۲۱ مهر
دیروز مهلت ثبت نام انتخابات خبرگان تمام شد و 495 نفر در کل کشور در آن ثبت نام کردند. وضع اصلاح طلبان تا این مرحله خوب نیست، وضع جناح هاشمی متزلزل و وضع جناح مصباح نامعلوم، اما وضع راست مثل همیشه خوب است؛ کاندیداهای زیاد و معروف. حال در چنین انتخاباتی چه باید کرد؟ بعضی ها معتقدند انتخابات خبرگان مساله صنفی است، مربوط به روحانیت است و برای نیروهای سیاسی نباید اهمیتی داشته باشد. بعضی معتقدند این انتخابات هم مثل هر انتخاباتی مهم است، اما در این مورد خاص بسته به رفتارهایی که در زمان بررسی صلاحیت ها انجام می شود باید تصمیم به شرکت یا عدم شرکت در آن گرفت. مثلا مجاهدین انقلاب در قطعنامه کنگره شان تصریح کردند که اگر صلاحیت ها جناحی رد شود انتخابات را برای اولین بار "تحریم" می کنند. بعضی هم معتقدند اصلاح طلبان باید در انتخابات شرکت کنند و تا می شود خود را و همچنین خط هاشمی را تقویت کنند تا خبرگان به دست مصباح نیفتد. بعضی ها هم به انتخابات از زاویه هشت سال آینده و اتفاقاتی که در آن می تواند بیفتد نگاه می کنند و از این جهت که دوره چهارم این مجلس را دوره تصمیم گیری می دانند، هر یک عضو و یک رأی در آن را هم تعیین کننده می پندارند. هنوز ایده ای ندارم. خودم خیلی خوشبین به شرکت مردم نیستم، تا برسیم به صلاحیت ها و سلامت اصل انتخابات. گو اینکه کس خاصی هم ثبت نام نکرده که بخواهند رد کنند! یعنی مجمعین (مجمع روحانیون و مجمع مدرسین و محققین قم) که اینهمه می گفتند داریم کار می کنیم واقعا هیچ کار خاصی نکرده اند و نگاهی به لیست ها این را نشان می دهد. به هرحال هر تصمیمی برای شرکت یا عدم شرکت و رأی دادن یا ندادن به هر کسانی، مقدمه اش شناخت آدمهاست. نامزدهایی که همه شان یک عمامه سیاه یا سفید و یک ریش نسبتا قابل توجه دارند. بنابراین تمیز دادن انها از یکدیگر نیاز به دید سیاسی و شناخت قبلی دارد. برای شناخت دقیق کاندیداهای خبرگان باید آن را دسته بندی کرد. قبلا در میان روحانیون سیاسی دو دسته مشخص چپ و راست وجود داشتند، که معمولا چپ ها ردصلاحیت می شدند و خبرگان و حکومت دست راست ها بود! الان باید خط هاشمی و خط مصباح را هم از آنها تفکیک کرد. من می خواهم خط پنجمی را هم اضافه کنم که خط خود رهبری است. چون بعضی از این آدمها واقعا آدم راست و مصباح و هاشمی نیستند، آدم خود رهبری اند. ممکن است قبلا چپ بوده باشند یا راست، اما الان با چرخش روزگار در خطی افتاده اند که خط آقای خامنه ای است، و نه چپ و راست. البته در غیر این شرایط و بعد از این انتخاب، هر کدام به یک طرفی ممکن است بچرخند یا اصلا معلوم نیست به کدام طرف. اما فعلا اینطورند. بدون شک افراد این خط هم در لیست نهایی مصباح ممکن است دیده شوند هم حتی اصلاح طلبان. کما اینکه لیست جامعتین (روحانیت مبارز و مدرسین قم) هم هنوز بین خط یک و سه و چهار در کشمکش است و مشخص نیست در نهایت انتخابات نسبتا قطبی خواهد شد و یک و دو در برابر سه و چهار خواهند ایستاد یا اینکه حجم بالای آدمهای مورد اجماع در خط دو و سه و تا حدی چهار رنگ رقابت را در انتخابات کمرنگ می کند. با این اوصاف، سعی می کنم کسانی را که تا الان مطرح شده اند در این پنج خط تقسیم کنم. احتمالا تقسیم بندی ام دقیق نیست، لیست کامل افراد ثبت نام کرده را هم ندارم، اما شروع خوبی است و قابل ترمیم. 1- خط مصباح: مصباح یزدی، استادی، سید احمد خاتمی، علم الهدی، مرتضی تهرانی، محسن غرویان، خزعلی، شاهچراغی (سمنان) 2- خط راست: مجتهد شبستری، احمد جنتی، امامی کاشانی، محمد یزدی، موحدی کرمانی، اختری، فاکر، کعبی، دری نجف آبادی، مقتدایی، مصباحی مقدم، سید رضا تقوی، محی الدین حائری شیرازی (فارس) 3- خط رهبری: مشکینی، هاشمی شاهرودی، تسخیری، محمدی گیلانی، صادق لاریجانی، طاهری خرم آبادی، طباطبایی (اصفهان)، علی فلاحیان، رییسی، محسن قمی 4- خط هاشمی: رفسنجانی، محمد مومن، هاشمیان، حسن روحانی (سمنان)، واعظ طبسی، رازینی، حسینی بوشهری، ریشهری، حجتی کرمانی، 5- خط اصلاح طلبان: نورمفیدی، توسلی، موسوی بجنوردی، هادی خامنه ای، مجید انصاری، موسوی تبریزی، ناظم زاده, مروی، معرفت، یونسی، هاشم زاده هریسی، فاضل گلپایگانی، قاضی زاده، زهره صفاتی، سید علی اشکوری، علی اصغر دستغیب (فارس) پ.ن. 1 : اولین اشتباه درآمد. اشتباه که نه، سوتی. آقای ناظم زاده مجمع مدرسین را با نظام زاده اوقاف اشتباه گرفتم. نظام زاده هم راهنمای چپ می زند ولی واقعا در خط رهبری است. در حالی که ناظم زاده اصلاح طلب است و با آقای منتظری هم قرابت هایی دارد. پ.ن. 2 : این هم دومی. آقای ابراهیم امینی ظاهرا کاندیدا نشده. البته خبر موثق نیست!
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/836
تحلیل خیلی خوبی بود دستت درد نکنه...
تقریبا با دسته بندیت موافقم
تحلیل خیلی خوبی بود دستت درد نکنه...
تقریبا با دسته بندیت موافقم
تحلیل خیلی خوبی بود دستت درد نکنه...
تقریبا با دسته بندیت موافقم
تحلیل خیلی خوبی بود دستت درد نکنه...
تقریبا با دسته بندیت موافقم
تحلیل خیلی خوبی بود دستت درد نکنه...
تقریبا با دسته بندیت موافقم
کاش يکي بنويسه که اين ثبت نام شده ها در انتخابات قراره با خبرگي در فريب و فساد چه مشکلي رو حل کنند، مشکل اصلي خود اين حضرات خيلي خبره فساد و درغ هستند که بايد حل و منحل شوند.
یک سر به سایت من بزن. فکر کنم مطلب ختنه کردن دختران، رو بتونی به عنوان لینک روزانت حساب بیاری.
راستش نمی خواستم نظر بدم ولی توی مطالب پایین دیدم واسه شبهای رمضون مراسم دارین و برنامه ریزی کردین .
بنابراین از سر دلسوزی و خیر خواهی پیشنهاد می کنم شیخ کروبی رو هم بیارین واستون دعای جوشن کبیر بخونه تا اختلافات به خیر و خوشی حل و فصل بشه و هم اینکه خدا رو چه دیدین شاید خدا خواست و به آبروی نداشته ی شیخ کروبی مردم توی انتخابات بعدی یه گوشه چشمی بهتون انداختن
اگه بد می گم بگو بد می گی ها ؟
راستش نمی خواستم نظر بدم ولی توی مطالب پایین دیدم واسه شبهای رمضون مراسم دارین و برنامه ریزی کردین .
بنابراین از سر دلسوزی و خیر خواهی پیشنهاد می کنم شیخ کروبی رو هم بیارین واستون دعای جوشن کبیر بخونه تا اختلافات به خیر و خوشی حل و فصل بشه و هم اینکه خدا رو چه دیدین شاید خدا خواست و به آبروی نداشته ی شیخ کروبی مردم توی انتخابات بعدی یه گوشه چشمی بهتون انداختن
اگه بد می گم بگو بد می گی ها ؟
سلام
به روز شدم يه سر بزن
درباره جنگ نامقدس هم نوشته ام
سلام
به روز شدم يه سر بزن
درباره جنگ نامقدس هم نوشته ام
فكر نكنم از طريق خبرگان بشه كاري كرد. ولي آدم هاي با نفوذ و شخصيت هاي روحاني صادق دست جمعي
مي توانند پشت پرده به رهبر فشار بيارن. بنظر مياد
آقاي
خامنه اي به مراتب از آقاي خميني كله ش بيشتر كار ميكنه و از لابلاي سخنراني
هاي اخيرش ميشه گمانه زد كه اهل مطالعه هست حتي وبلاك هم ميخواند! يعني اين كه گوش شنوا براي شنيدن دارد. حالا اگر از يك طرف شخصيت هاي مذهبي و سياسي اندكي خايه خرج كنند و مردم هم از طرف ديگر براي فشار به او سازماندهي شوند
احتمالش هست كه بتوان
طي يك پروسه ي مسالمت آميز دو سه ساله به يك دمكراسي نسبي گذار كرد كه تمام گروه ها و شخصيت هاي سياسي داخل آزادانه در انتحابات شركت كنند. بعد در مرحله بعد (طي دو سه سال) همه گروه ها و شخصيت هاي حارج از كشور. او هم حالا تا آحر عمرش لقب رهبر معنوي را يدك بكشد بشرطي كه همكاري كند و از خونزيزي جلوگيري شود.
وضع مملكت آن قدر سريع داره بد ميشه كه هر آن ممكنه هرج و مرج و آشوب هاي كور كشور را متلاشي كنه. نبايد به اميد چند تا ملاي بيخيال و بعضا بيغ نشست كه برا كشور كار كنند. مصباح و ريغو هاي اطرافش تو سپاه و بسيح از آن جهت خطرناكند كه روز حادثه
هم بيرجمانه خواهند كشت هم كشور را متلاشي خواهند كرد. بنابراين بايد در زمان حيات همين رهبر باهاش گفتگو كرد و بهش حالي كرد كه لجاجت بيشترش به نفع هيچكس نيست. اين قدر طولش نده كه هم خودش با خفت بره هم كشور از هم بپاشه. البته اين گفتگو كه از طريق خواص ميشه بايد مردم را هم براي به صحنه آمدن با تمام توان آماده كرد چرا كه ديكتاتورها تا صداي ملت را
خود با گوش خود پشت ديوارشان نشوند در اوهام و فضاي دستمال بدست هاي اطرافشان خرناسه خواهند كشيد!
هنوز ایدهای نداری؟ هیچ جای نگرانی ندارد. گفتگو میکنیم تا هرگاه که ایدهای را یافته و بپرورانی. پس از آن هم عیسی به راه خود، موسی به راه خود.
اما من گفتگو را اینگونه آغاز میکنم. در انتخابات شوراها دست شما باز است تا بینهایتی که برای خود تصور میتوانی کرد. حتی پیش از یافتن هر ایدهای. آنجا حضور در میان مردم شهر و روستا آغاز هر ایدهای است، هم پیشینه کشوری برای آن داریم و هم از نگاه به دیگر کشورها میتوانیم ایدهیابی کرده و تجربه آموزیم. مجلس خبرگان اما چیز دیگری است، یک ویژگی برآمده از تاریخ و فرهنگ سرزمین ایران. پیشینه هم ندارد. به آن میپردازیم چون یکی از نهادهای قانون اساسی ایران است. مهم نیست دیگران چگونه میاندیشند. مهم آن است که ما هر آن آماده باشیم به نیازهای عالمان دینی بپردازیم و دلسوزانه در جستجوی پاسخ پرسشهای آنها باشیم تا توانایی تصمیمگیری پیدا کنند. گفتگوی اقناعی شرط ضرور این رابطه است. چون آنها دانشمندان رشته خود هستند و آن را پایه شرکت خود در آن تصمیمگیری گذاشتهاند. برای گفتگو با آن دانشمندان بدترین کار آن است که زبان آنها عاریه گرفته شود. چون برای زبانی که آنها میرسند براستی هم سالیان سال تلاش میکنند با پرورش ویژه خود و نه تنها همچون پرورش هر شهروند دیگر. راه بهتر برای گفتگوی اقناعی آن است یعنی هر کس به زبانی که بهتر میتواند معنا را انتقال دهد سخن گوید. آنها به زبان خود و ما به زبان خود. من در گفتگو با آنها هیچ محدودیتی برای خود نمیگذارم. و این خدمتی بزرگ به دانشمندی است که جویای مساله یا در پاسخ آن است. این گفتگو گذشته از وظیفه اخلاقی یا میهنی و چه چهها یک حق شهروندی هم هست. چون در باره یک نهاد قانون اساسی کشور گفتگو میشود. و نتیجه آن به انتخاب مردم هم گذشته میشود، یعنی یک وظیفه سیاسی یا اجتماعی هم میشود برای هر شهروندی که چنین وظیفهای دارد یا خود آن را احساس میکند.
نخست تکلیف دانشمند فقه شیعه را روشن کنیم. او کسی است که از یکی از مراکز علمی کشور به درجه کارشناسی ضرور گفته شده در قانون رسیده باشد. شورای نگهبان یک واحد اداری دستگاه دولتی است، و در قانون یا عرف کارشناسپروری کشور ما نقشی در پرورش علمی کارشناسان ندارد. حتی اگر همه اعضای آن عالم درجه نخست باشند در رشته خود. کارشناسی آن کس را که بدون درجه اجتهاد پیشین از مراجع علمی شناخته شده کشور، و تنها با امتحان شورای نگهبان به اجتهاد برسد به رسمیت نمیشناسم. فراموش نخواهم کرد که فردا ممکن است او دیگر نماینده مجلس خبرگان نباشد و به اجتهاد در دین مردم بپردازد. آن کارشناسی را که با تلاش علمی از مسیر علمی شناخته شده به اجتهاد رسیده اما به امتحان شورای نگهبان تن میدهد زیر سوال میبرم. شورای نگهبان یک واحد اداری از دستگاه کشورداری است و دانشگاه یا حوضه علمیه نیست. خوب میدانم با آن کار دانسته یا ندانسته به کدام ریشهای تیشه میزنند. نمیپذیرم. با یک جدل کوچک پاپ در فلان دانشگاه با دانشمندان دیدیم چه شد. نمیپذیرم.
نه تنها در فشار اجتماعی یا سیاسی به عالمان دینی که به آن اجبار تن نمیدهند شرکت نمیکنم بلکه به آنها آفرین نیز میفرستم. آنها پاسدار احترام به دین و تلاش علمی سالیان سال خود هستند. آفرین. از هرگونه فشار اجتماعی به آنها بایستی پرهیز شود. نه همه عالمان دینی ما قرار بوده است در مجلس خبرگان بنشینند و نه عقل کل مردمان ایران در تصرف آنها و برگزیده آنهاست.
یاد باد پدران تجدد رضاشاهی که با ساختن دو جامعه موازی چه چیزی به یادگار گذاشتند. و بدانند همه شاهپرستان و شاهخویان که شاه را برانداختهایم و شاهخویی را در هر جا که در زندگانی سیاسی و اجتماعی ایران بروز کند شناخته و به تاریخ خواهیم سپرد. شیخ و شاهی در ایران وجود ندارد. شاه رفته است. شیخ میماند. شاهخویی را در دستگاه دولتی، دیوانی و حکومتی کشور هم هر جا که هست یا باز آید به تاریخ میسپاریم. نخست با نپذیرفتن و تن ندادن به آن. پس از آن هم خیر پیش. و البته با خیرخواهی هر شیخی که با آن همراه شود. شیخ میماند. کنار گذاشتن اندیشه و عمل شیخ و شاهی نیاز زندگانی امروز و فردای ماست.
در بیرون دستگاه دولتی، دیوانی و حکومتی اما مساله و راه حل آن چیز دیگری است. تا کسی برای آن ایدهای نداشته باشد و آن را به آزمون زندگانی نگذاشته باشد دشوار بتواند برای عالمان دینی و آنچه بر آنها میرود نیز ایده یا راهی پذیرفتنی بیابد. با تاکید بر اینکه آنها همواره به ضرورت پرورش، روان و حرفهای که دارند شاید واپسین گروه اجتماعی باشند که به آزمون داشتههایشان تن دهند و این درست هم هست، یعنی با نیازهای آنها سازگار است. با این نگاه اما میتوان به مساله و راه حلها پرداخت تا ایدهای یافته و پرورده شود.
مساله این است که بر پایه قانون اساسی امروزه ایران شماری از کارشناسان برجسته مذهب شیعه در مجلس خبرگان یک کارشناس برجسته مذهب شیعه را برمیگزینند که وظیفهای حکومتی در دستگاه دولت ایران دارد. پس هر چیز دیگری هم باشد با کارشناسی مذهب شیعه محدود و مهار شده است. یعنی تنها به گروه اجتماعی روحانی مذهب شیعه محدود نیست بلکه فراتر از آن است و همه آنها نمیتوانند نامزد مجلس خبرگان شوند. تنها بخشی از کارشناسان آنها چنان حقی دارند. تا وقتی که جامعه ایران بر پایه قانون اساسی خود به آن میپردازد راه حلهایش برای آن چندان جدا از چگونگی پرداختن به گروههای اجتماعی دیگر نخواهد بود. اگر دشواری هست در آنجاست. رفتار با گروههای اجتماعی گوناگون در پرداختن به چگونگی شرکت دادن آنها در زندگی اجتماعی و سیاسی چگونه است و چگونه بایستی باشد. یک، شناخت وضع موجود. دو، پرداختن به چشماندازهای آینده. در شناخت وضع موجود بهتر است به واقعبینی فراخواند. در پرداختن به چشماندازها اما هر آرمانی که داشته باشیم یک اصل راهنمای ما آزمون تاریخی مردم ایران هست و تنها آرمان نمیتواند پاسخگو باشد. هر آرمان زیبایی هر پاسخ گویایی که مییابد بایستی آن را در سرزمین ایران و با عمل اجتماعی و سیاسی مردمان ایران به کار اندازد. یعنی یا برآمده از آزمون تاریخی سرزمین و مردمان ایران باشد و یا توانایی سازگاری با آن را داشته باشد. و آزمون تاریخی مردم ایران این است: شاه رفته است.
شیخ میماند. اما تاریخ، فرهنگ، روان و ادبیات شیخ و شاهی پاسخگو نیست. فرهنگ، روان و ادبیات ما دیگر میشود و تاریخ ما را غنا میبخشد همراه با خود شیخ. شیخ هم در این تلاش با ماست. پس نخست او را کنار بگذاریم تا ببینیم واقعیت زندگانی و چگونگی شرکت گروههای اجتماعی گوناگون در زندگی اجتماعی و سیاسی را، و چگونگی چشماندازی که میتوان به آنها داد.
در تلاش اجتماعی و سیاسی شهروندی یک اصل همیشگی این است که هم گروههای اجتماعی را سر خود آنها بگذار، یعنی آزادی آنها را به رسمیت بشناس، تا برابر با نیازهای خود تصمیم بگیرند. هم آنگاه که نیاز دارند به یاری آنها بشتاب. و چون ما روحانی مذهب شیعه نیستیم. پس در این بررسی تنها به شهروندی بایستی پرداخت که بیرون آن گروه اجتماعی نیازمند بررسی و یاری است. اما در عمل پس از بررسی دست شهروند بازتر است چون بررسی برای مجلس خبرگان است که مسوولیت دولتی برابر با قانون دارد. دیگر گروههای اجتماعی یا حرفهای چنین مسوولیتی ندارند.
در عمل اجتماعی و سیاسی با گروههای اجتماعی و حرفهای اگر اصل تفاهم و شرکت دادن آگاهانه همه گروهبندیهای درونی آن در تصمیمگیریها و نشستن در نهادهای تصمیمگیری به کار گرفته نشود، نهادهای تصمیمگیری بیاثر شده و آن گروه اجتماعی یا حرفهای پژمرده میشود و دیر یا زود سامان و سازمانش میپاشد. نمونه در کشور ما بسیار است. از کانون وکلا تا انجمنهای گونهگون مهندسان تا معلمان و کارگران و چه و چهها. اصل رفتاری همگرایانه اگر در کار و یاری به گروههای اجتماعی و حرفهای به کار گرفته نشود و نهاد تصمیمگیری با شرکت همه گروههبندیهای درونی آن شکل نگیرد آن گروه پژمرده شده و تشکلهایش میپاشد. اگر هم، به هزار دلیل آشکار و نهان و یا «واقعبینی» تحمیلی با رفتار واگرایانه با گروههای اجتماعی دیگر بردبارانه رویا بشویم، با تشدید واگرایی در میان عالمان دینی و تازاندن اختلافهای آنها و جدا کردن آگاهانه بخشی از گروهبندیهای اندیشهای درونی آنها در پرداختن به مجلس خبرگان آنگونه که توان تصمیمگیری را از آنها بگیرد، یا به هنگام تصمیمگیری ضرور بخشی را بر بخشی دیگر بشوراند، نمیتوان چنان کرد. به حکم آن قاعدههای رفتاری با گروههای اجتماعی و حرفهای که هر جا خیرهسرانه یا کوتهبینانه یا لجبازانه نادیده گرفته شده جز پژمردگی و تلاشی به بار نیاورده است، این یک. دو دیگر برای نقشی که روحانیون برایر با قانون اساسی در دستگاه دولت و حکومت ایران دارند. در ایدهیابی و رفتار با مجلس خبرگان حداکثر همگرایی ممکن و پرهیز از هرگونه افزودن به واگرایی در میان آنها یا تازاندن آن. دغدغه کم و بیشی شرکت مردم در انتخابات خبرگان را هم نباید داشت. آنکه اهل تقلید از یک علم دینی است گوشش بدهکار دیگر عالمان نیست، و آنکه نیست هم چندان گوشش بدهکار آن دغدغهها نیست. مگر میشود انسان آگاه یا جستجوگر را قانع کرد که از خود صلب اختیار کند، و نه تنها آن، به بیخبری خود نیز رای بدهد. از مجلس خبرگان و آنچه در آن میگذرد چه میدانیم؟ در رابطه با مجلس خبرگان تا آنجا میشود پیش رفت که ما در گفتگوها آقایان روحانی را قانع کنیم و آنها هم مردم را. بیش از آن نه. آنها با مردم زبان و رفتاری دارند که کار هر کس نیست. در میان کلاهیها هم آخوندبازی کار هر کس نیست، هر کس اما خواست آن کند، راه باز است و جاده دراز. چون شیخ میماند. و ملت ایران هر راهی در پیش گیرد شیخ را نیز همراه میبرد.
روشن است که این نوشته در گفتگو با همه کسانی است که با قانون اساسی موجود درگیر چند و چون انتخابات مجلس خبرگان در هفتههای آینده میشوند. از آرمانگرایانی که بیچشماندازهای دور توانایی پرداختن به عمل اجتماعی و سیاسی را ندارند، و بویژه آنهایی که لباس روحانی شیعه به تن دارند، درخواست میکنم به گفتگوی بردبارانه اجتماعی بپردازند و از بیپرواییهای نهفته در این نوشته نهراسند. شیخ میماند. اما چگونه ماندنی موضوع گفتگوی همواره و همیشگی ایرانیان با شیخ خواهد بود و شیخ با خود.
یکی به پدران تجدد رضاشاهی گفتم که با ساختن و تازاندن دو جامعه موازی چه به جا گذاشتند. آنها اما نیاکان صدیق ما بودهاند و کردهاند آنچه که میتوانستهاند. از سلیمان میرزا تا تقیزاده و پروردگان آنها. عالمان دینی ما تاوان جدایی دههها از روندهای نوسازی کشور و انزوای اجتماعی را پس میدهند. یادش به خیر پژوهشگر خستگیناپذیر آقای محمد محیط طباطبایی که نه به بتخانه دانشگاه راه داشت و نه به کعبه حوزه علمیه. امروزه هم هنوز معادل دکترای عالمان دینی ما باید در دیوانخانه شورای نگهبان مهری دیگر بخورد تا اعتبار دیوان خکومتی را یابد. شورای نگهبان نه دانشگاه را میپذیرد و نه حوزه علمیه را. اما چه بخواهد چه نخواهد دو جامعه موازی دههها به سوی هم راه میبرد، با تفکیک مدنی و شهروندی درونی سازگار با ترکیب ملت و انباشتهای تاریخی مردمان و سرزمین ایران و روحانیت شیعه نیز همراه آن. یکی هم به پدران قانون اساسی جمهوری اسلامی، بویژه آقای منتظری، بگویم که خوش است که زندهاند و میبینند با چه کوشایی حلیمی را که بار گذاشتند هم میزنیم تا پرورده شود. آرزو میکنم ایرانیان آینده هم بتوانند بگویند اینها هم آن کردند که میتوانستند. این گفتگو هم در خدمت آن است. و دعوت به تن ندادن عالمان دینی ما به اجبار دیوانی شورای نگهبان هم در آن راستاست تا از آنها دیوی حکومتی در ستیز با دین مردم ساخته نشود.
هنوز ایدهای نداری؟ هیچ جای نگرانی ندارد. گفتگو میکنیم تا هرگاه که ایدهای را یافته و بپرورانی. پس از آن هم عیسی به راه خود، موسی به راه خود.
اما من گفتگو را اینگونه آغاز میکنم. در انتخابات شوراها دست شما باز است تا بینهایتی که برای خود تصور میتوانی کرد. حتی پیش از یافتن هر ایدهای. آنجا حضور در میان مردم شهر و روستا آغاز هر ایدهای است، هم پیشینه کشوری برای آن داریم و هم از نگاه به دیگر کشورها میتوانیم ایدهیابی کرده و تجربه آموزیم. مجلس خبرگان اما چیز دیگری است، یک ویژگی برآمده از تاریخ و فرهنگ سرزمین ایران. پیشینه هم ندارد. به آن میپردازیم چون یکی از نهادهای قانون اساسی ایران است. مهم نیست دیگران چگونه میاندیشند. مهم آن است که ما هر آن آماده باشیم به نیازهای عالمان دینی بپردازیم و دلسوزانه در جستجوی پاسخ پرسشهای آنها باشیم تا توانایی تصمیمگیری پیدا کنند. گفتگوی اقناعی شرط ضرور این رابطه است. چون آنها دانشمندان رشته خود هستند و آن را پایه شرکت خود در آن تصمیمگیری گذاشتهاند. برای گفتگو با آن دانشمندان بدترین کار آن است که زبان آنها عاریه گرفته شود. چون برای زبانی که آنها میرسند براستی هم سالیان سال تلاش میکنند با پرورش ویژه خود و نه تنها همچون پرورش هر شهروند دیگر. راه بهتر برای گفتگوی اقناعی آن است یعنی هر کس به زبانی که بهتر میتواند معنا را انتقال دهد سخن گوید. آنها به زبان خود و ما به زبان خود. من در گفتگو با آنها هیچ محدودیتی برای خود نمیگذارم. و این خدمتی بزرگ به دانشمندی است که جویای مساله یا در پاسخ آن است. این گفتگو گذشته از وظیفه اخلاقی یا میهنی و چه چهها یک حق شهروندی هم هست. چون در باره یک نهاد قانون اساسی کشور گفتگو میشود. و نتیجه آن به انتخاب مردم هم گذشته میشود، یعنی یک وظیفه سیاسی یا اجتماعی هم میشود برای هر شهروندی که چنین وظیفهای دارد یا خود آن را احساس میکند.
نخست تکلیف دانشمند فقه شیعه را روشن کنیم. او کسی است که از یکی از مراکز علمی کشور به درجه کارشناسی ضرور گفته شده در قانون رسیده باشد. شورای نگهبان یک واحد اداری دستگاه دولتی است، و در قانون یا عرف کارشناسپروری کشور ما نقشی در پرورش علمی کارشناسان ندارد. حتی اگر همه اعضای آن عالم درجه نخست باشند در رشته خود. کارشناسی آن کس را که بدون درجه اجتهاد پیشین از مراجع علمی شناخته شده کشور، و تنها با امتحان شورای نگهبان به اجتهاد برسد به رسمیت نمیشناسم. فراموش نخواهم کرد که فردا ممکن است او دیگر نماینده مجلس خبرگان نباشد و به اجتهاد در دین مردم بپردازد. آن کارشناسی را که با تلاش علمی از مسیر علمی شناخته شده به اجتهاد رسیده اما به امتحان شورای نگهبان تن میدهد زیر سوال میبرم. شورای نگهبان یک واحد اداری از دستگاه کشورداری است و دانشگاه یا حوضه علمیه نیست. خوب میدانم با آن کار دانسته یا ندانسته به کدام ریشهای تیشه میزنند. نمیپذیرم. با یک جدل کوچک پاپ در فلان دانشگاه با دانشمندان دیدیم چه شد. نمیپذیرم.
نه تنها در فشار اجتماعی یا سیاسی به عالمان دینی که به آن اجبار تن نمیدهند شرکت نمیکنم بلکه به آنها آفرین نیز میفرستم. آنها پاسدار احترام به دین و تلاش علمی سالیان سال خود هستند. آفرین. از هرگونه فشار اجتماعی به آنها بایستی پرهیز شود. نه همه عالمان دینی ما قرار بوده است در مجلس خبرگان بنشینند و نه عقل کل مردمان ایران در تصرف آنها و برگزیده آنهاست.
یاد باد پدران تجدد رضاشاهی که با ساختن دو جامعه موازی چه چیزی به یادگار گذاشتند. و بدانند همه شاهپرستان و شاهخویان که شاه را برانداختهایم و شاهخویی را در هر جا که در زندگانی سیاسی و اجتماعی ایران بروز کند شناخته و به تاریخ خواهیم سپرد. شیخ و شاهی در ایران وجود ندارد. شاه رفته است. شیخ میماند. شاهخویی را در دستگاه دولتی، دیوانی و حکومتی کشور هم هر جا که هست یا باز آید به تاریخ میسپاریم. نخست با نپذیرفتن و تن ندادن به آن. پس از آن هم خیر پیش. و البته با خیرخواهی هر شیخی که با آن همراه شود. شیخ میماند. کنار گذاشتن اندیشه و عمل شیخ و شاهی نیاز زندگانی امروز و فردای ماست.
در بیرون دستگاه دولتی، دیوانی و حکومتی اما مساله و راه حل آن چیز دیگری است. تا کسی برای آن ایدهای نداشته باشد و آن را به آزمون زندگانی نگذاشته باشد دشوار بتواند برای عالمان دینی و آنچه بر آنها میرود نیز ایده یا راهی پذیرفتنی بیابد. با تاکید بر اینکه آنها همواره به ضرورت پرورش، روان و حرفهای که دارند شاید واپسین گروه اجتماعی باشند که به آزمون داشتههایشان تن دهند و این درست هم هست، یعنی با نیازهای آنها سازگار است. با این نگاه اما میتوان به مساله و راه حلها پرداخت تا ایدهای یافته و پرورده شود.
مساله این است که بر پایه قانون اساسی امروزه ایران شماری از کارشناسان برجسته مذهب شیعه در مجلس خبرگان یک کارشناس برجسته مذهب شیعه را برمیگزینند که وظیفهای حکومتی در دستگاه دولت ایران دارد. پس هر چیز دیگری هم باشد با کارشناسی مذهب شیعه محدود و مهار شده است. یعنی تنها به گروه اجتماعی روحانی مذهب شیعه محدود نیست بلکه فراتر از آن است و همه آنها نمیتوانند نامزد مجلس خبرگان شوند. تنها بخشی از کارشناسان آنها چنان حقی دارند. تا وقتی که جامعه ایران بر پایه قانون اساسی خود به آن میپردازد راه حلهایش برای آن چندان جدا از چگونگی پرداختن به گروههای اجتماعی دیگر نخواهد بود. اگر دشواری هست در آنجاست. رفتار با گروههای اجتماعی گوناگون در پرداختن به چگونگی شرکت دادن آنها در زندگی اجتماعی و سیاسی چگونه است و چگونه بایستی باشد. یک، شناخت وضع موجود. دو، پرداختن به چشماندازهای آینده. در شناخت وضع موجود بهتر است به واقعبینی فراخواند. در پرداختن به چشماندازها اما هر آرمانی که داشته باشیم یک اصل راهنمای ما آزمون تاریخی مردم ایران هست و تنها آرمان نمیتواند پاسخگو باشد. هر آرمان زیبایی هر پاسخ گویایی که مییابد بایستی آن را در سرزمین ایران و با عمل اجتماعی و سیاسی مردمان ایران به کار اندازد. یعنی یا برآمده از آزمون تاریخی سرزمین و مردمان ایران باشد و یا توانایی سازگاری با آن را داشته باشد. و آزمون تاریخی مردم ایران این است: شاه رفته است.
شیخ میماند. اما تاریخ، فرهنگ، روان و ادبیات شیخ و شاهی پاسخگو نیست. فرهنگ، روان و ادبیات ما دیگر میشود و تاریخ ما را غنا میبخشد همراه با خود شیخ. شیخ هم در این تلاش با ماست. پس نخست او را کنار بگذاریم تا ببینیم واقعیت زندگانی و چگونگی شرکت گروههای اجتماعی گوناگون در زندگی اجتماعی و سیاسی را، و چگونگی چشماندازی که میتوان به آنها داد.
در تلاش اجتماعی و سیاسی شهروندی یک اصل همیشگی این است که هم گروههای اجتماعی را سر خود آنها بگذار، یعنی آزادی آنها را به رسمیت بشناس، تا برابر با نیازهای خود تصمیم بگیرند. هم آنگاه که نیاز دارند به یاری آنها بشتاب. و چون ما روحانی مذهب شیعه نیستیم. پس در این بررسی تنها به شهروندی بایستی پرداخت که بیرون آن گروه اجتماعی نیازمند بررسی و یاری است. اما در عمل پس از بررسی دست شهروند بازتر است چون بررسی برای مجلس خبرگان است که مسوولیت دولتی برابر با قانون دارد. دیگر گروههای اجتماعی یا حرفهای چنین مسوولیتی ندارند.
در عمل اجتماعی و سیاسی با گروههای اجتماعی و حرفهای اگر اصل تفاهم و شرکت دادن آگاهانه همه گروهبندیهای درونی آن در تصمیمگیریها و نشستن در نهادهای تصمیمگیری به کار گرفته نشود، نهادهای تصمیمگیری بیاثر شده و آن گروه اجتماعی یا حرفهای پژمرده میشود و دیر یا زود سامان و سازمانش میپاشد. نمونه در کشور ما بسیار است. از کانون وکلا تا انجمنهای گونهگون مهندسان تا معلمان و کارگران و چه و چهها. اصل رفتاری همگرایانه اگر در کار و یاری به گروههای اجتماعی و حرفهای به کار گرفته نشود و نهاد تصمیمگیری با شرکت همه گروههبندیهای درونی آن شکل نگیرد آن گروه پژمرده شده و تشکلهایش میپاشد. اگر هم، به هزار دلیل آشکار و نهان و یا «واقعبینی» تحمیلی با رفتار واگرایانه با گروههای اجتماعی دیگر بردبارانه رویا بشویم، با تشدید واگرایی در میان عالمان دینی و تازاندن اختلافهای آنها و جدا کردن آگاهانه بخشی از گروهبندیهای اندیشهای درونی آنها در پرداختن به مجلس خبرگان آنگونه که توان تصمیمگیری را از آنها بگیرد، یا به هنگام تصمیمگیری ضرور بخشی را بر بخشی دیگر بشوراند، نمیتوان چنان کرد. به حکم آن قاعدههای رفتاری با گروههای اجتماعی و حرفهای که هر جا خیرهسرانه یا کوتهبینانه یا لجبازانه نادیده گرفته شده جز پژمردگی و تلاشی به بار نیاورده است، این یک. دو دیگر برای نقشی که روحانیون برایر با قانون اساسی در دستگاه دولت و حکومت ایران دارند. در ایدهیابی و رفتار با مجلس خبرگان حداکثر همگرایی ممکن و پرهیز از هرگونه افزودن به واگرایی در میان آنها یا تازاندن آن. دغدغه کم و بیشی شرکت مردم در انتخابات خبرگان را هم نباید داشت. آنکه اهل تقلید از یک علم دینی است گوشش بدهکار دیگر عالمان نیست، و آنکه نیست هم چندان گوشش بدهکار آن دغدغهها نیست. مگر میشود انسان آگاه یا جستجوگر را قانع کرد که از خود صلب اختیار کند، و نه تنها آن، به بیخبری خود نیز رای بدهد. از مجلس خبرگان و آنچه در آن میگذرد چه میدانیم؟ در رابطه با مجلس خبرگان تا آنجا میشود پیش رفت که ما در گفتگوها آقایان روحانی را قانع کنیم و آنها هم مردم را. بیش از آن نه. آنها با مردم زبان و رفتاری دارند که کار هر کس نیست. در میان کلاهیها هم آخوندبازی کار هر کس نیست، هر کس اما خواست آن کند، راه باز است و جاده دراز. چون شیخ میماند. و ملت ایران هر راهی در پیش گیرد شیخ را نیز همراه میبرد.
روشن است که این نوشته در گفتگو با همه کسانی است که با قانون اساسی موجود درگیر چند و چون انتخابات مجلس خبرگان در هفتههای آینده میشوند. از آرمانگرایانی که بیچشماندازهای دور توانایی پرداختن به عمل اجتماعی و سیاسی را ندارند، و بویژه آنهایی که لباس روحانی شیعه به تن دارند، درخواست میکنم به گفتگوی بردبارانه اجتماعی بپردازند و از بیپرواییهای نهفته در این نوشته نهراسند. شیخ میماند. اما چگونه ماندنی موضوع گفتگوی همواره و همیشگی ایرانیان با شیخ خواهد بود و شیخ با خود.
یکی به پدران تجدد رضاشاهی گفتم که با ساختن و تازاندن دو جامعه موازی چه به جا گذاشتند. آنها اما نیاکان صدیق ما بودهاند و کردهاند آنچه که میتوانستهاند. از سلیمان میرزا تا تقیزاده و پروردگان آنها. عالمان دینی ما تاوان جدایی دههها از روندهای نوسازی کشور و انزوای اجتماعی را پس میدهند. یادش به خیر پژوهشگر خستگیناپذیر آقای محمد محیط طباطبایی که نه به بتخانه دانشگاه راه داشت و نه به کعبه حوزه علمیه. امروزه هم هنوز معادل دکترای عالمان دینی ما باید در دیوانخانه شورای نگهبان مهری دیگر بخورد تا اعتبار دیوان خکومتی را یابد. شورای نگهبان نه دانشگاه را میپذیرد و نه حوزه علمیه را. اما چه بخواهد چه نخواهد دو جامعه موازی دههها به سوی هم راه میبرد، با تفکیک مدنی و شهروندی درونی سازگار با ترکیب ملت و انباشتهای تاریخی مردمان و سرزمین ایران و روحانیت شیعه نیز همراه آن. یکی هم به پدران قانون اساسی جمهوری اسلامی، بویژه آقای منتظری، بگویم که خوش است که زندهاند و میبینند با چه کوشایی حلیمی را که بار گذاشتند هم میزنیم تا پرورده شود. آرزو میکنم ایرانیان آینده هم بتوانند بگویند اینها هم آن کردند که میتوانستند. این گفتگو هم در خدمت آن است. و دعوت به تن ندادن عالمان دینی ما به اجبار دیوانی شورای نگهبان هم در آن راستاست تا از آنها دیوی حکومتی در ستیز با دین مردم ساخته نشود.
هنوز ایدهای نداری؟ هیچ جای نگرانی ندارد. گفتگو میکنیم تا هرگاه که ایدهای را یافته و بپرورانی. پس از آن هم عیسی به راه خود، موسی به راه خود.
اما من گفتگو را اینگونه آغاز میکنم. در انتخابات شوراها دست شما باز است تا بینهایتی که برای خود تصور میتوانی کرد. حتی پیش از یافتن هر ایدهای. آنجا حضور در میان مردم شهر و روستا آغاز هر ایدهای است، هم پیشینه کشوری برای آن داریم و هم از نگاه به دیگر کشورها میتوانیم ایدهیابی کرده و تجربه آموزیم. مجلس خبرگان اما چیز دیگری است، یک ویژگی برآمده از تاریخ و فرهنگ سرزمین ایران. پیشینه هم ندارد. به آن میپردازیم چون یکی از نهادهای قانون اساسی ایران است. مهم نیست دیگران چگونه میاندیشند. مهم آن است که ما هر آن آماده باشیم به نیازهای عالمان دینی بپردازیم و دلسوزانه در جستجوی پاسخ پرسشهای آنها باشیم تا توانایی تصمیمگیری پیدا کنند. گفتگوی اقناعی شرط ضرور این رابطه است. چون آنها دانشمندان رشته خود هستند و آن را پایه شرکت خود در آن تصمیمگیری گذاشتهاند. برای گفتگو با آن دانشمندان بدترین کار آن است که زبان آنها عاریه گرفته شود. چون برای زبانی که آنها میرسند براستی هم سالیان سال تلاش میکنند با پرورش ویژه خود و نه تنها همچون پرورش هر شهروند دیگر. راه بهتر برای گفتگوی اقناعی آن است یعنی هر کس به زبانی که بهتر میتواند معنا را انتقال دهد سخن گوید. آنها به زبان خود و ما به زبان خود. من در گفتگو با آنها هیچ محدودیتی برای خود نمیگذارم. و این خدمتی بزرگ به دانشمندی است که جویای مساله یا در پاسخ آن است. این گفتگو گذشته از وظیفه اخلاقی یا میهنی و چه چهها یک حق شهروندی هم هست. چون در باره یک نهاد قانون اساسی کشور گفتگو میشود. و نتیجه آن به انتخاب مردم هم گذشته میشود، یعنی یک وظیفه سیاسی یا اجتماعی هم میشود برای هر شهروندی که چنین وظیفهای دارد یا خود آن را احساس میکند.
نخست تکلیف دانشمند فقه شیعه را روشن کنیم. او کسی است که از یکی از مراکز علمی کشور به درجه کارشناسی ضرور گفته شده در قانون رسیده باشد. شورای نگهبان یک واحد اداری دستگاه دولتی است، و در قانون یا عرف کارشناسپروری کشور ما نقشی در پرورش علمی کارشناسان ندارد. حتی اگر همه اعضای آن عالم درجه نخست باشند در رشته خود. کارشناسی آن کس را که بدون درجه اجتهاد پیشین از مراجع علمی شناخته شده کشور، و تنها با امتحان شورای نگهبان به اجتهاد برسد به رسمیت نمیشناسم. فراموش نخواهم کرد که فردا ممکن است او دیگر نماینده مجلس خبرگان نباشد و به اجتهاد در دین مردم بپردازد. آن کارشناسی را که با تلاش علمی از مسیر علمی شناخته شده به اجتهاد رسیده اما به امتحان شورای نگهبان تن میدهد زیر سوال میبرم. شورای نگهبان یک واحد اداری از دستگاه کشورداری است و دانشگاه یا حوضه علمیه نیست. خوب میدانم با آن کار دانسته یا ندانسته به کدام ریشهای تیشه میزنند. نمیپذیرم. با یک جدل کوچک پاپ در فلان دانشگاه با دانشمندان دیدیم چه شد. نمیپذیرم.
نه تنها در فشار اجتماعی یا سیاسی به عالمان دینی که به آن اجبار تن نمیدهند شرکت نمیکنم بلکه به آنها آفرین نیز میفرستم. آنها پاسدار احترام به دین و تلاش علمی سالیان سال خود هستند. آفرین. از هرگونه فشار اجتماعی به آنها بایستی پرهیز شود. نه همه عالمان دینی ما قرار بوده است در مجلس خبرگان بنشینند و نه عقل کل مردمان ایران در تصرف آنها و برگزیده آنهاست.
یاد باد پدران تجدد رضاشاهی که با ساختن دو جامعه موازی چه چیزی به یادگار گذاشتند. و بدانند همه شاهپرستان و شاهخویان که شاه را برانداختهایم و شاهخویی را در هر جا که در زندگانی سیاسی و اجتماعی ایران بروز کند شناخته و به تاریخ خواهیم سپرد. شیخ و شاهی در ایران وجود ندارد. شاه رفته است. شیخ میماند. شاهخویی را در دستگاه دولتی، دیوانی و حکومتی کشور هم هر جا که هست یا باز آید به تاریخ میسپاریم. نخست با نپذیرفتن و تن ندادن به آن. پس از آن هم خیر پیش. و البته با خیرخواهی هر شیخی که با آن همراه شود. شیخ میماند. کنار گذاشتن اندیشه و عمل شیخ و شاهی نیاز زندگانی امروز و فردای ماست.
در بیرون دستگاه دولتی، دیوانی و حکومتی اما مساله و راه حل آن چیز دیگری است. تا کسی برای آن ایدهای نداشته باشد و آن را به آزمون زندگانی نگذاشته باشد دشوار بتواند برای عالمان دینی و آنچه بر آنها میرود نیز ایده یا راهی پذیرفتنی بیابد. با تاکید بر اینکه آنها همواره به ضرورت پرورش، روان و حرفهای که دارند شاید واپسین گروه اجتماعی باشند که به آزمون داشتههایشان تن دهند و این درست هم هست، یعنی با نیازهای آنها سازگار است. با این نگاه اما میتوان به مساله و راه حلها پرداخت تا ایدهای یافته و پرورده شود.
مساله این است که بر پایه قانون اساسی امروزه ایران شماری از کارشناسان برجسته مذهب شیعه در مجلس خبرگان یک کارشناس برجسته مذهب شیعه را برمیگزینند که وظیفهای حکومتی در دستگاه دولت ایران دارد. پس هر چیز دیگری هم باشد با کارشناسی مذهب شیعه محدود و مهار شده است. یعنی تنها به گروه اجتماعی روحانی مذهب شیعه محدود نیست بلکه فراتر از آن است و همه آنها نمیتوانند نامزد مجلس خبرگان شوند. تنها بخشی از کارشناسان آنها چنان حقی دارند. تا وقتی که جامعه ایران بر پایه قانون اساسی خود به آن میپردازد راه حلهایش برای آن چندان جدا از چگونگی پرداختن به گروههای اجتماعی دیگر نخواهد بود. اگر دشواری هست در آنجاست. رفتار با گروههای اجتماعی گوناگون در پرداختن به چگونگی شرکت دادن آنها در زندگی اجتماعی و سیاسی چگونه است و چگونه بایستی باشد. یک، شناخت وضع موجود. دو، پرداختن به چشماندازهای آینده. در شناخت وضع موجود بهتر است به واقعبینی فراخواند. در پرداختن به چشماندازها اما هر آرمانی که داشته باشیم یک اصل راهنمای ما آزمون تاریخی مردم ایران هست و تنها آرمان نمیتواند پاسخگو باشد. هر آرمان زیبایی هر پاسخ گویایی که مییابد بایستی آن را در سرزمین ایران و با عمل اجتماعی و سیاسی مردمان ایران به کار اندازد. یعنی یا برآمده از آزمون تاریخی سرزمین و مردمان ایران باشد و یا توانایی سازگاری با آن را داشته باشد. و آزمون تاریخی مردم ایران این است: شاه رفته است.
شیخ میماند. اما تاریخ، فرهنگ، روان و ادبیات شیخ و شاهی پاسخگو نیست. فرهنگ، روان و ادبیات ما دیگر میشود و تاریخ ما را غنا میبخشد همراه با خود شیخ. شیخ هم در این تلاش با ماست. پس نخست او را کنار بگذاریم تا ببینیم واقعیت زندگانی و چگونگی شرکت گروههای اجتماعی گوناگون در زندگی اجتماعی و سیاسی را، و چگونگی چشماندازی که میتوان به آنها داد.
در تلاش اجتماعی و سیاسی شهروندی یک اصل همیشگی این است که هم گروههای اجتماعی را سر خود آنها بگذار، یعنی آزادی آنها را به رسمیت بشناس، تا برابر با نیازهای خود تصمیم بگیرند. هم آنگاه که نیاز دارند به یاری آنها بشتاب. و چون ما روحانی مذهب شیعه نیستیم. پس در این بررسی تنها به شهروندی بایستی پرداخت که بیرون آن گروه اجتماعی نیازمند بررسی و یاری است. اما در عمل پس از بررسی دست شهروند بازتر است چون بررسی برای مجلس خبرگان است که مسوولیت دولتی برابر با قانون دارد. دیگر گروههای اجتماعی یا حرفهای چنین مسوولیتی ندارند.
در عمل اجتماعی و سیاسی با گروههای اجتماعی و حرفهای اگر اصل تفاهم و شرکت دادن آگاهانه همه گروهبندیهای درونی آن در تصمیمگیریها و نشستن در نهادهای تصمیمگیری به کار گرفته نشود، نهادهای تصمیمگیری بیاثر شده و آن گروه اجتماعی یا حرفهای پژمرده میشود و دیر یا زود سامان و سازمانش میپاشد. نمونه در کشور ما بسیار است. از کانون وکلا تا انجمنهای گونهگون مهندسان تا معلمان و کارگران و چه و چهها. اصل رفتاری همگرایانه اگر در کار و یاری به گروههای اجتماعی و حرفهای به کار گرفته نشود و نهاد تصمیمگیری با شرکت همه گروههبندیهای درونی آن شکل نگیرد آن گروه پژمرده شده و تشکلهایش میپاشد. اگر هم، به هزار دلیل آشکار و نهان و یا «واقعبینی» تحمیلی با رفتار واگرایانه با گروههای اجتماعی دیگر بردبارانه رویا بشویم، با تشدید واگرایی در میان عالمان دینی و تازاندن اختلافهای آنها و جدا کردن آگاهانه بخشی از گروهبندیهای اندیشهای درونی آنها در پرداختن به مجلس خبرگان آنگونه که توان تصمیمگیری را از آنها بگیرد، یا به هنگام تصمیمگیری ضرور بخشی را بر بخشی دیگر بشوراند، نمیتوان چنان کرد. به حکم آن قاعدههای رفتاری با گروههای اجتماعی و حرفهای که هر جا خیرهسرانه یا کوتهبینانه یا لجبازانه نادیده گرفته شده جز پژمردگی و تلاشی به بار نیاورده است، این یک. دو دیگر برای نقشی که روحانیون برایر با قانون اساسی در دستگاه دولت و حکومت ایران دارند. در ایدهیابی و رفتار با مجلس خبرگان حداکثر همگرایی ممکن و پرهیز از هرگونه افزودن به واگرایی در میان آنها یا تازاندن آن. دغدغه کم و بیشی شرکت مردم در انتخابات خبرگان را هم نباید داشت. آنکه اهل تقلید از یک علم دینی است گوشش بدهکار دیگر عالمان نیست، و آنکه نیست هم چندان گوشش بدهکار آن دغدغهها نیست. مگر میشود انسان آگاه یا جستجوگر را قانع کرد که از خود صلب اختیار کند، و نه تنها آن، به بیخبری خود نیز رای بدهد. از مجلس خبرگان و آنچه در آن میگذرد چه میدانیم؟ در رابطه با مجلس خبرگان تا آنجا میشود پیش رفت که ما در گفتگوها آقایان روحانی را قانع کنیم و آنها هم مردم را. بیش از آن نه. آنها با مردم زبان و رفتاری دارند که کار هر کس نیست. در میان کلاهیها هم آخوندبازی کار هر کس نیست، هر کس اما خواست آن کند، راه باز است و جاده دراز. چون شیخ میماند. و ملت ایران هر راهی در پیش گیرد شیخ را نیز همراه میبرد.
روشن است که این نوشته در گفتگو با همه کسانی است که با قانون اساسی موجود درگیر چند و چون انتخابات مجلس خبرگان در هفتههای آینده میشوند. از آرمانگرایانی که بیچشماندازهای دور توانایی پرداختن به عمل اجتماعی و سیاسی را ندارند، و بویژه آنهایی که لباس روحانی شیعه به تن دارند، درخواست میکنم به گفتگوی بردبارانه اجتماعی بپردازند و از بیپرواییهای نهفته در این نوشته نهراسند. شیخ میماند. اما چگونه ماندنی موضوع گفتگوی همواره و همیشگی ایرانیان با شیخ خواهد بود و شیخ با خود.
یکی به پدران تجدد رضاشاهی گفتم که با ساختن و تازاندن دو جامعه موازی چه به جا گذاشتند. آنها اما نیاکان صدیق ما بودهاند و کردهاند آنچه که میتوانستهاند. از سلیمان میرزا تا تقیزاده و پروردگان آنها. عالمان دینی ما تاوان جدایی دههها از روندهای نوسازی کشور و انزوای اجتماعی را پس میدهند. یادش به خیر پژوهشگر خستگیناپذیر آقای محمد محیط طباطبایی که نه به بتخانه دانشگاه راه داشت و نه به کعبه حوزه علمیه. امروزه هم هنوز معادل دکترای عالمان دینی ما باید در دیوانخانه شورای نگهبان مهری دیگر بخورد تا اعتبار دیوان خکومتی را یابد. شورای نگهبان نه دانشگاه را میپذیرد و نه حوزه علمیه را. اما چه بخواهد چه نخواهد دو جامعه موازی دههها به سوی هم راه میبرد، با تفکیک مدنی و شهروندی درونی سازگار با ترکیب ملت و انباشتهای تاریخی مردمان و سرزمین ایران و روحانیت شیعه نیز همراه آن. یکی هم به پدران قانون اساسی جمهوری اسلامی، بویژه آقای منتظری، بگویم که خوش است که زندهاند و میبینند با چه کوشایی حلیمی را که بار گذاشتند هم میزنیم تا پرورده شود. آرزو میکنم ایرانیان آینده هم بتوانند بگویند اینها هم آن کردند که میتوانستند. این گفتگو هم در خدمت آن است. و دعوت به تن ندادن عالمان دینی ما به اجبار دیوانی شورای نگهبان هم در آن راستاست تا از آنها دیوی حکومتی در ستیز با دین مردم ساخته نشود.
داستان دكتر محمد يونس شهروند بنگلادشي برنده ي جايزه صلح نوبل امسال و بنيان گذار موسسه مالي اي كه الان 5 ميليون عضو فقير دارد ، بسيار جالب و عبرت انگيز است. به گفته ي خودش با دادن مجموع 27 دلار به 47 نفر كه براي اين 27 دلار به نزول خواران بهره هاي كلان مي پرداختند، كار را آغاز كرد. "به آن ها گفتم من اين پول را به شما ميدهم كه خود را "آزاد" كنيد". ببينيد كاشتن يك نهال كوچك عشق به رهايي انسان چگونه بارور و تنومند شده است. حالا به زندگي حقارت بار و بي ثمر و انگلي بودن ملا ها هم در تاريخ نگاهي بكنيد... هر جا مي روند با شيادي و خرافه يوغ دريوزگي و برده پروري بر گردن مردم بيسواد و درمانده مي زنند ... كه آن ها را بچاپند. اين همه فقيه در طول تاريخ- كه هر وقت نهال انديشه اي را در حال رشد ديدند، در جا با فرمان قتل آن انديشمند آن نهال را سوزاندند- چه راه حلي عملي مثلا براي همين به خودشان ربا ارائه داده اند؟ جز زر زدن هاي يا مفت؟ يا قضيه ي كلاه شرعي فروش قوطي كبريت به ازاي نزول پول؟ حالا هم ببينيد تاريخ لامصب چه تقلب بزرگي به اين ملت ايران كرد كه يك عده گدا گشنه ي بيسواد و بي مرام و بيرحم را حاكم بر جان و مال و ناموس اين ملت كرد! الپر هم نشسته چند تا قوطي گذاشته جلوش هي مثل صمد آقا فك ميكنه و خبره بازي ميكنه: از اين قوطي در مياره ميذاره تو اون قوطي بعد اون يكي قوطي... بعدش هم ميگه هيچكي مث مو نميتونه خبرگان بازي بكنه :)
يك مقداري تقسيم بندي تان ايراد دارد.
البته در يك مورد ايراد فاحش دارد كه از طريق ايميل توضيح مي دهم.
موفق باشيد و پيروز
دسته بندي خوبي بود
البته من يه چيزي رو نفهميدم خط هاشمي و مصباح و .. يعني چي و در ضمن اسم موسوي تبريزي رو جا انداختيد
سلام آقای الپر . سعی ام اینه که تمامی مطالبت رو همیشه بخونم بیشتر به دلیل اینکه حس می کنه توی با صداقت می نویسی فقط همین برام کافی که وقت بزارم و مطالبت رو بخونم. یه پنجره کوچی ما توی این دنیای مجاز باز کردیم خب وقت زیادی نیست و توی این مدت به روزش هم نکردم اگر وقت کردی و خواسته یه چند دقیقه آنتراک داشته باشی سری بزن و خوشحالمان کن. یاحق
در مورد نامزدهاي استان سمنان با شما موافقم. من خودم تحريم نمي كنم و به روحاني راي مي دم. در مورد تفكيك ليست رهبري ها با مصباحي ها زياد نمي شه مرزي رو قائل شد. بعنوان نمونه همين شاهچراغي (رقيب روحاني)
مرسي
جسارتا فهرستت خيلي ايراد داشت! خداوكيلي ريشهري را چطوري گذاشته اي توي خط هاشمي؟؟؟؟!!!
بعد انصاري كه آن قدر به او نزديك است گذاشته اي توي يك خط ديگر!
شاهرودي هم مطمئنا توي خط رهبري نيست! شاهرودي خودش شخصيت مستقلي دارد و توي قوه قضاييه هم برابر خيلي فشارها ايستادگي كرده تا حالا. قطعا فقط توي خط راست مي گنجد.
احمد خاتمي هم در خط مصباح نيست: يا خط رهبري يا خط راست.
ضمن اين كه اصولا نمي شود اين طوري خط كشي كرد چون بيشتر اينها تداخل دارند. مثلا خط رهبري و مصباح خيلي تداخل پيدا مي كند ولي درعين حال يكسان هم نيست. خط هاشمي و اصلاح طلبان هم همين طور.
فكر كنم اين طوري بهتر بشود دسته بندي كرد: چپ، راست، تندرو، ميانه
تازه در آن صورت هم كاملا جدا نيستند...
در مورد نامزدهاي استان سمنان با شما موافقم. من خودم تحريم نمي كنم و به روحاني راي مي دم. در مورد تفكيك ليست رهبري ها با مصباحي ها زياد نمي شه مرزي رو قائل شد. بعنوان نمونه همين شاهچراغي (رقيب روحاني)
مرسي
دوستان عزيز سخنراني دكتر آقاجري و دكتر پيمان را اينجا مطالعه كنيد.
اول ميخواستم واسه ي خنده هيچ چي نگم تا عقلاي قوم بخوانند و بخندند! بعد گفتم اشكال نداره. مي گم بهت: آقا اسم اين آدمي كه نوشتي براي استان فارس از راستي ها كانديدا شده است محي الدين حائري است و نه علي اصغر حائري. علي اصغر دستغيب يك آدم است كه از راست و چپ همه قبولش دارند كه شما تركيبي كار كرده بودين. اشكال نداره! بزرگ مي شي يادت ميره!!
الپر: بله. درست می فرمایید. لامصب آدم یاد دخترای شیراز که می افته همه چیز رو یادش میره و قاطی می کنه!! اگرچه خط آقای حائری بالاخره راسته و خط دستغیب هم اصلاح طلبه ولو راست ها هم قبولش داشته باشن.
از همين نظر هاي داده شده مشخص مي شود که حتي قشر روزنامه نگار و روشنفکر هم تفاوت کانديدا ها را بدرستي نمي داند در چيست، بيشتر اين کانديد ها که آخوند هستند و خبره در ريا کاري ، مجرمان و مفسداني هستند که در يک رژيم مردمي بايد مجاکمه شوند و اگر در قدرت هستند بايد افشاء شوند و نه آنکه مردم را تشويق به راي دادن به آنان کرد، مردم به خبره هاي دزد و فاسد نيازي ندارند. در صدي از مردم هم که به ناچار راي ميدهند از سر شناخت و اطمينان به اين دزد هاي مارمولک اخوند نيست.
علی اصغر دستغیب (فارس) ظاهرش اصلاحطلبه ولي با راستها بلو ميخوره
اوني كه مستقل تر و مردمي تر هست علي محمد دستغيبه باضافه ايت ا... ارسنجاني كه بهتر از بقيه ان
"آیا در وانفسای امروز جمهوری اسلامی واقعا به اندازه انگشتان دست چنین مجتهدینی یافت می شود؟ اگر 5 نفر مجتهد با این اوصاف وجود دارد چرا کسی جز آیه الله منتظری فریاد ظلم بر مظلوم سر نمی دهد؟" اين جمله اي از نوشته ي اخير خانم فاطمه حقيقت جو است كه "آن که یافت می نشود دارد آرزو". حالا ببينيم از مجتهديني كه الپر آن ها را در قوطي اصلاح طلبان قرار داده پنج نفر پيدا ميشوند به جناب رهبر بگويند جلوي اين فدايي هايت را تو سپاه بگير. در تمام مدت اسارت عابد توانچه در اطلاعات سپاه از موبايل او به دختران دانشجو SMS مي فرستادند و حرف هاي مستهجن مي زدند!! اين است پليدي آخوندي و نمونه هاي اعلاي دست پروردگان جانشين معصوم و كسي كه خدا او را كشف كرده است!!!
مشکل اصلي خود اين حضرات خيلي خبره فساد و درغ هستند که بايد حل و منحل شوند.
|