۲۶ خرداد
با آنکه چند روزی از باخت ایران به مکزیک گذشته، اما هر روز فحشها و جکهای جدیدی درباره مثلثی که مردم آنها را مقصر این شکست میدانند، میشنویم. وضع دایی در این میان بدتر میرزاپور و برانکو است، چون انبوهی از اعتراضها و گلایهها نگفته مانده بوده و الان سر باز کرده. دستکم سه سال است که بسیاری از مطبوعات ورزشی و صاحبنظران علیه دایی میگویند و مینویسند و با ماندن او در تیم ملی مخالفت میکنند. اما نه خودش میپذیر که کنار برود و نه مربی و مدیران ورزشی. تا جایی که در بازی مکزیک واقعا هیچ نقش مهمی جز تماشاگر بازی ایفا نکرد و جز پر کردن آفسایدی که باعث خوردن گل اول شد فقط چند بار به دفع توپ پرداخت و چند بار هم پاسهای خوب را لو داد!
اما از این طرف فکر کنم تا حالا صدام حسین هم اینقدر از مردم ایران فحش نخورده بود که در این چند روزه نصیب دایی شد. بنده خدا بغضش گرفته بود در مصاحبه با تلویزیون. میگفت من اینهمه گل زدم چرا کسی تشویق نکرد ولی الان که اینطور شد کاسه و کوزهها سر من خراب شد. خب مرتیکه! معلوم است که موقعی که گل میزنی باید بمانی و موقعی که نمیتوانی باید بروی. وقتی به زور میمانی خب همین میشود. سابقه قهرمانیات را هم به گند میکشند این ملت! اما واقعا چرا جامعه ما اینطور است که یکی را بالا میبرند وبعد با سر زمین میزنند؟ چرا ما اینطور هستیم که وقتی به یک جایی و پستی و مقامی میرسیم دودستی به آن میچسبیم و جز به حضرت عزراییل تحویلش نمیدهیم؟!
به نظر من مشکل علی دایی همان مشکل احمد جنتی است، و البته خیلیهای دیگر. یک نفر به یک جایگاهی میرسد، دودستی به آن میچسبد و تا وقتی که سنش به خدا نرسیده جایگاهش را رها نمیکند. اولش با حذف دیگران بالا میرود و بعدش با کنار زدن دیگران میخواهد جایگاه خود را حفظ کند. تا میتواند نوچه و باند و آدم دور خودش جمع میکند تا یک وقت در دعواها و رقابتها کم نیاورد. وقتی به او میگویند کنار برو، میگوید جوانترها نمیتوانند این وظیفه را درست انجام دهند. وقتی به او میگویند درست کار کن، دست خودش نیست؛ نمیتواند. وقتی از او میخواهند پاس بدهد یا کارش را به دیگر بسپرد اعتماد نمیکند، و وقتی کاررا دست خودش میگیرد و خراب میکند زمین و زمان را مقصر میداند که تقصیر خودش را سرشکن کند. دیگران را آدم حساب نمیکند و برایش مهم نیست که کسی او را نمیخواهد. کاپیتان است، اما کاپیتانی که برای تیم بیمصرف است. دبیر شورای نگهبان است، اما جز نگهبانی قدرت از او برنمیآید.
در یادداشتی که برای فیلم "کدام استقلال، کدام پیروزی" مسعود دهنمکی ننوشتم! (البته قرار بود بنویسم) چیزی شبیه همین مضمون را مدنظر داشتم. مهم نیست که طرف به طور جزمی کدام سلطان علی را بپرستد، مهم این است که پرستیدن هر آدمی مثل علی پروین بد است. اینجا هم مشکل فقط این نیست که علی دایی دودستی تیم ملی را چسبیده و تا همه ملت ایران فحشش ندهند و آبرویش را نبرند ول نمیکند. مشکل احمد جنتی و امثال او هم هست که به جایگاهشان چسبیدهاند و حاضر نیستند ول کنند. فقط جنتی هم نیست؛ اکثر سیاستمردان و مدیران امروز کشور ما، چپ و راست، عمر حضورشان در مناصب و مدیریتها 26 سال است. یعنی از اول انقلاب تا همین امروز!
خلاصه قرار بود دیانت ما عین سیاست ما شود. اما ظاهرا تا اطلاع ثانوی فوتبال ما عین سیاست شده! با این فرق که میتوان کسی را که دیروز وزیر بوق بوده و پریروز نماینده مجلس، امروز به عنوان رییس سازمان کشک منصوب کرد، و اتفاقی هم نمیافتد. اگر در فوتبال یک قدری تخصص مهم است، در سیاست اصلا مهم نیست!