۴ بهمن
پرسش از هدف امام حسین از قیام، در تاریخ علمای شیعه با پاسخ های متعدد و متکثری مواجه شده است. از قرن ها قبل و در واقع چند قرن پس از وقوع حادثه کربلا، از وقتی که نویسندگان دست به تحلیل این واقعه زدند، تفاوت در این تحلیل ها نیز آشکار شد. اولین تحلیل ها درباره عاشورا به زمانه علامه سید مرتضی (برادر سید رضی، گردآورنده نهج البلاغه) باز می گردد و پس از آن نیز منظرهای متکثری در این باب مطرح شده است.
در دوران ما، کتاب شهیر "شهید جاوید" به قلم نعمت الله صالحی نجف آبادی این بحث را زنده کرد و با در پیش گرفتن یک روش شناسی نو در تحقیق و دست و پا کردن یک نظریه جدید و کامل تر از نظریه های مشابه یا مخالف قبلی در این باره، جنجال جدی ای به پا کرد که با مقاومت بخشی از روحانیت سنتی که قائل به نظریه رقیب بودند، و با کشیده شدن بحث به هیئات و محافل غیر علمی و حیثیتی شدن بحث، دعوا رنگ و بوی سیاسی هم گرفت و از حالت علمی خارج شد. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی که از قضا به یک خاص از کربلا و عاشورا نیز متکی بود و از آن تغذیه می کرد و تقویت می شد، به برکت این انقلاب اهمیت مفاهیم و دغدغه های مذهبی و معرفت دینی روز به روز کمرنگ تر شد و این روزها دیگر برای کمتر کسی از نسل جدید این حرفها اهمیت دارد و جدی است. اما همزمان، این بحثها در محافل علمی بیشتر و جدی تر مطرح شده است، و من هم سعی می کنم دیدگاه های موجود در این باره را مختصرا طبقه بندی کنم.
اگر بخواهیم از آخر شروع کنیم، مفاهیم کلانی که به عنوان هدف امام از قیام بیان شده اند، شامل این موارد هستند: قیام برای تشکیل حکومت، قیام برای شهادت، قیام برای امر به معروف و نهی از منکر، قیام برای حفظ عزت و غیرت، قیام برای انجام یک وظیفه ویژه که ما درک نمی کنیم، قیام برای اینکه بر او عزاداری و گریه کنند، قیام برای اینکه گناهان شیعیان بخشیده شود، قیام برای افشاگری و نفاق زدایی و .... بعضی از این اهداف به هم نزدیک و شبیه اند و گاهی با هم مماس می شوند، اما در مجموع مهمترین نظریه ها در این باره که بیشترین طرفدار را دارند، دو مورد است که هیچ سازگاری با هم ندارند و خصوصا در دهه های قبل و بعد از انقلاب نیز با توجه به شرایط خاص سیاسی و اجتماعی بسیار بحث برانگیز شده اند: نظریه قیام برای تشکیل حکومت و نظریه قیام برای شهادت. بقیه نظریه ها را با تقریب خوبی حول این دو می توان چید.
نظریه قیام برای تشکیل حکومت قابل فهم تر از نظریه شهادت است. قائلان به این نظریه می گویند امام وقتی فشارها برای بیعت زیاد شد، از مدینه به مکه گریخت تا با یزید بیعت نکند، اما وقتی در مکه نامه های کوفیان را دریافت کرد که او را به کوفه خوانده بودند، به قصد تسخیر کوفه و تشکیل حکومت و در نهایت جنگ با یزید به سمت کوفه حرکت کرد. اما وقتی لشکر حر راه را بر او بستند، خواست برگردد ولی نگذاشتند و خواست به راه دیگری غیر از کوفه و مدینه و مکه برود که باز نگذاشتند تا در نهایت در کربلا متوقف شد و به سمت سرنوشت تلخ عاشورا حرکت کرد.
تبار این نظریه در میان علمای گذشته بیشتر به سید مرتضی می رسد، هرچند شیخ طوسی هم آن را تا حد زیادی قبول دارد و نیز ابن عبدالله بحرانی ستری و محمدعلی خلیلی. در زمان ما هم صالحی نجف آبادی با کتابی که هنوز باید آن را قوی ترین پژوهش درباره عاشورا دانست، این نظر را زنده کرده و ابعاد آن را واکاویده است.
نظریه شهادت اما طرفداران بیشتری داشته و در عین حال برداشت های متکثری هم از آن وجود داشته است: شهادت برای افشاگری و آگاه سازی و رسواگری، شهادت برای مظلومیت نمایی، شهادت برای تبعیت از سرنوشت محتوم و یا تکلیف الهی و حتی نظرهای بعیدتری نظیر شهادت برای اینکه خون او کفاره گناهان شیعه شود و شهادت برای آنکه عثمان مظلوم ترین کشته تاریخ اسلام نباشد!
اما پیروان نظریه شهادت در این موارد همنظر اند که امام حسین از ابتدا (به علم امامت) می دانست که شهید می شود و به همین قصد هم به سمت کربلا حرکت کرد و غایتی جز شهادت برای حرکت خود متصور نبود. وگرنه خوب می فهمید که کوفیان به نامه هایشان وفادار نمی مانند و با این یاران کم امکان پیروزی نیست. او رفت تا شهید شود، و شد.
تبار این نظریه به سید ابن طاووس (صاحب کتب لهوف و ملهوف) می رسد اما پیش از او و بعد از او هم دهها تن از علمای دیگر بر این نظر صحه گذاشته اند، هرچند در جزییات آن اختلاف نظر زیادی وجود دارد. ابن نمای حلی، حائری کرکی، علامه مجلسی، شیخ جعفر شوشتری، مرحوم کاشف الغطاء، محمدجواد مغنیه و در زمان ما مرحوم شرف الدین، شهید هاشمی نژاد، دکتر شریعتی، مرحوم قاضی طباطبایی و با تقریب مرحوم مطهری و تا حدی علامه جعفری پیرو این نظر اند. آیت الله صافی گلپایگانی مرجع تقلید فعلی نیز از داغ ترین هواداران این نظریه به شمار می رود که کتاب "شهید آگاه" را در رد کتاب شهید جاوید نوشت و انگیزه خود را از این نگارش، مبارزه با بدعت هایی در دین خواند که به زعم او کتاب شهید جاوید ایجاد کرده بود.
نقد و بررسی این نظریه ها بماند برای بعد.
در دوران ما، کتاب شهیر "شهید جاوید" به قلم نعمت الله صالحی نجف آبادی این بحث را زنده کرد و با در پیش گرفتن یک روش شناسی نو در تحقیق و دست و پا کردن یک نظریه جدید و کامل تر از نظریه های مشابه یا مخالف قبلی در این باره، جنجال جدی ای به پا کرد که با مقاومت بخشی از روحانیت سنتی که قائل به نظریه رقیب بودند، و با کشیده شدن بحث به هیئات و محافل غیر علمی و حیثیتی شدن بحث، دعوا رنگ و بوی سیاسی هم گرفت و از حالت علمی خارج شد. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی که از قضا به یک خاص از کربلا و عاشورا نیز متکی بود و از آن تغذیه می کرد و تقویت می شد، به برکت این انقلاب اهمیت مفاهیم و دغدغه های مذهبی و معرفت دینی روز به روز کمرنگ تر شد و این روزها دیگر برای کمتر کسی از نسل جدید این حرفها اهمیت دارد و جدی است. اما همزمان، این بحثها در محافل علمی بیشتر و جدی تر مطرح شده است، و من هم سعی می کنم دیدگاه های موجود در این باره را مختصرا طبقه بندی کنم.
اگر بخواهیم از آخر شروع کنیم، مفاهیم کلانی که به عنوان هدف امام از قیام بیان شده اند، شامل این موارد هستند: قیام برای تشکیل حکومت، قیام برای شهادت، قیام برای امر به معروف و نهی از منکر، قیام برای حفظ عزت و غیرت، قیام برای انجام یک وظیفه ویژه که ما درک نمی کنیم، قیام برای اینکه بر او عزاداری و گریه کنند، قیام برای اینکه گناهان شیعیان بخشیده شود، قیام برای افشاگری و نفاق زدایی و .... بعضی از این اهداف به هم نزدیک و شبیه اند و گاهی با هم مماس می شوند، اما در مجموع مهمترین نظریه ها در این باره که بیشترین طرفدار را دارند، دو مورد است که هیچ سازگاری با هم ندارند و خصوصا در دهه های قبل و بعد از انقلاب نیز با توجه به شرایط خاص سیاسی و اجتماعی بسیار بحث برانگیز شده اند: نظریه قیام برای تشکیل حکومت و نظریه قیام برای شهادت. بقیه نظریه ها را با تقریب خوبی حول این دو می توان چید.
نظریه قیام برای تشکیل حکومت قابل فهم تر از نظریه شهادت است. قائلان به این نظریه می گویند امام وقتی فشارها برای بیعت زیاد شد، از مدینه به مکه گریخت تا با یزید بیعت نکند، اما وقتی در مکه نامه های کوفیان را دریافت کرد که او را به کوفه خوانده بودند، به قصد تسخیر کوفه و تشکیل حکومت و در نهایت جنگ با یزید به سمت کوفه حرکت کرد. اما وقتی لشکر حر راه را بر او بستند، خواست برگردد ولی نگذاشتند و خواست به راه دیگری غیر از کوفه و مدینه و مکه برود که باز نگذاشتند تا در نهایت در کربلا متوقف شد و به سمت سرنوشت تلخ عاشورا حرکت کرد.
تبار این نظریه در میان علمای گذشته بیشتر به سید مرتضی می رسد، هرچند شیخ طوسی هم آن را تا حد زیادی قبول دارد و نیز ابن عبدالله بحرانی ستری و محمدعلی خلیلی. در زمان ما هم صالحی نجف آبادی با کتابی که هنوز باید آن را قوی ترین پژوهش درباره عاشورا دانست، این نظر را زنده کرده و ابعاد آن را واکاویده است.
نظریه شهادت اما طرفداران بیشتری داشته و در عین حال برداشت های متکثری هم از آن وجود داشته است: شهادت برای افشاگری و آگاه سازی و رسواگری، شهادت برای مظلومیت نمایی، شهادت برای تبعیت از سرنوشت محتوم و یا تکلیف الهی و حتی نظرهای بعیدتری نظیر شهادت برای اینکه خون او کفاره گناهان شیعه شود و شهادت برای آنکه عثمان مظلوم ترین کشته تاریخ اسلام نباشد!
اما پیروان نظریه شهادت در این موارد همنظر اند که امام حسین از ابتدا (به علم امامت) می دانست که شهید می شود و به همین قصد هم به سمت کربلا حرکت کرد و غایتی جز شهادت برای حرکت خود متصور نبود. وگرنه خوب می فهمید که کوفیان به نامه هایشان وفادار نمی مانند و با این یاران کم امکان پیروزی نیست. او رفت تا شهید شود، و شد.
تبار این نظریه به سید ابن طاووس (صاحب کتب لهوف و ملهوف) می رسد اما پیش از او و بعد از او هم دهها تن از علمای دیگر بر این نظر صحه گذاشته اند، هرچند در جزییات آن اختلاف نظر زیادی وجود دارد. ابن نمای حلی، حائری کرکی، علامه مجلسی، شیخ جعفر شوشتری، مرحوم کاشف الغطاء، محمدجواد مغنیه و در زمان ما مرحوم شرف الدین، شهید هاشمی نژاد، دکتر شریعتی، مرحوم قاضی طباطبایی و با تقریب مرحوم مطهری و تا حدی علامه جعفری پیرو این نظر اند. آیت الله صافی گلپایگانی مرجع تقلید فعلی نیز از داغ ترین هواداران این نظریه به شمار می رود که کتاب "شهید آگاه" را در رد کتاب شهید جاوید نوشت و انگیزه خود را از این نگارش، مبارزه با بدعت هایی در دین خواند که به زعم او کتاب شهید جاوید ایجاد کرده بود.
نقد و بررسی این نظریه ها بماند برای بعد.