۲۷ بهمن
0- يكي از دلايل ننوشتنم اين بود كه از ريخت اين وبلاگ، از خواندگانش، از حال و هوا و موضوعاتش، از دعواهاي كامنتهايش، از لينكهاي تكرارياش، از اكثر چيزهايش خسته شده بودم. يك دوره بيخيال شدن لازم بود تا قدر نكات خوبش را بدانم و به فكر يك پروژه رفع اشكال بيفتم.
1- يكي از دلايل نوشتنم اين است كه تجربه سه سال وبلاگ نويسي ذهنم را يك مدلي كرده كه هر چيزي را كه ميبينم و ميخوانم يك سوژه از تويش در ميآيد براي نوشتن. نه اينكه بخواهم بنويسم و بعد سوژه پيدا كنم. موضوع جلوي چشمم پشت وارو ميزند و توي گوشم جيغ، كه چرا من را نمينويسي؟ من به اين مهمي!
2- يكي از دلايل تصميمم براي ننوشتن اين بود كه سبك سياق نوشتن، طيف مخاطبان و شخصيتي كه از من در اين وبلاگ ارائه شده بود يك جور خاصي بود كه برونداد آن همان الپري بود كه بود. اين نه با دوران احمدينژادي و شرايط نوين هستهاي و داخلي و جهاني ميخواند، نه با تحولي كه از مدتها (به آرامي ِ راه رفتن يك مورچه بر روي سنگ سياه) دارد در سيستم ذهني و ديد سياسي و اجتماعي و سليقههاي فكري وفرهنگيام رخ ميدهد. ميماندم اين وسط مثل يك گنجشك توي جعبه خاكستري پرندهفروش كه نه ميلي به دانه خوردن دارد و نه ميتواند پرواز كند!
3- يكي از دلايلم براي نوشتن اين است كه در واقع براي طي كردن يك روند تحول فكري، سوت زدن و قدمزدن خيلي بيشتر به كار ميآيد تا در سكوت با چشم هراسان اينور و آنور را پاييدن و راه رفتن. وبلاگ نوشتن، خود نوعي سوت زدن است.
4- وبلاگ پرخواننده از جهات متعددي شبيه دختر زيباي پولدار ناسازگاري است كه همه پسرها دوست دارند به خواستگاري او بروند، اما كسي نميخواهد يا اگر بخواهد واقعا نميتواند با او زندگي كند. خيليها به چنين دختري نظر سوء هم دارند، البته بعضيها هم حسن نظر دارند! ولي اينهمه خاطرخواه دست آخر براي دختر چيزي جز دردسر ندارد. اين هم يك دليل براي ننوشتن!
5- يك دليل براي نوشتن اين است كه اعتبار، حسن شهرت و ارائه شخصيت واقعي نه كم و نه زياد از طريق وبلاگ چانن انجام ميشود كه بينظير است. هزينههايي هم البته دارد، اما واقعا به صرفه است. همين كه خيليها آدم را ميشناسند، ولو يك ذره دستت رو باشد و ديگران چيزهايي را دربارهات بدانند كه نبايد اينقدر بدانند و تابلو باشي، خودش كلي خوب است. گفتم كه سختيها و دردسرهاي ويژهاي دارد، اما بدك هم نيست.
6- آقا زندگي خرج دارد. چه دليلي واضحتر و قانعكنندهتر از اين براي آنكه آدم خودش را با لوسبازيهايي مثل وبلاگ نوشتن مشغول نكند. يك تخمين سرانگشتي بدست ميدهد كه براي من هر ماه وبلاگ نوشتن و ننوشتن، چيزي در حد متوسط ماهانه 40 هزار تومان و هفتهاي 10 ساعت وقت توفير داشت. كم است؟ همه دلايل قبلي هم به كنار، اين يكي به اندازه كافي محكم است. وبلاگ لااقل بايد بتواند خرج هاست و كارت اينترنت خودش را در بياورد. ولي من هنوز تجربه موفقي در اين زمينه نديدهام. وبلاگ تا وقتي خوب است كه آدم از كارهاي اصليترش نماند.
7- وبلاگ ننويسيم چه كنيم. ما اگر بعضي بد و بيراه ها را در وبلاگ ننويسيم، مجبوريم خرج sms هاي احمدينژادي كنيم! يا اگر در وبلاگ ننويسيم هي بايد دوست پيدا كنيم به جاي وبلاگ نوشتن با او درد دل كنيم! يا مزاحم وقت خدا بشويم! يا همفكر پيدا كنيم و توي سر و كله هم بزنيم. يا مجال پيدا كنيم و نظرات فلسفي، هنري، علمي بدهيم. يا روزنامه پيدا كنيم كه تويش يادداشت بنويسيم. يا به مسنجر وصل شويم و لينك براي اين و آن بفرستيم. يا يك كاري را كه ميشود با يك پست وبلاگي به سادگي انجام داد، با شصت تا تماس و اساماس و دينگ و ونگ و بوق و داد انجام بدهيم. خب عقل هم خوب چيزي است: به جاي همه اينها وبلاگ مينويسيم!
8- خب سخت است. آدم مجبور است يك كمي منظم فكر كند، مسئولانه قلم بزند، گاهي شجاعت و جسارت به خرج بدهد، گاهي دودوتا چهارتا كند، حرمت كلمات را نگه دارد، احترام مخاطب را حفظ كند، منطق را پاس بدارد و گاهي خلاقيت را زاپاس نگه دارد، هر حرفي را نزند، هر حرفي را ننويسد، در عين حال در يك موضوع بديع در بهترين وقت بهترين حرف را بنويسد. بيشك كار هر كسي نيست، كار هر وقتي نيست، كار هر موقعيتي نيست. ننوشتنش خيلي راحتتر و بهتر و آسودهخاطرتر از نوشتنش بدون مراعات و ملاحظه همه اين چيزهاست.
9- كلمات عزيز دوست داشتني تنها پناهگاه ما هستند در لحظههاي بيپناهي. خدايي كه انسان را آفريد و چيزي ميدانست كه نه تنها ما كه فرشتگان هم نميدانستند، همان خدايي است كه به قلم سوگند خورد و آغاز را از كلمه دانست و برترين معجزه برترين پيامبر را كتابي قرار داد پر از كلمات بامعناي آهنگين. چه باك كه بگويم وبلاگ (با اين مفهومي كه من ميشناسم و تجربه كردهام) امتداد روح هستي از سرچشمه ناب ازلي در مسير تاريخ در كالبد زمانه ماست. وبلاگ نويسي الگوي سخن زمانه است. مدل كلاني است كه بسياري از ما بر اساس آن ميانديشيم، ميبينيم، ميفهميم، قلم ميزنيم و ميخوانيم. آن را به ابتذال ميكشيم يا به آن تعالي ميبخشيم، همان كاري كه با الگوهاي زمانههاي پيش از خود كردهايم. خوب يا بد، اين فضايي است كه در آن نفس ميكشيم. لعنتي را كاري نميشود كرد، دودآلود هم كه باشد دوست داشتني است.
10- الپر پس از اين شايد كمي با الپر قبل از متفاوت باشد. باكي نيست. آدمها تحول فكري دارند و تغيير در سليقه. اين اصلا سياسي نيست. يكي كمي هم بايد شكل و شمايل اين صفحه خسته كننده و تكراري تغيير كند. البته خيلي مهم نيست. سيستم وبلاگ هم ارتقا پيدا كرده و نقدترين امكانش اين است كه اجازه تأييد و رد كامنتهاي قبل از انتشار را ميدهد. كم كم بايد به سمت اين بروم كه كامنتهاي پاي هر مطلب فقط مربوط به همان موضوع باشد و در تأييد كامنتها هم كلا كمي سختگيري كنم. ميماند انبوهي از كامنتهاي غير مرتبط، فحش و بد و بيراه ها، حرفهاي ملت با خودم، معرفي لينكها، تبليغ وبلاگها، بحث و دعواها و ... كه تا حالا در كامنتهاي مطالب انجام ميشد. احتمالا براي اين كارها يك باكسي مثلا با نام «ستون آزاد» يا «تخته سياه» باز كنم، كه اينجا بدون تأييد باشد. يكي براي تكنولوژياش راهنماييام كند.
11- حرفهاي نگفته زياد است و يكي از مشكلات بشريت اين است كه معمولا حرفهاي نگفته، حرفهايي نگفتني است!
12- اگر جايي هنوز فيلتر هستم، با ذكر شهر و ISP بگوييد تا يك حالي از فيلترها بگيرم. لطفا در اين مورد حتما كامنت بگذاريد!
1+12- احتمالا. احتمالا. شايد. احتمالا. هنوز همان و همچنان همينها.
1- يكي از دلايل نوشتنم اين است كه تجربه سه سال وبلاگ نويسي ذهنم را يك مدلي كرده كه هر چيزي را كه ميبينم و ميخوانم يك سوژه از تويش در ميآيد براي نوشتن. نه اينكه بخواهم بنويسم و بعد سوژه پيدا كنم. موضوع جلوي چشمم پشت وارو ميزند و توي گوشم جيغ، كه چرا من را نمينويسي؟ من به اين مهمي!
2- يكي از دلايل تصميمم براي ننوشتن اين بود كه سبك سياق نوشتن، طيف مخاطبان و شخصيتي كه از من در اين وبلاگ ارائه شده بود يك جور خاصي بود كه برونداد آن همان الپري بود كه بود. اين نه با دوران احمدينژادي و شرايط نوين هستهاي و داخلي و جهاني ميخواند، نه با تحولي كه از مدتها (به آرامي ِ راه رفتن يك مورچه بر روي سنگ سياه) دارد در سيستم ذهني و ديد سياسي و اجتماعي و سليقههاي فكري وفرهنگيام رخ ميدهد. ميماندم اين وسط مثل يك گنجشك توي جعبه خاكستري پرندهفروش كه نه ميلي به دانه خوردن دارد و نه ميتواند پرواز كند!
3- يكي از دلايلم براي نوشتن اين است كه در واقع براي طي كردن يك روند تحول فكري، سوت زدن و قدمزدن خيلي بيشتر به كار ميآيد تا در سكوت با چشم هراسان اينور و آنور را پاييدن و راه رفتن. وبلاگ نوشتن، خود نوعي سوت زدن است.
4- وبلاگ پرخواننده از جهات متعددي شبيه دختر زيباي پولدار ناسازگاري است كه همه پسرها دوست دارند به خواستگاري او بروند، اما كسي نميخواهد يا اگر بخواهد واقعا نميتواند با او زندگي كند. خيليها به چنين دختري نظر سوء هم دارند، البته بعضيها هم حسن نظر دارند! ولي اينهمه خاطرخواه دست آخر براي دختر چيزي جز دردسر ندارد. اين هم يك دليل براي ننوشتن!
5- يك دليل براي نوشتن اين است كه اعتبار، حسن شهرت و ارائه شخصيت واقعي نه كم و نه زياد از طريق وبلاگ چانن انجام ميشود كه بينظير است. هزينههايي هم البته دارد، اما واقعا به صرفه است. همين كه خيليها آدم را ميشناسند، ولو يك ذره دستت رو باشد و ديگران چيزهايي را دربارهات بدانند كه نبايد اينقدر بدانند و تابلو باشي، خودش كلي خوب است. گفتم كه سختيها و دردسرهاي ويژهاي دارد، اما بدك هم نيست.
6- آقا زندگي خرج دارد. چه دليلي واضحتر و قانعكنندهتر از اين براي آنكه آدم خودش را با لوسبازيهايي مثل وبلاگ نوشتن مشغول نكند. يك تخمين سرانگشتي بدست ميدهد كه براي من هر ماه وبلاگ نوشتن و ننوشتن، چيزي در حد متوسط ماهانه 40 هزار تومان و هفتهاي 10 ساعت وقت توفير داشت. كم است؟ همه دلايل قبلي هم به كنار، اين يكي به اندازه كافي محكم است. وبلاگ لااقل بايد بتواند خرج هاست و كارت اينترنت خودش را در بياورد. ولي من هنوز تجربه موفقي در اين زمينه نديدهام. وبلاگ تا وقتي خوب است كه آدم از كارهاي اصليترش نماند.
7- وبلاگ ننويسيم چه كنيم. ما اگر بعضي بد و بيراه ها را در وبلاگ ننويسيم، مجبوريم خرج sms هاي احمدينژادي كنيم! يا اگر در وبلاگ ننويسيم هي بايد دوست پيدا كنيم به جاي وبلاگ نوشتن با او درد دل كنيم! يا مزاحم وقت خدا بشويم! يا همفكر پيدا كنيم و توي سر و كله هم بزنيم. يا مجال پيدا كنيم و نظرات فلسفي، هنري، علمي بدهيم. يا روزنامه پيدا كنيم كه تويش يادداشت بنويسيم. يا به مسنجر وصل شويم و لينك براي اين و آن بفرستيم. يا يك كاري را كه ميشود با يك پست وبلاگي به سادگي انجام داد، با شصت تا تماس و اساماس و دينگ و ونگ و بوق و داد انجام بدهيم. خب عقل هم خوب چيزي است: به جاي همه اينها وبلاگ مينويسيم!
8- خب سخت است. آدم مجبور است يك كمي منظم فكر كند، مسئولانه قلم بزند، گاهي شجاعت و جسارت به خرج بدهد، گاهي دودوتا چهارتا كند، حرمت كلمات را نگه دارد، احترام مخاطب را حفظ كند، منطق را پاس بدارد و گاهي خلاقيت را زاپاس نگه دارد، هر حرفي را نزند، هر حرفي را ننويسد، در عين حال در يك موضوع بديع در بهترين وقت بهترين حرف را بنويسد. بيشك كار هر كسي نيست، كار هر وقتي نيست، كار هر موقعيتي نيست. ننوشتنش خيلي راحتتر و بهتر و آسودهخاطرتر از نوشتنش بدون مراعات و ملاحظه همه اين چيزهاست.
9- كلمات عزيز دوست داشتني تنها پناهگاه ما هستند در لحظههاي بيپناهي. خدايي كه انسان را آفريد و چيزي ميدانست كه نه تنها ما كه فرشتگان هم نميدانستند، همان خدايي است كه به قلم سوگند خورد و آغاز را از كلمه دانست و برترين معجزه برترين پيامبر را كتابي قرار داد پر از كلمات بامعناي آهنگين. چه باك كه بگويم وبلاگ (با اين مفهومي كه من ميشناسم و تجربه كردهام) امتداد روح هستي از سرچشمه ناب ازلي در مسير تاريخ در كالبد زمانه ماست. وبلاگ نويسي الگوي سخن زمانه است. مدل كلاني است كه بسياري از ما بر اساس آن ميانديشيم، ميبينيم، ميفهميم، قلم ميزنيم و ميخوانيم. آن را به ابتذال ميكشيم يا به آن تعالي ميبخشيم، همان كاري كه با الگوهاي زمانههاي پيش از خود كردهايم. خوب يا بد، اين فضايي است كه در آن نفس ميكشيم. لعنتي را كاري نميشود كرد، دودآلود هم كه باشد دوست داشتني است.
10- الپر پس از اين شايد كمي با الپر قبل از متفاوت باشد. باكي نيست. آدمها تحول فكري دارند و تغيير در سليقه. اين اصلا سياسي نيست. يكي كمي هم بايد شكل و شمايل اين صفحه خسته كننده و تكراري تغيير كند. البته خيلي مهم نيست. سيستم وبلاگ هم ارتقا پيدا كرده و نقدترين امكانش اين است كه اجازه تأييد و رد كامنتهاي قبل از انتشار را ميدهد. كم كم بايد به سمت اين بروم كه كامنتهاي پاي هر مطلب فقط مربوط به همان موضوع باشد و در تأييد كامنتها هم كلا كمي سختگيري كنم. ميماند انبوهي از كامنتهاي غير مرتبط، فحش و بد و بيراه ها، حرفهاي ملت با خودم، معرفي لينكها، تبليغ وبلاگها، بحث و دعواها و ... كه تا حالا در كامنتهاي مطالب انجام ميشد. احتمالا براي اين كارها يك باكسي مثلا با نام «ستون آزاد» يا «تخته سياه» باز كنم، كه اينجا بدون تأييد باشد. يكي براي تكنولوژياش راهنماييام كند.
11- حرفهاي نگفته زياد است و يكي از مشكلات بشريت اين است كه معمولا حرفهاي نگفته، حرفهايي نگفتني است!
12- اگر جايي هنوز فيلتر هستم، با ذكر شهر و ISP بگوييد تا يك حالي از فيلترها بگيرم. لطفا در اين مورد حتما كامنت بگذاريد!
1+12- احتمالا. احتمالا. شايد. احتمالا. هنوز همان و همچنان همينها.