فردا راهي همدان هستم. براي حضور در جشنواره دانشجويان وبلاگنويس. من هم يكي از سه داور يكي از سه رده جشنواره هستم، يعني رده سياسي- اجتماعي! اميدوارم كه جشنواره خوبي بشه، وظيهمون رو خوب انجام بديم و با دست پر برگرديم.
جمع بين اين دو خصلت، نتيجه جالبي بايد ايجاد كنه: دانشجو + وبلاگنويس. البته به لحاظ منطقي، نتيجه نبايد خيلي فرق كنه. اما احتمالا چون محيط دانشگاهيه و افراد هم دانشجو، كمي باكلاستر و فرهيختهتر از جمع عمومي وبلاگنويسان باشه... شايد، شايد هم نه! چند روز بعد ميشه نظر داد.
اگر اون طوري كه قول داده بودند، اينترنت درست و حسابي داشته باشيم اونجا، حتما ميلاگم. اگرچه ديگه جايي كه همه ميلاگند، لاگيدن چندان هم كار ويژهاي نيست!
ولي آخ چه حالي ميده چند روز از هياهوي تهران دور بودن. كلي فرصت دارم فكر كنم و تمركز كنم و كارهايي كه تو اين شلوغ پلوغي نميشد بكنم. اگرچه چند تا كار عمده هم برداشتم ببرم اونجا انجام بدم، اگه حسش باشه.
موفق باشيم!
اين ماجراي «گنجي» شدن وبلاگها حسابي گرفته. من كه نه وقت كردم خيلي پيگيري كنم، نه خودم قالبها را عوض كنم و گنجي شوم! نه ميرسم كه گزارش ماجرا را براي اقبال بنويسم. ولي اين موضوع خيلي مهم است و بايد حتما در روزنامه منعكس شود. چه ميشود كرد؟
مدتي است به فكر هستم كه در وبلاگ از ملت دعوت به همكاري كنم با اقبال. خصوصا ستون وبلاگها كه اينقدر نبودم و نميرسيدم، از صفحه آخر به صفحه شش منتقل شد و بعد اخيرا كمكم دارد ميرود روي هوا. به هرحال، چراغ اول را امشب روشن كنيد:
گزارش ميخواهيم براي اقبال، با موضوع «تغيير نام وبلاگها به اكبر گنجي» كه بايد كل ماجرا را بررسي كند، از كجا شروع شد، چه وبلاگهايي هستند، كيها بيشتر تبليغ كردند، هدف چه بود و چه حرفهايي زده شد، همه اينها هم در 600 يا حداكثر 750 كلمه! خيلي خلاصه. تا فردا ظهر هم بيشتر وقت نداريد. پس چي؟! زمان در كار روزنامه حرف اول را ميزند. هركي سريعتر بفرستد، در اولويت است. هركي بهتر و كاملتر هم بنويسد، باز در اولويت است. منتظرم. ايميل بزنيد: alpr_ir2002 at yahoo dot com
بابا صد رحمت به معين. لااقل هر حرفي كه ميزند، هفتاد هشتاد درصد احتمال اجرا دارد. لااقل اين ميخواهد و ميتواند اجرا كند، ديگراني ممكن است نگذارند. اما بقيه كانديداها كه اصلا (جسارت به آبادانيهاي عزيز نشه) بدجوري لهجه آباداني به خودشان گرفتهاند.
قبلا هاشمي گفته بود مشكلات خارجي را حل ميكنم و با آمريكا رابطه برقرار ميكنم و ... چارسال پارسال هم كه محمود كاشاني و جاسبي ميخواستند قانون اساسي عوض كنند و كنكور را بردارند. محسن رضايي هم اين دوره گفته است سي درصد كابينه را به جوانان زير سي سال ميدهم. بعد كواكبيان روي دستش بلند شد كه من سي درصد را به زنان ميدهم و بقيه را هم به جوانان زير پنجاه سال!!!
حالا امروز دو تا بلوف انفجاري شنيديم كه اصلا همه را نابود ميكند. يكي مال قاليباف، يكي هم كروبي. قاليباف دو تا داشت، يكي اينكه گفته بود من حساب كردهام در كشور 365 تا مديريت ارشد داريم، كه من 365 نفر را براي آنها در نظر گرفتهام!! يكي هم اينكه گفته مسنترين عضو كابينه خودم خواهم بود. لازم به ذكر است كه خود ايشان 43 سال دارند.
اما مال كروبي كه از آن هم باحالتر بود. مصاحبه 4 ساعت و نيمه شرق با كروبي كه توسط افخمي كه الان شده مسئول تبليغات كروبي انجام شده بود، كلا بامزه و طربناك بود (خداييش بيانصافي نميكنم، بخوانيد خودتان ميبينيد.) كاملا ضد تبليغ هم بود، كه از افخمي عجيب است. اما يك نكتهاي را تيتر كرده بود كه ميخواستند لابد با آن رأي هم جمع كنند؛ اما يك چيزي بالاتر از فاجعه بود.
تيتر ديروز شرق اين بود: «ماهيانه پنجاه هزار تومان براي هر ايراني». ماجرا هم به بحث حاج آقا درباره اتفاق نظر ايشان و مقام رهبري براي دادن پول نفت به تكتك افراد ايراني برميگشت. اما نكته در اينجاست كه اين رقم چيزي حدود دو برابر قيمت پول نفت يك سال ما ميشود!!!!!! كافي است 20 ميليارد دلار نفت را بر 70 ميليون نفر تقسيم كنيد، ميشود 300 دلار براي هر ايراني. ايشان گفته 50 هزار تومان در ماه، يعني 600 هزار تومان در سال براي هر ايراني! گران شدن نفت و تخفيف مردم را هم كه حساب كنيد، باز حاج آقا يك چيزي بدهكار ميشود!!
حالا پيدا كنيد پرتقال فروش را...
الان دو سه ساعتي ميشود كه از روزنامه به خانه آمدهام و تا دقايقي پيش هم داشتيم «آخرين موج اصلاحات» را در سايت روزنامه انجام ميداديم. بالاخره يكي از بچههاي ما به دنيا آمد و چشم عالمي به جمالش روشن شد!
سايت جديد روزنامه اقبال به راه افتاد. وقتي حنيف ميپرسيد خبرش را چطور بنويسم، گفتم بنويس سايت html اقبال راه افتاد، هيچ توضيح ديگري هم نميخواهد. البته بعدا آب و تابش داديم و از صفحات مستقل و امكان پرينت مطالب و امكان لينكدهي مستقل به هر مطلب (انگار كه چيزي عجيبي در وب باشد!) و دسترسي همزمان به Text و PDF و امكان search (كه هنوز راه نيفتاده!) و از اينجور حرفها گفتيم كه غير اينترنتي ها هم بفهمند چه اتفاق مهمي افتاده!! به هرحال فكر ميكنم بهترين، زيباترين و جذابترين سايت در بين روزنامههاي ايران شده، و اميدوارم همه مثل من فكر كنند.
از آقا هادي عزيز كه نميتوان تشكر نكرد، كه هر سؤالي، اشكالي، كاري، چيزي كه دارم، سراغ ايشان ميروم و با اينهمه وبلاگي كه در راهاندازي و ترميمشان حضور داشته، كمكم دارد ميشود مدير فني وبلاگستان. طراحي زيباي آرش هم كار را حسابي شيك كرده كه جاي تقدير ويژه دارد. احسان هم بعد از اين، زحمت بهروز كردن سايت روزنامه را برعهده خواهد داشت، كه از فردا هر خوبي و بدي ديديد به پاي او بنويسيد!
بچه ديگري هم در راه است كه فكر كنم فردا به دنيا بيايد و يك «رويداد» مهم ديگر را رقم بزند. احتمالا آن هم پسر خوشگلي است مثل اين. (دختر هم داريم، اما يك هفته بعد به دنيا ميآيد!) آن هم مثل اين وزن اصلاحطلبان را در اينترنت بالا خواهد برد. سنش يك روز كوچكتر است، اما احتمالا بيشتر شيطاني ميكند! دو سه بار تا حالا آمده و رفته روي هوا. اين بار به اميد خدا ميآيد و ميماند.
روزهاي خوبي را دارم ميگذرانم. خستگي و به هم ريختگياش زياد است، اما شادم كه بالاخره دارم رسالت تاريخي «اينترنتيتر كردن اين طرفي ها» را كه براي خود تعريف كرده بودم، در حد توانم به ثمر ميرسانم؛ كه البته خيلي بيشتر از توان ماها كار ميبرد. كاش يك كم وقت بيشتري داشتيم. در اين مورد باز هم خواهم نوشت.. اما حالا امشب اگر جلال مرام بگذارد و كاري كه براي يك هفته پيش قولش را داده بود دودر نكند، يكي از شبهاي خوب اين چندماهه را به صبح خواهم رساند.
در پايان از همه دوستاني كه در بخش فني، ايده، مرام، توزيع، حمل و نقل، تداركات، گريم، اتاق فرمان، پلاتو، سينجيم، گير سه پيچ و ديگر قسمتها ما را ياري كردند، تشكر ميكنيم و تا فردا همه شما را به خداي بزرگ ميسپاريم. بدرود...
وبلاگ مسيح علي نژاد كه در حدود بامداد امروز! هك شده بود، با تلاش بسيار بنده برگشت. اولين بار صبح يك دوستي خبر داد كه اين اتفاق افتاده. مشكلات دومين و كامپيوتر خودم و ... كار را به شب رساند. حمله به سايت از پنل MT انجام شده بود و ايراد از هاست نبود. فقط هم Template صفحه اول دستكاري شده بود. البته يك چيزهايي هم شده بود كه نفهميدم چرا!! چون حملهاي به FTP يا Cpanel نشده بود، اما يك چيزهايي كه آن User به آنها Access ندارد، عوض شده بود. نميدانم! يكي دو چيز توي وبلاگ خودم هم به هم ريخته بود! به هرحال فعلا وبلاگ را برگرداندم و البته با اجازه خانم علي نژاد موقتا امكان نظردهي را در وبلاگش بستهام، تا خيالم از اقدامات ايمني راحت شود.
برادران ... و گروه غير حرفهايشان هم بد نيست يك كمي بروند بوق بزنند. با هك كردن مقطعي يا حتي تعطيلي دائمي يك سايت يا وبلاگ، نه كه هيچ اتفاقي نيفتد، ولي آن اتفاقي كه آنها ميخواهند نخواهد افتاد. فقط عرض خود ميبرند و زحمت ما ميدارند. فقط من بيچاره براي چند ساعت از كارهاي ديگرم ميافتم. وگرنه، «پويان» مسيح اتفاقا بعد از اين جاني تازه خواهد گرفت... تا بعضيها چشمشان در آيد.
اما هك شدن وبلاگ مسيح علي نژاد نشان از اين هم دارد كه چقدر آستانه تحمل اين رفقا پايين است و چقدر دستشان در اقدامات نامشروع و غير اخلاقي آنهم با استفاده از امكانات دولتي و حكومتي باز است. شرمآور است كه كساني كه بايد داد مردم را بستانند و مدافع حقوق مردم باشند، كار خود را رها كردهاند و پروژه پايان هفته خود را تعرض به شخصيترين حوزههاي فعاليت اين دختر جوان و پر انرژي قرار دادهاند. قبلا هم يك بار درباره اين گروه اصطلاحا «حديد» نوشته بودم. هيچ حرف و حديث جديدي باقي نمانده است. شده مثل اين يكي دو سال آخر كه هي به خاتمي ميگفتيم افشا كن و آن بندهخدا ميگفت: چه بگويم؟ همهچيز را كه ميدانيد، همهچيز مشخص است!
در اين مورد هم، حرف زيادي لازم نيست. همهچيز مشخص است...
توصيههاي ايمني: هيچ وقت، هيچ لينك مشكوكي را كليك نكنيد. هيچ وقت هيچ فايل مشكوكي را باز نكنيد. اگر روزنامهنگار يا فعال سياسي هستيد، اگر روزانه كلي اسپم و تروجان برايتان به اسمهاي مختلف فرستاده شد، تعجب كه نميكنيد، توجه هم نكنيد... الله الله في پسوردكم!! مبادا اسم و پسوردتان را پشت تلفن بخوانيد. برادران ... هميشه در كمين اند. هيچ وقت، هيچ وقت، هيچ وقت، پسورد وبلاگ يا ايميلتان را در صفحهاي كه به آن مطمئن نيستيد، تحت هيچ شرايطي وارد نكنيد. هيچ سايتي را با ياهو، با اوركات، با پرشينبلاگ و با صفحه مديريت سايت خودتان اشتباه نگيريد. هيچ وقت اينترنت را، فعاليت را، خودتان را، كمتر از حد لازم جدي نگيريد. مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد، مراقب باشيد!
- آبادگران همچنان در دعوا، شوراي هماهنگي همچنان در كشمكش و هاشمي همچنان در ترديد است.
- قاليباف بيچاره! اين راستيهاي آب زير كاه، زير پاش پوست خربزه انداختند. شيرش كردند كه بياد تو انتخابات و ممكنه شوراي هماهنگي بياد طرفش و ... حالا از نيروي انتظامي رفته و جايي رو هم نداره. به عنوان ستاد قاچاق كالا! هم كه ديگه نميتونه مصاحبه كنه، چون تلويزيون پخش نميكنه. از اينجا رونده و از همهجا مونده. خيال حضرات آقايون از قاليباف هم راحت شد.
- من بالاخره تونستم در يك موضوع سياسي مامانم رو قانع كنم! باهاش آنلاين شرط بسته بودم كه اون برنامه صندلي داغ قاليباف و اون گريه و زاريها همهش فيلم بود. حالا دو هفته نشد كه حرفم راست از آب در اومد.
- مهمترين وجه تمايز اين انتخابات با گذشته، رقابت بيسابقه ابي و معين است. ابي از نهضت آزادي و معين از اصلاحطلبان پيشرو! واقعا نميتوان پيشبيني كرد كه كداميك از اين دو در نهايت پيروز خواهند بود!!
- خداوكيلي حزباللهيترين ستاد، ستاد دكتر معينه. كمترين ولخرجي و بريز بپاش تو اونجاست. من ستاد چند نفر ديگه رو هم ديدهام. قاليباف كه ميگن يه ميليارد خرج اوليه تبليغاتشه. كروبي كه فقط هتل درسا كه براي ستاد اجاره كرده، ماهي بالاي نيم ميليارد اجارهشه. هاشمي كه واحد شمارش تو ستادش ده ميليونه و زير اون ميشه پول خورد و فاكتور نميخواد! راستيها هم كه به كر وصلاند. اين وسط فقط معين بيچارهست كه آه در بساط نداره. البته شايد افتخاري هم نباشه، اما خب لااقل دهن خدمتگزارهاي مردمفريب آبادگراني رو ميبنده (اگه ببنده!)
- ستاد هاشمي به شدت با مخالفان انتخابات و جماعت تحريمي پيوند خورده. بر و بچههاي تحليلي هاشمي (هم اتاق فكر، هم كميته سياسي) به اين نتيجه رسيدهاند كه آراي هاشمي رقم ثابتيه كه زياد هم تغيير نميكنه. اين رو خود هاشمي هم قبول داره و همهجا ميگه: من نياز به معرفي ندارم. مردم من رو ميشناسند و خوب و بدم رو ميدونند. آمارها هم نشون ميده كه درصد آراي هاشمي در سراسر كشور حدود 26 بوده كه تا آخر سال قبل به 24 رسيده بوده. تحليلگرانش پيشبينيشون اينه كه در نهايت بين 20 تا 25 درصد كل آرا مال هاشمي خواهد بود. لذا به اين نتيجه رسيدهاند كه بهترين راه اينه كه به جاي تلاش بيهوده براي بالا بردن آراي هاشمي (يعني صورت كسر) سعي كنند مخرج كسر، يعني رقم كل آرا رو برسونند به زير پنجاه درصد و كمتر از دو برابر آراي هاشمي. اگه مثلا هاشمي 23 درصد كل واجدين رو داشته باشه، بايد حداكثر 46 درصد شركت كنند تا هاشمي بتونه توي همون دور اول انتخاب بشه... لذا اگر كسي از بر و بچههاي رفراندومي اين روزها يهو وضعش خوب شد يا كسي از زندانيان مطبوعاتي در ستاد هاشمي ديده شد يا مرتب مقالههاي مخالفت با انتخابات و سرد كردن فضا و غيره رو ديديد و حس كرديد... بدونيد ماجرا از كجا آب ميخوره.
وقتي يك وبلاگنويس به يك خبرنگار پرسروصدا ميرسد چه اتفاقي ميافتد؟
آفرين بر مسيح علي نژاد كه يك تنه با فاشيستهاي مجلس هفتمي درگير بود و ماند، تا امروز كه ديگر راهش ندادند. مسيح خبرنگار شجاعي است كه نظير او كم پيدا ميشود. يك آفرين داغ و چسبان شايسته تلاش او باد.
در همين رابطه:
كوهكن: تا من هستم، خبرنگار ايلنا اجازه ورود به مجلس ندارد
تابش: اخراج خبرنگار بهرغم اثبات نشدن اتهام، در شان مجلس نيست
مجلس، سال جديد را با يک وقاحت آغاز کرد، پناه
كاريكاتور كيوان زرگري درباره اخراج يك خبرنگار از مجلس، هاديتونز
تيتر يك اقبال: اخراج خبرنگار از مجلس
خاك بر سر اين وكيل، آب باريكه
اين مجلس هفتم به خدا مجلس خوبي است، گيسو فغفوري، هنوز
اخراج مسيح از مجلس و اخراج بايزيد از بسطام، جميله كديور، مكتوب
مسيح علي نژاد تنهاست، وحيد پوراستاد
نه، اين مجلس هفتم است كه لياقت خبرنگار پرتلاش و ارزشمندي همچون مسيح را ندارد. (و خوش به حالش آنكه قرار بود الان جاي مسيح باشد و خوشبختانه نشد!)
اگر در ايران باشيد و با تلويزيون سروكار داشته باشيد، حتما اين شبهاي عيد، مسابقه قويترين مردان ايران را ديدهايد. فينالش هم بالاخره برگزار شد و آخرين قسمت برنامه هم شب گذشته پخش شد. هر وقت اين برنامه را ميديدم، ياد بازيهاي مرگ گلادياتورهاي روم قديم ميافتادم؛ كه اتفاقا فيلمش هم چند روز پيش از شبكه يك پخش شد.
گويي ما هر يك پادشاهاني شدهايم كه با نظام اجتماعي كه ترتيب دادهايم، گلادياتورهاي خود را به جنگ با يكديگر برميانگيزيم. البته دعوا مثل آن زمان خشن نيست، اما كم از آن هم ندارد. تعجبي نداشت وقتي ميديدم كه بيننده اين برنامه چه لذتي ميبرد از اينكه آن مرد تنومند بيشترين فشار را به جسم خود ميآورد تا كاري فراتر از طاقت انجام دهد، بلكه براي لحظهاي شادي و هيجان بينندگان را برانگيزد.
و ما اينگونه آرام و بيسروصدا به گذشتههاي دور، به روم باستان، بازگشتهايم كه خوي خشونتجوي خود را با ديدن منظره خرد شدن بدن يك عروسك غولپيكر نوازش دهيم. و از تصور اين ماجرا همان حسي در من ايجاد ميشود كه از شنيدن يكسري حرفهاي سياسي در اين روزها. وقتي ميشنوم كه كسي از اين صحبت ميكند كه «مردم» (اين واژه مبهم موهوم نامفهوم دستمالي شده) كسي را ميخواهند كه «مقتدر» باشد و مردم كسي را ميخواهد كه بتواند «كاري» از پيش ببرد و ميخواهند كسي بيايد كه بتواند همه را مهار كند و با همه كنار بيايد و ... كاملا اين شيفت چند هزار ساله به گذشته را با تمام وجود لمس ميكنم.
ميبينم و ميفهمم كه مني كه جلوي تلويزيون نشستهام و وقتي وزنه 160 كيلويي در دو سانتي پاي مهراب فاطمي روي زمين ميافتد، آسودهخاطر ميگويم: اه، چه شانسي آورد! طبيعي است كه وقتي با سياست نيمهمدرن ايران مواجه ميشوم كه آميخته به ناكامي و ناداني و بيتجربهگي و انبوهي از فساد و ميزان شرمآوري اختلاف فاز با دنيا و بلكه كشورهاي همسايه و همطراز است، سادهترين و دم دست ترين تجويز و راه حل را در «اقتدار» ببينم. همين گمشدهء نيافتهاي كه اين روزها همه در جستجوي آنند. همه ميخواهند «دولت مقتدر» تشكيل دهند، همه ميكوشند خود را «استوار» نشان دهند، يا از خود چهره يك «مظلوم مقتدر» را روي يك صندلي داغ به تصوير ميكشند.
اين نيست كه آنها نياز ظاهري جامعه را غلط دريافته باشند. اما من مدعيام كه اين گوهر مطلوب نيست، سرابي است كه اتفاقا اين روزها همه دارند دنبال آن ميدوند. حلواي تنتناني است كه فروشندگان آن در اين بازار مكاره ميگويند تا نخوري نداني، اما بازار آنقدر شلوغ شده كه خود ملا نصرالدين هم ميگويد: نكند واقعا سر كوچه آش ميدهند؟!
و «اقتدار»، اين نياز كاذب برخاسته از گرايش سطحي به پوپوليسم، اين روزها بيداد ميكند. زمين بازي ميسازد و بازيگر ميتراشد، نقش بازي ميكند و نقش ميآفريند. اما گرد و خاك كه بخوابد، به راحتي ميفهميم كه چقدر نيازهاي اساسيتر را عوضي گرفته بوديم. در اين مسير، هرقدر هم جلو برويم، از دوران باستان و عصر حجر عقبتر نميرويم و از پادشاهان قديم مقتدرتر نمييابيم. اما تيتراژ پاياني برنامه كه پخش شد، تازه ميفهميم كه نه بابا! هيچ چيز عوض نشده؛ همه زندهاند!! ما را باش كه فكر ميكرديم چه اتفاقاتي قرار است بيفتد.
دلخوش باشيم. خواب ببينيم كه امام زمان قرن 21 ميآيد و ما را نجات ميدهد. دلخوش بودن لذتبخش است، ولو براي چند لحظه يا چند روز.