به شوراي امنيت نرويم - 5
--------------------------------------------
قبل از اين نوشتهام، لينك مطالب قبليام در اين باره و چند يادداشت خواندني از ديگران را هم ميگذارم. خوشبختانه مثل اينكه اين بار هم قرار نيست پرونده به شوراي امنيت برود، اما تعويق مشكل به معناي حل مشكل نيست. مخصوصا از اين لحاظ جاي نگراني هست كه هنوز ابعاد بحث تحريم و فجايعي كه ميتواند بر سر اقتصاد كشور و حتي نان شب مردم بياورد، باز نشده است.
1- به شوراي امنيت نرويم
2- غني سازي مردم يا غني سازي اورانيوم
3- غنيسازي، نه فقير سازي
4- تكنولوژي هستهاي، در جهان يا بر جهان
سراب قدرت هستهاي، احمد شيرزاد، خبرنامه مشاركت
جامعه مدني هستهاي، عمادالدين باقي، شرق
منطق اعتدال در مسائل هستهاي ايران، عمادالدين باقي، كرسيتين ساينس مانيتور
سياست خبرسازي و پيامدهاي آن، احمد زيدآبادي، روز
شجاعت صلح، عليرضا حقيقي، روز
نگاهي به مسأله هستهاي ايران، عباس ميلاني، وال استريت ژورنال
--------------------------------------------
يكي از مدلهاي متأخر دموكراسي در جهان، دموكراسي گفتگويي است. بناي اين دموكراسي بر چندفرهنگي، پلوراليزم و تساهل نهاده شده و تكيهگاه عمده اين دموكراسي نه بر نهادهاي اجتماعي دموكراتيك، و نه بر روندهاي مدرنيزاسيون، و حتي نه بر ساختارهاي حقوقي دموكراتيك، بلكه بر بسط و تسري گفتگو در عرصه مدني و نفوذ دموكراسي از اين طريق است.
اين مدل با تكيه بر عرصه عمومي به عنوان خاستگاه تحول دموكراتيك، ديگر ساختارها و نهادها و روندها را تابعي از تغييرات عرصه عمومي ميداند. حسن فعاليت عرصه عمومي - به زباني متفاوت - اين است كه روند دموكراتيزاسيون را از حالت خشك كلاسيك و حالتهاي عجيب و غريب بعدي درميآورد و همگان را به نحوي در شكلگيري آن مشاركت ميدهد كه در نتيجه آمدن دموكراسي به همراه تثبيت آن خواهد بود و دموكراسيِ از درون جوشيده و بالا آمده به يك وضعيت برگشت ناپذير مبدل خواهد شد؛ دستكم در مقام تئوري!
حالا در موضوع دعواهاي هستهاي ايران هم چيزي شبيه همين چالشهايي كه دموكراسي گفتگويي در صدد رفع آن برآمده، ديده ميشود: از اين طرف، جامعه مدني كاملا بيتفاوت است و هيچ واكنشي به فشارهاي جهاني و واكنشهاي حكومت ايران نشان نميدهد و انگار نه انگار كه اين پرونده ممكن است بلاهاي تاريخي و جدي سر ايران و ايراني بياورد. از آن طرف، دولت هم مدام گله دارد كه چرا در اين وضعيت بحراني كسي به ياري دولت نميشتابد و فعالان سياسي و مدني و مطبوعاتي (و بلكه اينترنتي!) به كمك دولت نميروند و گروههاي مذاكرهكننده و هدايتكننده را رها كردهاند در مخمصهاي كه گيجشان كرده و از آن خلاصي ندارند. جاي طرح اين بحث نيست كه هر دو طرف خود را محق ميبينند، بلكه مهم اين است كه چيزي مشترك كه «سرنوشت آينده كشور» باشد، گويي در اين معادله گم شده است.
غيردولتيها بهحق ميگويند دولت در كدام گام خود نظر ما را خواسته كه حالا كمك ما را ميخواهد؟ چقدر دست ما را گرفته كه حالا دست ياري به سمت ما دراز كرده است؟ كم آزار و اذيت و توهين و تحقير از سوي متوليان عرصه حكومتي ديده و شنيدهايم كه حالا بخواهيم به فكر نجاتش از اين مخمصه باشيم؟ كي همدلي ديدهايم كه حال همدلي كنيم؟
حرف حقي است. حكومت در دو سال اخير در مسئله هستهاي و در سالهاي قبلتر در مسائل متعدد ديگر بسيار ناجوانمردانه با عرصه مدني رفتار كرده است. چه انتظاري هست از وبلاگنويس يا روزنامهنگار يا فعال NGO اي كه تا امروز يا سركوب شده يا لااقل به رسميت شناخته نشده، بعد بيايد فعال شود و تلاش كند كه زمينه تفاهم با ديگران براي حكومت مهيا شود. آخر معني ندارد؛ از يك طرف انتظار دارند كه روزنامهها به نحوي طرح بحث كنند كه افكار عمومي و ناظران بيروني موضع منطقياي را از ايران ببينند، بعد از طرف ديگر نميگذارند در محدودترين حوزهها نيز باب بحث باز شود كه هيچ، حتي نميگذارند در حواشي موضوعات هستهاي كسي هم كمي خارج از فضاهاي موجود بنويسد. احضار ميكنند و ميگويند ننويسيد يا چه بنويسيد، آن وقت انتظار دارند همه فعال باشند و بنويسند و به همان نتيجهاي هم برسند كه مطلوب حكومت است. جامعه نسبت به بخشهاي مختلف ماجرا بحثها و ترديدها و سؤالهاي جدي دارد، ولي انتظار داشتند و دارند كه همه خفه شوند و در همان چارچوبي حرف بزنند كه حكومت ميخواهد.
گفتم كه اين سؤالها و مقاومتها در واقع حرف حقي است، اما بينتيجه هم هست. به هرحال نه بناست رفتار حكومت و حكومتيان يكشبه عوض شود، و نه - مهمتر از آن - اين وقفه و آن بيتفاوتي سودي به حال ما دارد يا از ضرري كه بيخ گوشمان است جلوگيري ميكند. پس راه حل چيست؟
من هم با چيزي شبيه اين يادداشت «جامعه مدني هستهاي» آقاي باقي موافقم. حكومت بايد با دخالت دادن جامعه مدني و فعالان آن و جلب همكاري آنان در تعاملهاي جهاني (با توجه به اينكه اين همكاري شرط ها و لازمههايي هم دارد) از ظرفيتهاي جامعه مدني براي حل مشكلات بين المللي خود بهره گيرد؛ هر قدر كه ممكن است. تخيلي هم نيست؛ الان، به نظر شوخي ميآيد، اما به جرأت ميتوانم بگويم نفوذ، مقبوليت رسانهاي و قدرت جريان سازي همين وبلاگستان در آن سوي مرزها، از رئيسجمهور كشور بالاتر است؛ اما جريان سازي مثبت، نه منفي از نوع سوتي دادن پياپي! پس چرا نبايد از اين ظرفيت و ظرفيتهاي موجود ديگر براي نجات كشور از بحران ياري گرفت؟
راه حل آغاز كردن اين گفتگو است. آغازگر آن هم ما و امثال ما نبايد باشيم. ما به اندازه كافي ضربه خورده هستيم و به شدت به حكومت بياعتماديم. همه امثال ما هستند. اگر عزمي براي گفتگويي و همگاني كردن مسائل هستهاي كشور، مدني كردن بحث غني سازي و مشاركت دادن جامعه در اين مسئله و ديگر مسائل حكومتي هست، قدم اول را بايد حكومت بردارد و ديوار بياعتمادي بين خود و عرصه مدني را بشكند. وگرنه ديوار بياعتمادي بلند است!