پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۶ آذر

- اين اولين بار است كه چيزي را مي‌نويسم و در وبلاگ نمي‌گذارم تا به جايش بتوانم همان مفهوم را كوتاهتر بنويسم.

- گفت وبلاگ را كه نمي‌شود به مسابقه گذاشت. آخر با كدام متر؟ با كدام معيار؟ قبول داشتم، اما همانقدر كه نمي‌شود فيلم و داستان و شعر و موسيقي را به مسابقه گذاشت. ولي ما آدمهاي بي‌رحم همه اين كارها را كرده‌ايم، اين هم روي قبلي‌ها!

- ما همه متهميم. وبلاگ ها را گزينشي مي‌خوانيم. گاهي وبلاگي را به ليستمان اضافه مي‌كنيم، اما بي‌شرمانه ماهها مي‌گذرد و به آن سرنمي‌زنيم.  گاهي برعكس، به يك وبلاگ بارها و بارها در روز ر مي‌زنيم، يا مطلب خاصي را بارها مي‌خوانيم. 

- ديروز يك دوستان دوران گذشته دانشگاه باهام مصاحبه داشت، در مورد وبلاگ و تاريخ شفاهي و اينترنت و اين حرفها. يكجا رفتم در فضاهاي بالا بالا و از خود بيخود شدم و شروع كردم حرفهايي را در مورد وبلاگ و تجربه‌هاي وبلاگي گفتن حكه در حالت عادي بعيد است بتوانم بگويم. فقط همين مفهوم را يادم هست كه بارها به ان فكر كرده‌ام: نسبت نوشته (ايضا روزنامه، ژورناليسم، لاگيدن) با خود وبلاگ (يا همان كه اسمش را «تجربه وبلاگي» مي‌گذارم) مثل نسبت نت است با موسيقي. چه كسي از دفتر نت لذت مي‌برد؟ چه كسي از دفتر نت چيزي مي‌شنود؟ كدام موسيقي‌دان است كه بدون تداعي و زمزمه آهنگ بتواند چيزي از آن را دريابد؟ اما، مگر موسيقي غير از اختلافات كوچك در اجرا، چيزي از غير از همان نمادهاي رمزگونه نت است؟

- وبلاگ چيزي از جنس هنر است، از جنس نوشتن. درباره آن م‌توان ساعتها حرف زد، اما نمي‌توان آنطور كه شايسته است توضيحش داد. بايد آن را لمس كرد، احساس كرد. شنيدني نيست، فهميدني است ...

- تجربه‌هايي كه آدمهاي مختلف در موقعيت‌هاي مختلف از وبلاگ به دست آورده‌اند، آنچنان متفاوت و در عين حال آنچانن ژرف و شگرف است كه اين سؤال را پيش مي‌آورد كه اصلا مي‌توان از يك مفهوم مشترك بين الاذهاني صحبت كرد كه نامش وبلاگ باشد؟!

- مي‌توان خود را راحت كرد و گفت بابا دست از سر وبلاگ برداريد، اين تجربه شخصي، اين دفترچه خاطرات، اين يك اعتراض موقت، اين يك رسانه جديد است و همين و بس. مي‌توان؛ اما نمي‌توان از انديشه‌هايي كه در پس هر تجربه‌اي به ذهن يك چند وبلاگ‌نويس آمده و مي‌آيد، بي‌تفاوت عبور كرد. مثل اين ، اينها ، اين ، اين ، اين ، اين ، اين و خيلي‌هاي ديگر.

- دروغ است. وبلاگ يك دهم حس وبلاگ نويس هم نيست. گاهي هيچ ربطي حتي به حس وبلاگ نويس ندارد. چه كسي مي‌داند كه اين روزها تو در چه فكر و در چه حال و هوايي هستي؟ همه فكر مي‌كنند داري غني‌سازي مي‌كني! چه كسي مي‌داند كه همه اين يادداشت‌ها را در روزهايي كه اينترنت نداشتي نوشتي. چه كسي مي‌داند كه اين روزها بر تو چه گذشت؟ چه كسي مي‌داند كه در دل يك وبلاگ نويس چه مي‌گذرد؟ چه كسي مي‌تواند بداند؟ چه كسي مي‌داند كه در پشت اين صفحه‌ها و كلمه‌هاي بي‌حركت چه طوفاني است؟!

نظرات شما:
با سلام وبلاگ نويسي هم دنيايي دارد شايد به اندازه همين دنياي حقيقي و براي بعضي ها بزرگتر اميدوارم روزي برسد كه وبلاگ ها ي فارسي از سطحي بودن فاصله بگيرند موفق باشيد
2 # babak :
ba dorood bar shooma,avalin bar ast weblog shooma ra mikhanam,azash lezzat bordam,neveshte boodid mikhahid be chand nafar az dostanetan weblogn nevisi yad dahid dar sorateman alaghemandam in hoonar ra baraye khedmat be iranian amozesh bebinam ,choon vaghti baraye kelas raftan nadaram aya az tarighe motale mishavad amozesh did?agar ari dar sorate emkan chand ketab be man mooarefi koonid.azatan sepase faravan daram.babak 6/9/84
ba dorood bar shooma,avalin bar ast weblog shooma ra mikhanam,azash lezzat bordam,neveshte boodid mikhahid be chand nafar az dostanetan weblogn nevisi yad dahid dar sorateman alaghemandam in hoonar ra baraye khedmat be iranian amozesh bebinam ,choon vaghti baraye kelas raftan nadaram aya az tarighe motale mishavad amozesh did?agar ari dar sorate emkan chand ketab be man mooarefi koonid.azatan sepase faravan daram.babak 6/9/84
4 # mehrad :
لينك بازتاب به فيلم ملاقات احمدي نژاد با آيت ا... جوادي آملي http://www.baztab.ir/news/31076.php
هيچ كس نمي داند!
سلام بر آلپر عزيز...بسيار از وبت لذت بردم..واقعيت ها را چه خوب نقش مي بندي . موفق باشي
7 # MM :
کلی ما رو هم دچار نوستالژی کردی!
برادر الپر !!!!! آمدم برايت بگويم كه اي خاك تمامي عالم بر سر اين الاغ هائي كه بلانسبت الاغ بيچاره!!!!!! اين بازي هاي وبلاگ من بهتره از كونم بخور كه قنده را در آورده اند و اي خاك تمامي عالم هم بر سر دويچه وله كه وارد اين بازي احمقانه !!! مهد كودكي و كودكستاني شده است با يك مشت انسان بالغ و عاقل و همگي به نوعي روشنفكر و مسئول در برابر حوادث كشورشان !!!! بابا ..خجالت بكشيد انسان هاي خرس گنده !!! اين وبلاگ خوبه و اون يكي متوسطه و اون يكي سرخ و سفيد تره كه نشد كار !!!! شرم كنيد اين بچه بازي ها و جايزه دختر شايسته اي دادن ها را بريزيد بيرون ...بابا كشور در بحراني ترين شرايط اين بيست و هفت سال گذشته است حتي وضع بسيار خطرناكتر از جنگ ايران و عراق است ...... رژيم آخرين حلقه نجاتش را به شكل احمدي نژاد به آب انداخته و مانند دلقكي داره فكر ميكنه ارواح عمه اش !!!! شرايط اول انقلاب را با اين شعارهاي بند تنباني كه هر بچه اي ميدونه كه ديگه جواب گو !!!!! نيست دوباره حمايت مردم را پشت سرش جمع كنه !!!!!!! اونوقت شما عوض نوشتن تحليل و روشنگري در مورد ابعاد موقعيت رژيم مسابقه دنبه من چرب تر !!!!!! راه انداخته ايد . نانا
با تمام ارادت و احترامي كه نسبت به شما دارم، اين حرف كه "ما همه متهميم. وبلاگ ها را گزينشي مي‌خوانيم. گاهي وبلاگي را به ليستمان اضافه مي‌كنيم، اما بي‌شرمانه ماهها مي‌گذرد و به آن سرنمي‌زنيم. گاهي برعكس، به يك وبلاگ بارها و بارها در روز ر مي‌زنيم، يا مطلب خاصي را بارها مي‌خوانيم." به نظرم حرف مفت است. همه‌ي اين‌ها درست. اما گويا فراموش كرده‌ايد كه ما انسانيم، نه روبات.
موافقم. وبلاگ بسيار سهل تر از آن است كه به زبان آيد
سلام. واقعا جالب بود. ندانستن حس وبلاگ نويس به نظرم بهترين ويژگي يك وبلاگ هست. تو همان حسي را ميفهمي كه نوشته به تو منتقل ميكند نه كلمات و نفس هاي مخاطب! شايد يك اندوه قديمي را امروز بخواني در حالي كه نويسنده اش امروز غرق شاديست و يا بالعكس...
هر كس نظري داره.من لينك دادم به شما...خوشحال مي شم به منم سر بزنيد.
اينم يك دسته گل ديگر
پاراگراف آخرت چشمانم را باراني كرد ...