۱۳ خرداد
پاك يادم رفته بود كه وبلاگ هم بايد بنويسم. اگر بچه بود تا حالا از گرسنگي مرده بود! حتي سر هم بهش نزدم. فقط ساعتي پيش كه حرفهام ديگر روي زبانم جا نشد ياد وبلاگ افتادم... بيخود قضاوت الكي هم نكنيد. هيچ ربطي به مسائل كذا و كذا ندارد!
ولي اما آه. روزي بود و روزهايي است اين روز و روزها. صبح بي حس. قبل از ظهر شاكي. ظهر مايوس. بعد از ظهر عصباني. عصر عاشق. غروب شادمان. اول شب اميدوار. بعد نگران. آخر شب خسته. نصفه شب بيحال. خواب ولي بلكه خوب. روزگار غريبي است خلاصه، نازنين!