پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۸ آذر

1- آدمهاي يك كمي اهل فكر و مطالعه وقتي از برج عاج پايين مي‌آيند و مي‌خواهند حرفشان را به رهگذري كه در حال عبور است حالي كنند، به بزرگترين بحران زندگي‌شان برمي‌خورند.

2- اين وضعيت كه اسمش را ترجمه كردن ايده به زبان ديگران مي‌ناميم، چند بار لمس كرده‌ام. در چند كار جمعي مختلف، و شايد آخرينش در همين انتخابات كه مي‌خواستيم يكسري شعارهاي كلان و حرفهاي گنده را در ذهن ساده‌ساز و ساده‌فهم مخاطبي كه نمي‌فهمد چه مي‌گويي، فرو كنيم.

3- يادم هست يك زمان يكي از انقلابي‌هاي اسلامي خودمان در مصاحبه‌اي گفته بود: راحت ترين كار براي ما شعار ساختن بود، چون مفاهيم و آرمانهاي انقلاب را با گوشت و پوست خود مي‌فهميديم و درك مي‌كرديم. براي ماها در دوران اصلاحات، و همچنين در تجربه‌هاي گروهي خردتر و ديگر، برعكس اين وضعيت وجود داشت: امكان مفاهمه و ترجمه وجود نداشت. نخبگان خوب بودند، حرفها هم خوب بود، مردم هم خوب بودند، اما مردم حرفها را نمي‌فهميدند.

4- تئوريسين عزيز من اسمش را مي‌گذارد: «تجربه گرم». اما راستش من هنوز چند و چون اين ماجرا را نفهميده‌ام كه چطور مي‌شود يك تجربه براي يك جمع «آنچنان دروني» مي‌شود كه به راحتي مي‌توانند با «زبان ويژه» آن حرف بزنند، در حالي كه اين زبان لزوما براي كسي كه آن تجربه را نداشته، قابل فهم نيست. اتفاقا شايد براي همين بود كه با ايشان اينقدر سر بحثهاي نسل سوم دعوا كرديم و آخر سر هم من نتوانستم منظورم را به ايشان منتقل كنم، طوري كه بپذيرد!

4- با اين حساب، ترجمه يك فكر به زبان قابل فهم، يا تنزل ايده از سطح نخبه به توده، يا انتقال انديشه از مرحله توليد به حيطه مصرف، در واقع همان كاري است كه در قند شكستن هاي قديم انجام مي‌شد. همين چند روز پيش كه قيچي قندمان شكسته بود و مجبور شدم با قندشكن به جان يك كله قند بيفتم، به اين كشف خارق العاده پي بردم! اينقدر بر سر آن موجود شيرين اما متكبر مي‌زني و اينقدر خرد و ريزريزش مي‌كني تا بتواند دهان هركس مثل دهان خودت شيرين كند.

5- همه اينها را گفتم تا بگويم من كه دو كتاب و چندين مقاله درباره جنبش دانشجويي 68 فرانسه خوانده‌ام، هيچ وقت اينقدر فضاي آن را از درون نفهميدم، كه ديروز كه اين را در وبلاگ اميد ميلاني خواندم: شعارها و ديوارنوشته‌هاي دانشجويان در آن زمان، كه مستقيما برخاسته از تجربه زيسته آنها بود. روح انقلاب 68 فرانسه را بيش از تمام آن كتابها و مقاله‌ها در اين نوشته‌هاي كوتاه مي‌توان يافت.

نظرات شما:
الپرجان سلام بنده نفهمیدم کله قند چیست خود آن آدم از برج عاج آمده را خرد می کنی تا دهان همه شیرین شود یا حرف او را. و تفاوت این دو جیست اشاره تو به اینجانب نبز حساسیت مسله را برای من بیشتر کرد
الپرجان، یک کتابِ فارسی در این مورد دارم، نوشته‌یِ پاتریک سیل و مورین مک کانویل (انقلابِ ۱۹۶۸ فرانسه، نشرِ سرایی)، آن کتابِ دیگری که گفتی به فارسی در این مورد هست (یا شاید دوتای دیگر) چیست؟ معرفی کن بخوانیم‌اش. برایِ شناختنِ هرچه بیشترِ آن جریانات، دیدنِ فیلم‌هایی که گدار میانِ سال‌هایِ ۶۶ تا ۶۹ ساخته را هم به‌شدت توصیه می‌کنم. مرا که حسابی تکان دادند. و یک چیزِ دیگر. برایت آفلاین هم گذاشته بودم. نگاهی به این مطلب در وبلاگم بینداز، و لطفاً اگر چیزی غیر از مزخرفِ محض‌اش دانستی کامل بخوان و نظرت را درباره‌اش برایم بنویس. شدیداً نیازمندِ بازخورد هستم، و مخصوصاً از کسانی که کم و بیش بشناسمِ‌شان.
مطالب شما رو هميشه مي خونم خيلي عاليه بخصوص نقدي كه به انتخاب وبلاگ ها زده بوديد حرف دل بود و لاجرم بر دل نشست خوشحال مي شم به من سر بزنيد
به نام خدا گفتاری ارزشمند از امام صادق عليه السلام: ميان ايمان و کفر فاصله ای به اندازه کم عقلی است . امام علی (ع):نادان يا کند می رود يه تند . هشت سال جبهه به اصطلاح دوم خرداد در بوق و کرنا می کردند که ما آخر ادب هستيم و تربيت .می گفتند:جامعه مدنی يعنی احترام به تمام شهروندان از فرودست گرفته تا بالاترين قشر جامعه .احترام اهل علم که نگو و نپرس !! آغا جری که يادتان هست ماجراهايش که از مغز ها بيرون نرفته !؟ حالا ببينيد دسته گل آقای خاتمی در دانشگاه چه بوئی از خو در بکرده؟! مشتی ارذال واوباش انجمن به اصظلاح اسلامی از نا آگاهی عده ای از بچه های مردم استفاده کرده و النتيجه ويزای اروپا و اقامت اسرائيلشان را در مغز می پرورانند می گوئيد نه به سران قبلی و فعلی نگاهی بيندازيد و رصد شان کنيد ببيند بعد از هر خوش خدمتی به ابليس از کجاها سر در می آورند. استاد عميد زنجانی از شاگردان حضرت امام (ره) ودارای تاليفات متعدد به خصوص در زمينه فقه سياسی که يک گرايش جديد است هستند ايشان سالهاست تدريس می کنند ودر جنوب شهر در مسجد لرزاده بسيار فعال هستند . بنده به عنوان کسی که سالهاست اين استاد گرانقدر را می شناسم مراتب خوشحالی خود را از انتصاب ايشان به اين مقام علمی ابراز داشته و آرزوی خفت و خواری دشمنان کور دل اين عزيز را دارم .
5 # پيام :
الپر جان، اين نوشته ات هم خيلي خوب بود. بد نديدم يک نقل قولي از دکتر شريعتي در همين ارتباط بکنم. دکتر شريعتي در انتهاي وصيت نامه اي که در اواخر دهه چهل شمسي پيش از رفتن به سفر حج نوشته، چنين گفته است: نخستين رسالت ما کشف بزرگترين مجهول غامضي است که از آن کمترين خبري نداريم و آن متن مردم است و پيش از آن که به هر مکتبي بگرويم بايد زباني براي حرف زدن با مردم بياموزيم و اکنون گنگيم. ما از آغاز پيدايشمان زبان آنها را از ياد برده ايم و اين بيگانگي قبرستان همه آرزوهاي ما و عبث کننده همه تلاشهاي ما است. با مخاطبهاي آشنا مجموعه آثار يک صفحات 254 و 255 کتاب
انگار كمي زيادي گيج‌ام. به هر حال لینکِ مطلبی که خواهش کرده بودم بخوانی: http://omid.khushe.ir/weblog/?p=75
با سلام.جناب الپر شما نيز درگير چنين اشتباهي هستيد و بدون دقت به ترمينولوژي و مخاطب شناسي سخن مي سراييد.موفق باشيد.
8 # raha :
agha marhom mokhtari dar ieki az shomarehaie ketab jome chenin kari ba shoarhaie enghelab Iran karde ast, agar peida kardi hatman bekhan neshon mide chera bae inja residim
علی جان نقدی نوشته ام بر جلسه امشب بلاگرها با دکتر معین
با سلام من سوالي داشتم و اينكه به نظر شما فلسفه وبلاگ نويسي چيست؟
يه بحث داغ رو ، مي خوام تو وبلاگم پيش ببرم . درباره ي دموكراسي هاي برون زا . يه نگاه بنداز ! اينو بدون كه عكس العمل ديگران در اين مورد برام مهمه . اگه نظري داشتي ، مبسوط بحث مي كنيم .