« June 2006 |
Main
| August 2006 »
یک ایمیل برایم رسید که همزمان به دهها نفر دیگر هم فرستاده شده بود. با بیحوصلگی از اینکه نکند مثل بقیه ایمیلهای اسپموار سیاسی گروههای چندنفره اپوزیسیون باشد، سرسری خواندمش. یک متن پینگلیش بود که یک کتاب الکترونیک را معرفی کرده بود که توسط انتشاراتی به نام "بنیاد کتابهای سوخته ایران" منتشر شده بود. ظاهرا قصدشان احیای یکسری آثار فرهنگی کشورمان است که از تیغ سانسور آن رژیم یا این نظام سالم نگذشته بوده. اما تا فایل PDF ضمیمه را باز نکردم، نفهمیدم که با چه چیزی طرف هستم: دیوان اشعار طاهره قره العین!
باز کردم و خواندم و خواندم، و چه دلنشین بود خواندن اشعاری که سازش کوک دل بود و آشنای ذهن. قبلا جایی تکهای از این شعر را خوانده بودم، اما وقتی زیادی ذوق کردم که دیدم چند شعر دیگر هم بر همین وزن و آهنگ در این دیوان وجود دارد. [درباره طاهره قره العین بیشتر بدانید] البته از این حرف و حدیث ها که شعر مال این است یا آن، درباره این اشعار هم وجود دارد. اما گوینده مهم نیست، شور شعر مهم است که هست. اگر اهل ذوق هستید، بسم الله:
لمعات وجهک اشرقت، وشعاع طلعتک اعتلا
زچه رو "الست بربکم" نزنی، بزن که بلی بلی
به جواب طبل الست او، ز ولا چو کوس بلا زدم
همه خیمه زد به در دلم، سپه غم و حشم بلا
من و عشق آن مه خوبرو، که چو زد صلای بلا بر او
به نشاط و قهقهه شد فرو، که: انا الشهید بکربلا
چو شنید ناله برگ من، پی ساز من شد و برگ من
فمشی الی مهر ولا و بکی علی مجلجلا
چه شود که آتش حیرتی زنیام به قله طور دل
فسککته و دککته متدکدکا متزلزلا
پی خوان دعوت عشق او همه شب ز خیل کروبیان
رسد این صفیر مهیمنی، که: گروه غم زده الصلا
تو که فلس ماهی حیرتی چه زنی ز بحر وجود دم
بنشین چو طاهره دم به دم بشنو خروش نهنگ لا
پ.ن. براي من حساسيتهاي حاكميت در مورد يك شاعر اصلا مهم نيست. لطفا براي تذكر دادن به من، به خودتان زحمت ندهيد.
1. سیاست امر جمعی است. مسئلههای آن، خیر جمعی و نفع جمعی است و تبعات و پیامدهای خوب و بد آن هم غالبا گریبانگیر جمع است. کسانی که فرد را در سیاستورزی بر جمع مقدم داشتهاند، فردیت را همواره قربانی جمع کردهاند و کسانی که گروهی را پیشتاز خلق در پیگیری اهداف سیاسی نامیدهاند از کارشان جز نقض اهداف و حذف خود و ناکامی برای جمع عاید نشده است.
2. چون سیاست مربوط و متعلق به جمع است، هم روشها و منشهای سیاستورزی و هم اهداف و آرمانهای سیاسی باید جمعی باشند، یا دستکم با دید جمعی دیده شوند. این به معنی نقض فردیت نیست، انباشت دانش و تجربه افراد است. اگر کسی جلو بیفتد و بخواهد دیگران را یکتنه خوشبخت کند، تجربه نشان داده که هم خود را و هم جمع را بدبخت میکند. اگر کسی فکر کند بیشتر از دیگران میفهمد که راه سعادت چیست و باید بدون مراجعه به عقل جمعی یا طرح موضوع در عرصه جمعی همان که میفهمد را عمل کند، آنچه رخ میدهد در بدترین حالت یک فاجعه انسانی و در بهترین حالت پر شدن تیمارستانهاست. تک روی در سیاست ورزی مدرن یک خطاست، چون در سطح یک رسانههای بیمهار تضمین کننده حداقل حق بیان شدهاند، در سطح دو وجود تکثر به همراه امکان گفت و گو در حوزه عمومی احتمال تضییع ایدههای فردی را کم کرده است، در سطح سه نهادهای واسط کارکرد از حاشیه به متن آوردن و قدرت بخشیدن و جدی کردن اندیشهها و آرمانهای پیرامونی سیاسی را در جوامع برعهده گرفتهاند و در سطح چهار دموکراسی رقابت برابر و عدالت حداکثر در توزیع فرصتها و تقسیم قدرت را مهیا میکند. پس سیاستورزی مدرن، یک پروژه جمعی است.
3. بعد از فعالیتهای اخیر اکبر گنجی که آخرینش اعتصاب غذای سه روزه بود و ظاهرا با موفقیت مواجه نشد، فکر میکنم جای این بحث خالی باشد که چرا این حرکتها و کارهایی از قبیل انتشار پیاپی مانیفست و تجمع هفت تیر و شعار "فلانی باید برود" و اعتصاب غذا برای آزادی زندانیان سیاسی و امثال اینها نتیجه نمیدهد. تصور میکنم اکثر اصلاح طلبان داخلی (در مقابل کسانی که نگاه و اقبال به خارج= قدرت خارجی دارند) با این قبیل کارها مخالفاند. دلیل این مخالفت چیست؟ بدیل آنها چیست؟ چرا بعد از شکست اصلاحات در انتخابات، برخی به رادیکالیسم و روشهای اینچنینی رو آورده اند، اما برخی دیگر روند برعکس را دارند طی میکنند و باز صحبت از شرکت در انتخابات و این بار ائتلاف و اجماع و تفاهم و این قصهها میکنند؟ من نظر خودم را میگویم. تصور خود من این است که اختلاف نظر در همانجاست که گفتم: سیاست لزوما پروژه جمعی است یا نه؟ و کسی یا جریانی حق دارد بدون در نظر گرفتن دیگران و جامعه، پروژه خود را پیش ببرد یا نه؟
4. باقی برای بعد.
پ.ن. گفتم پروژه، یاد رامین جهانبگلو افتادم. کدوم آدم عاقلی میتونه باور کنه جهانبگلو بخواد انقلاب مخملی کنه. اینها هم یک کمی خل تشریف دارند ها. آخه سوژه قحط بود این بندهخدا رو برداشتند جاسوسش کردند؟! اینهمه - الحمدلله - جاسوس بالقوه ریخته در اقصانقاط این مملکت. با اون بیچاره چیکار داشتند؟
نمیرسم. این الافیهای بیوقفه هم امان نمیدهند. مدیرکلها هم اینقدر جلسه نمیروند. دیگر کی میشود به وبلاگ رسید. امروز که گفت بابا چرا نمینویسی تازه یادم افتاد که مسلمانان مرا وقتی وبلاگی بود!
میخواستم درباره شاهکارهای مداوم حضرت احمدی نژاد (ص) بنویسم که آخرینش باحالترینش هم هست. قبلا مثلا شده بود مدیری را که خودش مدیر نمونه سال 85 معرفی کرده، هنوز سال به نیمه نرسیده برکنار کند. اما این دیگر نشده بود که شخصی را که وزیر صنایع و رییس سازمان گسترش با کلی مقدمهچینی و دنگ و فنگ برکنارش کردهاند، آقا هنوز 24 ساعت نشده سرکار برگرداندش و او هم بگوید: این بار به دستور مقام مافوق وزیر آمدهام. قصه، قصه سایپا و مدیرعامل آن قلعهبانی است که میخواستم درباره این شاهکار احمدینژاد بیشتر بنویسم اما نرسیدم.
باز میخواستم درباره توی خاکی رفتن های مراجع تقلید در فتوا دادن هایشان بنویسم که یک نمونهاش همین فتوای پرت و پلایی است که اخیرا در اینترنت دست به دست میشد، که البته ظاهرا اینقدر ملت رفتهاند ببینند هاست حضرت آقا کم آورده و پهنای باند تمام کرده.
و باز میخواستم ... اما باز نرسیدم و نمیرسم، و از عموم رفقا خواهشمندم کار بیشتر از این گردنم نندازند که بیش از این مجبور به 2در کردن نشوم!
دوشنبه انتخابات انجمن صنفی روزنامهنگاران است. ساعت یک بعد از ظهر. همیشه از رقابتهای کوچک دموکرانیک خوشم میآمده، مثل انجمنهای دانشجویان. کلیتاش دموکراتیک است، ولو کلی زد و بند و بحث و دعوا و کنار رفتن و کنار نرفتن و حرف و حدیث پشتش باشد. این بار، مانند دو سال قبل اما به مراتب جدیتر، روزنامهنگاران راستی برنامهچیدهاند برای گرفتن انجمن ازدست اصلاح طلبان. لذا خیلیها هم این طرف تصور میکنند این نهاد مهم مدنی و تا حدی سیاسی الان در معرض خطر است. [خبر انتخابات و لیست کاندیداها]
زمزمههای تشکیل انجمن تا جایی که یادم هست به سال 76 برمیگردد که جلسه مشترکی بین مدیران مسئول چند روزنامه برگزار شد (موسوی خوئینیها، شریعتمداری، دعایی، مرتضی نبوی، ...) و توافق کردند برای تشکیل این انجمن. فکر کنم هنوز صورتجلسه این جلسه را که در نمایشگاه مطبوعات پخش شد داشته باشم. آن موقع راستیها کم هم نبودند ولی بعد که موج مطبوعات اصلاح طلب فضا را دست گرفتند، انجمن هم در روند تشکیل خود به دست اصلاح طلبان افتاد، مزروعی رییس شد و ارغندهپور دبیر، و اتفاقا برخلاف تصور همه کسانی که از دور نگاه میکنند این گروه در مرحله تأسیس و اداره اولیه انجمن بسیار موفق هم بودند. مشکل بسیاری از منتقدان مثل نیکآهنگ (که اصل حرفشان البته درست است) این است که انجمن صنفی را با نظایر آن در اروپا مقایسه میکنند. در حالی که اگر با نهادهای صنفی یا فرهنگی مشابه در ایران بررسی کنند، رشد انجمن صنفی در این سالها بینظیر بوده است. انجمن صنفی روزنامهنگاران تنها سنديكاي كارگري در ايران است كه در دپارتمان"NGO"هاي سازمان ملل متحد به ثبت رسيده و سازمان بين المللي كار(ILO) هم آن را به عنوان "تنها سنديكاي مستقل و واقعي كارگري در ايران" به رسمیت شناخته است. دانشکده این انجمن هم یکی از کارهای بسیار موفقی است که از نهادهای مدنی ایران بعید است! کمیتههای مختلف انجمن هم فعالیتهای قابل توجهی داشتهاند که به علت ضعف اطلاع رسانی کسی خبر ندارد. کم و کاستی و ناکارآمدیهای زیادی هم داشته است. اما به هرحال با همه کاستیها حیف است با بیخیالی و کم توجهی، دودستی تقدیمش کنیم به راست. بد نیست بدانید که کاندیداهای اصلاح طلب چند برابر عدد هیات مدیره و بازرسان هستند و رأیشان پراکنده میشود، اما راستها درست اندازه ظرفیت کاندیدا دارند که این رأیشان را منسجمتر میکند.
انجمن صنفی، هم سیاسی هست و هم نیست. کلی هم سر این موضوع دعوا بوده. همانطور که سر سیاسی شدن یا نشدن اصل روزنامهنگاری دعوا بوده و هست. منتها این دعوا یک شبه حل نمیشود. از آن طرف به قول تقی رحمانی که میگفت چرا در ایران همیشه دعواهای بین آدمهای معتقد به دموکراسی و مدنیت باعث پیروزی فاشیستها میشود، نباید اینطور بحثها به بهای از دست رفتن اصل این نهاد تمام شود.
غرض، دعوت به توجه به این نهاد بااهمیت صنفی روزنامهنگاری بود. اگر روزنامهنگار هستید دوشنبه ساعت یک در خیابان کبکانیان باشید، و اگر نیستید دوستان روزنامهنگارتان را تشویق کنید به حضور.
:: سیدآبادی: انجمنی که از سر ما زیاد است
دیشب بحث فوتیال در دستور دفتر سیاسی مشارکت قرار داشت و دو استاد دانشگاه هم دعوت کرده بودند که درباره این موضوع صحبت کنند. راستش اول کار تصور خود من این بود که چه موضوع چیپی را اینقدر دارند جدی میکنند. اما یک ذره که بحثها را شنیدم کفم برید از عمق ماجرا. در واقع هم فوتبال یکی از ماجراهای مهم جهان امروز است که هزارتو دارد و کلی پیچیدگی و تأثیرگذاری و اثرپذیری بر جاهای مختلف جوامع. به قول سعید حجاریان یکی از اقسام "دین مدنی" است که نسل آنها هم - به تعبیر من: مثل همه چپها و ایدئولوژیکهای عالم- ابتدا تلاش میکرد آن را کمرنگ کند تا دین سنتی سست نشود، اما بعد که دید نشد، سعی کرد به آن درونمایههای دینی و ملی و امثالهم بدهد تا اینها درتعارض قرار نگیرند و همنشین شوند.
خلاصه، میهمانان جلسه دکتر نعمت الله فاضلی و پسرعمویش محمد فاضلی بودند. هردو هم انصافا خوب از پس بحث و تبیین زاویه دید خودشان به مسئله برآمدند. محمد آقا که تا توانست از تأثیر تأثرآمیز فوتبال بر تشدید بیاعتمادی در درون جامعه ما گفت، و اینکه قوتبال چقدر از این جهت همانند کل جامعه و به خصوص از جنبههای مختلف شبیه عرصه سیاسی است. پسرعمویش هم ساعتی در باب فوتبال سخنرانی کرد که اینقدر زیاد و خوب بود چیزی ازش یادم نیست!
ایشان از "السابقون" وبلاگنویسی هم هست. سه سال پیش که من هم در پرشینبلاگ مینوشتم، در اینجا وبلاگ داشت. بعد که به ایران آمد، اگر اشتباه نکنم، مدتی وبلاگ ننوشت و بعد اینجا را باز کرد و الان هم در اینجا مینویسد. البته این انتقاد به ایشان وارد است که چرا هنوز دات کام نشدهاند و سر و شکل درستی به وبلاگ ندادهاند. خصوصا به این خاطر که از همان ابتدا تا الان نوشتههایشان در وبلاگ، چه یادداشتی و چه مقالهای، انصافا خواندنی و آموزنده بوده است.
فکر میکنم و امیدوارم بحثهای خواندنی این دو در شماره آینده نشریه آیین منتشر شود. ولی حال و هوای علمی و در عین حال ملموس و قابل فهم بحثهایشان برای خود من که لذتبخش بود. نظراتی هم که بعضیها از جمله آقا رضای خاتمی درباره فوتبال میدادند، همه را متعجب کرد. خود من که فکر میکردم او فرق فوتبال و والیبال را هم نداند، ولی عدد مربیهای اخراج شده در این جام جهانی را هم میدانست! لاجرم - به قول دکتر خانیکی - فوتبال که سیاسی بود، سیاست و زندگی هم دارد فوتبالی میشود.
یک ایمیل برایم رسید که همزمان به دهها نفر دیگر هم فرستاده شده بود. با بیحوصلگی از اینکه نکند مثل بقیه ایمیلهای اسپموار سیاسی گروههای چندنفره اپوزیسیون باشد، سرسری خواندمش. یک متن پینگلیش بود که یک کتاب الکترونیک را معرفی کرده بود که توسط انتشاراتی به نام "بنیاد کتابهای سوخته ایران" منتشر شده بود. ظاهرا قصدشان احیای یکسری آثار فرهنگی کشورمان است که از تیغ سانسور آن رژیم یا این نظام سالم نگذشته بوده. اما تا فایل PDF ضمیمه را باز نکردم، نفهمیدم که با چه چیزی طرف هستم: دیوان اشعار طاهره قره العین!
باز کردم و خواندم و خواندم، و چه دلنشین بود خواندن اشعاری که سازش کوک دل بود و آشنای ذهن. قبلا جایی تکهای از این شعر را خوانده بودم، اما وقتی زیادی ذوق کردم که دیدم چند شعر دیگر هم بر همین وزن و آهنگ در این دیوان وجود دارد. [درباره طاهره قره العین بیشتر بدانید] البته از این حرف و حدیث ها که شعر مال این است یا آن، درباره این اشعار هم وجود دارد. اما گوینده مهم نیست، شور شعر مهم است که هست. اگر اهل ذوق هستید، بسم الله:
لمعات وجهک اشرقت، وشعاع طلعتک اعتلا
زچه رو "الست بربکم" نزنی، بزن که بلی بلی
به جواب طبل الست او، ز ولا چو کوس بلا زدم
همه خیمه زد به در دلم، سپه غم و حشم بلا
من و عشق آن مه خوبرو، که چو زد صلای بلا بر او
به نشاط و قهقهه شد فرو، که: انا الشهید بکربلا
چو شنید ناله برگ من، پی ساز من شد و برگ من
فمشی الی مهر ولا و بکی علی مجلجلا
چه شود که آتش حیرتی زنیام به قله طور دل
فسککته و دککته متدکدکا متزلزلا
پی خوان دعوت عشق او همه شب ز خیل کروبیان
رسد این صفیر مهیمنی، که: گروه غم زده الصلا
تو که فلس ماهی حیرتی چه زنی ز بحر وجود دم
بنشین چو طاهره دم به دم بشنو خروش نهنگ لا
پ.ن. براي من حساسيتهاي حاكميت در مورد يك شاعر اصلا مهم نيست. لطفا براي تذكر دادن به من، به خودتان زحمت ندهيد.
1. سیاست امر جمعی است. مسئلههای آن، خیر جمعی و نفع جمعی است و تبعات و پیامدهای خوب و بد آن هم غالبا گریبانگیر جمع است. کسانی که فرد را در سیاستورزی بر جمع مقدم داشتهاند، فردیت را همواره قربانی جمع کردهاند و کسانی که گروهی را پیشتاز خلق در پیگیری اهداف سیاسی نامیدهاند از کارشان جز نقض اهداف و حذف خود و ناکامی برای جمع عاید نشده است.
2. چون سیاست مربوط و متعلق به جمع است، هم روشها و منشهای سیاستورزی و هم اهداف و آرمانهای سیاسی باید جمعی باشند، یا دستکم با دید جمعی دیده شوند. این به معنی نقض فردیت نیست، انباشت دانش و تجربه افراد است. اگر کسی جلو بیفتد و بخواهد دیگران را یکتنه خوشبخت کند، تجربه نشان داده که هم خود را و هم جمع را بدبخت میکند. اگر کسی فکر کند بیشتر از دیگران میفهمد که راه سعادت چیست و باید بدون مراجعه به عقل جمعی یا طرح موضوع در عرصه جمعی همان که میفهمد را عمل کند، آنچه رخ میدهد در بدترین حالت یک فاجعه انسانی و در بهترین حالت پر شدن تیمارستانهاست. تک روی در سیاست ورزی مدرن یک خطاست، چون در سطح یک رسانههای بیمهار تضمین کننده حداقل حق بیان شدهاند، در سطح دو وجود تکثر به همراه امکان گفت و گو در حوزه عمومی احتمال تضییع ایدههای فردی را کم کرده است، در سطح سه نهادهای واسط کارکرد از حاشیه به متن آوردن و قدرت بخشیدن و جدی کردن اندیشهها و آرمانهای پیرامونی سیاسی را در جوامع برعهده گرفتهاند و در سطح چهار دموکراسی رقابت برابر و عدالت حداکثر در توزیع فرصتها و تقسیم قدرت را مهیا میکند. پس سیاستورزی مدرن، یک پروژه جمعی است.
3. بعد از فعالیتهای اخیر اکبر گنجی که آخرینش اعتصاب غذای سه روزه بود و ظاهرا با موفقیت مواجه نشد، فکر میکنم جای این بحث خالی باشد که چرا این حرکتها و کارهایی از قبیل انتشار پیاپی مانیفست و تجمع هفت تیر و شعار "فلانی باید برود" و اعتصاب غذا برای آزادی زندانیان سیاسی و امثال اینها نتیجه نمیدهد. تصور میکنم اکثر اصلاح طلبان داخلی (در مقابل کسانی که نگاه و اقبال به خارج= قدرت خارجی دارند) با این قبیل کارها مخالفاند. دلیل این مخالفت چیست؟ بدیل آنها چیست؟ چرا بعد از شکست اصلاحات در انتخابات، برخی به رادیکالیسم و روشهای اینچنینی رو آورده اند، اما برخی دیگر روند برعکس را دارند طی میکنند و باز صحبت از شرکت در انتخابات و این بار ائتلاف و اجماع و تفاهم و این قصهها میکنند؟ من نظر خودم را میگویم. تصور خود من این است که اختلاف نظر در همانجاست که گفتم: سیاست لزوما پروژه جمعی است یا نه؟ و کسی یا جریانی حق دارد بدون در نظر گرفتن دیگران و جامعه، پروژه خود را پیش ببرد یا نه؟
4. باقی برای بعد.
پ.ن. گفتم پروژه، یاد رامین جهانبگلو افتادم. کدوم آدم عاقلی میتونه باور کنه جهانبگلو بخواد انقلاب مخملی کنه. اینها هم یک کمی خل تشریف دارند ها. آخه سوژه قحط بود این بندهخدا رو برداشتند جاسوسش کردند؟! اینهمه - الحمدلله - جاسوس بالقوه ریخته در اقصانقاط این مملکت. با اون بیچاره چیکار داشتند؟
خاورمیانه عزیز
از حالت نمیپرسم که میدانم حال و روز خوبی نداری
این روزها یک طرفت بوی باروت میآید و یک طرفت را توهم اورانیوم آلوده کرده. یک گوشت را صدای گلوله کر میکند و یک طرف را فریادهای بیهوده پر کرده. میدانم. این روزها سخت در آتشی. آتش تانک، آتش جنگ، آتش نفرت، آتش خشم.
روزهای سختی به تو میگذرد. ما این را میدانیم و کاری نمیتوانیم. تجربه میگوید: وسط دعوای دو دیوانه وارد نشو. اما حتی این هم مهم نیست. چه کسی میتواند جلوی آتشی را که خشک و تر سرش نمیشود، بگیرد؟
خاورمیانه عزیز
جز تحمل کاری میتوانی؟ تحمل کن. میگذرد این روزها هم. مثل تمام روزهای سیاه 1967، مثل تمام سالهای تلخ جنگ هشت ساله. میگذرد، اگرچه جنازهها و آهن پارهها و مینها و از همه مهمتر نفرتها میماند. تو هم میمانی، اگرچه با همه اینها، مثل همیشه گذشته.
راستی؛ احوال ساحلت در سمت مدیترانه چطور است؟
از حالت نمیپرسم که میدانم حال و روز خوبی نداری
این روزها یک طرفت بوی باروت میآید و یک طرفت را توهم اورانیوم آلوده کرده. یک گوشت را صدای گلوله کر میکند و یک طرف را فریادهای بیهوده پر کرده. میدانم. این روزها سخت در آتشی. آتش تانک، آتش جنگ، آتش نفرت، آتش خشم.
روزهای سختی به تو میگذرد. ما این را میدانیم و کاری نمیتوانیم. تجربه میگوید: وسط دعوای دو دیوانه وارد نشو. اما حتی این هم مهم نیست. چه کسی میتواند جلوی آتشی را که خشک و تر سرش نمیشود، بگیرد؟
خاورمیانه عزیز
جز تحمل کاری میتوانی؟ تحمل کن. میگذرد این روزها هم. مثل تمام روزهای سیاه 1967، مثل تمام سالهای تلخ جنگ هشت ساله. میگذرد، اگرچه جنازهها و آهن پارهها و مینها و از همه مهمتر نفرتها میماند. تو هم میمانی، اگرچه با همه اینها، مثل همیشه گذشته.
راستی؛ احوال ساحلت در سمت مدیترانه چطور است؟
نمیرسم. این الافیهای بیوقفه هم امان نمیدهند. مدیرکلها هم اینقدر جلسه نمیروند. دیگر کی میشود به وبلاگ رسید. امروز که گفت بابا چرا نمینویسی تازه یادم افتاد که مسلمانان مرا وقتی وبلاگی بود!
میخواستم درباره شاهکارهای مداوم حضرت احمدی نژاد (ص) بنویسم که آخرینش باحالترینش هم هست. قبلا مثلا شده بود مدیری را که خودش مدیر نمونه سال 85 معرفی کرده، هنوز سال به نیمه نرسیده برکنار کند. اما این دیگر نشده بود که شخصی را که وزیر صنایع و رییس سازمان گسترش با کلی مقدمهچینی و دنگ و فنگ برکنارش کردهاند، آقا هنوز 24 ساعت نشده سرکار برگرداندش و او هم بگوید: این بار به دستور مقام مافوق وزیر آمدهام. قصه، قصه سایپا و مدیرعامل آن قلعهبانی است که میخواستم درباره این شاهکار احمدینژاد بیشتر بنویسم اما نرسیدم.
باز میخواستم درباره توی خاکی رفتن های مراجع تقلید در فتوا دادن هایشان بنویسم که یک نمونهاش همین فتوای پرت و پلایی است که اخیرا در اینترنت دست به دست میشد، که البته ظاهرا اینقدر ملت رفتهاند ببینند هاست حضرت آقا کم آورده و پهنای باند تمام کرده.
و باز میخواستم ... اما باز نرسیدم و نمیرسم، و از عموم رفقا خواهشمندم کار بیشتر از این گردنم نندازند که بیش از این مجبور به 2در کردن نشوم!
دوشنبه انتخابات انجمن صنفی روزنامهنگاران است. ساعت یک بعد از ظهر. همیشه از رقابتهای کوچک دموکرانیک خوشم میآمده، مثل انجمنهای دانشجویان. کلیتاش دموکراتیک است، ولو کلی زد و بند و بحث و دعوا و کنار رفتن و کنار نرفتن و حرف و حدیث پشتش باشد. این بار، مانند دو سال قبل اما به مراتب جدیتر، روزنامهنگاران راستی برنامهچیدهاند برای گرفتن انجمن ازدست اصلاح طلبان. لذا خیلیها هم این طرف تصور میکنند این نهاد مهم مدنی و تا حدی سیاسی الان در معرض خطر است. [خبر انتخابات و لیست کاندیداها]
زمزمههای تشکیل انجمن تا جایی که یادم هست به سال 76 برمیگردد که جلسه مشترکی بین مدیران مسئول چند روزنامه برگزار شد (موسوی خوئینیها، شریعتمداری، دعایی، مرتضی نبوی، ...) و توافق کردند برای تشکیل این انجمن. فکر کنم هنوز صورتجلسه این جلسه را که در نمایشگاه مطبوعات پخش شد داشته باشم. آن موقع راستیها کم هم نبودند ولی بعد که موج مطبوعات اصلاح طلب فضا را دست گرفتند، انجمن هم در روند تشکیل خود به دست اصلاح طلبان افتاد، مزروعی رییس شد و ارغندهپور دبیر، و اتفاقا برخلاف تصور همه کسانی که از دور نگاه میکنند این گروه در مرحله تأسیس و اداره اولیه انجمن بسیار موفق هم بودند. مشکل بسیاری از منتقدان مثل نیکآهنگ (که اصل حرفشان البته درست است) این است که انجمن صنفی را با نظایر آن در اروپا مقایسه میکنند. در حالی که اگر با نهادهای صنفی یا فرهنگی مشابه در ایران بررسی کنند، رشد انجمن صنفی در این سالها بینظیر بوده است. انجمن صنفی روزنامهنگاران تنها سنديكاي كارگري در ايران است كه در دپارتمان"NGO"هاي سازمان ملل متحد به ثبت رسيده و سازمان بين المللي كار(ILO) هم آن را به عنوان "تنها سنديكاي مستقل و واقعي كارگري در ايران" به رسمیت شناخته است. دانشکده این انجمن هم یکی از کارهای بسیار موفقی است که از نهادهای مدنی ایران بعید است! کمیتههای مختلف انجمن هم فعالیتهای قابل توجهی داشتهاند که به علت ضعف اطلاع رسانی کسی خبر ندارد. کم و کاستی و ناکارآمدیهای زیادی هم داشته است. اما به هرحال با همه کاستیها حیف است با بیخیالی و کم توجهی، دودستی تقدیمش کنیم به راست. بد نیست بدانید که کاندیداهای اصلاح طلب چند برابر عدد هیات مدیره و بازرسان هستند و رأیشان پراکنده میشود، اما راستها درست اندازه ظرفیت کاندیدا دارند که این رأیشان را منسجمتر میکند.
انجمن صنفی، هم سیاسی هست و هم نیست. کلی هم سر این موضوع دعوا بوده. همانطور که سر سیاسی شدن یا نشدن اصل روزنامهنگاری دعوا بوده و هست. منتها این دعوا یک شبه حل نمیشود. از آن طرف به قول تقی رحمانی که میگفت چرا در ایران همیشه دعواهای بین آدمهای معتقد به دموکراسی و مدنیت باعث پیروزی فاشیستها میشود، نباید اینطور بحثها به بهای از دست رفتن اصل این نهاد تمام شود.
غرض، دعوت به توجه به این نهاد بااهمیت صنفی روزنامهنگاری بود. اگر روزنامهنگار هستید دوشنبه ساعت یک در خیابان کبکانیان باشید، و اگر نیستید دوستان روزنامهنگارتان را تشویق کنید به حضور.
:: سیدآبادی: انجمنی که از سر ما زیاد است
دیشب بحث فوتیال در دستور دفتر سیاسی مشارکت قرار داشت و دو استاد دانشگاه هم دعوت کرده بودند که درباره این موضوع صحبت کنند. راستش اول کار تصور خود من این بود که چه موضوع چیپی را اینقدر دارند جدی میکنند. اما یک ذره که بحثها را شنیدم کفم برید از عمق ماجرا. در واقع هم فوتبال یکی از ماجراهای مهم جهان امروز است که هزارتو دارد و کلی پیچیدگی و تأثیرگذاری و اثرپذیری بر جاهای مختلف جوامع. به قول سعید حجاریان یکی از اقسام "دین مدنی" است که نسل آنها هم - به تعبیر من: مثل همه چپها و ایدئولوژیکهای عالم- ابتدا تلاش میکرد آن را کمرنگ کند تا دین سنتی سست نشود، اما بعد که دید نشد، سعی کرد به آن درونمایههای دینی و ملی و امثالهم بدهد تا اینها درتعارض قرار نگیرند و همنشین شوند.
خلاصه، میهمانان جلسه دکتر نعمت الله فاضلی و پسرعمویش محمد فاضلی بودند. هردو هم انصافا خوب از پس بحث و تبیین زاویه دید خودشان به مسئله برآمدند. محمد آقا که تا توانست از تأثیر تأثرآمیز فوتبال بر تشدید بیاعتمادی در درون جامعه ما گفت، و اینکه قوتبال چقدر از این جهت همانند کل جامعه و به خصوص از جنبههای مختلف شبیه عرصه سیاسی است. پسرعمویش هم ساعتی در باب فوتبال سخنرانی کرد که اینقدر زیاد و خوب بود چیزی ازش یادم نیست!
ایشان از "السابقون" وبلاگنویسی هم هست. سه سال پیش که من هم در پرشینبلاگ مینوشتم، در اینجا وبلاگ داشت. بعد که به ایران آمد، اگر اشتباه نکنم، مدتی وبلاگ ننوشت و بعد اینجا را باز کرد و الان هم در اینجا مینویسد. البته این انتقاد به ایشان وارد است که چرا هنوز دات کام نشدهاند و سر و شکل درستی به وبلاگ ندادهاند. خصوصا به این خاطر که از همان ابتدا تا الان نوشتههایشان در وبلاگ، چه یادداشتی و چه مقالهای، انصافا خواندنی و آموزنده بوده است.
فکر میکنم و امیدوارم بحثهای خواندنی این دو در شماره آینده نشریه آیین منتشر شود. ولی حال و هوای علمی و در عین حال ملموس و قابل فهم بحثهایشان برای خود من که لذتبخش بود. نظراتی هم که بعضیها از جمله آقا رضای خاتمی درباره فوتبال میدادند، همه را متعجب کرد. خود من که فکر میکردم او فرق فوتبال و والیبال را هم نداند، ولی عدد مربیهای اخراج شده در این جام جهانی را هم میدانست! لاجرم - به قول دکتر خانیکی - فوتبال که سیاسی بود، سیاست و زندگی هم دارد فوتبالی میشود.
و داستان خر مراد
