1- ما به شدت دوست داریم مهم جلوه کنیم.
2- بدجوری حس می کنیم همه دنیا دست به دست هم داده اند که ما را زمین بزنند و ما هم روی همه شان را کم کرده ایم.
3- فکر می کنیم اگر از زبان دیگران بگوییم ما خیلی مهم هستیم و خودمان هم باورش کنیم، این مهم بودن می شود واقعیت.
4- اهالی رسانه این حرفها را خیلی بیشتر متوجه می شوند و متأسفانه کم هم به آن دامن نمی زنند.
5- نگاه کنید رسانه رسمی دولت چگونه خود را ضایع می کند با گشتن دنبال خبرهایی که دوست دارد در رسانه های دنیا: + + + +
6- ماجرا در واقع یک بحران فرهنگی است. اگر روانشناسی ملی هم بشود کرد، فکر می کنم ریشه اش یک چیزی شبیه احساس حقارت ناشی از یک عقب ماندگی سریع پس از یک برتری تمدنی آشکار باشد. خودشیفتگی ایرانی، با این نگاه، فرافکنی این احساس حقارت است.
7- سطوحی از این مدل، فرهنگی و اجتماعی و تاریخی است. سطح دیگر آن هم به کارکرد سیاسی آن برمی گردد. دولت های اخیر ایران معمولا برای رفع و رجوع ناکارآمدی های خود به حس خودشیفتگی ایرانی دامن زده اند. گرایش دشمن ساز ایدئولوژی های رسمی حکومت ها هم به این بحث علاقه خاصی دارد. از این جهت، فرقی بین این رژیم و آن رژیم هم نیست. ماجرا فراگیر است.
8- اما خودشیفتگی ایرانی در دوران احمدی نژاد به جای شوم و کثیفی رسیده. قبلا اینطور نبود. ادایش را در می آوردیم اما در روز روشن دروغ گفتن را انصافا احمدی نژاد در این کشور مثل راحت الحلقوم کرد. این شده که به جایی رسیده ایم که داروی ایدز می سازیم، قطع نخاعی درمان می کنیم، یک شبه درصد غنی سازی بالا می بریم، سن دانشمندانمان را زیر 25 سال نگه می داریم، دختر 16 ساله مان در منزل غنی سازی می کند و صدها از این مزخرفات. مهم نیست که این حرفها دروغ است و علمی نیست، مهم این است که ما برای ارضای خودشیفتگی ایرانی حاضریم در روز روشن جلوی چشم همه دروغ بگوییم؛ رییس جمهورمان که می گوید، چه باک از دیگران.
9- این وسط طبیعی است که کسی صداهایی مثل صدای اعتراض انجمن فیزیک ایران را نشنود. مهم این است که خودخواهی و خودپسندی ما ایرانیان ارضا شود، که می شود.
پ.ن. یادداشت دکتر شیرزاد درباره خبرهای خوش علمی هم به شدت توصیه می شود.
1. از جاده چالوس که به کرج می رسید، در طول خیابانی که شما را از ورودی شهر به خروجی اتوبان تهران- کرج می رساند، دهها تابلو را می بینید که در آنها بر مضامین حماسی- تخیلی- توهمی- احمدی نژادی تأکید شده است. روی یکی از آنها نوشته بود: «تحریم مان کنید، خودمان می سازیم» ولی هرچه گشتم ندیدم گفته باشند چی می سازیم!
2. قطعنامه دوم تحریم ایران تصویب شد. صلوات! شماره 1747 را به خاطر بسپارید. البته نامردها نگذاشتند احمدی نژاد برود. ورگرنه با هواپیما می رفت توی شکم ساختمان سازمان ملل و شورای امنیت را روی سرشان خراب می کرد.
3. بی قانونی می کنم. بی قانونی می کنی. بی قانونی می کند. بی قانونی می کنیم. بی قانونی می کنید. بی قانونی می کننزج!
امروز خواهر زاده ام می گفت: دایی اگه قانون رو رعایت نکنی جریمه ت می کنم ها.
4. نمی دانم چرا بعضی از برنامه های طنز عید امسال شده مثل برنامه هایی که بعضی سالها در بچگی های ما می ساختند، با تم مسخره انقلابی و ضد امپریالیستی. مبارزه آدمک های اسلامی و انقلابی با آدمک های آمریکا و اسرائیل و ...
5. تحریم اقتصادی ایران. ادامه اعتراضات صنفی معلمان و کارگران. رشد تورم. اوج گیری خرده تنش های نظامی با انگلیس و آمریکا. جنگ لفظی با روسیه بعد از قطع همکاری درباره نیروگاه بوشهر. عود کردن دوباره سندروم گرانی مسکن. پیگرد مقامات ایرانی توسط اینترپل. بحران اجتماعی ناشی از دونرخی شدن بنزین و قیمت بنزین آزاد. اعترافات احتمالا تکان دهنده عسگری معاون سابق وزیر دفاع ... اینها مواردی است که ما تا الان می توانیم حدس بزنیم. خدایا! به توانایی تو شک ندارم. اما واقعا با همه اینها می توانیم باز هم دعا کنیم سال 86 سال بهتری یا خوبی باشد؟
6. آهنگ این نوحه را که از تلویزیون هم این روزها زیاد پخش می شد خیلی دوست دارم: هر که دارد هوس کرببلا بسم الله
همه حرف:
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
«سعدی» چو به میوه میرسد دست
سهلست جفای بوستانبان
و یک کمی خط خطی:
می دانم. غمگینی. این روزهای آخر را با خاطره خوبی سپری نمی کنی... اما دلگیر مشو از آنهایی که تو را یکسره سختی و بدی می بینند و «سال بد» می نامند. آنها رنج کشیده اند و دشواری دیده اند، اگرچه درباره تو اشتباه می کنند. تو هم بزرگوار باش. حق بده به آنها، اما بگذر. بگذار روزگار باز بچرخد. گذر کن و کار این دیار و این گیتی را به 86 بسپار. غمگین نباش از گفته های این مردم رنج دیده. روز و حال آنها را ببین. دلت می آید وقت خداحافظی و دلگیری؟
همه از ناکامی های این سال می گویند. همه از بدی می گویند، از تلخی می گویند. اما تقصیر تو چیست؟ تو هم یک سال بودی مثل همه سالهای خدا. مثل همه سالهای عمر ما. ما وفا نکردیم، تقصیر تو چیست؟ قصور و تقصیر و ندانم کاری و بی لیاقتی و بی خردی و نامردمی و بی انصافی یک کسان دیگری اگر این روزها و ماهها و این سال را تیره کرده، تقصیر 85 چیست؟
85 بود و همه خاطره ها. 85 رفت و همه شادی ها و نگرانی ها. 85 هست تا همه خاطره های خوبش هست برای من. و این سال نو که می آید، باشد که شروعی دیگر باشد و تکراری دیگر و بهتر شود برای من و تو. که اگر سبزیم بهاری تر شویم و اگر تیره ایم سمت آفتاب رو برگردانیم...
زبانم مثل همیشه نمی تواند و نتوانست حق دلم را ادا کند. اما می خواهم به یادداشت همه آنچه که در این سال گذشته و سالهای گذشته قدرش ندانستم و همه آنچه که بهترش را می خواستم و همه آنچه که نداشتم و می خواهم، از آن نوری که 85 و 86 و هزار پیش و پس از اینها پرتو لبخند حیات بخش اوست، بخواهم اگر قرار است بهتر شود و بهتر شویم، اگر قرار است در جا بگردیم و دیگرگونه شویم، یا تدبیرمان کنند و زیر و رو شویم، چنان کن که سرانجام کار وقتی به خود می نگریم، بگوییم: از این بهتر هم مگر می شود؟!
حول حالنا الی احسن الحال
امشب احساس کردم که بعد از مدتها طعم شیرین تکنولوژی را چشیدم. خصوصا که با سیرچ در سایتهای بانکها نفهمیده بودم که این کار را می شود انجام داد یا نه. اما امتحان کردم و شد!
می خواستم با کارت از حساب یک بانک به حساب یک بانک دیگر که کارت داشت پول انتقال دهم، که به سادگی تمام انجام شد. ظاهرا قبلا شبکه شتاب اجازه برداشت وجه را می داده ولی اجازه انتقال را نمی داده، ولی الان انتقال هم می دهد. اصلا حوصله دردسر پول گرفتن از آن کارت و ایستادن در صف واریز به این بانک را نداشتم.
چه خوب چیزی است این تکنولوژی!
این روزها در خیابان هایی مثل خیابان ما که به نوعی «مرکز خرید» محسوب می شود، غلغله است. مردم ریخته اند در خیابان و پیاده رو و مغازه ها و پاساژها و ... و تب خریدن بیداد می کند وسط بوق و سروصدای مردم. مخصوصا با این وضع نقدینگی دست مردم کار و بار کاسب ها سکه شده است. مردم هم که رفتار مصرفی درستی ندارند؛ تا پول دستشان می آید در دم دست ترین مورد خرجش می کنند و عموما حساب و کتابی برای زندگی و آینده شان ندارند. این سطح خرد وقتی در مقیاس میلیون ها نفر ضرب می شود، یک اتفاق عجیب و غریب اقتصادی خلق می کنند، که من بعد اقتصادی اش را نمی فهمم اما از بعد اجتماعی آن را یک «هنگامه مصرف» می بینم، با همه جوانب و تبعات خوب و بدش.
«لشکر خریداران» این روزها به خیابان ها آمده است.
یک فراخوان مهم. بخوانید:
به نام خدا
فراخوان صلح خواهی ملت ایران
ضرب الاجل شورای امنیت سازمان ملل در مورد قطعنامه ی ۱۷۳۷ پایان یافته است و اعضای دائمی این نهاد بین المللی به علاوه آلمان در حال شور و رایزنی هستند تا دامنه ی تحریم های مستقیم و غیرمستقیم ایران را تشدید کنند. این در شرایطی است که دولت آمریکا با وجود مخالفت های فزاینده ی داخلی به موازات تلاش های خود در سازمان ملل، با مشارکت اسرائیل دامنه ی حضور نظامی خود را در منطقه افزایش می دهد تا به صورت برنامه ریزی شده تنش موجود در روابط ایران و جامعه بین المللی را وارد مرحله ی جدیدی کند.
نادیده گرفته شدن قطعنامه ١٧٣٧ شورای امنیت و عدم ارائه ی پیشنهاد سازنده توسط حکومت ایران خود زمینه ساز مجازات های نظامی و مالی و تحریمهای اقتصادی گستردهتر شورای امنیت خواهد بود و چشم انداز فقر و جنگ را در برابر مردم صلح دوست ایران قرار خواهد داد.
اگر روند تصویب قطعنامه های زنجیره ای توسط شورای امنیت سازمان ملل ادامه یابد و خدای نکرده دامنه ی آن به جنگ و حمله نظامی گسترش پیدا کند، پیامدهای شوم و ویرانگر آن مستقیما متوجه ملت ایران و به ویژه نسل جوان کشور خواهد بود که هیچ مداخله ای در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری های هسته ای ندارد و همواره مخالفت خود را با تشدید تنش و به خطر افتادن صلح و امنیت اعلام داشته است.
ما شهروندان صلحطلب ایران در این شرایط بحرانی حق و وظیفه ی قانونی خویش میدانیم که صدای صلح خواهانه ی خود را به گوش ملت و دولتمردان کشور و مجامع بین المللی برسانیم و از صلح طلبان جهان درخواست کنیم که سکوت پیشه نکنند و برای پیشگیری از بروز فشار اقتصادی گسترده به مردم ایران و وقوع مجدد جنگ و خونریزی در منطقه دست یاری به ملت ما دهند.
ما اگرچه برخورداری از دانش و فن آوری هستهای را، صرفنظر از کاربرد تسلیحاتی آن، حق مسلم مردم ایران می دانیم، اما بر این نکته تاکید داریم که ملت ایران حقوق اساسی تر و مهمتری چون برخورداری از حق "مردمسالاری و حقوق بشر"، "امنیت و آزادی" و " عدالت و رفاه" نیز دارد و کسب این حق نباید دیگر حقوق ملت را نفی و یا کمرنگ کند و خدای ناکرده سایه ی شوم جنگ و ویرانی را بر سر آنان بگسترداند. به باور ما در این شرایط پیشنهاد مدیر آژانس بین المللی انرژی اتمی، جناب آقای محمد البرادعی مبتنی بر "تعلیق در برابر تعلیق" اقدامی آجل و دوراندیشانه برای پیشگیری از تحریم و جنگ است و می تواند سیاست "برد- برد" را شکل دهد و سازماندهی کند و بهانه را از دست آتش افروزان و جنگ طلبان بگیرد. همانگونه که در بطن این پیشنهاد نهفته است خط مشی "تعلیق در برابر تعلیق" از یک سو حکومت ایران را وادار می کند که تعلیق موقت را بپذیرد و داوطلبانه برنامه غنی سازی را تا مدت مورد توافق متوقف کند و از سوی دیگر فشارها و مجازاتهای اقتصادی علیه ایران را تا زمان مورد توافق طرفین به حالت تعلیق درآورد. راهکار دیگر می تواند پذیرش پیشنهاد گروه 5+1 با اصلاحاتی توسط جمهوری اسلامی ایران همراه با تعلیق و پیگیری مذاکرات باشد.
با توجه به این نکات، امضا کنندگان این بیانیه مصرانه بر سیاست اعتمادسازی در عرصه ی جهانی تاکید دارند و آن را از طریق تعامل با نمایندگان گروه موسوم به 5+1 و دبیرکل سازمان ملل امکانپذیر می دانند. به باور این جمع، تداوم سیاستهای تنشزا و سخنان و اقدام های تحریكآمیز نمایندگان حاکمیت در داخل و مجامع بین المللی، تنها دیوار بی اعتمادی گسترده میان ایران و جامعه جهانی را ضخیم تر خواهد ساخت و به نفع برنامه های کاخ سفید برای ایجاد یک اجماع بین المللی علیه تمامیت ارضی و منافع ملت عزیز ایران خواهد بود.
ما همچنین ضمن پرهیز دادن دولت بوش از هرگونه اقدام ماجراجویانه با هدف جنگ افروزی در منطقه و حمله به خاک ایران، نگرانی عمیق خود را نسبت به پیامدهای ویرانگر سیاست های جنگ طلبانه که با هدف تحت الشعاع قرار دادن شکست های داخلی و بین المللی و کمرنگ ساختن مشکلات فزاینده سیاسی و اقتصادی صورت می گیرد، بیان می کنیم. به نظر ما آغاز گفت و گوی دو جانبه ی رسمی، علنی و شفاف بین تهران و واشنگتن و نشستن پشت میز مذاکره بر مبنای یک برنامه از پیش اعلام شده، یکی از بهترین راه حل ها برای جلوگیری از بروز جنگ و خونریزی و گسترش ناامنی و اغتشاش در منطقه است.
جهانیان در این شرایط خطیر و بحرانی باید به این نکته واقف باشند که تشدید تحریمهای اقتصادی و حمله نظامی به خاک ایران برای همه طرفها به ویژه برای ملت عزیز ایران، چیزی جز جنگ و ویرانی، مرگ و فقر و فلاکت و عقبماندگی در پی نخواهد داشت و منطقه را به جهنمی سوزان تبدیل خواهد کرد.
عالیترین مقام های مسئول ایران باید بدانند که نباید با تبدیل مساله ی غنی سازی به یک موضوع حیثیتی، ملی و امنیتی، در عمل شهروندان و گروه های سیاسی ایران را از حق هرگونه ابراز نظر و بحث آزاد پیرامون این مساله ملی بازدارند و مطبوعات ، روزنامه نگاران و نویسندگان کشور را با تشدید جو سانسور و خودسانسوری از پرداختن به این مسئله ی ملی حیاتی که به آینده ی یکایک ملت ایران مربوط است محروم سازند. آگاهی حق مسلم ملت ایران است و مردم ایران باید به صورت شفاف و روشن بدانند که خطر جنگ روز به روز نزدیکتر میشود و برخی از مسئولان عالیرتبه نظام، با خط مشی متخذه و بهانه دادن به دست جنگ افروزان کاخ سفید، جامعه را در سراشیبی فقر و ویرانی قرار می دهند.
ما امضا کنندگان این بیانیه با توجه به وظیفه ملی و تاریخی خویش، بار دیگر مخالفت قاطع و روشن خود را با چنین سیاست هایی که چشم انداز آن چیزی جز تحریم اقتصادی و جنگ نیست، اعلام می کنیم و به مسئولان عالیرتبه کشور هشدار می دهیم که تا دیر نشده است به خود آیند و سیاست "تعلیق در برابر تعلیق" و یا هر راهکار مفید دیگری را بپذیرند، چون فردا خیلی دیر است. از همگان نیز می خواهیم که بیش از این سکوت را جایز ندانند و نقطه نظرهای صلح جویانه و مخالفت خود را با جنگ به روش های مناسب ابراز دارند.
23/12/1385
امضاها در ادامه متن آمده است...
دقایقی پیش برنامه خبری «بیست و سی» فیلم اعترافات آقای کاظمینی بروجردی رو پخش کرد، البته بدون ذکر نام. یک گزارش چند دقیقه ای درست کرده بودند که ظاهرا درباره مدعیان دروغین ارتباط با امام زمان بود. اول تکه صحبت هایی از یک مرد جوان و یک روحانی درباره ادعاهای یک مدعی آورده شد و بعد تکه ای از مصاحبه ای با آیت الله مکارم درباره یک فرد مدعی (که نامی ازش برده می شد) پخش شد. بعد خبرنگار بیست و سی با یک نفر که چهره و فیلم او کاملا شطرنجی شده بود و اصلا قابل شناسایی نبود، صحبت می کرد. اول خبرنگار گفت بعضی از این افراد این کارها رو برای پول هم نمی کنند، فقط دنبال خودنمایی اند. بعد همین مضمون و اعترافاتی دیگر از زبان خود فرد که در زیرنویس برنامه با همان نام «مدعی» معرفی می شد، پخش شد. من هم البته اولش نفهمیدم که این گزارش درباره کاظمینی بروجردی است، وقتی فهمیدم که گفته شد او خود را با عنوان نواده بیست و هفتم امام سجاد معرفی می کرده.
این خبر خالص؛ نظر و تحلیل بمونه برای بعد.
امروز مراسمی در جبهه مشارکت برگزار شد با عنوان «صلح برای صلح» که مناسبات آن 22 اسفند سالروز ترور سعید حجاریان بود. مراسم خوبی بود و گزارش مفصل آن را در اینجا و لینک های زیرش می توانید بخوانید. اما در این مراسم خود سعید هم مقاله مختصری ارائه کرد که مضامین مهمی درباره شرایط خارجی و هسته ای ایران در آن نهفته است. به خاطر مضامین مهم این نوشته و همدلی و همفکری شدیدی که با آن دارم، متن کامل این صحبت مکتوب را در اینجا می آورم. از دستش ندهید.
به نام خدا
صلح مسلح
سال گذشته در همين مكان و حوالي همين زمان مقالهاي دربارة صلح عرضه كردم. آن موقع هنوز پروندة هستهاي ايران در آژانس بينالمللي انرژي اتمي در جريان بود، اما اكنون در آستانة صدور دومين قطعنامة شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران هستيم و من ناچارم دربارة موضوعي اندكي متفاوت از سال گذشته، يعني "صلح مسلح" سخن بگويم. به قول معروف سال به سال دريغ از پارسال
به لحاظ حقوقي (حقوق بينالملل) رابطة دو كشور يا دو بلوك از كشورها از حالتهاي زير خارج نيست:
برادر سیدآبادی از هنر کیهانیان در پردازش خیالبافی های امنیتی فرموده اند و خواهر سمیه هم گفته اند: «شريعتمداري از انگ زدن خسته نمي شود. چرا كمي وجدان، اين بنده خدا را قلقلك نمي دهد. چقدر يك نفر مي تواند در برابر وجدان خودش مقاوم باشد. شايد نياز باشد به عنوان سمبل مقاومت در يكي از سمينارهايي كه برگزار مي كنند، به خودش جايزه بدهد.»
عرض بنده این است که آن چیزی که شما ازش صحبت می کنید، «نفس خبیث کیهون» است و انتظار معجزه از آن نداشته باشید. می دانیم که چند وقتی است کیهانیان روی دور پاچه گیری افتاده اند و کاری اش هم نمی شود کرد. تأسف، حرص، حسرت، افسوس، غصه، همه اینها را می شود خورد. اما هیچکدام از اینها وجدان کیهان را نمی تواند بیدار کند. نه اینکه خود را به خواب زده باشد؛ اصلا وجدانی در ساختمان این روزنامه یافت نمی شود. (برره که یادتان هست. شیرفرهاد وجدان داشت که خواب بود، اما کیوون اصلا وجدان نداشته بید!) تنها چیزی که هست نفس خبیثی است که شایانفر و شریعتمداری روح نهفته آنند.
جالب است. نوشته های ستون ویژه کیهان به هذیان گویی های آن ساواکی دیوانه سریال امسال تلویزیون در دهه فجر می ماند که پس از ضرب و شتم متهمان مدام فحش های آن رژیم مانند کمونیست و مرتجع و کلمات قلمبه سلمبه را به هم ربط می داد و تکرار می کرد و بعد با سادگی تمام از طرف می پرسید: راستی، میتونی به من بگی توده ای با کمونیست چه فرقی می کنه؟!!
امروز وقتی این خبر را خواندم واقعا از نواحی مخصوصی آتش گرفتم. شما بودید چه می گفتید: «طرف روسي هم پول بيشتر درخواست كرده است و هم پرداخت مالي زودتر از موعد... ما حاضريم پول بيشتر را بدهيم به شرط آنكه روسها نيز برنامهي مدون و شفافي را براي راهاندازي نيروگاه در شهريور ماه سال آينده ارايه دهند.»
خواندم و بلافاصله یاد تعبیری افتادم که لاریجانی و احمدی نژاد و بقیه اصولگرایان دوآتشه بارها درباره توافق پاریس حسن روحانی گفته بودند: ترکمانچای! حالا خداوکیلی منصفانه و مسئولانه قضاوت کنید، کدامیک ترکمانچای است؟ کدامیک عزتمندانه تر است؟ در کدامیک ایران و ایرانی ذلیل و خفیف شده؟ شمای ایرانی برفرض بی اطلاع از هسته ای و سیاست، از کدام احساس خواری می کنید؟
نه. ازم نخواهید که احساسی ننویسم. من عصبانی ام. می خواهم داد بزنم سر این دنائت و وقاحت و جهالت و رذالت که دولتمردان ما را به اینجا می رساند که به خاطر گندکاری هایشان باعث می شوند راه اندازی نیروگاه بوشهر عقب بیفتد و بعد به خاطر موضع ذلیلانه ای که برای کشور ایجاد کرده اند، از کیسه ملت به جیب روس های مفت خور می ریزند تا ناتوانی شان جبران شود... ننویسم بهتر است، چون عصبانی ام!
فقط برای حکومتم متأسفم که اینقدر در باتلاق شعارهای پوچ خود دست و پا زده که نه تنها منافع ملت و نه تنها منافع خود، که بدیهی ترین اصول رفتار سیاسی را هم زیر پا گذاشته و دارد در باج دادن و شرافت فروختن روی دولت های عرب منطقه را هم سفید می کند. واقعا دست مریزاد.
- با یادآوری اینکه هنوز محبوبه عباسقلی، شادی صدر
- و با تبریک روز جهانی زن به همه زنان سرزمینم؛
- و با تأکید بر همه موازینی که در قطعنامه (پست) های قبلی بر آن تصریح شده است!
- و با تصریح بر اینکه حمایت از سخن درست به معنای حمایت از گوینده آن نیست؛
- و با اصرار بر اینکه من حتی در مورد حرفهای خودم و خدا هم قطعیت روا نمی دارم چه برسد به اون؛
- و با ذکر این نکته حیاتی که حسین درخشان با تلاش های مکرری که برای انگ خوردن و بی آبرو کردن خودش روا داشته، آدم رو مجبور می کنه اینهمه مقدمه بچینه،
تصور می کنم بخشی از حرفهایی که هودر در این پست درباره روش های عمل جنبش زنان نوشته، حرفهایی بسیار جدی و قابل تأمل اند و پرسش هایی کلیدی اند که فعالان حقوق زنان باید تکلیفشان را با آنها روشن کنند. کاری به تعبیرش در مورد شیرین عبادی و مهرانگیز کار و بعضی حرفهای دیگرش ندارم. اما تصور می کنم انتخاب بین دو روش «عمل فوری خیابانی» و «گسترش آرام شبکه ای» یک انتخاب حیاتی برای جنبش زنان است. به عقیده من با فعالیت های این چند ساله و خصوصا راه افتادن «دومینو»ی کمپین یک میلیون امضا، ما الان می توانیم از یک واقعیت به نام «جنبش زنان» صحبت کنیم. برای تولد این موجود تبریک؛ اما اگر بناست این نوزاد زنده بماند و سالم و طبیعی رشد کند، باید مادرانه از آن حراست کرد، و برای چنین هدفی باید، مهمتر از همه، روش بزرگ کردن نوزاد را آموخت. متأسفانه این تجربه جدیدی از مادری است که فعالان حقوق زنان ما تاکنون نداشته اند. اما در هرحال از یک مادر دلسوز بعید است که پاره تن خود را با آزمون و خطا بزرگ کند. پس تنها راه ناگزیر احتیاط و تأمل است. نکند یکباره و هول هولکی کاری انجام شود که زحمات ماهها و سالها به یک روز و شب به باد برود. (کم شباهت است اما بی شباهت نیست: اگر اشتباه مسخره چریک فدایی ها در عملیات سیاهکل یا خطای فاحش مجاهدین در واکنش سریع به دستگیری های اولیه رهبری در 1350 نبود، سرنوشت آنها و رفتار رژیم شاه فرق می کرد.)
من هم مثل مهجاد جرأت فعالان زن را ستودنی می دانم. اما ابتدا شما را به خواندن نقد و ارزیابی شهلا شرکت - که سالها قبل از همه امروزی ها برای زنان قلم زده و سختی کشیده است - درباره تجمع میدان هفت تیر جلب می کنم و سپس سوال می کنم: اکنون که گرد و خاک هشت مارس امسال هم خوابید، بیایید تأمل کنیم؛ آیا چند روز مانده به هشت مارس تجمع جلوی دادگاه انقلاب صحیح و منطقی بود؟ و آیا پس از آن برخوردها تجمع دوباره جلوی مجلس غیرمنطقی نبود؟
و فراتر از اینها، آیا ادامه دادن همان امضا جمع کردن تدریجی به همراه گسترش آگاهی ها بهتر از حساس و سیاسی کردن فعالیت های جنبش زنان نیست؟ ( و خیلی واضح: آیا الان هم خانواده ها اجازه می دهند دخترانشان مثل قبل در خیابان و مترو برای کمپین امضا جمع کنند؟)
دیدگاه های مکمل بحث:
:: جمهور و موافقت با آفت های جنبش زنان
::
:: جنبش زنان نیاز به نسخه پیچی دیگران ندارد
:: پای تخته بهتر است یا پشت میله های زندان؟
:: نگاه انتقادی شبنم کهن چی به کارهای اخیر زنان: چه فایده؟!
:: سوال های مخالف همیشگی از منتقدان جنبش زنان
:: نقادی خورشیدخانوم و پاسخ سیدآبادی
:: و بالاخره یک بحث خوب کلاسیک درباره استراتژی های در دستور برای جنبش زنان
:: نقد جواد روح بر منتقدان زنان
دروغ در روز روشن؟! بله. مگر احمدی نژاد نبود که حرفهایش با جوادی آملی را که همه فیلمش را دیده بودند، مثل آب خوردن انکار کرد؟ پس خالی بندی که هیچ، دروغ گنده گفتن هم چندان سخت نیست. اما مساله فقط انکار بحث ترمز و قطار احمدی نژاد نیست؛ در کل اگر شما فهمیدید به من هم بگویید این قربان چه می فرماید. یک بار می گوید دشمنان هستند که صحبت از احتمال حمله می کنند. بعد می گوید ممکن است حمله کنند. یا می گوید کلا دو دیدگاه هست؛ بعد می گوید رهبر هر دو دیدگاه را رد کرد!! یا می گوید: دشمن اگر بداند كه نيروهاي مسلح ما آماده است، هرگز به فكر حمله به كشور ما نخواهد افتاد. ولی بلافاصله بعدش می گوید: در عين حال بايد گفت كه كسي چك سفيد امضا نميدهد كه آنها حمله ميكنند يا نميكنند.
ما که بالاخره نفهمیدیم گفته یا نگفته، می کند یا نمی کند، می شود یا نمی شود، بالاخره چه می شود!!!
کسی نیست «بیست و سی» امشب رو دیده باشه؟ میگه عکس مصدق رو گذاشته بود، زیرش نوشته بود «عزیز سفر کرده ...» [مااااااااااااااااااااا] و بعد آن جوانک لوده مجری بیست و سی، خبر مراسم امروز احمدآباد رو خوند و چهلمین سالروز فوت مصدق رو تسلیت گفت و صدای نوه ش رو پخش کردن که از بازسازی خونه مصدق و آثار میراث شدن ماشینش و این حرفا می گفت.
اولش دو تا شاخ روی سر من در مسیر رشد و توسعه قرار گرفت. اما بعدش دیدم با اون ماجرای یار دبستانی و دفاعیات خسرو گلسرخی و فیلم های امسال دهه فجر و ادا و اطوارهای دیگر سیمای ضرغامی، دیگر «رهبر ملی» شدن مصدق تعجبی ندارد. خصوصا الان که به شدت اوضاع هسته ای شده و نیاز به ملی شدن اورانیوم هست!
اما اگر هم از سرعت رشد شاخ کم شود، واقعیت تعجب برطرف نمی شود. دکتر مصدق؟ تلویزیون جمهوری اسلامی؟؟ عزیز سفر کرده؟؟؟ مااااااااااااااااااااا!!!!!!
به نظر من اتفاق جدیدی نیفتاده. به زنان یک «دال» اضافه شده؛ شده زندان! و از قضا همین تغییر «دال» بر این است که اتفاق مهمی نیفتاده.
سوال: مگر زنان قبل از این کم در زندان بوده اند؟ زندان تعصب ها، تحقیرها، فرهنگ مردسالار، قوانین ناعادلانه، اوووه؛ این همه زندان، حالا چهار تا میله عمودی هم به آن اضافه کنید. چیزی عوض نمی شود که!
زنان قبلا هم در زندان بودند، فوق فوقش حالا زندانشان شده دو تا.
پ.ن. جمله معترضه: به سراغ جنبش زنان که می روی، دستبند را فراموش نکن!!
محاسبه کردند. کمی عدد، کمی فرمول، مقداری ضرب و تقسیم. خبر درست است: پنهان می شوی. کمی لاغر، کمی مهم، قدری کم نور. نوری که همه را پیدا می کند، تو را پنهان می کند. بلایی که چند وقت پیش سر رقیب پر انرژی ات آورده بودی،این بار او سر تو می آورد. برعکس آن دفعه: این بار ما بین شما دو تا جدایی می اندازیم و تو پشت زمین قایم می شوی. می شوی پرغصه. لاغر. تاریک.
خبر تاریکی است: قرار است گرفته شوی. از آن گرفتگی ها که تجربه اش را داری - جلوی چشم همه، در مسیر همیشگی، بدون نوری که خیره می کند. محروم از نوری که خیره اش می شوی. خیره ات می شوند. آنقدر زمینیان نگاهت می کنند تا زمین شرم کند و خودش را کنار بکشد تا تو هم از نور بی بهره نمانی. ولی هیچکس حواسش نمی شود که تو دیگر ماه سابق نیستی.
«ماه! برگرد.» این سخن پدران من است، وقتی که روی از آنها در می کشیدی. و سخن من است، وقتی که از خورشید رو می گیری. چه فرقی دارد هراس آنها از نبودنت و هراس من از لحظه ای ندیدنت. چه بسا آنها هم با من همدل بوده اند - به تجربه دانسته بودند که برمی گردی - فراقت را حتی برای یک لحظه باور نداشتند. نمی خواستند باور کنند. و بلکه نمی توانستند. چگونه می توانستند؟
گرفتگی تو بهانه است. نشانه است. تا یادمان باشد که قدر ماه را بدانیم. و یادت باشد که ماه هم اگر باشی، بدون نور هیچ نیستی، و انگاری اصلا نیستی. تا زمین و ماه یادشان باشد که اگر راه نور را سد کنند، تنها می شوند. برای دفع ترس تاریکی اگر نماز آیات واجب کفایی باشد، که نیست، برای ستایش نور صد نماز آیات هم کافی نیست...
نمی گویم ماه من بمان. ماه اگر باشی، خودت می مانی. اما یادت باشد، ماه بعد از خسوف همیشه زیباتر است. نگاه ها به او خیره تر است. ولی خیره گی ها فریبت ندهد که نور از خود توست. تو هم قدر نور را بدان!
من به جای خوانندگان حوصله ام سر رفت از آپدیت نشدن وبلاگ! گاهی اوقات همه اینطور می شوند. نوشتنشان نمی آید یا فرصت نمی کنند و یا حرفی برای گفتن ندارند. مال من سومی نیست، اما دو تای اول هست. هم سر شلوغی و هم بی حسی باعث شده که دهها (واقعا دهها) موضوع به ذهنم بیاید و به قلمم نرسیده محو شود.
واقعا هدف آدم از وبلاگ نویسی چه باید باشد؟ (به قسمت آدمیت اش خدشه نکنید! اصل بحث را بچسبید.) طرح ایده ها؟ بیان مواضع؟! فریاد زدن خویشتن؟ روایت زندگی؟ جنجال درست کردن؟ دوست یابی؟ ژورنالیسم؟
دیشب برای Nومین بار در جلسه وبلاگ نویسان اصلاح طلب بحث تأثیرگذاری یا بی تأثیری وبلاگ ها مطرح شد. بحثی که به نظرم بی حاصل است، چون همه می دانیم که اکثر اکت های آدم و نیز همه مدیوم ها تا حدی تأثیرگذاری اجتماعی دارند، زیاده از حد نه اما هیچ هم نه. مهم این است که بدانیم تأثیر را برای چه و تا چه حد می خواهیم، و چگونه و از چه راهی به دنبالش می رویم. موارد مهم اثرگذاری بیرونی وبلاگ ها تاکنون بیشتر غیرمنتظره و بدون برنامه ریزی از قبل بوده، اما این دلیل نمی شود که نتوان در جامعه مجازی «برنامه ریزی اجتماعی» کرد. در عین حال بنا نیست با این ابزار بشود همه کار انجام داد؛ خصوصا در جامعه ازهم گسیخته ما که برنامه ریزی های دولت به عنوان مهمترین نهاد گسترده جامعه هم معمولا جواب نمی دهد، پس چه انتظاری از بقیه می توان داشت.
اما من، برخلاف تصورات، کمتر از وبلاگ نویسی دنبال انگیزه تأثیرگذاری بوده ام. وبلاگ را بیشتر عرصه ای برای تاخت و تاز شخصیت دیده ام. (تا بی شخصیت نمیریم!) محاسن و معایبش هم «ذاتی امر وبلاگ» است. اما امان از وقتی که آشنا وبلاگت را بخواند، پیش چشم دوست و دشمن باشی، پرینت مطالبت را برای پرونده بگیرند، موقعیت بیرونی ات با شخصیت وبلاگی ات قاطی بکند، توی اتاقت بنویسی و آن ور دنیا ببینند. وبلاگ نویسی، خصوصا وقتی که طولانی می شود و می شود جزو زندگی آدم،انصافا کار دشواری است.