۱۷ آذر
براي اين دوست كه پدرش در آن هواپيما بوده
اشك در پشت چشمها بيقراري ميكند ...
چه خبر شده است؟ مگر خبر مرگ شنيدهاي كه اينگونه بيقراري؟ مگر اولين بار است كه خبر مرگ ميشنوي؟ مگر اين خبر كليشهاي تكراري را كم ميشنوي كه اين بار اينگونه دلشكسته شدهاي؟ مگر خبر با خبر، مرگ با مرگ، هواپيما با هواپيما،آدم با آدم، فرق دارد؟ كجاي ماجرا عجيب است كه چنين بيقرارت كرده؟
از عجايب روزگار است. خبر مرگ خبرسازان را ميشنوي. خبرش را با آتش ساختهاند، با خون پرداختهاند، فرصتي نبوده تا سردبير تأييد كند يا كارگردان تدوين. همانطور سرسري زير اشك و آه و غم و فرياد نوشتهاند و تايپ كردهاند و ريختهاند توي صفحه يا بردهاند روي تلكس، يا جلوي دوربين. فقط كاش ميشد قدري آرامتر خبر را خواند و گفت و فهميد. كاش ميشد خبرهاي سخت را سافتنيوز نوشت. اينقدر آرام آرام به خورد دل داد كه شوكه نشود. آخرسر هم او را به شهادتي، بهشتي، ايثاري، آن دنيايي، چيزي، حواله كرد و ته خبر را باز گذاشت تا فشار درك خبر نشكند او را و بيتاباش نكند نقطه پاياني كه بر يك غم بيپايان ميگذاري.
روح ما آزرده شده است. اين را ميفهمم. مسئله، كشته شدن اين دوست و آن عزيز و آن خوب و آن مهربان نيست. مسئله از يك جراحت دردناك - شايد كهنه - در ژرفاي دل ما آب ميخورد. از روح ما، روح جمعي ما، كه انگاري خسته و دستبسته شده است.
نميدانم اين «ما» كيست؟ كجاست؟ چند نفر است؟ نميدانم دايره آن، چه كساني را دربر ميگيرد. اما خراش را بر صورت اين روح جمعي حس ميكنم: روح ما خراشيده شده. احساس ما مورد فشار قرار گرفته. ايمان ما مخدوش شده. آه ما بوي دود ميدهد. اشك ما رسوب كرده. همهچيز يك طور ديگر است، آنطور كه بايد، نيست.
ما عزادار دل مرده خويشيم. عزادار روزگار بيرحمي كه در چنگالش گرفتاريم. عزادار حصار تاري كه قرنها به دور خود تنيدهايم. عزادار جامعهاي كه مزد گوركن در آن بيشتر از بهاي حيات و آزادي آدمي است. زنداني برف بيرحمي كه سرمان را به تقليد از كبك در پناهش فرو بردهايم. آلوده زبالههايي كه وسط زندگي رها كردهايم. شرمگين شرمندگيهايي كه خود برآورده و بر خود پسنديدهايم. اندوهناك غصهها و دلنگرانيهايي كه به آنها معتاديم و بدون آنها زندگي نميتوانيم. خشمگين از تقصيرهايي كه به گردن خود ماست. عزادار عزيزاني كه با دست خود كشتهايم ... آنها را ميكشيم و برايشان پيام ميدهيم. اين كسب و كار ماست.
ما از كي اينقدر بيرحم شدهايم؟ چه كسي در كجاي تاريخ به ما آموخته كه چنين سنگدل باشيم؟ چگونه ميتوانيم هر روز به مرگ خويش راضي شويم؟ چگونه ميشود اينسان مدام با مرگ هماغوش باشيم و دم نزنيم؟ چگونه توانستهايم يك عمر بالاي سر بساط خريد و فروش انوع اجناس قاچاق و تقلبي، از اشك و آه و غم و رنچ گرفته تا تعصب و خشونت و نفرت و مرگ، بايستيم و آن را برهم نزنيم؟ چگونه كسي ميتواند در ميانه آتش جهنمي كه در آن زندگي ميكنيم (يا ذره ذره ميميريم؟!) آرام و قرار يابد؟ چه كسي است كه بتواند نوشدارو را، حتي پس از مرگ سهراب، از پيكر او دريغ كند؟
و اين بيقراري آخر تو را ميكشد ... با اين تفاوت كه شهيد نميشوي. كسي دنبالت نميگردد. كسي برايت نميگريد. كسي براي شناسايي جنازهات نميآيد ... نمينويسم. مگر قرار نبود ننويسم؟
اشك در پشت چشمها بيقراري ميكند. دل ما از سنگ هم كه باشد، در اين غم درهم ميشكند و خون ميشود. چگونه آرام باشيم؟ چگونه ساكت بمانيم؟
+ شعري براي از دست رفتگان
مشکل ما هم اين است که شما نوشتيد.اين نوع برخود به همه چيز و ...و فردا فراموشي.
Sorry for the irrelevant comment, but why don't you have an RSS feed in your blog? (or even an Atom feed)?
ملت ايران... هواپیمای ايران را تحريم کن!
تا اطلاع ثانوی باید
به صندوق مهر رضا کمک کنیم تا صندوق مهر رضا جوابگو باشد نه ما.
جمکران را اباد کنیم تا مردم به جای شکایت به ما بروند انجا دنبال چاره بگردند.
به لبنان وفلسطین کمک کنیم تا سر اسرائیل را گرم کنند که کار به ما نداشته باشد.
دنبال انرژی هسته ای باشیم تا دنیا را سر کار بگذاریم که هوس حقوق بشر گفتن را از سر به دور کنند.
دیگه پول نداریم جاده و هواپیما درست کنیم. چرا اینقدر نق نق می کنید. اهان ممکن است هواپیما بیفتد و جزغاله بشوید همان موقعی که ما دوستان را جمع کردیم وتو راه مکه هستیم؟ عیبی نداره به همه. دستور میدهیم به شما شهید بگویند مگر همه این ارزو را ندارند؟ پس خوشحال هم باشید. ما باید تا موقع ظهور صبر کنیم تا شهید شویم. رو به چمران که در چند قدمی ما دارد سعی می کند(عکس سایت بازتاب تحت تصاوير احمدي نژاد در لباس احرام را ببینید) می گوییم راستی خدا را شکر هواپیمای ما نیفتاد و می توانیم برای ظهور کنار کعبه دعا کنیم تا ما هم به شهادت نائل شویم. راستی چمران تو در عربستان چه می کنی؟ حالا فردا که برگردیم ما را به سیخ میکشند. رو تو برگردون تو عکس نیفتی.
نه ! اینجوری نمیشه باید یه فکر اساسی کرد !
میدونید که یه تعدادی از روزنامه نگاران میخوان اعتراض کنن(شرق رو بخونید ) ما هم یه کاری بکنیم !
که دفعه ی بعد !! بگیم که ما بهتون گفته بودیم !!
خانواده هاي بازماندگان را داشته باشيد... نه حالا.. يكي دو ماه ديگر كه آبها از آسياب افتاد... پوشش خبري بدهيد تا لااقل حقشان را بگيرند
مرگ پايان کبوتر نيست
مرگ در آب و هوای خوش انديشه نشيمن دارد
عميقا متاسفم...
باز امشب هوس گريه پنهان دارم
شوق شبگردي در كوچه باران دارم
.....................................
يادشان زمزمه نيمه شب مستان باد
تا نگويند كه از ياد فراموشانند
دوتا تيزر براي ديشب آماده كرديم و... امروز رفقامون رو مثل تل گوشت روهم چيده بودن و... شاهين تقي خاني( جانشين تبليغات ارتش) مث سگ پي مصاحبه دادنه و... سه تا آيتم قرار بوده برسونم به پخش و ... مث ديوونه ها دوساعت و نيم بيهوش بودم و... بعد از 48 ساعت بيداري... و...
........................
دردي درمان نميشه! بايد باور كنم رفقام رفتند. همين
خدا همه انها را بیامرزد حتی هماندرجه داران که خدمه ان بودند و صدایی برای انها نیست این هیاهو
حالا حالاها بخواب نیست٬بعد از انتخاب احمدی نژاد و خاک مرده پاشیدن بسراب اپوزیسیون خارج نشین
و همفکران داخلی انها این فرصت طلایی نباید از دست برود!!بخصوص غنی سازی اصفهان هم
شوربختانه بسازمان ملل نکشیده یا تا حالا فعلا!!!خوب ان اتوبوس اگر بهنود و ان سی نفر مهم
سر نشینش بودند متاسفانه این هرکولس همه از خبرنگاران طرفدار رژیم بودند٬ پس امریکا- انگلیس
که راستگرایان را دشمن میدانند برای نابودی انها از تلفن همسر ایکس؟؟از فرودگاه خبر میدهد
که خلبان را عوض کردند تا بپروازد هواپیمای نقض فنی دار را ...و این قصه اغازست
دلم گرفته
چقدر گریه کنیم؟
چقدر گریه کنیم ؟؟؟
گل ها دوباره خواهند شکفت... لبخند ها هم... //
لحظاتِ اندوه، داغ و درد... تا مغز استخوان... بحران ها هر روز عميق تر و عميق تر... سد ها در حال فروريختن... يک ملت، هفتاد ميليون انسان... اسير... میليون ها کودک بيگناه بدون فردا... حتی بدون هوا! ميليون ها جوان بدون آينده... همه قربانی خودخواهی و جهل... //
اين ملت اما زانو نخواهد زد... آتش...... را افروخته نگاه خواهد داشت... هر دست مشعلی خواهد شد... حسی در من است که می گويد در يک شب چهارشنبه سوری ميليون ها دست به سوی لانه ی ديو روان خواهند شد... ديو خواهد گريخت... و خرافه پرستان بيرحم به حجره های جهلِ قرن ها باز خواهند گشت... //
آنگاه بهار می آيد... گل ها دوباره خواهند شکفت... لبخند ها هم... و وطن را دوباره خواهيم ساخت!
باز امشب هوس گريه پنهان دارم
شوق شبگردي در كوچه باران دارم
.....................................
يادشان زمزمه نيمه شب مستان باد
تا نگويند كه از ياد فراموشانند
برادر الپر گرامي
جانم بهت بگه كه مدتي به پيام نماينده اس اس ي !!!!! كه در مطلب قبلي گذارده بود فكر كردم .
او را لايق هيچ گونه !!!! پاسخي نيافتم ولي به جناب مستطاب شما عرض ميكنم كه من از اين گونه شلتاقهاي بچگانه و ابلهانه !!!!! كه جا نميزنم كه ؟؟؟؟؟؟؟ بنابراين تا زماني كه شما شخصا به اطلاع من نرسانيد كه پپام نگذار من همچون زنبوري ويز ويز كنان به اينجا خواهم آمد و اگر لازم بدانم ويز ويزي خواهم كرد تا آن زمان ميگويم به كوري چشم هركه نتواند ديد !!!!!!! نانامصمم
شايد فرياد را از ياد برده ايم ...شايد باورمان شده اين دروغ را كه سكوت سرشار از سخنان ناگفته است..
اين وبلاگ ! به عنوان دوستی که سالهايی از عمرش را در کنار ياوری اين مستند
سازان ارتشی گذرانده و بر قابليت های ايشان واقف است. عروج شهادت گونه ی
ققنوس های عرصه ی مستند. خبر و راديويی را به خانواده ی معظم ايشان و رسانه ا
ی کشور تسليت گفته و برای ايشان اجر و صبر مسالت می نمايد.
هرچند که اين ضايعه هرگز جبران نخواهد شد و هيچ چشمی به مانند ايشان در
مستند سازی نظامی کسی را برابر نخواهد ديد.
برماست که علاوه بر سوگواری بر اين ضايعه ی عظيم بر پيگيری عوامل آن مصر بوده و
با تشکيل کميته ی پيگيری به طور منظم قاضی پرونده را تحت فشار قرار داده تا از
تبديل آن به يک پرونده ی راکد ديگر که سنت جمهوری اسلامی است جلوگيری شده
و خون عزيزانمان به ثمر نشسته و ديگر چنين حادثه ای رخ ندهد.
اينجانب به عنوان کسی که لايه های تو در تو ی ارتش را به خوبی می شناسم . در
صورت تشکيل چنين کميته ای آماده ی هرگونه همکاری در زمينه ی کشف مساله
و افشای آن می باشم.
اين وبلاگ سه روز به عزای دوستان نشسته است.
به مجلس ختم ياران خوش آمديد.
از کسانی که پيشنهاد عملياتی بر چگونه گی پيگری موضوع دارند تقاضا می شود
بدون هيچ تند روی و گفتار احساسی آنرا مطرح ساخته تا در ضورت تشکيل کميته ی
پيگيری به شور گذاشته شود.
به ياد داشته باشيم. هرکدام از ما می توانست آنجا باشد. پس شجاع دل باشيم
من شخصا قبل از پرواز با موبايل با امير واعظي معاون روابط عمومي كل ارتش كه از جان باختگان حادثه نيز هست صحبت كردم. اگر با گوشهاي خودم نشنيده بودم كه مي گفت به خاطر نقص فني پرواز هواپيما تاخير دارد حالا شايد حرفهای ديگران را باور مي كردم. اما حالا شك ندارم.
از طرف ديگر حرفهاي ضد و نقيض افراد. برای مثال امير نامي مي گويد هواپيما جعبه سياه نداشته. كه اين توسط كارشناسان تكذيب مي شود و می گويند بی شک جعبه سياه داشته. همينطور ضرب و شتم عكاسان و خبرنگاران حاضر در صحنه برا ی جلوگيری از برداشتن تصوير و .... و .... همه و همه فكرم را مشغول كرده ....
و يك نكتهء ديگر. مگر مي شود باور كنم شيرازي يا عرب احمدي كه سالها با آنها در ماموريت ها بوده ام و مي دانم در هر شرايطي عاشق ثبت تصاوير خاص هستند از آن لحظه ها تصوير نگرفته اند. مگر مي شود اينهمه عكاس و خبرنگار زبده هيچ تصويري را از آن لحظه ها ثبت نكرده باشند. دوربين هاي اين افراد كجاست ؟؟؟ .. مي گوييد کاملا سوخته و از بين رفته ؟ باور نمي كنم. چون موبايل يكي از عزيزانم تا ساعتها بعد از حادثه آنقدر سالم بود كه زنگ مي خورد ...
بسياری از اجساد را دست در دست هم پيدا کردند. پس باور می کنم که می دانسته اند که دارد اتفاقی می افتد. کاملا مشخص است که صاحب آن تلفن می دانسته اتفاقی دارد می افتد. و موبايل خود را روشن کرده تا چيزی بگويد. سفارشی يا وصيتی. اما فرصتی برای مکالمه پيدا نکرده. پس بی شک تصويرهايی هم هست. لااقل سوختهء فيلمهای درون دوربين هايشان.
دگير اينکه چرا بايد حق خود ندانم که با گوشهای خود بشنوم خلبانی که با اين شهامت در چنان لحظاتی اينگونه دقيق عمل کرده و به جای فرود بر بلوکها يا سقوط در محله ای از شهر بهترين مکان ممکن را برای پايان اين سفر انتخاب کرده چه با برج مراقبت گفته؟
چرا نبايد صدای او را بشنوم ؟ نه مگر همهء صحبتها ضبط شده؟ نه مگر من به عنوان يک خبرنگار حق دارم از حقيقت مطمئن شوم و ديگران را هم مطلع کنم؟ پس چرا نبايد بدانم؟ چرا نبايد بشنوم؟
چرا ؟؟
sad news!very sad
اشک تمساح میریزی الپر٬لوگوی الپر میگوید پوشیده نگویم!!یا چه گویم همینم که هستم؟؟الپر
کیه؟؟این نوشته ها را نوشته و همش ایهام و دو پهلو حرف زدن!!!بپرسید از کی دلت این همه خونه
خب رک بگو...میترسد چون مثل ایسنا که میگوید رهرو انست که اهسته و پیوسته رود نیست
خیلی سریع و زود خواهان مرگ و میر همه میلیون ها راستی ها و سنت گراهاست تا اتوپیای
رویاییش در ایران با توپ و تانک بوش برقرار شود...انجا که از معین دفاع مشروط میکرد و با هزار
غمزه و سو سول بازی رندانه بدیگر دوستان ایراد گیرش جواب میداد فعلا!!!این بهترست
مقصود نهاییش را پنهان میکرد درین مورد انقدر رندانه نقش بازی کرد که زرنگ سیاسی!!! مثل
من را چند ماهی وادار کرد در وبلاگهای مخالف نوسش پرسه بزنم و از الپر دفاع کنم
کردم و پشیمان نیستم ...تا بعد گوود نایت اند گوود لاک
بی بی سی باز باکنومیست و اشکنامه در باره گنجی که این یکی از مبارز ترین ازادیخواهی در ایران
متوصل شده !!!همین گنجی باعث شد سره از ناسره خیلی از بر اندازهای پنهان در اطراف خاتمی
و عاشقان سینه چاک امریکای نو محافظه کاران برملا ش.ود چگونه؟؟؟خوب رادیو امریکا و بی بی سی
این همه از گنجی نوشتن برای چه؟؟و این همنوایی با سیا و پنتاگون
ببين استاد،تو نوشته هاي حسيت هم نوشته هاي خوبين ها!اساسا از ديدگاه ژورناليستي..البته مي دونم كه الان جاي اين حرفا نيست..ترسيدم يادم بره.
حادثه بسیار عظیم تر از آن است که تنها بگویم :(خدایش بیامرزد) ولی تنها همین از دستم بر می آید
دوست بزرگوار ؛
از اطلاع رسانی شما در زمینه ماهنامه الکترونیکی دانشجویی فصل نو سپسگزاریم.
www.faslenou.persiangig.com
اين نيز خواهد گذشت. در پاسخ فرزاد مشيري : در كشور ما مرگ پايان كبوتر هست...
هنوزم ميشه قرباني اين وحشت منحوس نشد
هنوزم ميشه تسليم شب و اسير كابوس نشد
ميشه باز سنگر از ترانه ساخت و به غراب سر نسپرد
هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مايوس نشد
از روزي كه جناب ريس محترم جمهور جديد به اين مقام تكيه زدن ، يه جورايي همه اوضاع و احوال اقتصادي و سياسي و اجتماعي و فكري و روحي و رواني و جوي مملكت دچار نحوست شده . از بس ايشان خوش قدم بوده اند!
برادر سامان 20
شما چرا حماقت خود را تقصير زرنگي سياسي الپر ميكنيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر شما زماني به دليل قبول سخنان الپر به وبلاگ هاي مخالف او رفته از او دفاع كرده ايد !!!!!! انگاري كه ايشان صغير است و به كفالت شما نيازمند !!!!!!!!!
حال كه سخنان او به مذاق شما خوش نميايد او را زرنگ سياسي خطاب ميكنيد !!!!!!!!!!
اين بلاهت شخص شخيص شماست
در اين كه الپر زرنگ سياسي هست يا نه ؟ من مطلقا نظري ندارم و به من مربوط هم نيست به قول مادر بزرگم مرا در قبر او يا او را در قبر من نميگذارند !!!!!!!!!
ولي شما كمي بيشتر فكر كنيد قبل از دهان باز كردن كه از لابلاي كلام خودتان رگه هائي از ديكتاتوري بيرون نزند و رسوايتان نكند !!!!!!!! براي خوبي خودتان ميگويم وگرنه بزنيد تا رسوا شويد به من چه ؟ مگه نه ؟ نانا
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روز گاران یاد باد
بابا اينقدر اين اتفاقها اينجا افتاده كه ديگه دنده مردم پهن شده . اينها قاتل هستند . شكي در آن نيست
وقتي كه مسئول ميگه اين اتفاقها عادي هست ....
پيكر يكي از اين به قول خودشان شهيدان را در اصفهان در گلزار شهدا خاك نكردند گفتند برين مجوز بيارين ...!!!!
|