واقعا گناه باطبی چیست؟ گناه همسرش چیست؟ آزادی خواهی؟ تسلیم نشدن؟ کوتاه نیامدن؟ چی؟
دارم به این فکر می کنم که باطبی به گناه کدام نسل ایرانی دارد می سوزد؟ آنهایی که ظلم شاه را با قهر انقلابی جایگزین کردند؟ یا آنها که خواستند ارزشهای جنگ خودشان را به نسل بعد تحمیل کنند؟ یا آنها که خواستند در خیابان ها تکلیف حکومت را تعیین کنند و وقتی نتوانستند از هرچه سیاست بریدند و امثال باطبی را تنها رها کردند؟ یا نسل جدیدی که اصلا برایش مبارزه و زندانی سیاسی ارزش و بلکه مفهومی ندارد؟ شاید خیلی ها با این حرفم مخالف باشند، اما کاش باطبی و باطبی ها "مبارزه بازی" را رها کنند و مسئولان نظام هم آنقدر عاقل باشند که آنها را رها کنند تا بروند سراغ زندگی شان. حیف نیست اینها هم مثل بهترین جوانان نسل های قبل ایران بسوزند؟
پ.ن. در بی خردی کسانی که در این هیر و ویر هسته ای بر مشکلات خودشان می افزایند شکی نیست. اما سوال من این است: حیف نیست؟
پ.ن.2- خدا بگم مجتبی سمیع نژاد رو چیکار کنه که گیر میده میگه در مورد باطبی بنویس. وقتی هم که می نویسیم میشه این. خب آدم که نمی تونه نقطه مقابل نظر خودش رو بنویسه. این چیزی که نوشتم صادقانه ترین احساسی بود که من در مورد احمد باطبی داشتم. ولی اگه کسی فکر می کنه چون یکی داره حق باطبی رو ناحق می کنه من هم باید جوگیر بشم و علیه رژیم حرف بزنم و اگه هم نزنم حکما یه مشارکتی کثیف ام، نخیر از این خبرها نیست. سابقه وبلاگ نویسیم هم نشون میده اینقدر جرأت دارم که وقتی بخوام از امام خمینی دفاع بکنم و از امام حسین و خدا پیغمبر بنویسم، یا اینکه بخوام دفاع مقدس رو بشورم بذارم کنار و سوتی های رهبر رو بگیرم، یا وقتی میخوام از آمریکاگرایی علی افشاری انتقاد کنم یا وقتی میخوام تو اوج فشارها علیه دادستانی و احمدی نژاد و امثالهم بنویسم، اگه به این نتیجه برسم که باید بنویسم، دیدگاه خودم رو با هیچ منفعت و مصلحتی عوض نمی کنم و تا آخرش هم پاش می ایستم.
اما یک توصیه هم به دوستانی که به این "مبارزه بازی" ها علاقه دارند: یک قدری تاریخ بخونید، مخصوصا تاریخ جنبش های چریکی ایران عزیز رو. سر بعد از انقلاب هم دعوا نکنیم، همون قبل از انقلاب رو میگم. خداییش حیف نبود بهترین جوان های این مملکت که هزاربار پخته تر و پرجرأت تر و پرکارتر از من و شما و باطبی و اکبر محمدی و همه همنسلان ما بودند، به خاطر همین بازی های خطرناک تلف شوند؟ آنها که خوب یا بد و درست یا غلط رفتند، حیف شما نیست که خودتان را فدا (=فنا) می کنید؟
امروز یک جایی که اسم خودش را "دبيرخانه كارگروه تعيين مصاديق پايگاههاي غيرمجاز اينترنتي" گذاشته، در عملی غیرقانونی و ضد آزادی، فعالیت سایت بازتاب را غیر قانونی و ممنوع اعلام کرده است. این اقدام ظاهرا اولین قدم از اجرای آیین نامه غیر قانونی ساماندهی است که چندی پیش توسط دولت به تصویب رسید و با بی اعتنایی اکثر کاربران ایرانی اینترنت مواجه شد.
این برخورد با یک سایت نیست، برخورد با اینترنت و کاربران آن است. تا دیروز در حد حرف بود و شوخی بود، اما امروز اگر نایستیم فردا مجبوریم برای هر نوشته ای و نوشتنی برویم از صفار هرندی و دستگاه سانسورچی تحت مدیریت او مجوز بگیریم. باید ایستاد و نگذاشت اینطور راحت حقوق شهروندی را به بازی بگیرند و با آیین نامه ای که نه مبنا دارد و نه معنا، فعالیت هرکسی را که دلشان می خواهد، محدود کنند.
این یک فراخوان است؛ فراخوانی برای ایستادگی و عمل متقابل در برابر کسانی که فراتر از قانون و فراتر از حقوق و آزادی ها، به بسط گرایش ها و تمایلات جاه طلبانه، دیکتاتورمآبانه و جزم اندیشانه خود دست می زنند. مخاطب این فراخوان همه دارندگان سایتها، نویسندگان وبلاگ ها، خوانندگان وبلاگ ها و همه کاربران اینترنت هستند. بیایید نگذاریم ما را اینطور غیرقانونی و بی دغدغه محدود کنند. بیایید به هر روشی که می توانیم، ایستادگی کنیم و حق مسلم خود را به مصلحت اندیشی نفروشیم. کسی حق ندارد اینترنت را محدود کند، و اگر خودشان نمی فهمند ما باید به ایشان بفهمانیم.
در مورد روش ها پیشنهاد دهید. بنویسید و پخش کنید. با هر کسی که در درون سیستم می توانید صحبت کنید و از هر ابزاری که بیرون از سیستم و در رسانه ها و ارتباطات بیرونی دارید، کمک بگیرید. یقینا با همفکری می توانیم به روش مدنی ای برای اعتراض و ایستادگی در برابر این محدودسازی غیرقانونی برسیم. این بار دیگر نوبت سکوت نیست.
دیدگاه دیگران:
:: يارب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان
:: مگر دولت اختیارات قضایی هم دارد؟
:: بازتاب: شکایت می کنیم
:: کامبیز نوروزی: غیر قانونی است
:: تصویر اطلاعیه بی سر و ته
:: لطفا زنده بمانیم
:: مزد گورکن و بهای آزادی
:: صفار هرندی؛ قسم حضرت عباس یا دم خروس
:: از آزادی بیان دفاع می کنم، نه از سایت امنیتی بازتاب
:: شلیک اولین گلوله و شرمندگی دستگاه سانسور
:: این یعنی آزادی بیان، کشک + دو پیشنهاد
:: مهرورزی تاب نیاورد
:: ابراز تأسف آقای ابطحی از تعطیلی بازتاب
:: واکنش های منفی برای فیلترینگ بازتاب
:: طعم تلخ حذف (ارغنده پور)
:: بوی گند مهرورزی با هیچ خوشبو کننده ای از بین نمی رود
:: آینده فیلترینگ در ایران به نتیجه این دعوا بستگی دارد (آی تی ایران)
::شب نیوز حرف دل من را نوشته: از بازتاب دفاع می کنیم هرچند بازتابی ها از هیچیک از فیلترشده ها دفاع نکردند
این سوی ایران 25- درجه سانتیگراد
آن سمت ایران 25+ درجه سانتیگراد
50 درجه اختلاف حرارات ....چه سر زمین یگانه ای.
و این طلیعه آمدن بهار در آن سر زمین اهورائی است، که از جنوب ،
از سواحل نزدیک دریای عمان در آستانه خلیج فارس، تا بالای " اروند رود " از محل سرچشمه این رود در بالای " آبادان "، آغاز می شود.
بهار در این قلمرو با اسفند می آید....و خورشید آغازین اسفند ماه درجنوب، بوی بهار را همراه دارد، و نوید می دهد که " نوروز " این سند توانمند و ماندگار هویت ایرانی در راه است. و می آید تا تمامی پهن دشت کشورمان را سبز کند،
گل به رویاند، معطر کند...
... بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن،
راست بگو، نهان مکن!
پ.ن. [متنش مال من نیست. ولی قشنگ بود گفتم بذارمش اینجا]
قطب زاده چهارمین وزیر خارجه ای بود که در مدت کمتر از یک سال به این سمت تعیین می شد ... انقلاب ایران مانند هر انقلاب دیگری شاید در بدو پیدایش بیشتر در هم و غم مسائل و مشکلات داخلی بود تا در قید و بند مسائل خارجی ... عراق بار دیگر شیوه عناد و ستیزه جویی در پیش گرفته بود و آن ایام ملتهب را برای تهاجم سیاسی مناسب تشخیص داده بود. تبلیغات وسیعی را علیه ایران آغاز کرده بود و شعارهای انقلابی هم بهانه و مستمسکی شده بود برای نتیجه گیری های ناصواب. آن همه کوشش و تقلا که در گذشته برای فراهم آوردن زمینه مساعد همکاری در منطقه انجام داده بودیم با عدم تحرک و سکون فعلی در تضاد بود. در ملاقاتی که با قطب زاده داشتم از تلاشهای گذشته شمه ای بیان کردم و با اشاره به نقش خلیج فارس در سیاست کلی کشور او را تشویق نمودم به منطقه سفر کرده و از نزدیک با حکام منطقه آشنا شده و فرصت گفتگویی را هرچند مقدماتی فراهم سازد. پیشنهاد را پذیرفت ... سوریه و لبنان را به برنامه سفر اضافه نمود و حتی در صدر برنامه اش جا داد ...
[در سوریه] زینبیه را هم زیارت کردیم. تصادفا آن روز گروهی از زوار ایرانی و جمعی کثیر از ایرانیان رانده شده از عراق سرگرم زیارت بودند. جماعت ایرانی به محض اطلاع از حضور هیات در صحن حرم ابراز احساسات کرده و نوای الله اکبر سر دادند. قطب زاده هم تحت تاثیر آن شور و هیجان قرار گرفت و در کنار در ورودی زینبیه در لحنی تند و بی پروا سخنانی علیه رژیم بغداد به زبان آورد. سخنان قطب زاده بیش از آنکه حساب شده باشد جسورانه و انقلابی بود. کلماتی که ادا می کرد در آن حد شدید و غیر متعارف بود که یکی از همکاران قدیمی همسفر در حالی که با حیرت به سخنانش گوش می داد آهسته مشغول گفتن الله اکبر بود!
امروز متن نامه سرگشاده انجمن اسلامی دانشجویان اروپا را دریافت کردم که خطاب به اعضای شورای عالی امنیت ملی نوشته اند و خواستار خویشتنداری ایران و تلویحا پذیرش قطعنامه شده اند. هم اصل این نامه و هم مضامین آن بسیار مهم به نظر می رسد. از این رو متن کاملش را در وبلاگ می گذارم و دعوت می کنم که حتما آن را بخوانید؛ مخصوصا آنهایی که دستی در تصمیم گیری دارند بخوانند و سعی کنند بین خودشان و خدایشان پرسشهایی را که در این نامه مطرح شده پاسخ دهند و نصایحی که دلسوزانه مطرح شده، بشنوند. این هم متن کامل نامه:
بسم الله الرحمن الرحيم
هست کليد در گنج حکيم
نامة سرگشادة اتحادیة انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا به اعضای شورای امنیت ملی به مناسبت 22 بهمن
«ولاتلقوا بایدیکم الی التهلکه»
اعضای محترم شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران،
بیست و هشتمین سالگشت پیروزی انقلاب اسلامی و مردمی ایران با بحرانی مقارن شدهاست که هر تصمیمی در قبال آن تصمیمی تاریخی و سرنوشتساز خواهد بود. ایام ایامی است پرالتهاب و پربیم برای دلسوزان انقلاب و ایران، چه مساله هستهاي به لطف بيتدبيريها، مذاکره نکردنها و فرصتسوزیهاي خودي و سياستبازی دشمنان از پرونده به تنش، و سرانجام بحران تبديل شده. بر دشمني دشمنان عذري نيست که دشمنند. اما بيتدبيري و ندانم کاري آنان را که به کارگرداني اين ملک ايستادهاند توجيه چيست؟ دوستداران و دلسوزان نظام از لزوم ظرافت ديپلماتيک، ميانهروي سياسي و سنجشِ دور از احساساتِ هزينه و فايده بسيار گفته و ميگويند و همچنان حباب بر آب مينشانند! ما را سر تکرار اين سخن نيست، که گر گوش شنوايي بود تاکنون چنين ناشنيده نميماند. اين سخن صادقانه را از ما دانشجويان و دانشوران ايراني بپذيريد که بحران هستهاي، کشور را در ورطة جنگ اقتصادي انداخته و به آستانه جنگ نظامي کشانده. در اين فرآیند همه بیش و کم سهيمیم و برای توقف آن در برابر خالق و خلق مسئول.
برخي به چشمان نگران ما ميخندند که طبل جنگ توخالي است و هيمنه ما بيش از هيمه انباشتة دشمنان است. ما نیز چنین آرزو داریم اما نمیتوانیم چشمان خود بر این حقیقت تلخ ببندیم که چو جنگ برفروزد، ببازيم و ببريم، بازي در ميدان ماست و آتش در خرمن ما. رومي مستِ تيغ بر کف را غمي از توپ و تفنگ ما نيست! چه کنیم که نوع هجمة تبلیغاتی و جنگ روانی رسانهای در غرب که در روزهای اخیر رنگی دیگر به خود گرفته به طرز غریبی ما را به یاد تبلیغات رسانهای پیش از حمله به عراق میاندازد. این جنگ روانی و تحریم اقتصادی خود دست کمی از جنگ واقعی ندارد و کمتر از جنگ مسلحانه به اعتبار و اقتصاد ایران ضربه نمیزند. به حساب زميني، احتمال جنگ واقعی را گرچه هنوز زیاد نمیدانیم اما بیمی روزافزون داریم و میدانیم که تحریم اقتصادی و چنین جنگی به کام گروههاي صهيوني و فرقههاي نظامي و بنیادگرایان مسیحی و یهودی و مسلمان و سکولار شیرینتر از عسل است! اينانند که گر به هوش نباشيم حرف خود به کرسي نشانند و فرمان حمله بستانند. اينانند که جنگ تجارتشان است و مرگ ارض موعدشان. منافع مردم آمريکا شايد در نجنگيدن باشد اما پارهای سران واشنگتن به مصالح اسراييل نظر دارند و آنرا در ويراني ايران میبینند. ولي رجزخوانان، اين لابيهاي غيررسمي اما مقتدر را از ياد بردهاند. اينان شب و روز ماهرانه در کار حفظ منافع مالي و پيشبرد مطامع سياسي خويشند و در دولت آمريکا آصف برخيا. چرا آب به آسيابشان بريزيم و هيزم به آتششان؟
در پست قبلی درباره ضرورت پذیرفتن قطعنامه 1737 شورای امنیت توسط ایران نوشتم و با نظرات موافق و مخالف متعددی هم مواجه شدم. فکر می کنم پیگیری این مباحث در این اوضاع قاراشمیش لااقل آدم را نسبت به سرنوشت تلخی که داریم به سمتش می رویم، آگاه تر می کند. لذا سعی می کنم در نوشته (های) بعدی از ابعاد و زوایای دیگری به توصیف شرایط موجود بپردازم تا راحت تر بتوانیم بفهمیم آیا پذیرش قطعنامه در شرایط امروز به معنای تسلیم است یا یک ضرورت عقلانی، آیا اوضاع ما واقعا بحرانی است یا گرد و خاک قبل از مذاکره و سازش است، و در نهایت آیا ما به سمت جنگ می رویم یا خیر؟ در این پست، اوضاع و احوال خارجی مان را بررسی می کنم و نشان می دهم که حلقه محاصره منطقه ای و بین المللی ایران چگونه روز به روز - واقعا روز به روز - تنگ تر می شود.
الف) در عراق: سقوط صدام به دست نیروهای به رهبری آمریکا یک موقعیت استراتژیک برای ایران فراهم کرد. اما بی تدبیری ایران و مشکلات پیرامونی نگذاشت ایران از ظرفیت به خوبی استفاده کند. اما با این حال سابقه حمایت و روابط ایران با مخالفان صدام که اکنون به حکومت رسیده بودند، و نیز پیوندهای مذهبی و اجتماعی و... تا حدی منافع ایران را در عراق تأمین می کرد. اما از وقتی که ایران به دلیل بالا گرفتن تنش خود با آمریکا سعی کرد از نفوذ امنیتی خود در عراق به عنوان یک حربه بازدارنده علیه دشمن استفاده کند، فعالیت در عراق دیگر چیزی جز هزینه و تنش زایی برای ایران نداشت. در یک ماه گذشته با حمله نیروهای آمریکایی به یک کنسولگری و بازداشت پنج تن و این هفته با ربوده شدن یک دیپلمات دیگر، اوضاع در عراق برای ایران خیلی دشوار شده است. آمریکا اکنون به صراحت از قتل یا دستگیری مأموران ایرانی در عراق صحبت می کند و دولت عراق نیز به صراحت از ایران خواسته عراق را صحنه جنگ خود با آمریکا نداند. در حال مرزها تقریبا بسته است و با افزایش تعداد سربازان امریکا و اجرایی شدن طرح جدید امنیتی نوری المالکی، عراق پس از این برای ایران یک زمین بازی خطرناک خواهد بود که حضور در آن هزینه زای بیشتر و ترک آن به معنای باخت بخشی از بازی است.
اینها همه به کنار؛ اگر ماجرای دست داشتن ایران در حمله به پنج سرباز آمریکایی که 20 ژانویه در کربلا کشته شدند و زلمای خلیل زاد وعده افشای اسناد آن را داده، جدی باشد، عراق برای ایران یک کربلای تمام عیار خواهد شد و در مقام تحلیل بسیط، همین یک اتفاق می تواند به تنهایی بهانه ای برای اقدام نظامی علیه نیروهای ایرانی باشد.
ب) در لبنان: بعد از پوست خربزه ای که اسرائیل زیر پای سید حسن نصرالله انداخت و او و حزب الله را درگیر بازی نابرابر سقوط دولت سینیوره کرد، اکنون تمام سرمایه های تبلیغاتی بدست آمده پس از جنگ و تمام سرمایه های سیاسی بدست آمده از مذاکرات پیش از جنگ، همگی یک کاسه به باد فنا رفته است. نصرالله و حزب الله دیگر اوضاعی بدتر از امروز نیم توانند داشته باشند. آنها بازی خطرناک اعتصاب تا سقوط دولت را شروع کردند اما وقتی نتوانستند آن را درست تمام کنند، نیمه کاره رهایش کردند. اکنون حزب الله تقریبا از خواسته سقوط سینیوره دست برداشته و با شکست خوردن پروژه 8 مارسی ها و انشقاق در آنها و نیز ادامه و بلکه تقویت حمایت غرب از دولت، احتمالا به زودی شاهد اقدام های جدی تری برای خلع سلاح حزب الله خواهیم بود و پروژه ای که با ترور رفیق حریری آغاز شد، به سرانجام خواهد رسید. اما حتی اگر این اتفاق هم نیفتد، لبنان که چند ماه پیش جولانگاه نیروهای ایرانی بود و به اذعان همگان این ایران بود که جنگ با اسرائیل را هدایت می کرد، با بقای دولتی که به شدت مورد هجوم گروه هشت مارس بود اما سرنگون نشد، دیگر نه تنها عمق استراتژیک ایران نخواهد بود که منافع چندانی هم برای پیگیری در آن وجود نخواهد داشت؛ مگر اینکه این منافع فرضی را در ایجاد ناامنی و بحران برای دولت غربگرا بخواهیم جستجو کنیم، که سرانجام آن هم در شرایط غیرجنگی حداکثر چیزی شبیه عراق خواهد بود که با برخوردهای ضد امنیتی غرب (این بار اروپا) مواجه خواهد شد.
پ) در فلسطین: در حوزه های فرامرزی، اولین حوزه نفوذ ایران که هم به لحاظ استراتژیک و هم ایدئولوژیک مورد توجه است، سرزمین های فلسطینی است. سرزمین هایی که اکنون تنها دولت مستقر در آن، دولت اسرائیل است که ایران هنوز آن را به رسمیت نشناخته است. در ماههای اخیر در فلسطین شاهد دو اتفاق مهم بودیم، یکی اوج گیری منازعات بین گروهی خصوصا بین حماس و فتح، و دیگری کاهش مشروعیت حماس که پیروز آخرین انتخابات پارلمانی بود. این وضعیت باعث شد که دعواهای خونینی بین این دو گروه رخ دهد و دهها کشته و زخمی برجا بماند. تلاش ها و فشارهای دوستان و دشمنان در نهایت حماس را مجبور کرده که توافق و مصالحه با سازمان آزادیبخش را بپذیرد، و نشست مکه در این روزها صحنه هم قسم شدن این گروهها بری رسیدن به یک نقطه مصالحه پایدار است. تلاش های دیپلماتیک و فرا دیپلماتیک، استفاده از همه اهرم های موجود و حتی وعده کمک 250 میلیون دلاری به دولت حماس که بخشی از آن پرداخت هم شد، نتوانست به استقرار این دولت و اقتدار این گروه کمک کند. بلکه برعکس، روند تضعیف حماس، خشونت خیابانی و در نهایت پادرمیانی عرب ها و مصالحه گروهها که ظاهرا قطعی (ولو وقت گیر) به نظر می رسد، احتمال حذف تدریجی ایران از معادلات اسرائیل و فلسطین را بسیار پررنگ ساخته است. ایران با مصالحه حماس که سرانجام آن پذیرش رسمیت دو دولت (فلسطینی و اسرائیلی در کنار هم) خواهد بود، دیگر هیچ جای پایی در این سرزمین نخواهد داشت؛ مگر اینکه جهاد اسلامی را بیش از حد جدی بگیریم، که نیست. همین که عملیات استشهادی هفته پیش برخلاف موارد مشابه قبلی نگرفت،نشان می دهد که حساب باز کردن روی این گروه هم مثل حساب باز کردن روی چین و روسیه در مناقشه هسته ای است.
اما اتفاق مهم دیگری هم در هفته های گذشته در فلسطین افتاد که بیشتر از آنکه موضع حماس را تضعیف کند، ایران را در مظان اتهام قرار داد. نیروهای متعلق به گروه فتح پس از حمله به یک دانشگاه متعلق به حماس، هفت ایرانی را دستگیر کردند که طبق ادعای این گروه در حال آموزش نظامی و تروریستی به اعضای حماس بوده اند. این ادعا هم مانند مورد عراق اگر ثابت شود، دردسر بدی برای ایران خواهد بود.
ت) با سوریه: سوریه که با سیاستهای ایران در یکی دو سال گذشته تنها متحد منطقه ای تهران بود، چند ماهی است که رفته رفته دارد مواضع خود را از تهران دور می کند. ابتدا به نظر می رسید این دور شدن به خاطر بحرانی شدن وضعیت پرونده هسته ای ایران باشد، اما اکنون مشخص شده که ماجرا از این جلوتر است. در واقع از مدتی پیش سوریه وارد مذاکراتی پنهانی با اسرائیل شده که اکنون تقریبا مشخص است که با وساطت دولت سویس بوده است. آنچه که از نتایج این مذاکرات تاکنون مشخص شده، آن هم نه با اعلام رسمی، این است که سوریه پذیرفته دفاتر گروههای متهم به تروریسم از جمله حماس و جهاد اسلامی را در کشور خود ببندد و در عوض تا آینده نزدیک بلندی های جولان را پس بگیرد. الان روابط ایران و سوریه به همین خاطر بسیار سرد است و از آن طرف، طرفداران تز مذاکره با ایران و سوریه و مدافعان طرح کمیته بیکر- همیلتون نیز جدیدا رفتار اخیر سوریه را دلیلی بر امکان قوی موفقیت مذاکره مستقیم ولی شکننده و خردکننده با این کشورها می دانند.
ث) با عربستان: در سی سال گذشته، این دومین باری است که روابط ایران و عربستان تا این حد رو به تیرگی می رود. بار قبل در سالهای پایانی جنگ هشت ساله، عربستان به قدری دشمن ایران شده بود که حتی هزینه پایگاههای نظامی آمریکا در خاک خود را هم تأمین می کرد تا پشت ایران را به خاک بمالد، و آتش این نزاع در سال 66 حتی دامن حاجیان ایرانی را هم گرفت و جمع زیادی از آنها قربانی دعوای آن روز رهبران دو کشور شدند. امام خمینی با کمتر کسی با آن لحن سخن گفت که با فهد، اما ده سال پس از او رییس جمهور پیرو خط امام به قدری توانست روابط خود را با برادر همان فهد صمیمی کند همکاری های دو کشور در اوپک و خلیج فارس موقعیت های غیرمنتظره اقتصادی و دیپلماتیک فراهم کرد. اما اکنون روابط عربستان با ایران از تیرگی گذشته و به حد دشمنی رسیده است. عربستان به صراحت اعلام می کند که برای حمله آمریکا به ایران، پایگاه نظامی در اختیار این کشور خواهد گذاشت و نیز به طور تلویحی و گاه تصریحی ایران را به دخالت و تنش زایی در لبنان و عراق متهم می سازد. دعوای رو به تزاید شیعه و سنی در منطقه، بروز بارز شکاف سیاسی ایران و عربستان است که به مدد برنامه ریزی های دقیق موساد و سیا، رنگ مذهبی به خود گرفته است.
ج) با بقیه عربها و پاکستان: تنها عربستان نیست که رابطه اش با ایران خراب شده. بقیه عرب ها کم و بیش بدترند. دعوای شیعه - سنی به متن جوامع بسیاری از کشورهای عربی کشیده شده و آنها نگران از دخالت های ایران در کشورهای عربی و تقویت شیعیان در این کشورها، خواستار حضور پررنگ تر آمریکا در منطقه و به عبارتی برقراری چتر امنیتی برای حفاظت از اعراب در برابر "خطر مشترک" که ایران باشد، هستند. اتحاد اعراب در این محور هم قابل توجه است. تقریبا در هیچ مقطعی اعراب اینطور بر سر مقابله با یک دشمن مشترک متحد نبودند، جز در مورد اسرائیل و آن هم در بخشی از دهه 1960 و ایام منتهی به جنگ شش روزه.
پاکستان هم الان ماه عسل خود را دارد می گذراند. دولت برآمده از کودتا الان دیگر در دنیا به کودتایی بودن شاخته نمی شود، بلکه هویت دوزیستی خود را در جنگ با ترویسم حفظ کرده است. این رفیق دزد و شریک قافله، الان هم متحد جدی آمریکا در منطقه است و هم با کار اطلاعاتی قوی و در عین حال موش دواندن در کار دولت کرزای، توانسته نزدیک به نیمی از افغانستان را از دایره اقتدار دولت خارج کند و طالبان را دوباره زنده سازد. اگر آنها اسماعیل خان را هم بتوانند جذب کنند، کرزای دیگر نباشد سنگین تر است. عفو عمومی اخیر هم جدا از ابعاد حقوق بشری آن، بیشتر یک امتیازدهی به معترضان بود. اما کجای تاریخ جدید افغانستان سراغ دارید که کسی مثل حکمتیار چنین امتیاز بزرگی گرفته باشد و بعد مثل آدم بیاید کار سیاسی کند. در این اوضاع و احوال، پاکستان چه جیزی می خواهد جز یک ایران ضعیف و بی نفوذ که سفره افغانستان و همچنین بلوچستان را برای پاکستان رها کند تا این کشور مسلط بر این بخش از منطقه باشد.
بدین ترتیب واضح است که حلقه محاصره منطقه ای به دور ایران بسیار تنگ تر از قبل شده است و کار ایران سخت تر از قبل است.
در این بررسی سرسری، باید به تحولات اخیر در روابط ایران با اروپا، با آمریکا و نیز با اجماع جهانی شکل گرفته علیه ایران نیز اشاره می کردم که نشد، و البته روند کلی آنها فرقی با این موارد گفته شده نمی کند. اما مخصوصا در مورد اجماع جهانی واقعا پدیده عجیبی علیه ایران در حال بروز است که اگر به همین منوال باقی بماند، از نمونه های بدیع رفتار قدرت های جهانی در جهان پس از 11 سپتامبر است. ایران نه لیبی با آن سابقه سوء و آن جامعه بدوی است، نه کره شمالی با آن رفتار خطرناک و اجتماع ایدئولوژیک، و نه عراق با آن جامعه مدنی پاشیده و رهبر وحشی. اما اجماعی که الان علیه ایران شکل گرفته، حتی از این سه مورد شبیه هم در برخی ابعاد شدیدتر است. ما اکنون نه تنها در منطقه خود محاصره شده ایم، که در جهان پیرامون خود هم مهجور و در محاصره ایم. ما را به سه کنجی رانده اند که راه رهایی از آن هنوز نیافته ایم، اگر پس از این هم نیابیم، اگر بمانیم در بحران ضعیف خواهیم شد و سرمایه ها را هم از دست خواهیم داد، و اگر نمانیم منطقه به آشوب کشیده خواهد شد. دچار مسئله ای شده ایم که نه خودمان راه حلی برای آن داریم، نه دشمنمان!
صفر. نباید حرف را پیچاند. وقتی برای تلف کردن به اشاره و کنایه نداریم. لبه پرتگاه ایستاده ایم، گروهی دارند می کشندمان به پایین و گروهی از بالا دارند هلمان می دهند به سمت دره. نجات از این وضعیت "شجاعت اقدام" نمی خواهد، "شجاعت تصمیم" می خواهد. مردن همیشه بهترین انتخاب آخر نیست؛ گاهی رفتن به سمت مرگ (بخوانید شهادت طلبی) ناشی از ترس است: ترس از ماندن و مبارزه کردن با شرایط سخت. انتخاب آن کسی ستودنی تر است که جرأت دارد بماند و از میان دشواری ها راه خود را انتخاب کند، نه اینکه اگر ماشینی از روبرو به سرعت به سمت او می آید، او هم پایش را روی پدال گاز فشار دهد.
یک. از امام حسین شروع کنم تا هم پاسخ کسانی باشد که امام حسین را مقتدای استشهادیون امروز می دانند، هم رهگشا برای آنها که روح صلح طلبانه و اصلاح گرایانه قیام این امام را دانسته اند اما نیافته اند و هم مانع آنهایی که فزون طلبی و قدرت طلبی امروز خودشان را به امام حسین نسبت می دهند. این مقداری که من از کتب تاریخی مربوط به قیام امام حسین فهمیده ام، اکثر کسانی که به ظاهر این حرکت می نگرند، او را جنگ طلب می بینند اما اکثر کسانی که در حرکت او تعمق می کنند حسین را عمیقا صلح طلب و مخالف جنگ و خون ریزی می یابند. دلیلش واضح است. گروه اول به نتیجه کار نگاه می کنند و گروه دوم به مسیری که امام طی کرده، و کدام انسان منصفی می تواند خطبه های ایشان در صبح روز عاشورا یا گفتگوهایش با حر را ببیند و او را جنگ طلب بداند. یا بداند که او بارها در مقابل اصرار یارانش (از جمله زهیر بن قین و مسلم بن عوسجه) از شروع جنگ امتناع می کند تا شاید بتواند از جنگ جلوگیری کند و در منازل مختلف تلاش کرده کار را به سمت سرنوشتی غیر از جنگ هدایت کند، و باز نپذیرد که حسین صلح طلب بود نه جنگ طلب؛ و بی شرمانه تر از همه کار کسانی است که بی خردی و مرگ اندیشی خود را به عزت طلبی حسین نسبت می دهد، و چه دور است اینها از حسین ...
دو. ما در وضعیت وحشتناکی به سر می بریم که هر روز به شکل هراسناک نهایی خود نزدیک تر می شود. ایران عزیز ما (ایران را می گویم، نه جمهوری اسلامی) در آستانه یکی از تلخ ترین موقعیت های بحرانی معاصر خود است. موقعیتی که حتی معلوم نیست پس از عبور از آن ایرانی هم باقی مانده باشد، چه برسد به تمامیت ارضی و امنیت و ثبات و استقلال و راه نیمه کاره پیشرفت و توسعه و دموکراسی. خلاصه می گویم؛ با این نظام سیاسی بی هدف و این دولت ناکارآمد و این اقتصاد لرزان و این اجتماع فروپاشیده و اینهمه سرمایه های از دست رفته و این همسایگان گسسته و این موقعیت منطقه ای محاصره گونه و این اجماع جهانی علیه ایران دیگر گویی از آن ضرب المثل هم عبور کرده ایم که "زن زاید و برف آید و مهمان ز در آید" و واقعا یعنی بدتر از این هم مگر می شود تصور کرد؟
سه. در دوره معاصر ما مردی بود که من با افتخار از او یاد می کنم. مردی که آرمان های بلندی در سر می پروراند و دل های زیادی را یکدله کرده بود. مردی که یک انقلاب بزرگ را رهبری کرد و یک دیکتاتوری ریشه دار را با کمترین خون ریزی به سمت سقوط هدایت کرد. این روزها از او، از خمینی، به بهانه سالگرد انقلاب زیاد می شنویم اما کمتر از آخرین تصمیم بزرگ او که بزرگترین هم بود، شنیده ایم. تصمیمی که سرسخت ترین مخالفان او و حتی زخم خورده ها از گفتارها و رفتارها و تصمیمات او هم نمی توانند این بزرگی را ندیده بگیرند یا انکار کنند: خمینی هرکه بود و هرچه بود، این شجاعت را داشت که وقتی دید راهی که او می رود و کشور را می برد دیگر بی حاصل است، از تمام شعارهای خود درباره رفع فتنه در کل عالم دست بردارد، در مقابل بلندپروازی های کسانی که حرفهای او را بیشتر از خودش باور کرده بودند بایستد و جام زهر پذیرش قطعنامه صلح را بنوشد. اگر او همین یک حسن را بیشتر نداشته باشد، تاریخ ایران باید به وجود چنین رهبر شجاع و دوراندیشی در آن مقطع افتخار کند. نگویید نه؛ او اگر "شجاعت تصمیم ولو شبیه تسلیم" را نداشت، می توانست به همان سادگی که می دانیم و می دیدیم، جنگ را ادامه دهد و در آن صورت معلوم نبود الان اتاقی و اینترنتی و آرامشی و الپری وجود می داشت که شما لم بدهید و حرفهای طولانی اش را بی حوصله بخوانید!
چهار. کار از هشدار گذشته است که بگویید هشدار دهیم. جایی برای مذاکره نمانده که بگوییم هنوز می شود مذاکره کرد. بحث این نیست که ممکن است حمله کنند که بگویی من فکر نمی کنم بکنند. صحبت از حق مسلمی نیست که اصرار می کنیم و همه دنیا قبول دارند که حق مسلم ماست. مشکل این است که نمی گذارند، نمی خواهند، می گویند اعتماد نداریم، حالا یا زور می گویند یا بیخود می گویند یا گول خورده اند یا بدک هم نمی گویند. هرچه باشد دومین روز اسفند ماه موعدی است که ایران فرصت دارد نگذارد دنیا وارد فاز تحریم اقتصادی علیه ما شود. ظاهرا ما هیچ راهی برای گریز از این تحریم ها نداریم جز اینکه تعلیق غنی سازی و دیگر شرایط مندرج در قطعنامه 1737 را بپذیریم. دقت کنید: هیچ راهی؛ مگر آنکه یک معجزه رخ دهد، که هنوز خبری نشده!
پنج. انرژی هسته ای هر گوهر گرانبهایی که باشد، هر گرهی که بتواند از کار بسته این ملت بگشاید، هر چقدر که رسیدن و حفظ آن برای نظام ما حیثیتی شده باشد و هر قدر که دستیابی به آن برای فردای ما ضروری باشد، نمی ارزد که به خاطر آن خود را به خطر بیندازیم؛ آن هم خطری که معلوم نیست بقا و امنیت و آرامش و توانی پس از آن باقی باشد تا حتی از همین انرژی هسته ای بتوانیم استفاده کنیم. اصرار بیش از این بر تقابل با همه دنیا بر سر این ماجرا مانند کار دیوانگانی است که به خاطر چند تومان پول بیشتر جان خود را به خطر می اندازند. این انرژی نه مقدس است، نه حیاتی، نه حلال مشکلات مردم ما و نه مایه آبرو و حیثیت. والله قسم نه چندان به درد دنیا می خورد و نه آخرت. حتی اگر مردم را ندیده بگیریم، رهبران کشور هم برای بقای خود باید این را درک کنند که روند کنونی سرانجام خوشایندی نه فقط برای ملت که برای حکومت هم نخواهد داشت.
شش. به عنوان یک شهروند در حال انقراض، به عنوان یک موجود زنده، به عنوان یکی از صاحبان آن حق مسلم و اندکی حقوق دیگر، اما به عنوان یک دارنده حق حیات و بقا و اختیار و انتخاب، از هرکسی که در این باره تصمیم گیر است، می خواهم سریعا قطعنامه 1737 شورای امنیت را بپذیرد و خانواده رنج کشیده ایرانی را از نگرانی برهاند و خطر را از سر کشور دفع کند... عزیز! دنیا دار فناست و همه ما می رویم؛ بگذار فردا درباره ما هم بگویند او جرأتش را داشت.
آخر. کاش شبکه ای یا گروهی داشتیم که به جای یک میلیون امضا برای تغییر قوانین زنان، یک میلیون امضا برای رفراندوم درباره پذیرش قطعنامه و تعلیق غنی سازی جمع می کردیم.
[تصریح: اینها همه نظر شخصی من بود.]
