساعت شش که انها احساس آزادی بيشتری می کردند تعدادی از دانشجويان مسلمان اکثريت اين ها را در گوشه و کنار خلوت دانشگاه به دام انداختند و حسابی کتک زدند. * يک بار درسال ۵۴ قرار بود خواننده ای در تالار دانشگاه برنامه ای اجرا کند بچه ها تالار آتش زدند که بطور چشمگيری مشخص شد. گفتند گويا پری زنگنه می آيد تا کنسرت اجرا کند. ديديم سروصدا بلند شد و از آن ساختمان آتش بلند می شود.در حقيقت به نظر می آيد بچه ها برای اين که از اين برنامه ها جلوگيری کنند اين کار را انجام داده بودند. يکی ديگر از دانشجويان می گويد به احتمال قريب به يقين ناشی از بی احتياطی کارگران نصب موکت بود. از دانشجويان مذهبی شاخص آن دوره رحيم صفوی فرمانده سپاه مهدی باکری فرمانده شهيد لشگر عاشورا عبدالعلی زاده وزير مسکن خرم وزير راه پزشکيان وزير بهداشت کامران نماينده اصفهان مصطفی ايزدی نماينده نجف اباد باقريان نژاد نمايتده کازرون شهيد سليمی ال اسحاق قيامتيون مقدم صلواتی ودهها وزير وکيل و استاندار جالب است که اين عده به جز ۲الا۳نفر بقيه غير بومی بوده و از شهر های ديگر خصوصا اصفهان قم مشهد لاهيجان اروميه امده بودند. )) البته اين نقل قول ها همه از آن خود آن دانشجويان هست كمي در ،ن قل آن بدجنسي كرده ام ولي جمله ها دقيقا مال خودشان هست و هيچ تغييري نداده ام
5 # مهرنوش :
الپر، اين يادداشتتان را كه خواندم فهميدم شما هم از آنها هستيد كه مي گويند: " و در آغاز كلمه بود و كلمه خدا بود... و البته حزب مشاركت هم بود!" - انجيل يوحنا، آيات 1 تا بي نهايت!!!
سلام! بهتري برادر؟ سري بزن و حالي بپرس آخر!
7 # قلمران :
مطلب زير را از سايت شهروند گرفته ام: آقاي ابطحي در وبلاگش نوشته كه در ميان همه قشرها و صنف ها آدم بد و خوب وجود دارد و ما نبايد‌ خوب ها را هم با چوب بدها برانيم. اين گفته آقاي ابطحي كه توضيح واضحات است كاملا بجا و درست، اما آقاي ابطحي اشاره نميكند كه معمولا بدها بايد استثناها در قاعده باشند و اگر آقاي ابطحي كلاه خود را قاضي كند و نگاهي به اين 27 سال بيندازد آيا به نظر نميرسد كه بدهاي روحانيت حاكم به مراتب بيشتر از خوبهاي آن بوده اند؟ روحانيتي كه قرار بود ساده زندگي كند و از تجمل و اشرافيت دوري گزيند و مال اندوزي نكند. كافي ست به داشته هاي ظاهري روحانيت حاكم نگاه كنيم تا ببينيم ثروتهاي خود و آقازاده هايشان سر به كجا كشيده، حالا ثروتهاي پنهان بماند. آقاي ابطحي همچنين اشاره نميكند كه اين "اسلام عزيز حاكم" كه با قلدري 27 سال از عمر رشد و پيشرفت اين مملكت را سد كرده و تازه دارد مقدمات ظهور امام غايب را فراهم ميكند، هزينه آن را از گرده چه كساني كشيده اند. آقاي ابطحي كه تا همين چند وقت پيش از كار به دست هاي مهم مملكت بوده و خيلي مسائل پشت پرده را هم ميداند، آيا بهتر نيست كه هر از چند گاه يك بار به عنوان يكي از مسئولان دولت پيشين يكي از مال اندوزان مهم حكومت را به مردم معرفي كند. مثلا بنويسد واردات و صادرات فلان كالا در انحصار چه كسي يا كساني است؟ سهم روحانيون مال اندوز در اين حرفه هاي صرفا اقتصادي كه قرار بود مال خرها باشد چقدر است؟ آقاي ابطحي كه به نظر ميرسد از روحيه دمكراتيك برخوردار است و با جوانان بخصوص در روزنامه نگاري هاي اينترنتي بسيار رابطه خوبي دارد، بد نيست در همان حال و هواي اصلاح طلبانه سري هم به آقاي مصباح و مشكيني و عسگراولادي . . . و بزند و تا حدودي حداقل به جوانان اين خدمت را بكند كه بدانند پيران صاحب قدرت حكومت ايران چه زندگي زاهدانه اي دارند! آقاي ابطحي امروز براي خيلي ها مثل روز روشن است كه اقتصاد مال خر نيست. در ايران امروز هم به خوبي ميدانند كه اقتصاد مال كيست؟ اما آيا شما هم ميدانيد؟ اگر جواب مثبت است؛ لطفا در وبلاگتان آنها را معرفي كنيد.
8 # قلمران :
مطلب زير را از سايت شهروند گرفته ام: آقاي ابطحي در وبلاگش نوشته كه در ميان همه قشرها و صنف ها آدم بد و خوب وجود دارد و ما نبايد‌ خوب ها را هم با چوب بدها برانيم. اين گفته آقاي ابطحي كه توضيح واضحات است كاملا بجا و درست، اما آقاي ابطحي اشاره نميكند كه معمولا بدها بايد استثناها در قاعده باشند و اگر آقاي ابطحي كلاه خود را قاضي كند و نگاهي به اين 27 سال بيندازد آيا به نظر نميرسد كه بدهاي روحانيت حاكم به مراتب بيشتر از خوبهاي آن بوده اند؟ روحانيتي كه قرار بود ساده زندگي كند و از تجمل و اشرافيت دوري گزيند و مال اندوزي نكند. كافي ست به داشته هاي ظاهري روحانيت حاكم نگاه كنيم تا ببينيم ثروتهاي خود و آقازاده هايشان سر به كجا كشيده، حالا ثروتهاي پنهان بماند. آقاي ابطحي همچنين اشاره نميكند كه اين "اسلام عزيز حاكم" كه با قلدري 27 سال از عمر رشد و پيشرفت اين مملكت را سد كرده و تازه دارد مقدمات ظهور امام غايب را فراهم ميكند، هزينه آن را از گرده چه كساني كشيده اند. آقاي ابطحي كه تا همين چند وقت پيش از كار به دست هاي مهم مملكت بوده و خيلي مسائل پشت پرده را هم ميداند، آيا بهتر نيست كه هر از چند گاه يك بار به عنوان يكي از مسئولان دولت پيشين يكي از مال اندوزان مهم حكومت را به مردم معرفي كند. مثلا بنويسد واردات و صادرات فلان كالا در انحصار چه كسي يا كساني است؟ سهم روحانيون مال اندوز در اين حرفه هاي صرفا اقتصادي كه قرار بود مال خرها باشد چقدر است؟ آقاي ابطحي كه به نظر ميرسد از روحيه دمكراتيك برخوردار است و با جوانان بخصوص در روزنامه نگاري هاي اينترنتي بسيار رابطه خوبي دارد، بد نيست در همان حال و هواي اصلاح طلبانه سري هم به آقاي مصباح و مشكيني و عسگراولادي . . . و بزند و تا حدودي حداقل به جوانان اين خدمت را بكند كه بدانند پيران صاحب قدرت حكومت ايران چه زندگي زاهدانه اي دارند! آقاي ابطحي امروز براي خيلي ها مثل روز روشن است كه اقتصاد مال خر نيست. در ايران امروز هم به خوبي ميدانند كه اقتصاد مال كيست؟ اما آيا شما هم ميدانيد؟ اگر جواب مثبت است؛ لطفا در وبلاگتان آنها را معرفي كنيد.
سلام! من فكر مي كنم يكي از عوامل "ريشه اي" را بايد در نوع رسالتي كه روشنفكران و جنبش هاي روشنفكري براي خود قائلند، جستجو كرد. ..و آن نوعي رسالت "پيامبرانه" است. بعد از اين همه افت و خيزها و شكست ها و ... تجربه دردناك انقلاب اخير ايران با قرباني شدن اين همه انسان هاي پاك.. سرنوشت سوسيالسم... و آنچه در كشورهاي غرب در پس نقاب مدرنيته در جريان است، من كه به اين نتيجه رسيده ام : 1)بطور كلي روشنفكران بايد تحقق اين جامعه آرماني پر از عشق و عدالت و آزادي را از دستور كار خود خارج كنند!! بايد آن را تجسم كرد ولي عملا براي "رنج كمتر" خود و ديگر انسان ها فكر وبرنامه ريزي كرد كه اين ميسر است!!!! پيامبران كه خود با منبع وحي در تماس بودند موفق نشدند جامعه آرماني را ايجاد كنند. 2) ببينيد خدا هم كه اين همه از بندگانش خواسته كارهاي "معنوي" بكنند.. جهاد و شهادت و ايثار و راستي و ... در آخر توي بهشت چيزي غير از مه پيكران و شراب و باغ و نهر آب ... نداره كه پاداش بده. چون خودش مخلوق خودش را خوب مي شناسه! 3) حالا ممكنه اين پرسش پيش بيايد كه بستگي دارد چطور روشنفكر را تعريف كنيم. اگر نخواهيم در گير بحث تعريفي ناب براي روشنفكر بشويم و از نظر كاربردي از روشنفكر انتظار استفاده آگاهانه و خودجوشانه از فكرش در جهت خيري براي انسان را داشته باشيم- و اگاهي را داراي لايه هايي- روشنفكر، هم با لايه هاي بالاتر و هم پايين تر مدام در رابطه است. لايه هاي بالاتر براي ارتقا خودش، و لايه هاي پايين تر جايي كه امكان منشا اثر بودنش بيشتر است. در رابطه با لايه هاي پايين تر حتي ناگزير به ايجاد يك رابطه عرضي است: بلحاظ بهره وري بيشتر از تلاش هايش و همچنين اندازه گيري دست آوردهايش! با تجسم اين مدل مي توان گفت آنهايي كه آگاهانه و خودجوشانه از فكرشان در جهت خيري براي انسان استفاده مي كنند، در يك رابطه شبكه اي با لايه هاي مختلف و عناصر آن ها هستند و دايم بطور دايناميك در راه پيشرفت خودشان و اثر بر عناصر لايه هاي پايين تر ... همراه با لوپ feedback & control! خوبي اين مدل اين است كه ديگر از روشنفكر انتظار نداريم كاري كارستان "پيامبرانه" بكند. و هم اين كه هر كس در هر لايه معرفت و اگاهي مي تواند يه روشنفكر باشد... ريشه بسياري از اين ناسازگاري ها در شكست و سرخوردگي از دست نيافتن به اهداف بلندپروازانه غير واقعي است...! اين بحث در مورد روشنفكران در بلاگ آقاي جامي جريان دارد. http://sibestaan.malakut.org
كار تحكيم از اين حرفها گذشته است. تا اين زمين شخم نخورد و جوانه ديگري نرويد اميدي به اين برو بچه ها نيست. هيچ كه نباشد با آن اساسنامه قرون وسطايي راه به جايي نمي برند و كاري از پيش نخواهند برد... جان تو....