به شوراي امنيت نرويم - 3
امروزه همه عقلاي اهل انديشه و گفتگو در ايران پي بردهاند كه راه پيشرفت و توسعه كشوري مثل ايران قطعا از مسير جنگ يا هرگونه رويارويي نرم يا سخت ديگر با جهان نميگذرد.
اقتصاد ايران با توجه به ضرورتهايي كه وابستگي به نفت، وجود بوروكراسي گسترده و بيمهار، شيوع فرهنگ مصرف و نبود فرهنگ كار، فساد اداري و اقتصادي گسترده و نياز به امنيت، ثبات و سرمايهگذاري خارجي براي آن ايجاد ميكند، و همچنين با توجه به موقعيتي كه اقتصاد جهاني پيدا كرده، به اجماع بسياري از كارشناسان هرچه سريعتر بايد به سمت هماهنگي با اقتصاد جهاني و سوار شدن بر كشتياي كه بيش از صد كشور پيش از ما سوار آن شدهاند، گام بردارد.
شعارهاي دولت جديد نيز كه همگي ظاهرا در اين جهت بيان ميشد و مبارزه با فساد و فقر و تبعيض و بسط بهرهمندي عمومي از امكانات و موقعيتها، شالوده اساسي آن بود. اين نيز تنها با يك اقتصاد باثبات و يك كشور آرام كه هر روز دستخوش بحران نباشد و يك عزم ملي براي بازيافتن سهم ايران از اقتصاد و تكنولوژي جهاني تحقق مييابد.
براي همين، در تمام مراحل تصميمسازي و تصميمگيري در مورد مسائل استراتژيك كشور و ازجمله بحث هستهاي بايد يك سؤال آويخته به گردن ما باشد: آيا اين كاري كه ميكنيم، اين حرفي كه ميزنيم، اين تصميمي كه ميگيريم، «به سود مردم ما» هست يا نه؟
اگر سود و منفعت ملت در اين ميان در نظر گرفته شود و حتي در صورت تعارض، منافع ملي بالاتر از مصالح رهبران و مسئولان كشور قرار گيرد، خيلي از اين مشكلاتي كه داريم، نخواهيم داشت. مشكلي اگر هست، در اينجاست كه در هياهوي شعارهاي تند از يك سو و عقبنشينيهاي احتمالي از روي ترس از سوي ديگر، منفعت و مصلحت ملت فراموش ميشود.
تنها هدف غني سازي يا مذاكره يا هر وضعيت ديگري، بايد تأمين «نفع» ملت، پر شدن جيب كشور و «غني سازي مردم» باشد. و غني سازي ملت لزوما با موضعگيريهاي جنجالي دولت محقق نميشود، لاقل تا امروز كه نشده است.
تبصره بيربط:
هرچند كه وامانده چندرغازيم
تا خرخره زير بار استقراضيم
اما جهت رفاه حال فقرا
پيوسته اورانيوم غني ميسازيم!!