پوشيده چه گوييم، همينيم كه هستيم ...
 



پنجشنبه، ۷ تیر




وبلاگ قبلي
پست الكترونيك

CMS: MT 2.661
By: Daghdagheh


۱۰ آذر

اين يادداشت توسط يك ايميل برايم فرستاده شده است. احتمالا هركسي كه مطالب اين وبلاگ را مي‌خواند، مي‌داند كه ديدگاه سياسي من با كيانوش سنجري و دوستانش فرق دارد. اما ديدم اين يادداشت منتسب به او متن جذاب و تأمل برانگيزي دارد و بد نيست كه عينا در وبلاگ بگذارمش. حداقل به عنوان گلايه‌هاي دردمندانه يك زنداني منتقد، خواندني است. (جمله مشكل‌داري هم در آن نديدم كه بخواهم سانسور كنم!)
آرزوي آزادي همه زندانيان فكري و سياسي، آرزوي هميشگي من است. راستش گاهي در خيال مي‌گويم چه مي‌شود كه شب بخوابيم و صبح كه بيدار شديم ببينيم مسئولان حكومت تصميم گرفته‌اند همه زندانيان سياسي و عقيدتي را آزاد كنند. چه باك؛ به گوشه قباي چه كسي برمي‌خورد؟ به اين اميد.

داستان ها همه تكراري شده؛ زنداني ها، زندانبان ها، سلول ها، زندان ها، اعتصاب غذا، همه را شنيده ايم. به نظر مي رسد اينها ديگر براي بعضي از آدم ها، رسانه ها، محافل سياسي، مطبوعاتي، احزاب، سازمان ها جذابيتي ندارد، كه كي را مي گيرند، مي برند مي اندازند توي سلول انفرادي، كه كي را مي برند مي اندازند توي دالانهاي زندان گوهردشت ِ رجايي شهر، تا در كنار آدم هاي جنايت پيشه ي ترد شده از جامعه به "گُه خوردن" بيافتند.

آره، گُه خوردن! چيز عجيبي نيست اين واژه ي چرك و بدتركيب اين روزها. خود ِ بازپرس ها، و حتي منشي ِ دادگاه ها به آنهايي كه مي خواهند به اين تبعيدگاه ها منتقلشان كنند مي گويندش اين واژه را. سالها پيش، به خودم گفتند اين را و بدتر از اين را هم.

اصلا براي بعضي از مجريان قانون زياد مهم نيست كه قانون ِ مورد پذيرش نظام حاكم را نيز زير پا له كنند. مثلا همين قانون "تفكيك جرايم" در داخل زندان ها. اي آقا، كو گوش شنوا؟، كي هست كه اعتنايي بكند به اينكه يك زنداني سياسي عقيدتي را چرا انداخته اند پيش زنداني هايي كه رفته اند بالاي ديوار مردم براي دزدي؟ البته شايد نظام حاكم آنهايي كه از ديوار بلند ِ حكومت بالا مي روند را نيز با كساني كه شبانگاهان روي ديوارهاي مردم ِ بيچاره مي خزند يكي مي داند و جايشان را هم در كنار هم. عجيب است!

اين روزها از همين خبرهاست در اين گوشه و آن گوشه، در اين زندان و آن يكي ديگر. سه نفر اينجا، دو نفر آنجا، اعتصاب مي كنند، اعتراض دارند، مي خواهند كه جداشان كنند از قداره بند ها، قاتل ها، شرور ها، معتاد ها.

خيلي هاشان را مي شناسم. مثلا همين مهرداد لهراسبي، يكي از دو بازمانده ي حوادث خونين كوي دانشگاه در 18 تيرماه سال 1378 در زندان. او به همراه عباس دلدار همچنان در دو زندان ِ دور از هم، اوين و گوهردشت زندگي مي كنند، زندگي كه نه، يكجور لحظه شماري براي رهايي.

عباس دلدار مي آيد بيرون براي مرخصي، اما مهرداد نه، به همين خاطر است كه او اعتراض دارد. اين بار صدايش را از پشت تلفن مي شنوم، عصبي به نظر مي رسد، داغ كرده، خونش به جوش آمده، مي گويد "نمي گذارند بي آم بيرون براي مرخصي"، مي گويم صبور باشد، مي گويد "تا كي؟". خوب راست مي گويد، او تا حالا بيش از 6 سال است كه توي زندان مانده، آنهمه اذيت و آزار، فشارهاي روحي و رواني و فيزيكي ِ دوران ِ بازپرسي در سال 1378، سلول هاي انفرادي، كه ابتدا زير حكم اعدام بوده، فكرش را بكنيد، به خاطر يك مشت ِ گره كرده و چهار تا قلوه سنگ ِ كوچكي كه در شلوغي هاي كوي دانشگاه پرتاب كرده بود به سمت پليس ضد شورش، و به همين خاطر اسمش رفته بود توي ليست آدم هاي خرابكار و ضد انقلابيوني كه مي بايست اعدام مي شدند، وحشتناك است، نه؟، و بعد، گمانم به خاطر مضحك شدن ِ محتواي پرونده و حكم اعدامش، حكم اعدام مي شكند، به 15 سال زندان تبديل مي شود، زندان هاي مختلف؛ ابتدا اوين، قسمت آموزشگاه، سالن يك، سه، قرنطينه، يك سال، دو سال، سه سال، چهار سال، پنج سال، و در طول اين سال ها بارها درگيري، حق كشي، اعتصاب غذا، انتقال به سلول انفرادي بند 240، و پس از 5 سال، همين پارسال آمد به مرخصي، ديدمش در خانه، در كنار مادر و پدر و خواهر هايش، گرم و صميمي در آغوشم كشيد، اما اين گرما تنها يكي دو ماه دوام داشت، تلفن مي زنند، از زندان، احضارش مي كنند، مگر او چكار كرده بود؟ به او مي گويند بيايد مرخصي اش را تمديد كند، او مي رود زندان اوين براي تمديد مرخصي، اما ديگر به خانه باز نمي گردد، منتقلش مي كنند به بند قرنطينه، اعتراض مي كند: "ديدم بهم كلك زدن، رفتم دفتر دوست محمدي كه اون موقع رئيس زندان اوين بود، كشيدمش به فحش، عصباني شدند، فرستادنم رجايي شهر، همين جايي كه حالا توش هستم، پيش يك مشت آدم ِ ترسناك."

بله به همين سادگي، مهرداد ِ ما از زندان اوين به زندان گوهردشت منتقل مي شود، 14 روز در بند قرنطينه مي ماند، جايي پر از انگل و شپش، محلي براي اجتماع همه جور آدم ِ مترود از اجتماع، و بعد منتقلش مي كنند به بند 5 (6 فعلي)، و يك ماه بعد، دوباره منتقل مي شود، اينبار به "دارالقرآن"، و اين دارالقرآن اسم ِ يك جايي ست در زندان گوهردشت كه تا همين چند هفته پيش زير نظر سر وكيل بندي به نام "صفي آبادي" كه جرمش ترانزيت مواد مخدر بوده اداره مي شد. و اين سر وكيل بند كسي ست كه با مهرداد به ستيز برمي خيزد و او را به بند ديگري، بند 1 (5 فعلي) منتقل مي كند، آنجا محلي ست تباه شده، كه آدم هايي با صورت هاي خراش خورده و وهم انگيز، قمه به كمر بسته، راه مي افتند توي دالان ها و مواد مي فروشند، مواد مخدر.

مهرداد مي گويد دارالقرآن به اصطلاح مركز قرآن خواني ست، اما در واقع آنجا مركز تقسيم مواد مخدر است كه تا پيش از اين زير نظر سر وكيل بند ِ قالتاقش اداره مي شده. وقتي سر وكيل بند ِ اين بند آزاد مي شود، در بازرسي از اندرزگاه 2، درست در پشت حياط دارالقرآن، يك اتاقك مخفي كشف مي شود كه متعلق به سر وكيل بند بوده. در اين اتاقك همه جور مواد مخدر، سي دي هاي پورنوگرافي و ... پيدا مي كنند.

اين ها حاشيه هايي از زندگي ِ آدم هايي ست جدا افتاده، مثل مهرداد ِ ما، فردي كه نه اكبر گنجي ست و نه ملي مذهبي و نه روزنامه نگار و وبلاگ نويس ِ دوم خردادي و اصلاح گرا و نه حتي عضو حزب و دسته و گروه و انجمن، كه به اين واسطه، كسي بداند، بفهمد، كه او نيز زنداني ِ مخالف حكومت است، و خوب مي داند او، كه تصوير ِ مشت گره شده اش در خيابان هاي كوي دانشگاه، و چند قلوه سنگي كه در شلوغي ها به سمت پليس ِ زره پوش پرتاب كرده، ارزش ِ گرفتن مدال و هورا، از اين و آن سازمان مدافع زنداني هاي سياسي عقيدتي را ندارد، اما او فقط دلش مي خواهد همه بدانند و بفهمند كه در طول اين سال ها، در اين دخمه ها، دالان ها، چه بلايي بسرش آورده اند، و حالا مقامات مسئول زندان به او گفته اند "ديوانه"، و مي خواهند بفرستنش برود به ديوانه خانه، خودشان گفته اند اين را.

كيانوش سنجري
Monday, November 30, 2005

نظرات شما:
نكته اي كه در نامه جناب سنجري آمده، درست است. واقعا رسانه ها، مجلس ششم و مجموعه اصلاح طلبان نسبت به برخي زندانيان (كه عموما از گروه طبرزدي بوده اند) بي تفاوتي نشان داده اند و حتي در مورادي اصلا بي خبر هستند و نام برخي از اين زندانيان را اصلا نمي دانند. البته گروه طبرزدي هم در برخي موارد كارهايي كرده و دچار اختلافهايي شده كه دفاع و همين طور قضاوت درباره شان را سخت كرده. البته من شخصا براي اين گروه هم احترام قائلم هر چند شكل فعاليت آنها را چندان مثمرثمر نمي بينم.
يه چيزي هم من نوشتم!
3 # سيد سورنا علي تبار :
پناه می برم به خدا از این همه ظلم وستم. وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. آه مظلوم زود گیرد دامن ظالم را. به امید آن روز.
سلام.لينك دادم .
برادر الپر گرامي همچناني كه دور و بر وبلاگت مي چرخيدم به نوشته آخرت بر خوردم و هوس كردم سخني با اين آقاي كيانوش سنجري كه نميدانم كيست ؟ بگويم : برادر سنجري شما بسيار اشتباه كرده ايد كه جمله اي چنين را : ((.و خوب مي داند او، كه تصوير ِ مشت گره شده اش در خيابان هاي كوي دانشگاه، و چند قلوه سنگي كه در شلوغي ها به سمت پليس ِ زره پوش پرتاب كرده، ارزش ِ گرفتن مدال و هورا، از اين و آن سازمان مدافع زنداني هاي سياسي عقيدتي را ندارد، اما او فقط دلش مي خواهد همه بدانند و بفهمند كه در طول اين سال ها، در اين دخمه ها، دالان ها، چه بلايي بسرش آورده اند، و حالا مقامات مسئول زندان به او گفته اند "ديوانه"، و مي خواهند بفرستن ديوانه خانه )) نوشته ايد زيرا حتي كوچكترين شركتي در يك زمينه خواست اجتماعي ارزنده تقدير و تحسين است سنگ پرتاب كردن به مزودر رژيم در حين بكار بردن خشونت با دانشجويان كه خود عملي قهرمانانه است . ولي نكته بعدي كه ميخواهم در مورد نوشته شما بگويم اين است كه نور پاشاندن بر روي هر فاجعه و بي عدالتي اجتماعي يك مسئوليت است كه بر گردن تك تك كساني كه درك و وجداني دارند چون صليب مسيح جاوداني خواهد بود و از آن گريزي نيست . بنابر اين وظيفه تك تك ماست كه با هرچه بيشتر گفتگو و كنكاش با موارد فجايع اين رژيم مانند عاجل ترين وظيفه خود بكوشيم . نانا
سلام.....من لینک دادم به شما...شما لینک می دی به من؟
7 # کريم :
الپر خان خیلی از بطن جامعه ایران بدور هستيد و يا شدید!!!کيانوشها و طبر زديها با تمام توانشان و پشتیبانی رادیو فردا و دیگر رسانهدهای اقماريش در امريکا و اروپا نميتوانستند دويست نفر را بپارک لاله بياورند مقايسه کنید در امريکا در نيو يورک و سانفرانسيسکو دويست هزار مخالف جنگ بخیابانها ميامدند اما راديو تلوزيون های ازاد بانها همان زمان ميدادند که در گوشه دیگر شهر موافقان جنگ که هر کدام ده پرچم!!!امریکا با خودشان حمل ميکردند اما بدويست نفر هم نميرسیدند چرا؟؟؟چون مسئولین خبر میگفتند خلاف مصالح امنیتی کشور امریکاست!!!حالا قياس کنید ايران و مخالفان براندازش که ميخواهند رادیو تلوزیون سراسری ايران بانها همان که نه بیشتر از طرفداران رژيم وقت داشته باشند تازه مخالف در امریکا مخالف قانون اساسی اش نیست وگرنه کمونیست و انارشیست ها بصورت اشباحی در هول و هش کالجها ودانشگاها با ترس و لرز شب نامه مینویسند
8 # صفری :
امشب سی بی اس در اخبار سراسری پريم تايمش!!از بصره عراق گزارش کينه داری عليه ايران نشان داد٬در قسمت اول بازار و ترافيک و خيابانهای نسبتا تميز و زندگی معمولی و دکل های نفت که روزانه یک و نیم میلیون نفت بيرون ميکنه اما در قسمت دوم با نشان دادن عکسهای خمینی و سیستانی و صدر و گروهای ميليشيای سياه پوش و یک لحظه نماز جمعه تهران گزارشگر فرمودند تهران در بصره حکمفرمایی میکند؟؟!!چند مغازه موسیقی فروشی که توسط ان نيرو های حزب الله تهديد بمرگ شده اند چند دختر که مجبور بروسری سر کردن و سربازهای انگلیسی که بدون کلاهخود ازادانه در بصره با جوانها میخنديدند....خلاصه اخبار اين شد که بوش ارزوی خمینی را با هزاران کشته براورده کرد
جناب كريم شماره هفت ببينم اين حرفها چيست شما بلغور كرده ايد برادر من ؟ چه ربطي مخالفاني كه در خارج هستند براي سازمان دهي اعتراضي به رژيم در ايران و قادر نبودن جمع كردن دويست نفر !!!!! در پارك لاله !!!!!! با تظاهرات مخالفان و موافقان بر عليه جنگ در امريكا و نشان ندادن مخالفان توسط دستگاه هاي ارباب جمعي امريكا !!!!! به هم دارند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گوش كن برادر من نه شرايط اين دو كشور با هم شباهتي دارد نه سيستم جكومتي نه مردم خلاصه كه نفهميدي چي را به چي ربط بدي؟ ولي بگذار خيالت را از مطلبي راحت كنم جوشش هاي انقلابي با يك گرد هم آئي در يك مكان عمومي و اعتراض هرگز به تنهائي موجب تغييري نشده چيزي كه موجب تغيير به زودي در ايران خواهد شد زنجير وار عمل اعتراضي از تمامي نهادهاي مملكت به هم پيوند خورده و به دنبالش اعتصابات مختلف و فلج شدن ماشين دولت و بدنبالش ......فاتحه !!!!!!!! نانا
الپر عزیز و سایر دوستان گرامی. نوشته جدیدی دارم با عنوان "هزار سال فریب". خوشحال می شوم نقد و نظر شما را بدانم! http://doust114.persianblog.com
11 # کریم :
اقا یا خانم نا نا خواهش میکنم من را بسرنوشت سامان دچار نکنید!!!لطفا با نوشته خود الپر کلنجار بروید چنانچه بنده میکنم جدال کامنت گزار با دیگر کامنت گزاران دور از شان سر دبیر است چرا که ایشان بانی و باعث این وبلاگند و لی دو تا مشتری داخل مغازه دارند راجع بچیزهای دیگر دعوا میکنند که ربطی بصاحب مغازه ندارد....بنده انچه که نوشتم و بعدها مینویسم در این رابطه خواهد بود اگر جواب بشما نمیدهم نه بخاطر تنبیه شدن از سوی الپر که بهرحال صاحب حقست بلکه بخاطر اهمیت بادب نوشتاری و اهمیت همین مستقیم رفتن نوشته بپنجره رویت است وگرنه از فیلتر رد شدن را نمیپسندم و با هر صداقت بهنود گونه و دیگران رویت مسقیم کامنتم را دوست میدارم
برادر كريم جانم برايت بگويد بسيار خوب با شما بحثي نميكنم ولي اگر امثال شما و سامان !!!! سخنان خود را كنترل ميكنيد تا مثلا برادر الپر از شما دلخور نشود و ايرادي نگيرد !!!!!! بايد با تاسف بگويم كه احتمالا يا آن سخنان سخن نيست يا گوينده اش هنوز به جرات وبلوغ كافي براي زدن سخنان مستقل نرسيده !!!!!!!!!!! نانا
شما چیزی درباره آرمان مترقی تروریسم خوندید؟لینک زیر رو چک کنید: http://batofut.blogspot.com/2005/12/blog-post.html
چه كسي ميخواهد اين سخنان را بشنود؟!!!
داستان بازداشت خودش رو هم نوشته تو وبلاگش اینجا: http://ks61.blogspot.com/2005/12/blog-post_113353885433935166.html