در ادامه بحث قبل، بچههاي تحكيم ميگويند دوري از قدرت. من معتقدم سياست، و قدرت كه جوهره اصلي آن است، دو سر دارد: آرمانخواهي و سياستبازي. يعني سياستورزي و قدرتطلبي طيفي از كنشها و رفتارها است كه يك سر آن آرمانگرايي محض و سر ديگر آن سياستبازي و قدرتطلبي لاقيد است.
كلمهاي بهتر از سياستبازي يا بيقيدي پيدا نكردم براي آن مفهومي كه مدنظر دارم. منظورم مشخصا روزمرگيهاي نه چندان دلچسب و انساني سياست است: فراكسيون بازي، لابي كردن مستمر، زيراب همديگر را زدن، حذف يا كمرنگ كردن ديگران، و در سطوح نازلترش نوچهپروري و باندبازي. اينها شايد جزء لاينفك سياست باشد، اما تفالههاي آن فرايندي است كه به دنبال اهداف و آرمانهاي بلند است. غيراخلاقيترين بخش سياست هم همينجاست.
حالا واقعا تحكيم و انجمنها به عنوان يك تشكيلات، كدام را به اعضاي خود آموزش ميدهند؟ اعضاي آن بيشتر به كدام مشغول بودند؟ به آموزش سياسي، به تأثيرگذاري مثبت بر دانشگاه و جامعه، يا به اين فراكسيونبازيهاي مفرط و بياساس؟ اعضاي انجمنها در اين تشكل «دور زدن» را بيشتر ياد ميگيرند يا «اقناع و توجيه كردن» را؟ «رأي زدن» را يا «رأي گرفتن» را؟ دعوا و نزاع و داد و هوار را يا گفتگو را؟
آن چيزي كه اسمش را «جنبش دانشجويي» ميگذارد، در سالهاي اخير خيلي به سياست آلوده شده است. اما برخلاف تصور خودشان، دليلش اين نيست كه زير بليط خاتمي و اصلاح طلبان و مشاركت و مجاهدين رفتند. دليلش اين است كه به آلودهترين بخشهاي سياست آلوده شدند و نسبت به اين بحران خود آگاهي هم ندارند. براي همين است كه من شخصا خيلي شاكي ميشوم وقتي آنها مرتب به نقد اخلاقي اصلاح طلبان ميپردازند و آنها را خائن و مردمفروش و منفعه طلب و نان به نرخ روز خور مينامند، در حالي كه الحق و الانصاف سياستورزي اكثر اصلاحطلبان از سياستورزي تحكيميها، در درون خودشان و با بيرون از خودشان، تميزتر و پالودهتر است.
تحكيميها اگر صداقت داشته باشند، بايد چند برابر حساسيتي را كه در سالهاي قبل براي نشستن با بعضي احزاب پشت يك ميز و گفتگو داشتند، با ادوار تحكيم داشته باشند كه با آنكه يك حزب است، دفتر خود را كاملا در اختيار ايشان قرار داده و به عوض كاملا تحكيم را زير تأثير و كنترل خود درآورده است و نتيجه آن هم ايجاد شكاف چند بعدي در اثناي انتخابات اخير تحكيم بوده... دوري از قدرت به شعار نيست، به عمل است.