چه ميگويند؟ راست است كه دكتر آقاجري ميخواهد آزاد شود؟ همين فردا؟ من كه باور نميكنم. استقبالي شايسته ميطلبد. چقدر زيبا خواهد بود. مريم را بگو كه چقدر خوشحال ميشود. نه، بعيد است. ولي خب اينها ميگويند:
جواد روح: نيكبخت وكيل آقاجري امروز عصر زنگ زده بود و مي گفت كه احتمالا آقاجري فردا صبح آزاد مي شود. ديروز رييس ديوان عالي كشور گفته بود كه حكم آقاجري ارتداد نيست و او با قرار وثيقه مي تواند آزاد شود.چشم انتظارم، بيا!
رويداد: به دنبال اظهارات روز شنبه ششم تيرماه «محمد محمدي گيلاني» رئيس ديوان عالي كشور مبني بر اينكه «سيدهاشم آقاجري» با قرار وثيقه آزاد خواهد شد، خبرنگار «رويداد» از يك منبع موثق مطلع شد كه احتمال آزادي آقاجري شدت گرفته است. وي توضيح داد:« با تغيير دادگاه رسيدگي كننده از همدان به تهران و نقض كليه احكامي كه از طرف دادگستري همدان براي آقاجري صادر شده و عدم تسويه قرار بازداشت موقت كه هر ماه يكبار بايد تجديد شود و اكنون بيش از يكماه است كه پرونده از دادگستري همدان خارج شده و قرار بازداشت او تمديد نگرديده است و از طرف ديگر، حكم چهارساله زندان او براي ساير اتهامات غير از ارتداد در شعب تشخيص ديوان عالي كشور كلا" نقض شده است و مجددا به گفته وكيل او، «پرونده به نقطه صفر بازگشته است»، معلوم نيست نگهداري آقاجري در زندان بر مبناي قرار است يا حكم محكوميت؟ به همين جهت، اولين وظيفه دادگاهي كه پرونده آقاجري به آن ارجاع شده رسيدگي به وضع بازداشت نامبرده و تعيين سرنوشت او در زندان ميباشد.»
تكمله:چقدر ساده بودم كه فكر ميكردم ممكن است اين خبر راست باشد :(
نميدانم چه بايد گفت و صحبت درباره اين ماجرا را از كجا بايد شروع كرد. اما بالاخره چرخ سياست است كه بدتر از توپ فوتبال هزار چرخ ميزند و نه تنها بر وفق احساس ما كه طبق عقل ما هم رفتار نميكند. موازنه نيروهاي سياسي در جمهوري اسلامي ايران هم اينقدر پيچيده هست كه هر اتفاقي را ناباورانه به آينده سياسي كشور تحميل كند.
نامه حسن روحاني به سه دولت مهم اروپايي: « جان بولتون، معاون امور کنترل تسليحات وزارت خارجه آمريکا روز چهارشنبه 24 ژوئن (چهارم تير) در نشست کميسيون روابط خارجی مجلس نمايندگان اين کشور از نامه ای خبر داد که ايران برای سه دولت بريتانيا، آلمان و فرانسه فرستاده و در آن اعلام کرده است که ساخت تجهيزات سانتريفوژ را برای غنی سازی اورانيوم از سرخواهد گرفت. »
باز هم نمونهاي ديگر از دوگانگي در تحليل و رفتار بيروني نظام اسلامي حاكم بر ايران. اين دوگانگيها تا كجا ميخواهد ادامه پيدا كند؟ وقتي رئيس جمهور صراحتا قبل از بيانيه آژانس اينطور موضع ميگيرد كه ما نميخواهيم غنيسازي را از سر بگيريم و به همكاري با آژانس هم ادامه ميدهيم، اين آقاي حسن روحاني چهكاره است و از چه كسي دستور ميگيرد كه به خود حق ميدهد بگويد غنيسازي را از سر ميگيريم؛ آن هم دقيقا بعد از بيانيه آژانس كه در آن به طور مشخص درباره غنيسازي صحبت و تهديد شده؟!
كاش ميشد و شرايط طوري بود كه خاتمي ميتوانست استعفا دهد. آن وقت ميديديم كه اينها چگونه جامعه آرماني را مدنظر دارند و به كدام مدينه فاضله ميخواهند ما را برسانند. البته خدا را صد هزار مرتبه شكر كه اينطور نشده؛ وگرنه الان يا در جبهههاي جنگ حق عليه باطل، داشتيم با اسرائيل ميجنگيديم، يا آواره كوه و بيابان بوديم از دست سربازان گمنام و آشكارشان!
در همين رابطه بخوانيد: واكنش دوگانه ايران به قطعنامه آژانس اتمي
در اماكن عمومي، قليان ممنوع شد - سعيده اسلاميه - شرق، 2 تير
قليان كشيدن در مكانهاي عمومي آزاد است - ترانه بنييغقوب - وقايع اتفاقيه، 3 تير
اين دو نوشته، نمونهاي از دو الگوي روزنامهنگاري است كه روزنامهنگاران ما ياد گرفتهاند. اولي، يك خبري به گوشش ميخورد، خبر را پرينت ميگيرد، به چند نفر از آدمهاي دم دست غيرمطلع زنگ ميزند و پرس و جو ميكند تا بالاخره يك كانال خوب يا يك نكته جالب و مخاطبپسند به تورش ميخورد. سابقه موضوع را در اينترنت و كتابها و نقل اين و آن درميآورد، جد و آباد ماجرا را روي كاغذ ميخواباند و بعد هم آنچنان مينويسد و تيتر ميزند كه همه مطلب را ميخوانند و جدي ميگيرند و كلي هم در خانه و تاكسي و محل كار رويش بحث و جدل ميكنند. اين الگو همان چيزي را ارائه ميدهد كه مخاطب انتظار دارد، اما به بهترين نحو!
الگوي بعدي، اول خبر را ميشنود، بعد اداره مربوطه و مسئول مربوطه و كارشناس مربوطه را پيدا ميكند و به آنها زنگ ميزند، صحبت هركدام كه به سه پاراگراف رسيد خداحافظي ميكند. اين الگو دقيقا همان چيزي را ارائه ميدهد كه هيچكس انتظار ندارد، البته معمولا به نحوي جنجال برانگيز!
هركدام يك خوبيهايي دارند و يك بديهايي. ولي هيچكدام بهترين نيستند.
براي آنها كه نميدانند
الپر، alpar ، يعني: 1- زرنگ، شيطان 2- متقلب، پشت هم انداز
منبع: فرهنگ فارسي، دكتر محمد معين، ج 1
حالا من كدوم از اين دو معني هستم؟!
هان اي طبيب عاشقان دستي فروكش بر سرم
تا تخت و بخت و رخت خود بر عرش و بر كرسي برم
بر گردن و بر دست من ميپيچ اين زنجير را
افسون مخوان، ز افسون تو هر روز ديوانهترم
بيلطف و دلداري تو، يا رب، چه ميلرزد دلم
در شوق خاك پاي تو، يا رب، چه ميگردد سرم
پيشم نشين، پيشم نشين، اي جان ِ جان، اي جان ِ جان
تا يك زمان در روي تو ديدار جان را بنگرم
در سايهات تا آمدن چون آفتابم بر فلك
تا عشق را بنده شدم خاقان و سلطانسنجرم
وصف تو كي آيد ز من، اي دل شنو از مرد و زن
اي رونق هر انجمن، بنواز اگرچه كهترم
خاموش شو خاموش شو، بگذار تا زاري كنم
چون من نبينم روي تو اندر زبانهي اخگرم
تا شمس تبريزي ز من دل برد اي شوريدگان
هر روز از عشق رخش شوريده شوريدهترم
مولانا
البته نوشتن در وبلاگ دیگران مزه ای دارد که تا نکنی ندانی! ولی انشاا... اگر این تست درست کار کند می توان امیدوار بود که این آلپر دست از سر کچل ما بردارد.
البته بنده زاده حقیر الان قصد ندارد که سفره دل باز کند و با شما درباره این که همین جانور که به شکل یک آلپر در آمده ساعت 2 بامداد چگونه مرا از رختخواب و از طبقه ششم به پایین کشید تا در مورد این سایت کذایی رای زنی( بر وزن مخ زنی) کند درددل نماید، ولی احتمالا اگر خودش ذره ای انصاف درش باقی مانده باشد از محنت های وارده بر من سخن می راند.
القصه... این تست را داشته باشید تا وقتی دیگر که فضولی کنیم و در این خانه رخنه و به بهانه تستی دیگر مطلبی دیگر در خانه دیگران بنویسیم و الفرار...
تکمله: نمی دونم نثر این تست چرا این جوری شد؟ گمانم به خاطر جو سنگین حاصل از دعای افتتاح است که از قبل مانده!
انا فتحنا وبلاگنا لكيلا تحزنوا علي ما فات من مكتوباتي و اعمالي و ابياتي و احوالي. و لا تفرحوا بما اصاب بي من تحويلات الدهر و تحسينات اليوم و تقريرات الذي اقرب با الزوال.
فيا ايها الذين كانكتوا او لينكوا و اقرؤا وبلاگي، هذا ما وعد لكم من الانفصال من پرشينبلاگ و الاتصال مع عدة من احبائي و اوليائي من المؤمنين الي موبلتايپ، الذي خلق ربي لخاصة اوليائه!
و اعلموا، يا اهل اينترنت، ان قراء بلاگنا من اصحاب الجنه، كلهم اهل التقوي و المغفرة، و محل بلاگنا محل الارتقاء و المنزلة، و اهل بلاگرولينگنا كلهم من مشاهير الكبار و العاتقون من النار، و الملائكه پينگهم في الليل و النهار مقبولة، و لينكهم في كل الاحوال موصولة، حسناتهم بقدر هيتهم فا اقرؤا ابلغهم و درپيتهم!
و كل هذا من تأثيرات دعائي في ليلة المباركة القدر في عام من قبل هذا، و انا في تلك الليلة و تلك الساعة اقول: «اللهم موبلتايپنا با الاكرام» و كل هذا من كرامة ربي، و هو احسن المكرمين.
اللهم اجعل وبلاگي في رغبة اليك و خدمة لديك و استقم قدمي و قلمي في سبيلك و لا تؤآفنا سِروِرِنا و لا تؤاخذنا بما كتبنا في وبلاگنا لان هذا قسمة من خطايانا فاانظر فيها بعفوك و رحمتك و انت ارحم الراحمين. اللهم ان هذه وبلاگي كتبتها لا لحاجة الي لينكها و لا هيتها، و لا رغبة الي كتابتها الا ان تفرح قلوب بعض عبادك و ذكر اوامرك و تبشير الي سبيلك و تحذير من غيرك. فكن لوبلاگي ناصرا و لسروره حاضرا و لاعدائه عدوا و في توصيفه غلوا. فا الحمد لك ان هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانا انت.
اللهم هذا وبلاگي و قطعة من حياتي، فاستقمني فيها حتي مماتي. بحق الاينترنت و اهلها