يا فهم اينترنت به مثابه يك كمون!!
امروز در وبگرديها يك موضوعي ذهنم را خيلي مشغول كرده بود، كه محيط اينترنت چقدر به جامعه آرماني رهروان جناب ماركس و سوسياليستها (جامعهگرايان يا به قول اين گلپسر: سوشاليستها!) نزديك است. البته مسلما منظورم از يك جهت خاص است؛ از اين جهت كه سيستم توليد و ابزار توليد از سازوكاري برابر يا نسبتا عادلانه برخوردار شده است.
سرمايه (در اينجا محتوا= متن+تصوير+...) كماكان قواعد حاكم بر بازار را تعيين مي كند، اما تشخيص و تفكيك طبقات ديگر به سادگي ممكن نيست، بلكه در وجود آن در فضاي مجازي نيز ترديدهاي جدي ست، اگرچه گاهي ريز-نمايههايي از آن را ميبينيم.
كمون اينترنتي ما همه را برابر ميخواهد. به اينجا نگاه كنيد. كسي بر ديگري برتري ندارد، حتي به لحاظ تقوا ! مطلب يك وبلاگ با 50 تا ويزيتور همان منزلتي را دارد كه اخبار بيبيسي و گويا. ابزار توليد در اختيار همه قرار گرفته و روابط توليد نيز تا حد خوبي عادلانه است، يا لااقل هيچ سلطه پيشيني در آن وجود ندارد. تازه هم، مبارزات پرولتاريا عليه فئودالهايي مثل حسين درخشان نيز كماكان ادامه دارد. لمپن- بورژواهايي مثل نيكآهنگ كوثر هم اين وسط براي خودشان ميچرخند و سر به سر مبارزان راه رهايي زن ميگذارند. من و يكسري بورژواهاي ديگر هم هنوز به توزيع نابرابر لينكها مشغوليم!
جالب است كه كارگران بيچاره اين جامعه جديد، ازجمله خود ما وبلاگنويسان، ديگر زير سلطه نگه داشته نميشويم، اما باز آگاهي كاذب فراگيري ما در بر گرفته است. البته از تشكيل اتحاديههاي كارگري هم عاجز ماندهايم. و بامزهتر اينكه خيلي وقتها هم به دنبال هويتهاي همسان جمعي ميگرديم تا همه وبلاگنويسان و توليد كنندگان اينترنتي را حول منافع مشترك (طبقاتي) كنار هم بنشانيم. ته بامزهگي هم آن رفقايمان هستند كه ميخواهند از همينجا حكومت را عوض كنند.
حس ماركسيستي گرفت! روابط توليد، كجاييد كه ميخواهم دگرگونتان كنم. من سوار موج تاريخ شدهام. پس اي بدبختهاي استثمار شده، دستتان را به من بدهيد تا شما را به سمت رهايي از هرگونه مالكيت رهنمون سازم. هوووووووووف!!
صادقانه اعتراف ميكنم كه حرفهاي ماركس و رفقايش را هيچوقت خوب نفهميدم، ولي عوضش اينترنت را نسبتا خوب ميفهمم!