قطب زاده چهارمین وزیر خارجه ای بود که در مدت کمتر از یک سال به این سمت تعیین می شد ... انقلاب ایران مانند هر انقلاب دیگری شاید در بدو پیدایش بیشتر در هم و غم مسائل و مشکلات داخلی بود تا در قید و بند مسائل خارجی ... عراق بار دیگر شیوه عناد و ستیزه جویی در پیش گرفته بود و آن ایام ملتهب را برای تهاجم سیاسی مناسب تشخیص داده بود. تبلیغات وسیعی را علیه ایران آغاز کرده بود و شعارهای انقلابی هم بهانه و مستمسکی شده بود برای نتیجه گیری های ناصواب. آن همه کوشش و تقلا که در گذشته برای فراهم آوردن زمینه مساعد همکاری در منطقه انجام داده بودیم با عدم تحرک و سکون فعلی در تضاد بود. در ملاقاتی که با قطب زاده داشتم از تلاشهای گذشته شمه ای بیان کردم و با اشاره به نقش خلیج فارس در سیاست کلی کشور او را تشویق نمودم به منطقه سفر کرده و از نزدیک با حکام منطقه آشنا شده و فرصت گفتگویی را هرچند مقدماتی فراهم سازد. پیشنهاد را پذیرفت ... سوریه و لبنان را به برنامه سفر اضافه نمود و حتی در صدر برنامه اش جا داد ...
[در سوریه] زینبیه را هم زیارت کردیم. تصادفا آن روز گروهی از زوار ایرانی و جمعی کثیر از ایرانیان رانده شده از عراق سرگرم زیارت بودند. جماعت ایرانی به محض اطلاع از حضور هیات در صحن حرم ابراز احساسات کرده و نوای الله اکبر سر دادند. قطب زاده هم تحت تاثیر آن شور و هیجان قرار گرفت و در کنار در ورودی زینبیه در لحنی تند و بی پروا سخنانی علیه رژیم بغداد به زبان آورد. سخنان قطب زاده بیش از آنکه حساب شده باشد جسورانه و انقلابی بود. کلماتی که ادا می کرد در آن حد شدید و غیر متعارف بود که یکی از همکاران قدیمی همسفر در حالی که با حیرت به سخنانش گوش می داد آهسته مشغول گفتن الله اکبر بود!
در گفتگو و تبادل نظر با امیر قطر شیخ خلیفه بن حمد آل ثانی و با وزیر مشاور در امور خارجه مطالب مطروحه در همان حد و حدود مذاکرات روزهای پیشین بود. نیت همان شناختن و شناساندن بود ... یکی از اعضای هیات که در کویت به گروه ملحق شده بود در گفتگو با یک مقام ارشد قطری در باب مساله ای که جزییات آن را به یاد ندارم سخنانی در این مضمون ادا کرد: "ما رییس شما را که همان شاه بود به زیر افکندیم، پایین انداختن شما و سایرین کار مشکلی نیست" از تندی خطاب این کلمات یکه خوردم... اینجا در دوحه نماینده ای از جمهوری اسلامی کلماتی بر زبان می آورد که با هیچ معیار و منطق دیپلماتیک تطبیق نمی کرد. سرمست از پیروزی بعضا تصور می شد که بایستی بر هر کسی تاخت و تندی کرد. این هیات گروه حسن نیتی بود که برای بیان نیات دوستانه جمهوری جدید التاسیس و تدارک زمینه های گسترش و تقویت روابط عزم سفر به منطقه کرده بود. با خانواده آل ثانی در قطر سر دشمنی و عناد نداشتیم و هدف برانداختن این خاندان نبود.
آنچه در ایران ملتهب بعد از انقلاب می گذشت اساس محاسبات سیاسی عراق قرار گرفت و آنچه به غلط نتیجه گیری شد مسیر رویدادها را تعیین کرد... مقامات ایران و هیات ایرانی بازدیدکننده از منطقه به وخامت اوضاع پی نبردند ولی اگر درک دیگری هم حاکم می شد برای هر نوع اقدام مسالمت جویانه دیگر دیر بود... سخنان تند قطب زاده علیه رژیم عراق در زینبیه قرص مسکنی نبود. حقیقت این بود که پس از ورود به کویت دهان آتشین عراق را پشت سر هیات احساس می کردیم؛ آتشی که چند ماه بعد به شعله ای فاجعه انگیز بدل گردید. هنوز چند ماهی فرصت بود ...
در گزارشی که قرار بود به اجلاس [وزرای خارجه سازمان کنفرانس اسلامی در اسلام آباد] ارائه گردد، طبق نظر قطب زاده بندی اضافه گردیده بود که در آن قرارداد الجزایر 1975 در لحنی شدید محکوم و سندی مطرود توصیف شده بود. نظر قطب زاده این بود که این قرارداد بر اثر تبانی صهیونیسم با حکومت الجزایر در دوران بومدین تنظیم گردیده و منافع صهیونیسم در آن ملحوظ گردیده است. قبل از ارائه گزارش نظر مرا جویا گردید که از این برداشت تعجب کردم. پاسخ دادم قرارداد الجزایر پس از سالها مذاکرات پرفراز و نشیب و خون دل خوردن های فراوان به دست آمده و حاکمیت ایران بر قسمت شرقی شط العرب که آرزوی دیرینه بود محقق می سازد و بهترین قراردادی است که ایران در یک قرن و نیم اخیر توفیق امضای آن را داشته است. این گفتگو در یکی از اتاق های هتل محل اقامت اعضای هیات انجام می گرفت و سپس یکی از همکاران وزارت خارجه که در این سفر همراه بود گفته ام را تایید کرد؛ آنگاه قطب زاده نوشته را با خشم و عصبانیت به سوی نیمکتی در اتاق پرتاب کرد، که مرا بی اختیار به یاد حرکات زاهدی انداخت، و سپس زیر لب گفت: "... خودتان دانید." ... نه تنها قطب زاده بلکه مقامات دیگری از جمهوری اسلامی ایران اعم از لشکری و کشوری بدون غور و بررسی در پیشینه آن سند علنا و حتی بدون هیچ دلیل و انگیزه ای به طور ناصواب اظهارنظر می کردند، گویی در بی حرمت نمودن آن سند مسابقه گذارده بودند. مجموعه اسنادی که در بغداد به امضا رسید و اصطلاحا به قرارداد 1975 الجزایر شهرت پیدا کرد، اساس و مبنای روابط ایران و عراق را شکل می داد. معلوم نبود چرا آن اصول و ضوابط را حاصل سالها مرارت و تلاش بود می خواستند ندانسته و عجولانه بر هم بریزند؟