« January 2006 |
Main
| March 2006 »
۸ اسفند
انگشتان بیچاره من این روزها دردهای معتنابهی را متحمل می شوند. چند روز پیش دیگر به جایی رسید که چند دقیقه پیاپی پشت سر هم نمی توانستم بنویسم. مدام باید استراحت می دادم به سرانگشتان بیچاره خودم. انگار از انگشتان عزیزم تا به حال اینطور کار نکشیده بودم که وقتی خودکار را می بینند وحشت زده سر خم می کنند. اما مرام را تمام می کنند و باز خودکار را در آغوش می گیرند و دست در دست او بر روی کاغذ رقصیدن آغاز می کنند. بچه ها می گویند تو خبر نمی نویسی، شعر می نویسی. نمی دانم؛ ولی هرچه هست کار انگشتان من است که اینچنین هنرمندانه با حرکات موزون به نوشتن کلمات و جملات ناموزون مشغول اند. انگشتانم عزیزم، اگر شما نبودید چگونه لمس می کردم، چگونه حس می کردم... آن روز که سر انگشتانم تکیه گاه سرم را بوسیدند باید فکر اینجا را می کردم! یا الان که با کیبورد کلنجار می روند. چه سری، چه انگشتی، چه دردی، چه رقصی. همه اش نوازش است و آرامش؛ فقط.
۵ اسفند
اين حسن عباسي با همه ديوانگيهايش گاهي اوقات حرفهاي خوبي از دهنش ميپرد. مثل يك حرفي كه در ميان انبوهي از مزخرفات اين سخنرانياش گم شده و خيلي حرف ظريف و ديپلماتيكي به نظر ميرسد، كه البته بعيد است مال خود او باشد ولي از هر ذهني كه تراوش كرده باشد تحسين دارد. البته او دقيقا اين حرف را نگفته، اين در واقع چيزي است كه به ذهن من تراوش كرد!
آن نكته، كه با توضيحات خودم تكميلش ميكنم، اين است كه اگر ايران بتواند مساله هستهاي خود را به سمت مذاكره مستقيم ولو خصمانه با طرف آمريكايي ببرد، يك پيشنهاد خيلي خوب و مثبت (كه به نفع مردم و نظام و توسعه و آينده كشور هم هست) اين است كه ما از اين طرف غنيسازي و كل فعاليتهاي مهم هستهاي خود را براي مدت پنج يا ده سال ( يا حتي ميارزد كه فعلا نامحدود) تعطيل كنيم، و از آن طرف آمريكا تمام تحريمهاي اقتصادي خود عليه ايران را كنسل كند. نيازي به مذاكرات بر سر مسائل ديگر و بيشتر هم نيست و اگر طرف آمريكايي قبول كند تصور ميكنم خيلي هم معامله سودآوري به نفع ايران است. تازه پشت استكبار را هم به زمين زده و اهداف شوم آنها را ناكام گذاشته است. فقط اگر عملي باشد، اگر آنها بپذيرند، اگر اينها بفهمند ...
پيشنهاد خوبي است، نه؟
آن نكته، كه با توضيحات خودم تكميلش ميكنم، اين است كه اگر ايران بتواند مساله هستهاي خود را به سمت مذاكره مستقيم ولو خصمانه با طرف آمريكايي ببرد، يك پيشنهاد خيلي خوب و مثبت (كه به نفع مردم و نظام و توسعه و آينده كشور هم هست) اين است كه ما از اين طرف غنيسازي و كل فعاليتهاي مهم هستهاي خود را براي مدت پنج يا ده سال ( يا حتي ميارزد كه فعلا نامحدود) تعطيل كنيم، و از آن طرف آمريكا تمام تحريمهاي اقتصادي خود عليه ايران را كنسل كند. نيازي به مذاكرات بر سر مسائل ديگر و بيشتر هم نيست و اگر طرف آمريكايي قبول كند تصور ميكنم خيلي هم معامله سودآوري به نفع ايران است. تازه پشت استكبار را هم به زمين زده و اهداف شوم آنها را ناكام گذاشته است. فقط اگر عملي باشد، اگر آنها بپذيرند، اگر اينها بفهمند ...
پيشنهاد خوبي است، نه؟
۴ اسفند
بفرماييد. كساني كه ميگفتند جريان مصباح مهم نيستند، اين خبر را بخوانند و تحليل كنند لطفا. كساني كه ميگفتند حجتيه كجا بود و دنبال مدرك و سرنخ براي اثبات فعال بودن تفرات انجمن حجتيهاي ميگشتند اين موضوع را پيگيري كنند، به جاهاي خوبي ميرسند. مصباح و موسسهاش و خزعلي و بنياد غديرش را دريابيد، خميني و ملي شدن نفت را بيخيال!
انتشار تقويمي كه روز تأسيس جمكران و روز امور تربيتي دارد اما روز جمهوري اسلامي و روز ملي شدن نفت و روز ورود امام به كشور را ندارد.
طبيعي است. هشت سال پيش كه به سادگي نام طالقاني و روز وفات او را از تقويمها حذف كردند، آقايان خط امامي و دلسوز انقلابشان بايد فكر اينجا را ميكردند.
انتشار تقويمي كه روز تأسيس جمكران و روز امور تربيتي دارد اما روز جمهوري اسلامي و روز ملي شدن نفت و روز ورود امام به كشور را ندارد.
طبيعي است. هشت سال پيش كه به سادگي نام طالقاني و روز وفات او را از تقويمها حذف كردند، آقايان خط امامي و دلسوز انقلابشان بايد فكر اينجا را ميكردند.
۳ اسفند
آنچه که می بخشیم ما را ثروتمند می کند، نه آن چیزی که از زندگی می گیریم.
هنری بیچر
استفاده از اینترنت برای انجام کار خیریه گونه ای از بهره گیری از ابزار مدرن برای یکی از الگوهای سنتی همیاری و انسان دوستی است که بر سر توجه به وجه مشترک این هردو، یعنی انسان، اشتراک پیدا می کنند. این ابزارها بیش از آن سهولت و شتابی را که به فعالیت های انسان های توانمند می بخشند، امکاناتی را در اختیار انسان هایی که از جهاتی ناتوانی یا بیماری دارند عطا می کنند.
سایت های انجمن های خیریه کم نیستند، و بعضی از آنها توانسته اند از امکانات ویژه فضای مجازی هم برای کار خیریه استفاده کنند. به معرفی آنها بسنده می کنم و بقیه کار را به کاربران اهلش واگذار می کنم. ولی شک ندارم که اینترنت می تواند یکی از بهترین ابزارهای ارتباطی برای خیرین و فعالان مدنی باشد. اگرچه این انتقاد وارد است که چرا به ظرفیت های نویی که اینترنت برای این تیپ کارها فراهم می کند فکر نکرده اند.
انجمن تالاسمی ایران
انجمن رماتیسم ستون فقرات ایران
انجمن بیماران هموفیلی
انجمن حمایت از کودکان و نوجوانان توانیاب
خیریه فاطمه زهرا
مرکز خيريه معلولين ذهنی وحدت
موسسه خیریه یاوران
آسايشگاه معلولين ذهني سبزوار
... بقیه لینک ها هم در اینجا
فکر می کنید چه کارهایی در اینترنت می شود کرد برای رونق بخشیدن به بازار کارهای خیریه و نوع دوستانه؟!
استفاده از اینترنت برای انجام کار خیریه گونه ای از بهره گیری از ابزار مدرن برای یکی از الگوهای سنتی همیاری و انسان دوستی است که بر سر توجه به وجه مشترک این هردو، یعنی انسان، اشتراک پیدا می کنند. این ابزارها بیش از آن سهولت و شتابی را که به فعالیت های انسان های توانمند می بخشند، امکاناتی را در اختیار انسان هایی که از جهاتی ناتوانی یا بیماری دارند عطا می کنند.
سایت های انجمن های خیریه کم نیستند، و بعضی از آنها توانسته اند از امکانات ویژه فضای مجازی هم برای کار خیریه استفاده کنند. به معرفی آنها بسنده می کنم و بقیه کار را به کاربران اهلش واگذار می کنم. ولی شک ندارم که اینترنت می تواند یکی از بهترین ابزارهای ارتباطی برای خیرین و فعالان مدنی باشد. اگرچه این انتقاد وارد است که چرا به ظرفیت های نویی که اینترنت برای این تیپ کارها فراهم می کند فکر نکرده اند.
انجمن تالاسمی ایران
انجمن رماتیسم ستون فقرات ایران
انجمن بیماران هموفیلی
انجمن حمایت از کودکان و نوجوانان توانیاب
خیریه فاطمه زهرا
مرکز خيريه معلولين ذهنی وحدت
موسسه خیریه یاوران
آسايشگاه معلولين ذهني سبزوار
... بقیه لینک ها هم در اینجا
فکر می کنید چه کارهایی در اینترنت می شود کرد برای رونق بخشیدن به بازار کارهای خیریه و نوع دوستانه؟!
۳۰ بهمن
الهام افروتن را اگر تا يك ماه پيش هيچكس نميشناخت و اگر يك روزنامهنگار ساده كمتجربه در يك نشريه محلي كمتيراژ بود، اكنون همه كساني كه اخبار را ميخوانند و مسائل حقوق بشري ايران را پيگيري ميكنند او را ميشناسند. او به دنبال يك اشتباه مطبوعاتي به خاطر انتشار يك طنز سياسي در صفحات اجتماعي هفتهنامه تمدن هرمزگان بازداشت ميشود، در حالي پشت پرده كل ماجرا انتقام و حالگيري يك جريان سياسي از ديرباز نماينده بندرعباس و مدير اين هفته نامه است. مديرمسئولي كه نامردي هم نكرد و سريعا خود را كنار كشيد تا همه تقصيرها به گردن خبرنگار جوان روزنامه بيفتد.
اين دختر قرباني يك دعواي سياسي ميشود، به زندان ميرود، زير فشار قرار ميگيرد و اذيت ميشود. يك هفته قبل هم پرونده او و هم خود او توسط قوه قضاييه از اداره اطلاعات استان گرفته ميشود و به تهران، زندان اوين، منتقل ميشود. سه روز قبل كه خبر خودكشي او منتشر شد، او در تهران بوده و روز گذشته كه يك مقام مسئول در قوه قضاييه خبر خودكشي او را تكذيب كرد، آنطور كه شنيده ميشود او در حال كما در درمانگاه اوين است.
آنطور كه يك نماينده ديگر بندرعباس گفته اين دختر داراي مشكلات روحي و سابقه خودكشي است و به مسئولان پرونده توصيه شده بوده كه شرايط او را در زندان به شكلي در نياورند كه زمينه اين كار مجددا براي او تكرار شود. اما اكنون به رغم تكذيب قوه قضاييه، ظاهرا اين اتفاق افتاده است. حال چه بايد كرد؟ چه بايد گفت؟
كمترين حرف اين است: نظام جمهوري اسلامي بايد اينقدر براي شهروندانش ارزش قائل باشد كه مردم كوچه و بازار نگويند بابا اين كه زهرا كاظمي نيست كه دولت كانادا پيگيري خونش باشد. اين ايراني است ... و لابد جانش هيچ ارزشي ندارد. آيا ندارد؟
به قول اين نماينده اصولگرا آيا سزاي يك خطاي مطبوعاتي مرگ است؟ يا به قول جسورانه مسيح علي نژاد كه غرور خود را شكست و به احمدينژاد نامه نوشت تا بلكه به اين شكل باعث نجات جان اين دختر شود، آيا دايره مهرورزي احمدينژادي الهام افروتن ها را هم دربر ميگيرد؟!
تكميلي:
جمهور: هنوز هم مرددم.مطمئن نیستم که او زنده باشد.
اكبر منتجبي: روزنامه همبستگي به نقل از استاندار هرمزگان خبر خودكشي را تأييد كرده است
پويا: بر الهام افروتن در زندان چه رفته است؟
راه من: غيرتتان كجا رفته؟!
اين دختر قرباني يك دعواي سياسي ميشود، به زندان ميرود، زير فشار قرار ميگيرد و اذيت ميشود. يك هفته قبل هم پرونده او و هم خود او توسط قوه قضاييه از اداره اطلاعات استان گرفته ميشود و به تهران، زندان اوين، منتقل ميشود. سه روز قبل كه خبر خودكشي او منتشر شد، او در تهران بوده و روز گذشته كه يك مقام مسئول در قوه قضاييه خبر خودكشي او را تكذيب كرد، آنطور كه شنيده ميشود او در حال كما در درمانگاه اوين است.
آنطور كه يك نماينده ديگر بندرعباس گفته اين دختر داراي مشكلات روحي و سابقه خودكشي است و به مسئولان پرونده توصيه شده بوده كه شرايط او را در زندان به شكلي در نياورند كه زمينه اين كار مجددا براي او تكرار شود. اما اكنون به رغم تكذيب قوه قضاييه، ظاهرا اين اتفاق افتاده است. حال چه بايد كرد؟ چه بايد گفت؟
كمترين حرف اين است: نظام جمهوري اسلامي بايد اينقدر براي شهروندانش ارزش قائل باشد كه مردم كوچه و بازار نگويند بابا اين كه زهرا كاظمي نيست كه دولت كانادا پيگيري خونش باشد. اين ايراني است ... و لابد جانش هيچ ارزشي ندارد. آيا ندارد؟
به قول اين نماينده اصولگرا آيا سزاي يك خطاي مطبوعاتي مرگ است؟ يا به قول جسورانه مسيح علي نژاد كه غرور خود را شكست و به احمدينژاد نامه نوشت تا بلكه به اين شكل باعث نجات جان اين دختر شود، آيا دايره مهرورزي احمدينژادي الهام افروتن ها را هم دربر ميگيرد؟!
تكميلي:
جمهور: هنوز هم مرددم.مطمئن نیستم که او زنده باشد.
اكبر منتجبي: روزنامه همبستگي به نقل از استاندار هرمزگان خبر خودكشي را تأييد كرده است
پويا: بر الهام افروتن در زندان چه رفته است؟
راه من: غيرتتان كجا رفته؟!
۲۷ بهمن
0- يكي از دلايل ننوشتنم اين بود كه از ريخت اين وبلاگ، از خواندگانش، از حال و هوا و موضوعاتش، از دعواهاي كامنتهايش، از لينكهاي تكرارياش، از اكثر چيزهايش خسته شده بودم. يك دوره بيخيال شدن لازم بود تا قدر نكات خوبش را بدانم و به فكر يك پروژه رفع اشكال بيفتم.
1- يكي از دلايل نوشتنم اين است كه تجربه سه سال وبلاگ نويسي ذهنم را يك مدلي كرده كه هر چيزي را كه ميبينم و ميخوانم يك سوژه از تويش در ميآيد براي نوشتن. نه اينكه بخواهم بنويسم و بعد سوژه پيدا كنم. موضوع جلوي چشمم پشت وارو ميزند و توي گوشم جيغ، كه چرا من را نمينويسي؟ من به اين مهمي!
2- يكي از دلايل تصميمم براي ننوشتن اين بود كه سبك سياق نوشتن، طيف مخاطبان و شخصيتي كه از من در اين وبلاگ ارائه شده بود يك جور خاصي بود كه برونداد آن همان الپري بود كه بود. اين نه با دوران احمدينژادي و شرايط نوين هستهاي و داخلي و جهاني ميخواند، نه با تحولي كه از مدتها (به آرامي ِ راه رفتن يك مورچه بر روي سنگ سياه) دارد در سيستم ذهني و ديد سياسي و اجتماعي و سليقههاي فكري وفرهنگيام رخ ميدهد. ميماندم اين وسط مثل يك گنجشك توي جعبه خاكستري پرندهفروش كه نه ميلي به دانه خوردن دارد و نه ميتواند پرواز كند!
3- يكي از دلايلم براي نوشتن اين است كه در واقع براي طي كردن يك روند تحول فكري، سوت زدن و قدمزدن خيلي بيشتر به كار ميآيد تا در سكوت با چشم هراسان اينور و آنور را پاييدن و راه رفتن. وبلاگ نوشتن، خود نوعي سوت زدن است.
4- وبلاگ پرخواننده از جهات متعددي شبيه دختر زيباي پولدار ناسازگاري است كه همه پسرها دوست دارند به خواستگاري او بروند، اما كسي نميخواهد يا اگر بخواهد واقعا نميتواند با او زندگي كند. خيليها به چنين دختري نظر سوء هم دارند، البته بعضيها هم حسن نظر دارند! ولي اينهمه خاطرخواه دست آخر براي دختر چيزي جز دردسر ندارد. اين هم يك دليل براي ننوشتن!
5- يك دليل براي نوشتن اين است كه اعتبار، حسن شهرت و ارائه شخصيت واقعي نه كم و نه زياد از طريق وبلاگ چانن انجام ميشود كه بينظير است. هزينههايي هم البته دارد، اما واقعا به صرفه است. همين كه خيليها آدم را ميشناسند، ولو يك ذره دستت رو باشد و ديگران چيزهايي را دربارهات بدانند كه نبايد اينقدر بدانند و تابلو باشي، خودش كلي خوب است. گفتم كه سختيها و دردسرهاي ويژهاي دارد، اما بدك هم نيست.
6- آقا زندگي خرج دارد. چه دليلي واضحتر و قانعكنندهتر از اين براي آنكه آدم خودش را با لوسبازيهايي مثل وبلاگ نوشتن مشغول نكند. يك تخمين سرانگشتي بدست ميدهد كه براي من هر ماه وبلاگ نوشتن و ننوشتن، چيزي در حد متوسط ماهانه 40 هزار تومان و هفتهاي 10 ساعت وقت توفير داشت. كم است؟ همه دلايل قبلي هم به كنار، اين يكي به اندازه كافي محكم است. وبلاگ لااقل بايد بتواند خرج هاست و كارت اينترنت خودش را در بياورد. ولي من هنوز تجربه موفقي در اين زمينه نديدهام. وبلاگ تا وقتي خوب است كه آدم از كارهاي اصليترش نماند.
7- وبلاگ ننويسيم چه كنيم. ما اگر بعضي بد و بيراه ها را در وبلاگ ننويسيم، مجبوريم خرج sms هاي احمدينژادي كنيم! يا اگر در وبلاگ ننويسيم هي بايد دوست پيدا كنيم به جاي وبلاگ نوشتن با او درد دل كنيم! يا مزاحم وقت خدا بشويم! يا همفكر پيدا كنيم و توي سر و كله هم بزنيم. يا مجال پيدا كنيم و نظرات فلسفي، هنري، علمي بدهيم. يا روزنامه پيدا كنيم كه تويش يادداشت بنويسيم. يا به مسنجر وصل شويم و لينك براي اين و آن بفرستيم. يا يك كاري را كه ميشود با يك پست وبلاگي به سادگي انجام داد، با شصت تا تماس و اساماس و دينگ و ونگ و بوق و داد انجام بدهيم. خب عقل هم خوب چيزي است: به جاي همه اينها وبلاگ مينويسيم!
8- خب سخت است. آدم مجبور است يك كمي منظم فكر كند، مسئولانه قلم بزند، گاهي شجاعت و جسارت به خرج بدهد، گاهي دودوتا چهارتا كند، حرمت كلمات را نگه دارد، احترام مخاطب را حفظ كند، منطق را پاس بدارد و گاهي خلاقيت را زاپاس نگه دارد، هر حرفي را نزند، هر حرفي را ننويسد، در عين حال در يك موضوع بديع در بهترين وقت بهترين حرف را بنويسد. بيشك كار هر كسي نيست، كار هر وقتي نيست، كار هر موقعيتي نيست. ننوشتنش خيلي راحتتر و بهتر و آسودهخاطرتر از نوشتنش بدون مراعات و ملاحظه همه اين چيزهاست.
9- كلمات عزيز دوست داشتني تنها پناهگاه ما هستند در لحظههاي بيپناهي. خدايي كه انسان را آفريد و چيزي ميدانست كه نه تنها ما كه فرشتگان هم نميدانستند، همان خدايي است كه به قلم سوگند خورد و آغاز را از كلمه دانست و برترين معجزه برترين پيامبر را كتابي قرار داد پر از كلمات بامعناي آهنگين. چه باك كه بگويم وبلاگ (با اين مفهومي كه من ميشناسم و تجربه كردهام) امتداد روح هستي از سرچشمه ناب ازلي در مسير تاريخ در كالبد زمانه ماست. وبلاگ نويسي الگوي سخن زمانه است. مدل كلاني است كه بسياري از ما بر اساس آن ميانديشيم، ميبينيم، ميفهميم، قلم ميزنيم و ميخوانيم. آن را به ابتذال ميكشيم يا به آن تعالي ميبخشيم، همان كاري كه با الگوهاي زمانههاي پيش از خود كردهايم. خوب يا بد، اين فضايي است كه در آن نفس ميكشيم. لعنتي را كاري نميشود كرد، دودآلود هم كه باشد دوست داشتني است.
10- الپر پس از اين شايد كمي با الپر قبل از متفاوت باشد. باكي نيست. آدمها تحول فكري دارند و تغيير در سليقه. اين اصلا سياسي نيست. يكي كمي هم بايد شكل و شمايل اين صفحه خسته كننده و تكراري تغيير كند. البته خيلي مهم نيست. سيستم وبلاگ هم ارتقا پيدا كرده و نقدترين امكانش اين است كه اجازه تأييد و رد كامنتهاي قبل از انتشار را ميدهد. كم كم بايد به سمت اين بروم كه كامنتهاي پاي هر مطلب فقط مربوط به همان موضوع باشد و در تأييد كامنتها هم كلا كمي سختگيري كنم. ميماند انبوهي از كامنتهاي غير مرتبط، فحش و بد و بيراه ها، حرفهاي ملت با خودم، معرفي لينكها، تبليغ وبلاگها، بحث و دعواها و ... كه تا حالا در كامنتهاي مطالب انجام ميشد. احتمالا براي اين كارها يك باكسي مثلا با نام «ستون آزاد» يا «تخته سياه» باز كنم، كه اينجا بدون تأييد باشد. يكي براي تكنولوژياش راهنماييام كند.
11- حرفهاي نگفته زياد است و يكي از مشكلات بشريت اين است كه معمولا حرفهاي نگفته، حرفهايي نگفتني است!
12- اگر جايي هنوز فيلتر هستم، با ذكر شهر و ISP بگوييد تا يك حالي از فيلترها بگيرم. لطفا در اين مورد حتما كامنت بگذاريد!
1+12- احتمالا. احتمالا. شايد. احتمالا. هنوز همان و همچنان همينها.
1- يكي از دلايل نوشتنم اين است كه تجربه سه سال وبلاگ نويسي ذهنم را يك مدلي كرده كه هر چيزي را كه ميبينم و ميخوانم يك سوژه از تويش در ميآيد براي نوشتن. نه اينكه بخواهم بنويسم و بعد سوژه پيدا كنم. موضوع جلوي چشمم پشت وارو ميزند و توي گوشم جيغ، كه چرا من را نمينويسي؟ من به اين مهمي!
2- يكي از دلايل تصميمم براي ننوشتن اين بود كه سبك سياق نوشتن، طيف مخاطبان و شخصيتي كه از من در اين وبلاگ ارائه شده بود يك جور خاصي بود كه برونداد آن همان الپري بود كه بود. اين نه با دوران احمدينژادي و شرايط نوين هستهاي و داخلي و جهاني ميخواند، نه با تحولي كه از مدتها (به آرامي ِ راه رفتن يك مورچه بر روي سنگ سياه) دارد در سيستم ذهني و ديد سياسي و اجتماعي و سليقههاي فكري وفرهنگيام رخ ميدهد. ميماندم اين وسط مثل يك گنجشك توي جعبه خاكستري پرندهفروش كه نه ميلي به دانه خوردن دارد و نه ميتواند پرواز كند!
3- يكي از دلايلم براي نوشتن اين است كه در واقع براي طي كردن يك روند تحول فكري، سوت زدن و قدمزدن خيلي بيشتر به كار ميآيد تا در سكوت با چشم هراسان اينور و آنور را پاييدن و راه رفتن. وبلاگ نوشتن، خود نوعي سوت زدن است.
4- وبلاگ پرخواننده از جهات متعددي شبيه دختر زيباي پولدار ناسازگاري است كه همه پسرها دوست دارند به خواستگاري او بروند، اما كسي نميخواهد يا اگر بخواهد واقعا نميتواند با او زندگي كند. خيليها به چنين دختري نظر سوء هم دارند، البته بعضيها هم حسن نظر دارند! ولي اينهمه خاطرخواه دست آخر براي دختر چيزي جز دردسر ندارد. اين هم يك دليل براي ننوشتن!
5- يك دليل براي نوشتن اين است كه اعتبار، حسن شهرت و ارائه شخصيت واقعي نه كم و نه زياد از طريق وبلاگ چانن انجام ميشود كه بينظير است. هزينههايي هم البته دارد، اما واقعا به صرفه است. همين كه خيليها آدم را ميشناسند، ولو يك ذره دستت رو باشد و ديگران چيزهايي را دربارهات بدانند كه نبايد اينقدر بدانند و تابلو باشي، خودش كلي خوب است. گفتم كه سختيها و دردسرهاي ويژهاي دارد، اما بدك هم نيست.
6- آقا زندگي خرج دارد. چه دليلي واضحتر و قانعكنندهتر از اين براي آنكه آدم خودش را با لوسبازيهايي مثل وبلاگ نوشتن مشغول نكند. يك تخمين سرانگشتي بدست ميدهد كه براي من هر ماه وبلاگ نوشتن و ننوشتن، چيزي در حد متوسط ماهانه 40 هزار تومان و هفتهاي 10 ساعت وقت توفير داشت. كم است؟ همه دلايل قبلي هم به كنار، اين يكي به اندازه كافي محكم است. وبلاگ لااقل بايد بتواند خرج هاست و كارت اينترنت خودش را در بياورد. ولي من هنوز تجربه موفقي در اين زمينه نديدهام. وبلاگ تا وقتي خوب است كه آدم از كارهاي اصليترش نماند.
7- وبلاگ ننويسيم چه كنيم. ما اگر بعضي بد و بيراه ها را در وبلاگ ننويسيم، مجبوريم خرج sms هاي احمدينژادي كنيم! يا اگر در وبلاگ ننويسيم هي بايد دوست پيدا كنيم به جاي وبلاگ نوشتن با او درد دل كنيم! يا مزاحم وقت خدا بشويم! يا همفكر پيدا كنيم و توي سر و كله هم بزنيم. يا مجال پيدا كنيم و نظرات فلسفي، هنري، علمي بدهيم. يا روزنامه پيدا كنيم كه تويش يادداشت بنويسيم. يا به مسنجر وصل شويم و لينك براي اين و آن بفرستيم. يا يك كاري را كه ميشود با يك پست وبلاگي به سادگي انجام داد، با شصت تا تماس و اساماس و دينگ و ونگ و بوق و داد انجام بدهيم. خب عقل هم خوب چيزي است: به جاي همه اينها وبلاگ مينويسيم!
8- خب سخت است. آدم مجبور است يك كمي منظم فكر كند، مسئولانه قلم بزند، گاهي شجاعت و جسارت به خرج بدهد، گاهي دودوتا چهارتا كند، حرمت كلمات را نگه دارد، احترام مخاطب را حفظ كند، منطق را پاس بدارد و گاهي خلاقيت را زاپاس نگه دارد، هر حرفي را نزند، هر حرفي را ننويسد، در عين حال در يك موضوع بديع در بهترين وقت بهترين حرف را بنويسد. بيشك كار هر كسي نيست، كار هر وقتي نيست، كار هر موقعيتي نيست. ننوشتنش خيلي راحتتر و بهتر و آسودهخاطرتر از نوشتنش بدون مراعات و ملاحظه همه اين چيزهاست.
9- كلمات عزيز دوست داشتني تنها پناهگاه ما هستند در لحظههاي بيپناهي. خدايي كه انسان را آفريد و چيزي ميدانست كه نه تنها ما كه فرشتگان هم نميدانستند، همان خدايي است كه به قلم سوگند خورد و آغاز را از كلمه دانست و برترين معجزه برترين پيامبر را كتابي قرار داد پر از كلمات بامعناي آهنگين. چه باك كه بگويم وبلاگ (با اين مفهومي كه من ميشناسم و تجربه كردهام) امتداد روح هستي از سرچشمه ناب ازلي در مسير تاريخ در كالبد زمانه ماست. وبلاگ نويسي الگوي سخن زمانه است. مدل كلاني است كه بسياري از ما بر اساس آن ميانديشيم، ميبينيم، ميفهميم، قلم ميزنيم و ميخوانيم. آن را به ابتذال ميكشيم يا به آن تعالي ميبخشيم، همان كاري كه با الگوهاي زمانههاي پيش از خود كردهايم. خوب يا بد، اين فضايي است كه در آن نفس ميكشيم. لعنتي را كاري نميشود كرد، دودآلود هم كه باشد دوست داشتني است.
10- الپر پس از اين شايد كمي با الپر قبل از متفاوت باشد. باكي نيست. آدمها تحول فكري دارند و تغيير در سليقه. اين اصلا سياسي نيست. يكي كمي هم بايد شكل و شمايل اين صفحه خسته كننده و تكراري تغيير كند. البته خيلي مهم نيست. سيستم وبلاگ هم ارتقا پيدا كرده و نقدترين امكانش اين است كه اجازه تأييد و رد كامنتهاي قبل از انتشار را ميدهد. كم كم بايد به سمت اين بروم كه كامنتهاي پاي هر مطلب فقط مربوط به همان موضوع باشد و در تأييد كامنتها هم كلا كمي سختگيري كنم. ميماند انبوهي از كامنتهاي غير مرتبط، فحش و بد و بيراه ها، حرفهاي ملت با خودم، معرفي لينكها، تبليغ وبلاگها، بحث و دعواها و ... كه تا حالا در كامنتهاي مطالب انجام ميشد. احتمالا براي اين كارها يك باكسي مثلا با نام «ستون آزاد» يا «تخته سياه» باز كنم، كه اينجا بدون تأييد باشد. يكي براي تكنولوژياش راهنماييام كند.
11- حرفهاي نگفته زياد است و يكي از مشكلات بشريت اين است كه معمولا حرفهاي نگفته، حرفهايي نگفتني است!
12- اگر جايي هنوز فيلتر هستم، با ذكر شهر و ISP بگوييد تا يك حالي از فيلترها بگيرم. لطفا در اين مورد حتما كامنت بگذاريد!
1+12- احتمالا. احتمالا. شايد. احتمالا. هنوز همان و همچنان همينها.
۲۰ بهمن
به: سازمان ملل متحد، سران کشورهاي اروپايي و کميسيون حقوق بشر سازمان ملل :
1- در 14 سپتامبر 2005، 12 کاریکاتور ناشایست از چهره ی محمد رسول الله در یک نشریه دانمارکی منتشر شد. سپس همین کاریکاتورها در نشریه های دیگری در آلمان، اتریش و فرانسه به انتشار مجدد رسید.ماجرا با حمایت های پراکنده ی برخی از سیاستمداران اروپایی از این اقدام به اسم آزادی بیان ادامه پیدا کرد.
2- این ها همه در حالی است که طبق نص صریح کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد، مصوبه 26 دسامبر 1966 و لازم الاجرا بر اساس قطعنامه 2200 A مصوب 23 مارس 1976، (که به امضای کشورهای عضو از جمله کشورهای اروپایی و امریکا رسیده) عمل نشریه دانمارکی جرم تلقی شده و نقض قوانین بین المللی محسوب می شود. بند دوم ماده بیستم این کنوانسیون به وضوح می گوید: "هرگونه ترغیب به تنفر ملی یا نژادی یا مذهبی که باعث تحریک به تبعیض و یا دشمنی و خشونت گردد، به موجب قانون ممنوع می باشد."
3- بنابراین، نه فقط به عنوان مسلمانان، که به عنوان 1.5 میلیارد نفر از 6 میلیارد شهروند جامعه جهانی، از سازمان ملل متحد و سران دولت های جهان (به ویژه سران کشورهای اروپایی، که با حمایت های پراکنده از نشریه دانمارکی و تعلل در اجرای قوانین بین المللی، شامل کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی، قطعنامه اصول مدارا و قطعنامه ی حقوق بشر، زمینه ی خدشه دار شدن فضای مدارا و صلح جهانی را فراهم کرده اند) می خواهیم که به شکایت ما رسیدگی کرده، مرتکبین این جرم را مطابق قوانین بین المللی و در محکمه ای عادلانه محاکمه کنند و همچنین مراتب انزجار خود را از این عمل ناشایست اعلام کنند.
4- ما مسلمانان، به دنبال خشونت نیستیم. مطابق اصول دینمان معتقدیم انسانیتِ انسان، بدون وجود آزادی واختیار محقق نمی شود و از صمیم قلب، به این گفته امام علی (خلیفه چهارم اهل تسنن و امام اول شیعیان) اعتقاد داریم که " با مردم مهربان باش! که اگر برادران و خواهران دینی تو نباشند، برادران و خواهران تو در خلقت اند". حالا و در جهانی که هر روز بیش از پیش به سمت شکاف و تنفر پیش می رود و در شرایطی که مفاهیمی چون صلح و دوستی و مدارا بین ملت های جهان، هر روز شکننده تر از روز قبل به نظر می رسد، وظیفه شماست که با عمل به تعهداتی که قبلا داده اید، ثابت کنید که به ایجاد جهانی برابر و عاری از جنگ و تبعیض اعتقاد دارید. ما از صمیم قلب آرزو می کنیم که به ما ثابت کنید همانطور که ما به شما به چشم انسان هایی برابر و صاحب حق و شعور و فرهنگ نگاه می کنیم،شما هم به ما به چشم خواهران و برادران همنوعتان نگاه می کنید. این، حالا برعهده شماست
1- در 14 سپتامبر 2005، 12 کاریکاتور ناشایست از چهره ی محمد رسول الله در یک نشریه دانمارکی منتشر شد. سپس همین کاریکاتورها در نشریه های دیگری در آلمان، اتریش و فرانسه به انتشار مجدد رسید.ماجرا با حمایت های پراکنده ی برخی از سیاستمداران اروپایی از این اقدام به اسم آزادی بیان ادامه پیدا کرد.
2- این ها همه در حالی است که طبق نص صریح کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد، مصوبه 26 دسامبر 1966 و لازم الاجرا بر اساس قطعنامه 2200 A مصوب 23 مارس 1976، (که به امضای کشورهای عضو از جمله کشورهای اروپایی و امریکا رسیده) عمل نشریه دانمارکی جرم تلقی شده و نقض قوانین بین المللی محسوب می شود. بند دوم ماده بیستم این کنوانسیون به وضوح می گوید: "هرگونه ترغیب به تنفر ملی یا نژادی یا مذهبی که باعث تحریک به تبعیض و یا دشمنی و خشونت گردد، به موجب قانون ممنوع می باشد."
3- بنابراین، نه فقط به عنوان مسلمانان، که به عنوان 1.5 میلیارد نفر از 6 میلیارد شهروند جامعه جهانی، از سازمان ملل متحد و سران دولت های جهان (به ویژه سران کشورهای اروپایی، که با حمایت های پراکنده از نشریه دانمارکی و تعلل در اجرای قوانین بین المللی، شامل کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی، قطعنامه اصول مدارا و قطعنامه ی حقوق بشر، زمینه ی خدشه دار شدن فضای مدارا و صلح جهانی را فراهم کرده اند) می خواهیم که به شکایت ما رسیدگی کرده، مرتکبین این جرم را مطابق قوانین بین المللی و در محکمه ای عادلانه محاکمه کنند و همچنین مراتب انزجار خود را از این عمل ناشایست اعلام کنند.
4- ما مسلمانان، به دنبال خشونت نیستیم. مطابق اصول دینمان معتقدیم انسانیتِ انسان، بدون وجود آزادی واختیار محقق نمی شود و از صمیم قلب، به این گفته امام علی (خلیفه چهارم اهل تسنن و امام اول شیعیان) اعتقاد داریم که " با مردم مهربان باش! که اگر برادران و خواهران دینی تو نباشند، برادران و خواهران تو در خلقت اند". حالا و در جهانی که هر روز بیش از پیش به سمت شکاف و تنفر پیش می رود و در شرایطی که مفاهیمی چون صلح و دوستی و مدارا بین ملت های جهان، هر روز شکننده تر از روز قبل به نظر می رسد، وظیفه شماست که با عمل به تعهداتی که قبلا داده اید، ثابت کنید که به ایجاد جهانی برابر و عاری از جنگ و تبعیض اعتقاد دارید. ما از صمیم قلب آرزو می کنیم که به ما ثابت کنید همانطور که ما به شما به چشم انسان هایی برابر و صاحب حق و شعور و فرهنگ نگاه می کنیم،شما هم به ما به چشم خواهران و برادران همنوعتان نگاه می کنید. این، حالا برعهده شماست