چند روز پيش استاد دات مطلب زيبايي در اطراف مبحث روزنامهنگاري حرفهاي و سياسي و حزبي نوشته بودند با عنوان «دال روزنامهنگاري» كه خواندنش توصيه ميشود. اما نكته بيربط ظريفي به ذهنم رسيد كه شايد به منحرف كردن بحث كمك كند!
من كه هرچه گشتم در «روزنامهنگاري» دال نديدم. اما اتفاقا دو حرف آن توجهم را جلب كرد: «نون» و «گاف». روزنامهنگاري امروز ما هم شايد همين است كه با «دال» و اين حرفها بيگانه است، ولي معمولا در آن براي بعضي «نون» هست و براي بعضي ديگر «گاف»! تازه، روزنامهنگاري اخير ما كه بعضي را هم مجبور به «جيم» شدن كرده، اگرچه «جيم» هم ندارد. غم «نون» خيلي وضعيت روزنامهنگاري ايران را از حالت طبيعي بحثهاي آكادميكي كه استاد مطرح ميكند خارج كرده، و همينطور خوف «گاف» دادن!
ولي خب راستش را بخواهيد من از سر دلسوزي نسبت به روزنامهنگاري حزبي، تصور ميكنم اين سنخ روزنامهنگاري واقعا در ايران خيلي لاغر و نحيف و مفلوك است، حتي عقب افتاده تر از روزنامهنگاري غير سياسي. يعني اگر بخواهم به تعداد انگشتان دستم از روزنامهنگاراني نام ببرم كه واقعا بر واژهها و جملهها و مفاهيم و تيترها و ليدها آنقدر مسلط اند كه ميفهمند «جريان سازي»، «اغراق و بزرگ نمايي»، «جعل واژه يا مفهوم سازي» و «ذهنيت سازي و سخن پراكني» يعني چه ( حالا «جنگ رواني» پيشكش!)، اينقدر كم اند كه ميمانم دست راست را نگاه كنم يا چپ را !
يعني روزنامهنگاري حزبي ما هم مثل بقيه كارهاي اكتيويستهاي سياسي و اجتماعيمان (خصوصا اصلاحطلبان پر مدعا) اينقدر در كار خود بيتجربه و بيمهارت است كه هم به هدف خود نميرسد و هم روزنامهنگاري غيرحزبي را متأثر و آلوده ميكند. اگر يك اكتيويست كار خود را خوب بلد باشد، چه اين كار روزنامهنگاري باشد يا هر ابزار و مهارت بيجهت ديگري، اينقدر ظريف به ابزار خود جهت ميدهد كه هيچكس نفهمد چي شد، و كي آمد و كي رفت! اصلا همين كه ديگران مدام به روزنامهنگاري حزبي فحش ميدهند (و مال امروز و ديروز هم نيست) خودش نشان ميدهد كه روزنامهنگاري حزبي ما چقدر تابلو و از مرحله پرت است. باز صد رحمت به اوضاع روزنامهنگاري غير حزبي!