پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۱۷ مهر

يا فهم اينترنت به مثابه يك كمون!!

امروز در وبگردي‌ها يك موضوعي ذهنم را خيلي مشغول كرده بود، كه محيط اينترنت چقدر به جامعه آرماني رهروان جناب ماركس و سوسياليست‌ها (جامعه‌گرايان يا به قول اين گل‌پسر: سوشاليست‌ها!) نزديك است. البته مسلما منظورم از يك جهت خاص است؛ از اين جهت كه سيستم توليد و ابزار توليد از سازوكاري برابر يا نسبتا عادلانه برخوردار شده است.

سرمايه (در اينجا محتوا= متن+تصوير+...) كماكان قواعد حاكم بر بازار را تعيين مي كند، اما تشخيص و تفكيك طبقات ديگر به سادگي ممكن نيست، بلكه در وجود آن در فضاي مجازي نيز ترديدهاي جدي ست، اگرچه گاهي ريز-نمايه‌هايي از آن را مي‌بينيم.

كمون اينترنتي ما همه را برابر مي‌خواهد. به اينجا نگاه كنيد. كسي بر ديگري برتري ندارد، حتي به لحاظ تقوا ! مطلب يك وبلاگ با 50 تا ويزيتور همان منزلتي را دارد كه اخبار بي‌بي‌سي و گويا. ابزار توليد در اختيار همه قرار گرفته و روابط توليد نيز تا حد خوبي عادلانه است، يا لااقل هيچ سلطه پيشيني در آن وجود ندارد. تازه هم، مبارزات پرولتاريا عليه فئودال‌هايي مثل حسين درخشان نيز كماكان ادامه دارد. لمپن- بورژواهايي مثل نيك‌آهنگ كوثر هم اين وسط براي خودشان مي‌چرخند و سر به سر مبارزان راه رهايي زن مي‌گذارند. من و يكسري بورژواهاي ديگر هم هنوز به توزيع نابرابر لينك‌ها مشغوليم!

جالب است كه كارگران بيچاره اين جامعه جديد، ازجمله خود ما وبلاگ‌نويسان، ديگر زير سلطه نگه داشته نمي‌شويم، اما باز آگاهي كاذب فراگيري ما در بر گرفته است. البته از تشكيل اتحاديه‌هاي كارگري هم عاجز مانده‌ايم. و بامزه‌تر اينكه خيلي وقت‌ها هم به دنبال هويت‌هاي همسان جمعي مي‌گرديم تا همه وبلاگ‌نويسان و توليد كنندگان اينترنتي را حول منافع مشترك (طبقاتي) كنار هم بنشانيم. ته بامزه‌گي هم آن رفقايمان هستند كه مي‌خواهند از همين‌جا حكومت را عوض كنند.

حس ماركسيستي گرفت! روابط توليد، كجاييد كه مي‌خواهم دگرگون‌تان كنم. من سوار موج تاريخ شده‌ام. پس اي بدبخت‌هاي استثمار شده، دستتان را به من بدهيد تا شما را به سمت رهايي از هرگونه مالكيت رهنمون سازم. هوووووووووف!!

صادقانه اعتراف مي‌كنم كه حرفهاي ماركس و رفقايش را هيچ‌وقت خوب نفهميدم، ولي عوضش اينترنت را نسبتا خوب مي‌فهمم!

نظرات شما:
1 # هدا :
جالب بود ! اتفاقا خيلي كپيتاليسيتيه!!!! يكي بنويسه.. يكي هم بخونه... هر دو مي تونند و كسي مجبور نيست.. اگه چيزي هست براي همه هست و اگه نيست نيست ديگه !! يعني يا اونقدر داري كه وارد اين دنيا شي يا نه كه اصلا نمي شناسي ! ماركس و رفقاش هم ...:-؟
من هيچي فهميدم
آقا جان یک فکری بکن تا اتحادیه های مختلف هم تشکیل بشه یه اعتصابی مسلح کردنی چیزی. مردیم از روزمرگی
4 # سامان :
اولا انها که دچار روزمرگی شده اند مرگ موش بهترین است وگرنه کی حوصله مسلح کردن و اتحادیه درست کردنه ان اتحادیه های اروپا و امریکایی هم بعد از فر پاشوندن شوروی دیگه باندازه بوق هم نمی ارزند سی بی سی کانادا چهار ماهه اعتصاب کرده پول اتحادیه ته کشیده ...بابا سرمایه دار ها بردند تمام شد دیگه ضد سرمایه و سرمایه داری مثل گوز در بازار مسگرهاست
تنها توصيه ام به شما اين است كه اندكي خود را فراتر از معلومات دست هزارم متعلق به دهه ي 90 ميلادي ببريد. چپ شوروي نبود اتفاقا هزران نقد بررسي بر اينكه شوروي هيچ ربطي به سوسياليسم ندارد منتشر شده است. در ضمن مگر اكنون سوسياليست ها سرمايه داري قرن 18 19 را نقدميكنند و سرمايه داري كنوني را مساوي با آن مي دانند كه شما ساده انكگارانه به اين نقدهاي سطحي كه شوروي سقوط كرد و سوسياليسم تمام شد مي رسيد. در ضمن الژر جان فكر مي كنم كه ماركس را فهميدن كار سختي نباشد تنها بايد با ديدي باز و انساني خود آثار او تاكيد مي كنم اصل آثار او را بخوانيد نه چجزوه اين حزب و يا مقاله ي آن جناب تازه ليبرال شده را!!!!
فکر نکنم بشود خیلی راحت گفت سرمایه همان محتوا است و باز هم فکر نکنم خیلی راحت بتوان گفت هر محتوایی یک منزلت‌ای دارد(ارزش BBC و فلان وبلاگ یک‌سان نیست. هر دو می‌توانند حرف بزنند اما این معادل برابرای‌ی ارزش‌شان نیست) و باز هم فکر نکنم بتوان گفت تولیدکنندگان محتوا نقش کارگران چرخه‌ی سرمایه را بازی می‌کنند چون بسیاری از تولیدکنندگان سرمایه‌ای از جنس سرمایه‌ای که گفته‌ای به ازای کاری که انجام می‌دهند دریافت نمی‌کنند.
چقدر خندیدم. الپر بورژوا شده. معلوم است که شما نمی‌توانی مارکس را درک بکنی، نباید غصه بخوری. شما که هنوز به دوره مارکس نرسیده‌ای یعنی پیشامارکسی هستی که همان پیش از مارکس در زبان خودمان است. شما هنوز که به مارکس نرسیده‌ای، مگر میشود که مارکس را هم درک بکنی. مارکس هم زبان خود را دارد. با زبان شیمی نمی‌توان زیست‌شناسی خواند و به یک راس گوسفند گفت اتم و به گله گوسفندان هم گفت مولکول. آن بخش از دانش بشری هم که در سده نوزدهم میلادی به همت مارکس پدید آمده واژگان و زبان ویژه خود را دارد که نمی‌توان بی‌توجه به مفهوم‌ها و ساختار اندیشگی آن به کار برد. در آن زبان بورژوازی و پرولتاریا به طبقه‌های اجتماعی گفته می‌شود و نه به فرد. طبقه هم تعریف علمی خود را دارد. فرد شهروند است مستقل از رنگ و زبان و ایل و تبار و طبقه و دین و مذهب و چه و چه‌های آن و برای خود حقوقی دارد و آن حقوق برای همه شهروندان برابر است. وبلاگ هم یک تولید فردی شهروندانه است. نسبت دادن بورژوا یا پرولتر و چه و چه‌ها به فرد درست نیست و اینکه در کتاب‌ها گاه به این یا آن فرد هم نسبت داده شده، فرد نیست بلکه شخصیت اجتماعی است که به دلیلی توانسته در دوره‌ای طبقه‌ای را نمایندگی کند و پذیرش طبقه هم در آن اصل است و نه نمایندگی‌های خود خوانده. در واژگان و ساختار زبانی مارکس اما دوره‌های پیش از او هم فهمیدنی است. اگرچه گفتنش به فرد درست نیست و ضدعلمی است، اما در آن زبان شما بورژوا نمی‌شوی. بلکه بهتر است بگویی بورژوا ملاک مونارشیست اتوپیست. خاستگاه اجتماعی ملاکی است که در مناسبات پیش از اصلاحات ارضی در ایران معنی می‌یابد و با اصلاحات ارضی در حال گذار به بورژوازی است. راز رای دادن‌ها به رفسنجانی را در کنده نشدن از مونارشی بایستی جستجو کرد که در چهره تجربه داشتن و آزموده بودن توجیه می‌شود، و همان روان کارگزار مادام‌العمری مونارشیستی است. دسیسه هم نیست بلکه روان مونارشیستی اینگونه است، و بی‌شک اگر خود حاج میرزاآقاسی هم زنده بود کوشش می‌کردند او را در راس امور جای دهند. در آزادیخواهی اوتوپیست است و هنوز به آزادی برابر برای همگان نرسیده ‌است. گربه را هرگونه بیاندازی چهار دست و پا به زمین می‌رسد. مونارشیست را هم سر خود بگذاری کارگزاری حکومتی را مادام‌العمری می‌کند. زنده است واقعا مانند گربه. رییس‌جمهوری نشد، در جای دیگر که این روزها مجمع تشخیص مصلحت است. به همت آقای خمینی که اجازه نداد حاج احمدآقا پست و مقام رسمی حکومتی بگیرد و در نتیجه از جانشینی هم معاف شد آن بخش از مونارشیست‌ها که به واقعیت انقلاب تن دادند در موروثی شدن فعلا کوتاه آمده‌اند. هشدار آقای کروبی در باره آقا زاده‌ای و گذاشتن آقازاده جنتی در وزارت کشور نشان می‌دهد که آن هم هنوز به تاریخ نپیوسته و شاید روان موروثی مونارشیستی هم بار دیگر گل بکند و به زورآزمایی بپردازد. برای انسان دموکرات موجودیت و حقوق انسان‌ها بر اینگونه چیزها پیشی دارد و آزادی برابر همگان از آن موجودیت و حقوق برمی‌آید. اما مونارشیست‌های اوتوپیست ما خود از همه‌گونه آزادی سود می‌برند، رییس جمهور درست می‌کنند، دسته و گروه و چه و چه‌ها درست می‌کنند، رهبر سیاسی درست می‌کنند، رهبر سیاسی خراب می‌کنند و دیگران اگر این کارها را بکنند دعوا راه می‌اندازند. دلیلش در آن اوتوپیایی بودن آزادیخواهی آنهاست. آدم دموکرات می‌گوید خیلی خوب شد. آنها که به هر دلیل نمی‌توانند با ما بازی بکنند خودشان بازی راه می‌اندازند و این برای سلامت خودشان و جامعه‌ای که من در آن نفس می‌کشم سودمند است. جالبتر اینکه به دیگران می‌گویند شما چرا در اینترنت خدا نفس کشیدید، نفس کشیدن شما باعث می‌شود نفس ما را ببرند. یعنی هنوز به استقلال در نفس کشیدن هم نرسیده‌اند و چون قایم به ذات خود نیستند و از ذات خود الهام نمی‌گیرند و وابسته به محرک‌های بیرونی هستند اینگونه هم با آزادیها رویارو می‌شوند.
8 # ٍٍٍسفيران :
اگه ترشي نخوريد‘ حتمن يه ... ميشيد!
9 # ٍٍٍسفيران :
اگه ترشي نخوريد‘ حتمن يه ... ميشيد!