امروز مراسمی در جبهه مشارکت برگزار شد با عنوان «صلح برای صلح» که مناسبات آن 22 اسفند سالروز ترور سعید حجاریان بود. مراسم خوبی بود و گزارش مفصل آن را در اینجا و لینک های زیرش می توانید بخوانید. اما در این مراسم خود سعید هم مقاله مختصری ارائه کرد که مضامین مهمی درباره شرایط خارجی و هسته ای ایران در آن نهفته است. به خاطر مضامین مهم این نوشته و همدلی و همفکری شدیدی که با آن دارم، متن کامل این صحبت مکتوب را در اینجا می آورم. از دستش ندهید.
به نام خدا
صلح مسلح
سال گذشته در همين مكان و حوالي همين زمان مقالهاي دربارة صلح عرضه كردم. آن موقع هنوز پروندة هستهاي ايران در آژانس بينالمللي انرژي اتمي در جريان بود، اما اكنون در آستانة صدور دومين قطعنامة شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران هستيم و من ناچارم دربارة موضوعي اندكي متفاوت از سال گذشته، يعني "صلح مسلح" سخن بگويم. به قول معروف سال به سال دريغ از پارسال
به لحاظ حقوقي (حقوق بينالملل) رابطة دو كشور يا دو بلوك از كشورها از حالتهاي زير خارج نيست:
1. حالت كاملة الوداد؛ كه در ا ين حالت دو كشور متحد
استراتژيك همديگر محسوب شده و در زمينههاي مختلف نظامي، اقتصادي و ديپلماتيك هم
موضع و متحابهاند. به ياد دارم كه سفير سابق چين كه به زبان فارسي نيز مسلط بود
روابط ايران و چين را از نوع كاملة الوداد تلقي ميكرد. اما اكنون كه دولت چين در
قطعنامه گذشته عليه ايران در سازمان ملل رأي داده است، آيا ميتوان چين را كشوري
متحابه با ايران دانست يا نه؟
2. حالت همزيستي مسالمتآميز؛
كه در اين حالت با فرض قبول اختلافات ميان كشورها آنان ميپذيرند كه به صورت صلح و
سلام در كنار يكديگر زندگي كنند؛ چون عوارض منازعه را خطرناكتر از عوارض مسالمت و
مصالحه ميدانند. مثلاً رابطة ايران و تاجيكستان، تركمنستان، آذربايجان و... از اين
نوع است. زماني روسها ادعا كردند كه ما جهانيان در يك قايق به سر ميبريم و سوراخ
كردن اين قايق به نفع هيچكس نيست و تز همزيستي مسالمتآميز را جايگزين تز جدال
اردوي كار و اردوي سرمايه نمودند.
3. حالت جنگ سرد؛ كه در اين
حالت دو كشور با تبليغات و عمليات رواني از طريق رسانهها عليه همديگر سخن پراكني
كرده و آسيب پذيري هر يك را به رخ اتباع آن كشور كشيده و از اين طريق با ايجاد
بحران مشروعيت سعي ميكنند كه رابطة دولت و مردم يا اقليتها را مخدوش نمايند. اين
حالت را ما سالها بين ايرن و عراق در زمان حكومت پهلوي دوم قبل از قطعنامة 1975
شاهد بودهايم، و بين شوروي و آمريكا و ميان مسكو و پكن كه در تواريخ مذكور است.
4. مخاصمه؛ كه در اين حالت مساله از جنگ لفظي به در آمده و
دعاوي ارضي مطرح ميشود و اين مدعيات به سازمانهاي بينالمللي كشيده ميشود؛
همچنين عمليات پنهان اعم از جاسوسي، ضد جاسوسي، خرابكاري، آدمربايي در داخل دو
كشور متخاصم صورت ميگيرد. حتي ممكن است كار به گروگانگيري اتباع دو كشور بينجامد و
يا به صدمه زدن به منافع طرفين در خارج از مرزها منتهي شود. اگر يادمان باشد چند
سال پيش در يك دعواي حقوقي بعضي از سياسيون ايران مدعي شدند كه روابط ايران و
آمريكا رابطة تخاصم است و كار به آنجا كشيد كه وزارت خارجه در اين باره اظهار نظر
نمايد. چون موضوع به وضعيت پروندة شرايط متبوعه داخلي مربوط شد.
5.
صلح مسلح Armed Peace ؛ كه وضعيتي است كه در آن تعادلي ناپايدار
ميان دو كشور وجود دارد كه به آن حالت نه جنگ نه صلح ميگويند. اين وضعيت ممكن است
بعد از انجام جنگي صورت گرفته باشد كه طرفين آتش بس داده باشند و خود را آماده
عمليات بعدي كنند يا آرامشي قبل از طوفان باشد. در اين باره بيشتر توضيح خواهم داد.
6. جنگ محدود؛ كه جنگي است كه يا به لحاظ جغرافيايي منطقه
محدودي را در بر مي گيرد يا پارتيزاني است و يا به لحاظ زماني موقتي است و يا به
لحاظ ادوات، كه در آن طرفين محدوديتها را بر خود هموار ميكنند.مانند دارفور و جنگ
اخير لبنان.
7. جنگ تمام عيار؛ كه در اين حالت طرفين با تمام
قوا به قصد نابودي طرف مقابل وارد صحنه شده و از هيچ حربهاي فروگذار نميكنند تا
بالاخره يكي از طرفين از پا درآيد يا قدرتهاي ديگر مداخله نموده و ترك مخاصمه را
الزامي نمايند؛ مانند جنگ جهاني.
با اين مقدمه بايد ديد ما اكنون در چه
وضعيتي به سر ميبريم. از نظر بنده پس از آنكه پرونده هستهاي ما به به شوراي
امنيت سازمان ملل متحد رفت و اكنون منتظر صدور قطعنامة دوم آن نيز هستيم، عملاً در
شرايط صلح مسلح قرار داريم.اين وضعيت ويژگيهايي دارد كه بايد به آنها دقت كرد:
الف) در اين وضعيت، ما غنيسازي اورانيوم را ادامه ميدهيم اما كشور در
حالت تعليق است. به اين معنا كه در كشور نه امكان سرمايهگذاري وجود دارد نه وضعيت
آينده قابل پيشبيني است ، نه پروژههاي فاينانس و بيع متقابل جواب ميدهند و نه
دورنمايي براي برون رفت از وضعيت بيكاري، فساد، بيعدالتي و فقر وجود دارد. به اين
شرايط غنيسازي در تعليق ميگويند؛ يعني چرخ سانتريفوژها ميچرخد اما چرخ اقتصاد
از كار افتاده است. اگر دقت كرده باشيد كشوري مانند روسيه كه در گذشته با ما همراهي
ميكرد نيز اخيراً با ادعاهاي واهي، پيشبرد پروژة نيروگاه بوشهر را متوقف ساخته است
و منتظر است قطعنامة بعدي عليه ما صادر شود تا قادر به تصميمگيري باشد. ژاپنيها
هم كه بنا بود در پروژههاي نفت و گاز ما سرمايهگذاري كنند، عقبنشيني كردهاند.
حتي بانكهاي چيني نيز اكنون با ما همكاري نميكنند.مالزي هم كه ادعا شده است براي
سرمايهگذاري در ايران پا پيش گذاشته است در حقيقت يك يا دو تفاهمنامه امضا كرده
است تا ببيند اوضاع به كدام سو ميرود.
ب) گاهي گفته ميشود كه غنيسازي و
برخورداري از از انرژي هستهاي حق مسلم ماست، اما بايد توجه داشت كه در كنار اين حق
ما داراي حقوق ديگري هم هستيم، در حاليكه برخي افراد انرژي هستهاي را يك حق
پايهاي عنوان ميكنند. من ميخواهم بگويم شايد مهمترين حقي كه در اين ميان پايمال
ميشود حق توسعه است. چرا كه ما هم حق داريم كشوري توسعه يافته شويم. كشور ايران با
برخورداري از منابع سرشار و استعدادهاي درخشان، هيچ چيز كمتر از بسياري از كشورهاي
توسعه يافتة كنوني ندارد. اما در اثر سياستهاي گذشته و بخصوص وضعيت پا در هواي
كنوني، يعني معلق بودن وضعيت كشور، اوضاع بهگونهاي شده است كه اين حق را از ما
سلب كرده است. البته مسئولان هم اين را كه اگر 50 سال ديگر هم توسعة كشور به تاخير
بيفتد اما چرخ غنيسازي اورانيوم بچرخد به سود است را كتمان نميكنند، آن هم در
جهاني كه هر ثانيهاش ممكن است ما را فرسنگها از قافلة تمدن به عقب بيندازد. بايد
دقت داشت كه توسعه، فقط بهبود استانداردهاي زندگي نيست، فقط بالا رفتن سطح درآمد
ملي نيست، فقط ايجاد شغل و بهبود تكنولوژي و بهرهوري و گرفتن سهم از بازار جهاني
نيست. توسعه، تعالي و تكامل هم هست. اگر ما درجا بزنيم نيز به عقب رفتهايم كه
اصطلاحاً به اين "لاغرشدن" (Shrinkage) ميگويند.
ج) يكي از خطرات "صلح
مسلح" آن است كه هر لحظه امكان دارد كه يكي از طرفين خطايي را مرتكب گردد و اين خطا
مانند بازي دومينو خطاي ديگري را به دنبال بياورد. وقتي دو نيرو در مقابل يكديگر به
طور مسلحانه صفآرايي كردهاند حتي شليك يك گلولة اشتباهي ممكن است به مغلوبه شدن
جنگ منتهي شود. مثلاً در مانورهايي كه ما يا آمريكاييها در خليج فارس انجام
ميدهيم هر لحظه امكان دارد كه خطايي صورت گيرد و آنگاه تبعات آن مشخص نخواهد بود.
نكتة مهم آن است كه در منطقه، اين آمريكا نيست كه ضربة اصلي را تحمل ميكند چون خاك
اصلي آمريكا فرسنگها دورتر از منطقة ماست. ضربة اساسي، متوجه زيربناهاي اقتصادي ما
خواهد بود كه ما را به عصر پيش از صنعتي برميگرداند. البته آمريكاييها دقت دارند
كه با عمليات ايذايي خود، آرام آرام از ما حساسيتزدايي كنند و به اصطلاح با شيوة
نمدمال كردن به علاوة ديپلماسي فعال مقاصد خود را پيش ببرند. به هر حال، سياست رسمي
ما همين حالت "نه جنگ، نه صلح" است و اين حالت دو بحران ايجاد مينمايد. هر چه به
سمت جنگ برويم، بحران بقاي حاكميت را در پيش داريم و هر چه به سمت صلح برويم، از
آنجا كه تعليق را مقولهاي حيثيتي كردهايم دچار بحران مشروعيت ميشويم. البته
ميتوان به اين تناقض با دو نگاه قدمايي و مدرن نگريست.
نگاه قدمايي ميگويد كه
"الموت اولي من ركوب العاري و العار و اولي من دخول ناري" يعني مسالة بقا چندان در
مقابل آبرويزي و عدم مشروعيت مهم نيست و از آن سو عدم مشروعيت در مقابل فرو رفتن در
جهنم مصائب بعدي اهميت چنداني ندارد. لذا با تقدم مشروعيت بر بقا ترجيح ميدهد كه
وارد جنگ مقطعي و حتي تمام عيار شود. چرا كه اگر مشروعيت را از دست بدهد، ممكن است
دچار نائره مصيبتهاي بزرگتر شود. شايد راهي كه صدام برگزيد را بتوان در اين چارچوب
تحليل كرد.
نگاه دوم يعني نگاه مدرن، معتقد است كه بقا و حفظ نظام اوجب واجبات
است. در اين جا نظام به مجموعهاي از عناصر سرزمين، مردم، حاكميت و حكومت اطلاق
ميشود. لذا ميتوان حتي با مايهگذاري از آبرو نيز نظام را حفظ كرد و به سمت صلح
پيش رفت و سپس به بازسازي مشروعيت از كف رفته پرداخت. شايد راهي كه قذافي انتخاب
كرد در اين مقوله بگنجد. او اكنون تلاش دارد كه با حركات نمايشي مختلف به بازسازي
خود بپردازد و حتي مجسمة صدام را در پايتخت كشورش به عنوان قهرمان ملي اعراب برپا
كند. صدامي كه به كلي مشي قذافي را قبول نداشت و برخلاف آن عمل كرد.
اما به هر
حال بايد دانست كه تاكنون ظاهراً كه مسئولان ما نگاه اول را پذيرفتهاند. آنها بايد
بدانند كه هر جنگي بالاخره روزي به پايان خواهد رسيد، بنابراين ضروري است كه قبل از
آغاز هر واقعة خطرناكي مانند جنگ به اين بينديشند كه چگونه آن را خاتمه خواهند داد.
آيا اساساً خاتمة آن در دست آنان خواهند بود يا نه؟ آنان كه از هم اكنون مانور
جنگهاي نامتقارن را انجام ميدهند در پس ذهن خود پذيرفتهاند كه در صورت بروز جنگ،
طرف مقابل با قدرت به مراتب عظيمتر از قدرت نظامي ما وارد صحنه خواهد شد. اين عدم
تقارن فقط در عرصة نظامي نيست و در عرصههاي اطلاعاتي و ديپلماسي نيز وجود دارد و
بهتر است كه ما خلاء عدم تقارن در عرصههاي نرم افزاري را كه سادهتر است حل كنيم
تا به سخت افزار جنگي هم دست بيابيم. متاسفانه در شرايط جنگي ميليتارها دست بالا را
در كشورداري خواهند گرفت و امكان تنفس براي بخشهاي نرم افزاري را سلب خواهند كرد،
چه رسد به امكان بروز و تجلي افكار عمومي از طريق نهادهاي مدني، آزادي بيان،
رسانههاي آزاد و احزاب سياسي.
د) چه بايد كرد؟ همانطور كه در مقدمه گفته
شد، در شرايط فعلي مبرمترين وظيفة ما كاستن از حدت مساُله است. يعني لااقل اگر
بتوانيم خود را از صلح مسلح به حالت تخاصم بكشانيم و يا بهتر از آن به جنگ سرد
پايين بياييم بهترين حالت را محقق ساختهايم. راهكارهايي كه پيشنهاد شدند مانند
راهكار آقاي البرادعي كه تعليق در برابر تعليق است يا راهكار پيشنهاد سوئيس يا
راهكار پيشنهادي روسيه و غنيسازي در يك كشور ثالث و يا هر راهكار ديگري كه ممكن
است موثر باشد بايد توسط گروه مذاكره كننده به شدت تعقيب شود. اخيراً شنيدهام
آمريكاييها به دنبال راهكار تشكيل سايتهاي منطقهاي غنيسازي بودهاند. شايد اگر
ما با همسايگان عرب خود در حوزةخليجفارس مذاكره كنيم بتوانيم عمليات غنيسازي
اورانيوم را به صورت كنسرسيوم تحت نظر آژانس بينالمللي انرژي اتمي در يكي از جزاير
ايراني خليجفارس مانند لاوان يا سيري انجام دهيم و فرآوردههاي آنرا به نسبت
سهامي كه هر كشور دارد به آن تحويل دهيم يا به كشورهاي ثالث بفروشيم. اين به معني
آن است كه از منطقة ما جز نفت و گاز انرژي هستهاي هم صادر شود.