دوستان همفكر، همراهان خوب
روي سخنم با شمايي است كه بعد از همه اتفاقات پيش آمده، تصميم گرفتهايد به دكتر معين رأي بدهيد و از او حمايت كنيد. ميخواهم بگويم اين چه وضعيتي است؟!
بعضي از شما از ابتدا دكتر معين را نميشناختيد يا با حضور او و مشاركتيها در انتخابات مخالف بوديد، اما به تدريج و به دلايل مختلف قانع شديد كه انتخاب او ترجيح دارد. بعضي از شما حتي تا هفته پيش هم به جمع مدافعان او نپيوسته بوديد و اتفاقات اين يك هفته و خصوصا بيانيه ديروز دكتر شما را براي رأي دادن به او مصمم كرد.
اما بسياري از شما ميدانيد كه او اگر تنها بود و ميخواست طبق ميل شخصياش تصميم بگيرد، در انتخابات شركت نميكرد. دكتر معين به نزديكترين همراهانش هم گفته بود كه نميخواهد صداقتش در چشم مردم مخدوش شود، حتي اگر اين به بهاي واگذار كردن صحنه به طرف مقابل باشد. او ابتدا تصميم نداشت بيايد، اما به خواست جمعي احترام گذاشت و وقتي اجماع هوادارانش را براي حضور و ايستادگي و پافشاري بر حرفهاي قبلي و بلكه شفافتر كردن آنها ديد، تصميم گرفت در انتخابات حضور يابد.
بيانيه ديروز دكتر معين تكان دهنده بود. همه حرفهايي را كه ميشد و بايد گفته ميشد، بيان شده بود. دكتر معين موضعي را اتخاذ كرد كه اگر مردم بر آن مهر تأييد بزنند و رئيسجمهور شود، يك شيفت بزرگ با دوران اول اصلاحات اتفاق خواهد افتاد. همان شيفت گفتماني كه چند ماه بود در اين مجموعه دنبال بسترها و زمينهسازي برايش بوديم، قبل از آنكه به 27 خرداد بلرسيم، به لطف آقاي جنتي و مقام رهبري ايجاد شده است. اگرچه من با اين حد از تحول گفتاري موافق نبودم و نيستم. نه اينكه موافق نباشم، حقيقتش ميترسم. ميترسم اين ظرفيت ايجاد شده، به هر دليل به شكوفايي نرسد و آنوقت ما خيلي چيزها را از دشت بديهم.
دكتر معين با اتخاذ مواضع صريح و شفاف در بيانيه اعلام حضور خود، فضاي انتخابات را به طور تمام عيار قطبي كرد. اين از نگاه ناظر بيروني شايد استراتژي خوبي براي برد از طريق به چالش كشيدن رقبا باشد، اما در نگاه اصلاح طلبانه كمي هراسناك است. چون اين سؤال هميشه در ذهن يك نيروي دموكرات اصلاح طلب وجود دارد و بايد وجود داشته باشد كه: اگر باختيم چي؟!
ما نبايد ببازيم. همراهان معين، همفكران عزيز! امروز وضعيت به شكلي شده كه شكست دكتر معين در انتخابات مساوي با شكست همه ايدههايي كه در اين بيانيه آخر آمده، تلقي ميشود. خوب يا بد، مسئله حيثيتي شده، فضاي انتخاباتي قطبي شده و معين به نماد يك طيف گسترده منتقد سيستم تبديل شده است.
اين كاري نيست كه معين يا مشاركت كرده باشند. اتفاقا اگر دست خود آنها بود، شايد اينقدر غليظ حرف نميزدند. اين كاري است كه حاميان دكتر معين با او كردند. دكتر معين دقيقا با دستهبندي كردن حرفهايي كه در كنگره زده شد، حرفهايي كه با ايميل و در نظرات وبلاگ برايش فرستاده شد و نامههايي كه به صورت خصوصي به او داده شد، بيانيه آخر را تنظيم كرده است؛ يعني براساس خرد جمعي.
اما اكنون نوبت حاميان است كه نشان دهند تخصصشان تنها كوبيدن بر طبل مطالبات فزاينده نيست، بلكه براي به ثمر رساندن تدريجي آن هم تلاش ميكنند. ما بايد ثابت كنيم كه تنها وقتي كه ميخواهيم از معين و مشاركت انتقاد كنيم و سر آنها غر بزنيم، به سراغشان نميآييم. بلكه امروز كه آنها چندين مورد از حرفهاي نگفته جامعه را گفتهاند و ميخواهند اين راه را تا آخر بپيمايند، تنهايشان نميگذاريم.
به عنوان كسي كه از پاييز گذشته با اين مجموعه كار ميكردم و در دهها زمينه مختلف در جمع حاميان دكتر معين تلاش كردهام، به اطلاع همه شما دوستان و همفكرانم ميرسانم كه اوضاع اصلا خوب نيست. اگر تا ديروز ما طقف تلاشهاي خود را رفتن معين به دور دوم قرار داده بوديم، امروز حتي اين هم پيروزي نيست. الان با اين اتفاقات چند روزه، اگر معين با رأي بالايي انتخاب نشود، يعني شكست دموكراسيخواهان، يعني شكست طرفداران حقوق بشر، يعني شكست ملي مذهبي ها، يعني شكست همه محذوفان سالهاي پس از انقلاب، يعني شكست اصلاحات و پيروزي فاشيسم. تا ديروز اگر در انتخابات صحبت از ترجيح و انتخاب نسبي و بد و بدتر بود، امروز از اين خبرها نيست. امروز اگر هاشمي هم رأي بياورد، معنايي جز شكست نيروهاي مدرن و دموكرات اين جامعه ندارد.
اوضاع خوب نيست، و ما همه مسئوليم، دوستان! اين را با همه صداقتم ميگويم؛ واقعا معتقدم اگر امروز نايستيم و تلاش نكنيم، فردا كه معين رأي نياورد، در پيشگاه خدا و مردم و وجدان خودمان هيچ جوابي نداريم. معين در مقابل آنها كه بايد بايستد، ايستاد و حرف دل مردم را زد. اكنون نوبت ماست كه پشت او بايستيم.
تك تك ما ميتوانيم گفت و گوي عمومي درباره انتخابات را در هرجا كه هستيم، آغاز كنيم و قطرههاي سيلي باشيم كه دو بار در 76 و 80 به راه افتاد و هر بار ستوني از كاخ استبداد و خودكامگي را فرسايش داد. در آن سوي اين دعواها، دشت پهناور آينده ميهن ما مستعد سرسبزي و منتظر آب است. عزم خود را از آينده دريغ نكنيم.
در نسيم با بچها شعار خوبي را انتخب كردهايم: « يك برگ رأي، تمام سهم من از دموكراسي؟! »
اين شعار خيلي از حرفها را ميزند. اين همه سهم ما نيست، شايسته ما بيشتر از اينهاست. اما حيف است كه خود را از همين يك سهم محروم كنيم.
اين شما و اين صحنه انتخاباتي كه فردايتان را قرار است رقم بزند. يك قدم بيشتر تا آن انتخاب نمانده است، كه همتي از نوع ايراني ميخواهد: يك «يا علي»!
:: من ديگر نميتوانم خانه بنشينم، البته استخوانم بعد از آن تصادف هنوز جوش نخورده، اما دردش كمتر است! از امروز عصر به ستاد ميروم و فعاليت را از سر ميگيرم. به زودي درباره فعاليتهاي ستاد «نسيم» كه فكر ميكنم يكي از مؤثرترين بخشها در مجموعه حاميان دكتر معين است، بيشتر مينويسم.
:: برنامه «پاسداشت آزادي»، زنجيرهاي انساني از جوانان حامي دكتر معين است كه به دور ميدان آزادي حلقه ميزنند تا به طور نمادين از «آزادي» پاسداري كنند. ساعت برنامه: سه شنبه، ساعت چهار و نيم، ميدان آزادي. اگر بناي شركت داريد، قبلش با ستاد نسيم تماس بگيريد، يا همينجا كامنت بگذاريد.
امروز با كلي دشواري به كنگره حاميان معين رفتم و بعد هم يك سري به دوستانم در ستاد نسيم زدم. درباره هركدام يك لينك را داشته باشيد. اولي متني است كه نوشته بودم براي صحبت در كنگره، كه بخشهايي از آن را فرصت شد بگويم و بيشتر به آمار بازديدكندههاي وبلاگ دكتر و سايتهاي رويداد و اقبال اشاره و تحليلشان كردم. خودم از بريده بريده حرف زدنم اعصابم خورد شده بود، چه برسه به ملت! ولي خب تحمل كردند و گوش دادند. طرح بعدي هم درباره برنامه «پاسداشت آزادي» است، كه فردا دربارهاش و درباره «ستاد نسيم» به تفصيل خواهم نوشت. اگر تهراني هستيد، از دست ندهيد.
هجده دليل براي: ايستادگي تا آخر!
چرا دكتر معين بايد بيايد و محكم هم بيايد؟ [PDF]
0 - يك گزارش تصويري از ساعات اوليه حضورم در بيمارستان!
1- زندهام، اگرچه تا حد زيادي آش و لاش! يك تصادف شديد باعث شد چند متري از ماشين به بيرون پرتاب شوم و كلي آسيب بينم. به قول يكي از رفقا، يكي از دندههاي اصلاحات شكست و يكي ديگر هم ترك خورد! سه دوست هم همراهم بودند كه كوفته شدهاند، اما بيشتر از من زندهاند. شانس آورديم كه آن پرايد كه بهمان زد و البته مقصر هم بود، يك دهم ثانيه ديرتر نرسيد، وگرنه احتمالا الان من با دلي آرام و قلبي مطمئن رفته بودم آن دنيا و داشتم با حوريان بگو بخند ميكردم! باز شانس زيادي آوردم كه سرم دو سه سانت بالاتر از گيجگاه به شيشه خورد، وگرنه هوتوتو...
2- اين جنتي مثل اينكه ما را نشانه گرفته بود و به معين خورد! يا شايد هم دكتر معين جاخالي داد و مشت جنتي خورد توي كمر من. البته طبيعتا بايد خبر هاتف را تكذيب كنم، اما خب آن موقع شب (حدود دوازده و نيم) داشتيم از ستاد و جلسه بحث درباره موضوع رد صلاحيت برميگشتيم. خلاصه شبي بود... كه اثراتش احتمالا تا مدتها هست. الان خانهام. مثلا خير سرم دارم استراحت ميكنم. خوابيدنم راحت نيست، بيشتر مجبورم بنشينم. گاهي آرامم، گاهي هم از درد داد ميزنم. هيچ چيز هم به كمر يا پشتم نبستهاند، دارويي هم ندادهاند، فقط يك بروفن هر شش ساعت يك بار ميخورم و همين. بچههايي كه همان شب آمدند بيمارستان، خيلي لطف كردند؛ هرچند خيلي سر حواس نبودم و دقيق يادم نيست كي آمده بود. الان هم رفقا هركدام ميآيند بحث سياسي داريم. بيشتر از تمام اين ماهها روزنامه ميخوانم. الان هم چند ساعتي است كه پس از چندين ساعت دوري از اينترنت، كانكت شدهام و دارم ول ميچرخم. پس هنوز زندهام!
3- معين تأييد شد. نميفهمم چرا بعضيها تيتر امروز كيهان را تكرار ميكنند كه حكم حكومتي بود. حكم حكومتي يا ولايت مطلقه وقتي است كه رهبري فراتز از قانون عمل كند. الان جنتي خلاف قانون كرده و رهبري خطاي او را اصلاح كرده. اين كه نه غيرقانوني است، نه حكم حكومتي. موافق نيستم با يكي دو تا از دوستان كه ميگفتند رهبري ميخواهد روي سر معين منت بگذارد. اگر هم اينطور باشد، معيني كه من ميشناسم، اهل منتكشي نبوده و نيست! نمونهاش هم همين كه تا حالا در اين دوران به ديدار رهبري نرفته است، تا مثلا اجازه بگيرد يا چيزي را هماهنگ كند. در حالي كه يادتان هست كه خاتمي هم از رهبر اوكي گرفت تا بيايد. تازه، رهبر آن زمان كجا، رهبر الان كجا. اين فرق معين با خاتمي است.
4- رهبري حكم حكومتي نداد، به خواست ملت تن داد. خبر اعتراضات و برنامههاي بعدي خيلي زودتر از من و شما به گوش او ميرسد. او زرنگتر از آن است كه بگذارد كار به جاهاي باريك بكشد. رهبري واقعا خوب فهميد كه عدم تأييد صلاحيت معين اصلا به صلاح نظام نيست و ممكن است با رد او مشكلات جدي پيش بيايد. آنهايي كه حداد عادل را از نزديك ميشناسند، ميدانند كه او كسي نيست كه بخواهد در چنين كاري پيشقدم شود. اصلا اين چيزها به ذهنش نميرسد، ذهن سياسي ندارد بنده خدا. اتفاقا نامه ديروز نشان ميدهد كه ميكروفونها خوب كار كردهاند و فهميدهاند با رد معين چه اتفاقاتي ميافتد! البته بد نبود كه يك روز ديرتر اين كار انجام ميشد تا معين معروفتر ميشد!! اما باز خوب شد، سه روز است كه معين در تيتر اول خبرهاست. داستان معين و جنتي و انتخابات مثل آن شد كه مولانا ميگويد: هر آن كس پف كند، ريشش بسوزد! ديروز و امروز ريش جنتي سوخت!!
5- اينها كه گفتم نظر من بود، كه با خيليهاي ديگر همنظرم. اما تعدادي از رفقا هم در ستاد هستند كه معتقدند حمايت رهبري باعث كاهش محبوبيت معين شده است يا ميشود. اين را چه كار بايد كرد؟ هنوز به نتيجه نرسيدهايم. فقط اين مشخص است كه پنجشنبه در كنگره حاميان و هواداران همهچيز مشخص خواهد شد. من نظر افراطي كساني را كه معتقدند معين كنار بكشد اصلا قبول ندارم. سياست عرصه منازعه ممكنات و همافزايي واقعيتها است، محل لج و لجبازي كه نيست. براي همين، ميخواستم فرداشب بروم در جلسه روزنامهنگاران در ستاد، و دعوا كنم براي به كرسي نشانده اين موضع. اما امروز يكي از مسئولان ستاد گفت پنجشنبه بهتر است. حتما اگر مشكلي پيش نيايد پنجشنبه ميروم به كنگره و با اين حال نزارم ميروم صحبت هم مي كنم در دفاع از اين ايده. احتمالا حال من را كه ببينند، همه دلشان ميسوزد و نظرم را ميپذيرند!
6- الان كه اين را داشتم مينوشتم، درد گردني گرفتم كه مپرس! از اين ناحيه و بسياري نواحي ديگر هم ضربه ديدهام. حالا فعلا سلامتي مهمتر از وبلاگ است...
نشريه وزين «يالثارات الحسين» در شماره اخير خود از سكههايي خبر داده كه دكتر معين به وبلاگنويسان داده و از آنها خواسته آراي رأياوليها را جذب كنند!
به اطلاع كليه دوستاني كه ايميل زدهاند و خواستار دريافت سكهها شدهاند، عرض ميكنم كه بنده هم هنوز سكهاي دريافت نكردهاند، حتي رنگ حوالهاي هم نديدهام. به جان شما من كسي نيستم كه سكه دودر كنم!!
بعدش هم؛ من چهكارهام. در اين خبر به صراحت گفته شده كه پرستود سركرده اين گروه ويژه است. پس به من چه؟!
اما خداوكيلي اين يالثارات خيلي باحال است. آدم را به زندگي اميدوار ميكند. خستگي را از تن آدم درميآورد. مخصوصا آنجايش بامزه بود كه گفته «اين ديدار كه براي چندمين بار طي روزهاي اخير برگزار شد...» انگار هم دكتر معين بيكار است، هم وبلاگ نويسان، كه هي با هم ديدار كنند و سكه رد و بدل كنند!!
بگذريم. حزب الله بيدار است. گرچه از قديم گفتهاند، اگر روز و شب خفتي به از آنكه در پوستين خلق افتي!
نامه چند صد نفري تحريميان كه ديروز منتشر شد، تقريبا عمدهترين تحركي بوده كه از جانب اين ضلع از آرايش سياسي كشور ديده شده. چند ماه قبل از اين هم، همين جمع با چيزي حدود همين تعداد امضا يا كمتر، نامهاي را منتشر كرده بودند درباره لزوم انتخابات آزاد.
كاري كه اصلاح طلبان، خصوصا سازمان مجاهدين و آقاي دكتر جلايي پور، درباره اين بخش از سياسيون جامعه انجام دادند، برخورد جالب و خوبي بود. آنها از اواخر سال 83 يك مدل تحليلي را ارائه دادند كه چهار ضلع داشت: اصولگرايان، رفسنجانيان، اصلاح طلبان، تحريميان. بيان اين الگو هم باعث شد كه تحريميها به عنوان يك گروه موجود و مؤثر، «در زبان عمومي سياسي» به رسميت شناخته شوند و هم به عنوان يكي از بازيگران صحنه مورد توجه قرار بگيرند. شبيه اين اتفاق در سالهاي 75 و 76 درباره چهار گروه راست سنتي، راست مدرن، چپ و چپ جديد هم رخ داده بود. تحليل ابتدا ارائه شده بود، و سپس بر واقعيت هم تأثير گذاشته بود!
اما نامه تحريميان. اين نامه از چند جهت حاوي مشكل و تناقض است.زمان صدور آن و تركيب امضاهاي آن هم اين تناقض را ناجورتر ميكند.
اولا نام اين نامه را نبايد نامه فعالان سياسي گذاشت. اين نامه، بيشتر نامه جمع كثير و متنوعي از «منفعلان سياسي» است. فعال سياسي كه وقتي هنوز نه به دار است و نه به بار، نتيجهگيري نميكند. يا بر اساس اينكه «هيچگونه نشانهاي دال بر تغيير روش حاكميت، به شكلي كيفي، به چشم نميخورد» داوري نميكند و راه خود را به سادگي و بيمقدمه جدا نميسازد. پس يك مشكل نامه، زمان انتشار آن است. در حالي كه هنوز هيچ اتفاق جديدي نيفتاده، چه ميشود كه اين نامه منتشر ميشود؟ آيا به صرف اينكه تعداد امضاهاي نامه ما «خيلي» شد، بايد اعلام موضع كنيم؟! تنها تغيير احتمالي كه در هفتههاي اخير رخ داده را شايد بتوان مرتبط با صحبتهاي رهبر در كرمان دانست. از آن صحبت كه مثل هميشه برداشتهاي مختلفي ميشد كرد؛ مثل داستان نعل و ميخ. ايشان هم كه از اين حرفها زياد ميزنند. آيا همان چند كلمه باعث قضاوت و تصميمگيري نهايي اين رفقا شده؟
مشكل بعدي نامه اين است كه نسبت خود را با نامه قبلي مشخص نميكند. همين جمع قبلا نوشته بودند كه انتخابات آزاد برگزار كنيد. خواستههاي مشخصي را مطرح و ريز كرده بودند؟ آيا واقعا هيج بخشي از آن خواستهها رو به تحقق نرفت؟ مثلا آيا صدا و سيما به غلامعباس توسلي تريبون نداد؟ همين امروز يا ديروز صبح رضا خاتمي رفته بود براي فيلمبرداري تلويزيوني. يا نكند اين رفقا انتظار دارند كه نظام بيايد بگويد: عزيزان، خواهران، برادران، بياييد اين قانون اساسي ما را هخر طوري كه ميخواهيد بنويسيد! بياييد ما را از رنج بيحساب بيحقوقبشري نجات دهيد!
مشكل بعدي نامه، تركيب متناقض امضاكنندگان است. از اسم زرافشان و اميرانتظام دربند پاي اين نامه هست تا اسم يكسري اعضاي شوراي مركزي و عمومي تحكيم علامه، از بچههاي ادوار تحكيم تا بچههاي طبرزدي، حسين مجاهد و محمود يگانلي مشاركتي تا سهيلا وحدتي مدافع آزادي جنسي. اصرار ندارم كه لزوما امضاكنندگان يك نامه بايد از يك حزب يا طيف سياسي باشند، اما نبايد صد و هشتاد درجه هم با هم اختلاف داشته باشند. اشتراك بر سر انتخابات آزاد خوب است، اما شرط ميبندم همين 500 نفر را اگر كنار هم بنشانيد تا انتخابات را آزاد برگزار كنند، نصفشان نصف ديگر را ميبلعند!
مشكل بعدي، بيهويتي يا چند هويتي بعضي از امضاكنندگان است. مشكل بعدي، اين است كه بعضي افراد اين ليست تا جايي كه خود من خبر دارم، در ستاد انتخاباتي آقاي هاشمي فعاليت دارند. بالاخره نميشود يكي به نعل زد و نعل را به ميخ!! مشكل بعدي اين است كه بعضي از آدمهاي اين ليست توجه نميكنند كه آدم نميتواند به طور همزمان هم انتخابات زا تحريم كند و هم براي يك كانديدا كار كند. اين به طرفداران معين هم وارد است. باز دم حسين مجاهد گرم، كه وقتي مشي سياسياش عوض شد، از حزب بيرون رفت. اما من به رغم ارادتي كه به خانم داوودي دارم، واقعا در عجبم كه چطور ميشود يكي هم تحريمي باشد، هم پاي ثابت جلسات كميسيون سياسي ستاد دكتر معين!
و جلسات؛ چه جلساتي! صحنهاي را تصور كنيد كه حجاريان دارد از خاتمي انتقاد ميكند و لطف الله ميثمي به شدت از خاتمي دفاع ميكند! يا عليرضا رجايي شده مدافع خاتمي، آنوقت يكي كه اگر دولت خاتمي نبود، الان نان شب نداشت، ميگويد اصلاحات خاتمي مرد، زنده باد بقيه قضايا!! حال توضيح بقيه ماجرا را هم ندارم.
بگذريم. ما سرزمين تناقضهاي بزرگ هستيم، كه در نسل جديد هم دوچندان شده است. تحمل ميكنيم، و تلاش براي متقاعد كردن دوستانمان.
حالش را ندارم كه درباره اين نامه بيشتر بنويسم.
امروز بالاخره عاليجناب پاي در آتش نهاد و كانديداتوري خود را براي انتخابات اعلام كرد.
اما متني كه براي اين كار در نظر گرفته و منتشر شده، بسيار حائز اهميت است. خصوصا از اين جهت كه اين متن اصلا نه به هاشمي ميخرد، نه به معاون اول احتمالي او (ولايتي) و نه به دور و بري هايش.
به طرزي تابلو، در اين متن رد پاي سه قلم به چشم ميخرد كه به احتمال بسيار زياد مهمترين نقش را عطريانفر داشته. اين متن، نشان از يك هاشمي به شدت اصلاح طلب دارد، در حالي كه شكي در اين ندارم كه اگر خود هاشمي چيزي مينوشت، يك دهم اين هم درنميآمد.
اينكه قصد همزيستي با جهان را دارم؟ اين كپي كردن شعار معين كه «توسعه دانايي محور» را ميخواهم؟ يا از متنهاي صفايي فراهاني كپي زدن كه «دموكراسي اقتصادي»؟! اينكه دموكراسي و توسعه سياسي هم همچين بد نيست اگر به پر قباي سازندگي برنخورد؟ هاشمي آيا واقعا كسي است كه متن خود را با اين شروع كند كه افتخار ميكنم...؟ مگر او همان كسي نيست كه دو هفته پيش گفت داروي تلخ ميخورم؟ آيا واقعا هاشمي كه مشكيني و واعظ طبسي بزرگترين حاميان او در محافل رأس نظام هستند، يكشبه اصلاح طلب شده است؟
حالا هاشمي كه آمد. ولي اين بالاخره بايد روشن شود كه كدام هاشمي به صحنه آمده است. سردار سازندگي؟ عاليجناب سرخپوش؟ يا ادامه دهنده راه اصلاحات؟ نه اينكه خيلي براي من مهم باشد. بيشتر براي خود هاشمي و ستادش كه دنبال رأي ملت هستند، اين مهم است. مخاطب بايد بداند كدام هاشمي به صحنه آمده؟
فرماندار رضايت داد
وبلاگنويس ساوهاي آزاد شد
آقاي شاهرودي، بدو، زود باش اخوي. از وبلاگنويسان فقط مجتبي سميع نژاد باقي مانده است. زود كارش را پيگيري كن تا آزاد شود. او بيگناه است.
[يادتان باشد كه هنوز كسي نامهاي خطاب به شاهرودي تنظيم نكرده، چيزي هم كسي در روزنامهها ننوشته. اينجوري به جايي نميرسيم.]
ديروز در جلسه وبلاگنويسان با دكتر معين، وقتي صحبت مجتبي سميع نژاد و اينكه آخرين وبلاگنويسي است كه هنوز در زندان مانده مطرح شد، كنار مهندس جهانگرد نشسته بودم. از من پرسيد اينها كي را گفتند؟ گفتم همان وبلاگنويسي كه الان در زندان است. گفت مگر كسي هنوز مانده؟!! شايد باور كردنش سخت باشد، اما آقاي جهانگرد از ماجراي سميع نژاد خبر نداشت.
... ديگر من عادت كردهام به اينكه در اين سيستم اينقدر سعه صدر داشته باشم كه بپذيرم خيلي چيزهايي كه شايد به نظر ما عجيب برسد، كاملا ممكن و محتمل است. حتي، شايد اصلا دليلي هم نداشته باشد كه جهانگرد يا ديگران از بازداشت دوم سميع نژاد و ماجراهاي بعدش خبر داشته باشند. مگر من خودم غير از يكي دو پست وبلاگي، اقدامي كرده بودم؟ مگر كسي كاري كرده و نتيجه نگرفته؟ اين فشل بودن غيرت و بيانرژي بودن مسئوليت اجتماعي ما، باعث ميشود كه هيچ كاري از پيش نرود. ما هم مرتب غر بزنيم و شاكي باشيم. شاكي باشيم، اما «شاكي» نشويم و شكايتي به كسي نكنيم.
البته مهندس جهانگرد قول داد كه كار سميع نژاد را پيگيري كند، اما اين از وظيفه من و ما كم نميكند. قبلا هم نشان دادهايم كه اگر در وبلاگستان و با وبلاگها هيچ قدرتي نداشته باشيم، لااقل جريانسازي را ميتوانيم. چرا نكنيم؟
ايده، مشخصا اين است، بيمقدمه و بيپيرايه. آقاي شاهرودي را خطاب قرار دهيم، برايش نامه بنويسيم و از او بخواهيم كار نيمهكاره را تمام كند و مشكل آخرين وبلاگنويسي كه در زندان مانده را نيز حل كند تا او به سرعت آزاد شود. يقينا كار ما عملي است، خيلي زود به روشهاي ممكن و در دسترس ما به گوش ايشان خواهد رسيد و به احتمال بسيار زياد جواب آقاي شاهرودي مثبت خواهد بود.
رئيس قوه قضاييه با اين سخنان اخيرش نشان داد كه جدا از انديشهها و افكار و روابط و سيستمي كه در او قرار دارد، انسان آزادهاي است و از گفتن و شنيدن حرف حق ابايي ندارد. حرفهايش را در وبلاگ اميد بخوانيد. اين حرفها شوخي نيست؛ رئيس يك قوه مملكت اينها را گفته، آنهم درباره مجموعه زير دست خودش. اين كار شجاعتي ميخواهد كه كمتر كسي دارد. اين صداقت همراه با شجاعت هم هيچ ربطي به ايدئولوژي و تعلقات آدم ندارد، اصلاحطلب و محافظهكار هم ندارد، شايد تا حد زيادي شخصي و شخصيتي است.
به هرحال فرقي هم نميكند. مهم اين است كه ما تلاش خودمان را كرده باشيم. اصلا هم دوست ندارم درگير اين بحثهاي بيهوده شويم كه آيا با اين كار به هاشمي شاهرودي يا سيستم مشروعيت ميدهيم يا نه، و آيا ما در مورد شاهرودي اينطور فكر ميكنيم يا نه؛ هركسي اصل كار را قبول نداشت اصراري نيست كه همراهي كند. من شخصا فكر ميكنم «آزادي» مجتبي سميع نژاد و هر انسان ديگري از بند، مهمتر از هر توهم و تناقضي است كه در ذهنيتهاي ما فراوان است.
من به عنوان يك دوست، يك كسي كه چند سالي فعاليت سياسي داشته، يك كسي كه با سيستمهاي اينها آشناست، يك آزاديخواه كه خواهان آزادي همه انسانها از همه بندهاست، يك همدرد و يك دلسوز اگر قبول داشته باشيد، يا (هرچي كه حساب كنيد) حتي يك الپر!، به همه مخاطبان اين نوشته اطمينان ميدهم كه اگر اين كار به شكلي درست و جدي انجام شود، كمترين نتيجه مثبت آن آزادي مجتبي سميع نژاد از زندان خواهد بود.
حتي مني كه هميشه در اين بحثها دوست داشتم لايه زيرين قضايا را بنويسم و به حرقهاي نگفته بپردازم، فكر ميكنم الان نه تنها لازم كه جايز هم نيست. اصلا مهم نيست كه مجتبي سميع نژاد الان در كجاست، چه كسي از او بازجويي كرده، بازجويش با او چه لجي داشته، چه اتهامي در پروندهاش نوشته شده، قاضياش كيست و چه نظري دارد، ماجرا به دفتر اينترنت ... چه ربطي دارد، قضيه گرفتن پسورد از او در ... چيست، قضيه هك شدن وبلاگ او چيست، ربط اينها با گروه هكري ... چيست، ربط آن با بچههاي دفتر اينترنت ... چيست، ربط اينها با سايت ... چيست، ربط آن با سايتهاي ... چيست، رابط اينها با ستاد فلان نامزد كيست و... چيزي كه الان مهم است اين است كه سميع نژاد زودتر آزاد شود. هرچه زودتر، بهتر؛ و اين به اقدام ما وابسته است. (به قول حاج كاظم در آژانس شيشهاي) من از غيرت شما يك «يا علي» ميخواهم، همين.
آقاي شاهرودي صداقت را با جسارت همراه كرده. ما هم، به خاطر مجتبي و به خاطر آزادي، بايد حمايت را با فعاليت همراه كنيم. بايد بگوييم آقاي شاهرودي عزيز، اگر واقعا به حرفهايي كه زدي اعتقاد داري، يك جوان بيپناه و بيحامي الان در زندان است كه باباي هيچكارهاي دارد كه به شدت مريض است و خانوادهاش آه در بساط ندارند. آنوقت شب عيد امسال كه يك گروه خوشنام حقوقي دنبال كار را ميگيرند و تلاش ميكنند او و سيگارچي آزاد شوند، قاضي شما برايش 50 ميليون تومان وثيقه بريده. اين وثيقه با بدبختي جور ميشود، اما قاضي (يا چه ميدانم بازپرس، دادرس، هرچي!) وثيقه را في المجلس ميكند 150 ميليون تومان!! چرا؟ تا اين جوان جنوبشهري (و شايد كمي هم مغرور) كه احتمالا اصليترين گناهش يككمي كلكل با بازجو است كه ظاهرا در عرف آنها با نام «ارتداد و سب نبي» شناخته ميشود! شب عيد از زندان آزاد نشود. احتمالا بقيه داستان را، آقاي شاهرودي رئيس محترم قضايي، شما خوب ميدانيد: پدر سكته ميزند و راهي بيمارستان ميشود، مادر اشك ميريزد و كاري نميتواند... الي آخر.
آقاي شاهرودي! چيز زيادي نميخواهيم. فقط عدالت را اجرا كنيد. اين حق مجتبي سميع نژاد نيست كه به خاطر نوشتههايش در وبلاگ زنداني شود. او بايد آزاد شود. شما با مراجعه به تجربههاي اخير كه چشمبسته ميتوانيد قضاوت كنيد. با يك بررسي سرسري پرونده هم قطعا به همين نتيجه ميرسيد. آقاي رئيس قوه قضاييه، پيرو مولا علي باشيد. از عدم اجراي عدالت بترسيد. از شنيدن خبر ظلم حتي، به خود بلرزيد. مظلوميت انسانها را فرياد بزنيد و بيگناهان را آزاد كنيد. لااقل اين يك كار را كه ميتوانيد. تأخير روا نيست. صحبت از حق يك انسان در ميان است. ما منتظريم: بسم الله!
فكر ميكنم براي رساندن يك صداي بلند به گوش آقاي شاهرودي دو كار بس باشد، يكي اينكه وبلاگنويسان، خصوصا معروفترها، اين لوگو را براي چند روز در وبلاگ حود بگذارند. [اگر زشت است و بيسليقهام، يكي بهترش را بزند، بفرستد.] بعدي هم يك petition خطاب به هاشمي شاهرودي، كه از او خواسته شود به دنبال موضعگيري مثبت و خوبي كه درباره پرونده بقيه داشته، در مورد مجتبي سميع نژاد هم اقدام كند. همين؛ نياز به هيچ بار ايدئولوژيك و جهتگيري خاصي هم نيست. اميدوارم يك نفر زود پا پيش بگذارد و اين نامه را تنظيم و اعلام كند. لينك نوشتهها يا كارهايتان را هم خبر بدهيد.
اميدارم سميع نژاد، كه حتي يك بار هم او را نديدهام، حداكثر تا پايان هفته ديگر نوشتههاي ما را در كاميوتر خانهاش بخواند.
به ياد يكي از فراموش شدگان دربند
دادخواست تخصصي وكيل دادگستري خطاب به شاهرودي
گزارش ساده و مردمي روزبه روزبهاني
گزارش دوست داشتني از پشت يك سوم
سحر افاضلي: همان بود كه فكر ميكردم
معصومه ناصري: بهتر از آن بود كه تعريف ميكنند!
و . . . نظر خود دكتر معين
همين نيم ساعت پيش از همدان محل برگزاري جشنواره دانشجويان وبلاگنويس رسيدهايم، و اصلا جان در رمق! ندارم كه چيزي بخواهم بنويسم. ولي فردا حتما مينويسم، البته اگر ذهنم Reset نشود.



