« March 2007 |
Main
| May 2007 »
ماجراي اقليد را مهجاد نوشته اند و تكرارش نمي كنم. مفصل هم گفته اند. به جزييات تأييد نشده خبر از جمله 50 زخمي (كه اگر درست باشد فاجعه است) هم كاري ندارم. همين قدر مسلم را كه چنين حرف بچه گانه اي از جناب رييس جمهور صادر شده و باعث آشوب در يك شهر شده، در نظر بگيريم. آيا همين يك نمونه براي اثبات بي كفايتي آقاي رييس جمهور كافي نيست؟
اگر نيست؛ خبر سرباز زدن احمدي نژاد از امضاي مصوبه شوراي پول و اعتبار را هم بخوانيد؛ شورايي كه رييسش خود او و اعضايش اكثرا ورزا و زيردستان او هستند. باز هم كافي نشد؟
خسته تان نمي كنم. چكيده و سرفصل هاي موارد بي كفايتي دولت و رييس جمهور در حوزه ها و موارد مختلف را كه آقاي شجاع پوريان نماينده بهبهان جمع كرده و پريروز در مجلس در نطق پيش از دستور گفته بود، در اينجا بخوانيد. با همه اينها، آيا كشور هنوز هم بايد تاوان كارهاي احمدي نژاد، اين اشتباه ملي، را پس بدهد؟
شايد بعضي ها بگويند اين برخوردها فصلي است، شايد بگويند دوره خاتمي هم شبيه همين رفتارها ولو در سطح و به شكلي محدودتر انجام مي شده، شايد بگويند بالاخره قانون حجاب همين است و اگر غلط است اصل آن بايد عوض شود،شايد بگويند ... ولي نه. نقل اين حرفها نيست. امروز برخوردهايي در همين تهران ما انجام شد كه به اعتقاد من نه قانوني بود، نه عقلاني، نه اسلامي و نه انساني. اينها چيزي نبود جز طالبانيسم.
مگر طالبان چقدر فرق با شرايط امروز ما داشت؟ فوقش ده سانت! (به قول دكتر حسين سيف زاده) آنها مي خواستند صورت را به زور بپوشانند (با ريش) اينها مي خواهند پيش و پس سرها را به زور بپوشانند (با پارچه)
زور و نفرت و تحجر و خشونت هم در اين دو مشترك بود. ديگر چه فرقي مي ماند؟
دعواي اخير روزنامه هاي كيهان و اعتماد ملي كه نقطه اوج پاچه گيري هاي روزنامه توپخانه از فعالان اصلاح طلب و زنان و سايت هاي خبري و غيره در دو سه ماه اخير بود، ظاهرا نشانه زنده شدن روحيه جنگ جويي در اين روزنامه دولتي بود. اما من تصور مي كنم در واقع نوع نوشته ها و پاسخ هاي كيهان و خصوصا يادداشت آخر اين روزنامه بيشتر از آنكه نشانه جري شدن بيشتر كيهانيان باشد، نشانه ته كشيدن كامل مايه هاي موجه انتقادي و به اوج رساندن الگوي "آسمون ريسمون بافتن" براي متهم كردن طرف هاي دعواي خود است. منظورم اين نيست كه حرفهاي كيهان قبلا منطقي بوده؛ منظورم اين است كه قبلا لااقل كيهان سعي مي كرد ادعاهاي غالبا كذب خود را در قالب افشاي محتويات يك جلسه يا موشكافي همراه با تحريف سخنان يك فرد بيان كند. اما مدلي كه تصور مي كنم اولين بار در يادداشت "شبكه عنكبوت" در سه سال پيش تجربه شد، اكنون به شكل مفتضحي در پيش گرفته شده و كيهان كيهانيان به افرادي ماليخوليايي شبيه كرده است كه واقعا جز پرت و پلا نمي گويند. همين دو يادداشت آخر عليه اعتماد ملي را ببينيد؛ در اولي كريم زاده صهيونيست است و كروبي بايد مراقب باشد اعتماد ملي به خاطر صهيونيست ها از خط امام منحرف نشود، در دومي كريم زاده هنرمند فريب خورده اي است كه اكنون توسط گردانندگان دسيسه گر اعتماد ملي دارد بازي مي خورد و خودش نمي خواهد اينطور باشد!!
كيهان قبلا اينطور نبود. لااقل يك واقعيتي را پيدا مي كرد، بعد نود درجه آن را تحريف مي كرد و شصت درجه هم به آن دروغ مي افزود و سي درجه را هم براي قضاوت خواننده باز مي گذاشت تا خواننده كيهان دوست لااقل اين سي درصد را باور كند. اما انصافا الان يكسره پرت و پلا مي نويسد. براي اينكه به اوج رسيدن همنشيني دروغ و تحريف و پرت و پلا را در كيهان ببينيد، دعوت مي كنم يادداشت خواندني حسين باستاني را كه در پاسخ به اتهامات كيهان عليه روزآنلاين نوشته شده، بخوانيد تا ببينيد ماجرا چقدر فجيع و افتضاح شده.
0- وبلاگ ها دو دسته اند. بعضی ها مزخرف می نویسند. بعضی ها هم به غلط تصور می کنند مزخرف نمی نویسند! از یک لحاظ دیگر هم دو دسته اند. بعضی ها بعضی وقت ها باید بنویسند ولی نمی نویسند. برعکس، بعضی ها معلوم نیست اصلا برای چه می نویسند.
1- آدم ها دو دسته اند. بعضی ها را نمی خواهی ببینی ولی آنها می خواهند تو را ببینند. بعضی ها را می خواهی ببینی ولی آنها نمی خواهند یا نمی توانند یا نمی شود. و باز دو دسته اند: بعضی ها دوست داشتنی و بعضی ها غیر قابل تحمل.
2- حرفها دو دسته اند. بعضی ها را می زنی و ضرر می کنی. بعضی ها را اگر نزنی هم ضرر نمی کنی. اما یک دسته بیشتر نیستند: همه حرفها مفت اند.
3- رفتارها دو دسته اند: عاقلانه و بی عقلانه. آدم ها یک دسته اند. معمولا فرق رفتار عاقلانه و ناعاقلانه را می فهمند ولی مراعاتش نمی کنند.
4- کارها سه دسته اند. بعضی ها را دودر می کنی و احساس گناه می کنی. بعضی ها را دودر می کنی و احساس گناه هم نمی کنی. بعضی ها را دودر نمی کنی و دلیلی برای احساس گناه نمی ماند.
5- وجدان ها دو دسته اند. بعضی ها درد می کنند، بعضی ها مسکن می خورند، بعضی ها اصلا عصب ندارند.
6- حرفها یک دسته بیشتر شدند. (ر.ک. بند 2) بعضی ها ظاهرا معنی ندارند اما در واقع خیلی معنی دارند.
در پاسخ به نگاه های بی صبرانهء (به قول ایشان) آحاد ملت که بی صبرانه منتظرند اینجانب در خصوص مسائل مهم ملی و منطقه ای اظهارنظر کنم، چند کلمه ای مزاحمت می کنم.
اولا، آزاد شدند که شدند، دلیل نمی شود!!
ثانیا، اصولا بنده بر این باورم که ملوان های عزیز منسوب به انگلیس ملعون که تعداد آنها به عدد مقدس 15 می رسید و روزهایی نزدیک به همین حدود هم مهمان ایران اسلامی بودند، آزادی شان خیلی مهم نیست. مهم آن نفس راحتی است که فعلا ما می کشیم از ترس رشادت پراکنی های برادران جان برکف؛ برد و باخت دیپلماتیک را نخواستیم، پیشکش!
خاطیا، بی قانونی حال نداد، قانونی می کنیم!
ثالثا، مردم عزیز مستحضرند که یوم الله هسته ای در راه است و به زودی شاهد «نبأ العظیم» که همان خبر بزرگ (یا به قول کفار big bang) باشد، خواهیم بود. البته ما قدیم تر ها خیال می کردیم این نبأ العظیم نام دیگر روز قیامت است، اما الان مشخص شده که پروتون ها کار خودشان را کرده اند، دور از چشم الکترون ها و بازرسان آژانس رفته اند سر وقت نوترون ها و آنها را باردار کرده اند؛ الساعه اگر هاشمی و خاتمی و دیگران جلویشان را نگیرند، یک هفته نمی کشد که به اتفاق تشریف می بریم روی هوا.
رابعا، اتفاق دیگری که در روزهای گذشته رخ داد و لازم است در این خطابه های دشمن شکن به آن اشاره شود، میلاد رسول گرامی اسلام است که صلوات خدا بر او باد. البته چون از سال پیامبر اعظم گذشته ایم، تولد ایشان هم زیاد مصرف سیاسی ندارد و شاید برای همین بود که برنامه های چندانی برای این عید مذهبی در نظر گفته نشد. شاید هم لازم است تولد پیامبر یا هر اتفاق دیگری باعث تحت الشعار قرار گرفتن یوم الله هسته ای نشود. علی ای حال، ما خالصا مخلص پیامبر (اعظمش هم نه، همان اکرم بچگی های خودمان) هستیم و مثل احمدی نژاد هم نیستیم که نجسی هم که بخواهد بنوشد به سرسلامتی یکی از مقدسین می نوشد.
خامسا، یکی از دیگر مسائل مهم ملی در روزهای اخیر، گرم شدن هوا و شوخی شوخی جدی شدن بهار است که دارد رفته رفته حال ترقص در بشریت ایجاد می کند و نرمه نرمه تغییر در احوال را موجب می شود. دست بر قضا به طوری که نسیم بهاری وعده داده، قرار است باد ما را هم ببرد: چه باک؛ آغوش ما باز است، بیا و ببر.
خالصا، خلاصه اوضاع از جهات مختلف متفاوت است!! از یک لحاظ هایی خر تو خر، از یک جهاتی بهاری تر و از یک جنبه هایی دردسر است. فعلا تا اطلاع ثانوی هیچ چیزمان به هیچ چیزمان نمی آید.
بچه تر که بودم، در یک برهه تأمین نان خانه به عهده من بود. الان را نمی دانم، ولی آن وقت ها در نانوایی ها کسانی صف می ایستادند که بیشتر از یک نان می خواستند. به اصطلاح، «یه دونه بدون صف» بود. حالا شده ماجرای رهبریت جنبش (خیزش سابق) مقاومت مردمی که هرکس می آید به قاعده «یکی بدون صف» می شود رهبر اپوزیسیون. چه برسد به عبدالمالگ ریگی که به هرحال به مثابه لات چاقوکش محل است و با وجود جوانی، بزرگترها هم ازش حساب می برند. به هرحال فعلا که نان رهبری اپوزیسیون را قرار است او بخورد. البته ناگفته نماند؛ رهبری اپوزیسیون ایران نباید مثل نان سنگک شود. چون در سنگکی قاعده معروف ما رواج نداشت؛ چون اکثرا همه یک نان می خواستند. باز البته؛ این حرفها مال قدیم ها بود. بعدها تا پنج تا نان را بدون صف می گرفتند؛ ولی جالب بود که صف آن را هم می گفتند «صف یه دونه ای»! چه باک؛ شاید یک روز رهبری جنبش مردمی ما هم اینجوری بشود. الحمدلله رهبر مخالف که کم نداریم. یک صف رهبریت خواهیم داشت به قاعده قطار، نفری هم چار تا سمت کمتر نمی خواهند در رژیم آینده!
مدیریت محترم گروه محترم بازداشت کننده ملوانان نه چندان محترم
عطف به پخش مکرر اعترافات و مصاحبه های ملوانان استکبار جهانی که در اثنای دخول به آبهای نیلگون وطن عزیز دستگیر شده بودند، به استحضار می رساند؛
1- درود بر شما دلیرمردان که نگذاشتید حتی یک وجب از آب این سرزمین اسلامی توسط دشمنان قسم خورده به یغما برده شود.
2- خرسندیم از اینکه جوانان برومند دانشجو، دهان لانه جاسوسی انگلستان را سرویس کرده اند، و به امید پیروزی همه اسلام بر همه کفر گلوبال (جهانی سابق).
3- جرم اینها که می خواسته اند در آبهای ما قایقرانی کنند، به مراتب کمتر از کسانی است که در داخل آب به آسیاب دشمن می ریزند؛ به امید آنکه آنها در همین آبها غرق شوند.
4- اتفاقات اخیر نشان می دهد که انرژی های جدیدی مثل هسته ای و سرمایه های نوینی مثل آب، سلاح های قرن 21 هستند که نظام باید به آنها مجهز شود و نگذارد دشمن در آنها نفوذ کند.
5- همه این مقدمه چینی ها برای این بود که معروض داریم فیلم ها و تصویرهای قبلی از فرط تکرار، ملال آور شده و برای ادامه جنگ تبلیغاتی نیاز به اعترافات جدید و چهره های تازه و حرفهای عجیب و غریب تر داریم.
لذا خواهشمند است نسبت به ارسال بخش های بعدی سریال ملوانان اقدامات لازم را مبذول دارید.
ضمنا پیشنهادات تازه ای برای مطرح شدن از سوی برادران و خواهر ملوان ایجاد گردیده که ایفاد می گردد.
دفتر تأمین برنامه
معاونت سیمای سازمان
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
۶ اردیبهشت
ماجراي اقليد را مهجاد نوشته اند و تكرارش نمي كنم. مفصل هم گفته اند. به جزييات تأييد نشده خبر از جمله 50 زخمي (كه اگر درست باشد فاجعه است) هم كاري ندارم. همين قدر مسلم را كه چنين حرف بچه گانه اي از جناب رييس جمهور صادر شده و باعث آشوب در يك شهر شده، در نظر بگيريم. آيا همين يك نمونه براي اثبات بي كفايتي آقاي رييس جمهور كافي نيست؟
اگر نيست؛ خبر سرباز زدن احمدي نژاد از امضاي مصوبه شوراي پول و اعتبار را هم بخوانيد؛ شورايي كه رييسش خود او و اعضايش اكثرا ورزا و زيردستان او هستند. باز هم كافي نشد؟
خسته تان نمي كنم. چكيده و سرفصل هاي موارد بي كفايتي دولت و رييس جمهور در حوزه ها و موارد مختلف را كه آقاي شجاع پوريان نماينده بهبهان جمع كرده و پريروز در مجلس در نطق پيش از دستور گفته بود، در اينجا بخوانيد. با همه اينها، آيا كشور هنوز هم بايد تاوان كارهاي احمدي نژاد، اين اشتباه ملي، را پس بدهد؟
۲ اردیبهشت
شايد بعضي ها بگويند اين برخوردها فصلي است، شايد بگويند دوره خاتمي هم شبيه همين رفتارها ولو در سطح و به شكلي محدودتر انجام مي شده، شايد بگويند بالاخره قانون حجاب همين است و اگر غلط است اصل آن بايد عوض شود،شايد بگويند ... ولي نه. نقل اين حرفها نيست. امروز برخوردهايي در همين تهران ما انجام شد كه به اعتقاد من نه قانوني بود، نه عقلاني، نه اسلامي و نه انساني. اينها چيزي نبود جز طالبانيسم.
مگر طالبان چقدر فرق با شرايط امروز ما داشت؟ فوقش ده سانت! (به قول دكتر حسين سيف زاده) آنها مي خواستند صورت را به زور بپوشانند (با ريش) اينها مي خواهند پيش و پس سرها را به زور بپوشانند (با پارچه)
زور و نفرت و تحجر و خشونت هم در اين دو مشترك بود. ديگر چه فرقي مي ماند؟
۳۰ فروردین
دعواي اخير روزنامه هاي كيهان و اعتماد ملي كه نقطه اوج پاچه گيري هاي روزنامه توپخانه از فعالان اصلاح طلب و زنان و سايت هاي خبري و غيره در دو سه ماه اخير بود، ظاهرا نشانه زنده شدن روحيه جنگ جويي در اين روزنامه دولتي بود. اما من تصور مي كنم در واقع نوع نوشته ها و پاسخ هاي كيهان و خصوصا يادداشت آخر اين روزنامه بيشتر از آنكه نشانه جري شدن بيشتر كيهانيان باشد، نشانه ته كشيدن كامل مايه هاي موجه انتقادي و به اوج رساندن الگوي "آسمون ريسمون بافتن" براي متهم كردن طرف هاي دعواي خود است. منظورم اين نيست كه حرفهاي كيهان قبلا منطقي بوده؛ منظورم اين است كه قبلا لااقل كيهان سعي مي كرد ادعاهاي غالبا كذب خود را در قالب افشاي محتويات يك جلسه يا موشكافي همراه با تحريف سخنان يك فرد بيان كند. اما مدلي كه تصور مي كنم اولين بار در يادداشت "شبكه عنكبوت" در سه سال پيش تجربه شد، اكنون به شكل مفتضحي در پيش گرفته شده و كيهان كيهانيان به افرادي ماليخوليايي شبيه كرده است كه واقعا جز پرت و پلا نمي گويند. همين دو يادداشت آخر عليه اعتماد ملي را ببينيد؛ در اولي كريم زاده صهيونيست است و كروبي بايد مراقب باشد اعتماد ملي به خاطر صهيونيست ها از خط امام منحرف نشود، در دومي كريم زاده هنرمند فريب خورده اي است كه اكنون توسط گردانندگان دسيسه گر اعتماد ملي دارد بازي مي خورد و خودش نمي خواهد اينطور باشد!!
كيهان قبلا اينطور نبود. لااقل يك واقعيتي را پيدا مي كرد، بعد نود درجه آن را تحريف مي كرد و شصت درجه هم به آن دروغ مي افزود و سي درجه را هم براي قضاوت خواننده باز مي گذاشت تا خواننده كيهان دوست لااقل اين سي درصد را باور كند. اما انصافا الان يكسره پرت و پلا مي نويسد. براي اينكه به اوج رسيدن همنشيني دروغ و تحريف و پرت و پلا را در كيهان ببينيد، دعوت مي كنم يادداشت خواندني حسين باستاني را كه در پاسخ به اتهامات كيهان عليه روزآنلاين نوشته شده، بخوانيد تا ببينيد ماجرا چقدر فجيع و افتضاح شده.
۲۷ فروردین
0- وبلاگ ها دو دسته اند. بعضی ها مزخرف می نویسند. بعضی ها هم به غلط تصور می کنند مزخرف نمی نویسند! از یک لحاظ دیگر هم دو دسته اند. بعضی ها بعضی وقت ها باید بنویسند ولی نمی نویسند. برعکس، بعضی ها معلوم نیست اصلا برای چه می نویسند.
1- آدم ها دو دسته اند. بعضی ها را نمی خواهی ببینی ولی آنها می خواهند تو را ببینند. بعضی ها را می خواهی ببینی ولی آنها نمی خواهند یا نمی توانند یا نمی شود. و باز دو دسته اند: بعضی ها دوست داشتنی و بعضی ها غیر قابل تحمل.
2- حرفها دو دسته اند. بعضی ها را می زنی و ضرر می کنی. بعضی ها را اگر نزنی هم ضرر نمی کنی. اما یک دسته بیشتر نیستند: همه حرفها مفت اند.
3- رفتارها دو دسته اند: عاقلانه و بی عقلانه. آدم ها یک دسته اند. معمولا فرق رفتار عاقلانه و ناعاقلانه را می فهمند ولی مراعاتش نمی کنند.
4- کارها سه دسته اند. بعضی ها را دودر می کنی و احساس گناه می کنی. بعضی ها را دودر می کنی و احساس گناه هم نمی کنی. بعضی ها را دودر نمی کنی و دلیلی برای احساس گناه نمی ماند.
5- وجدان ها دو دسته اند. بعضی ها درد می کنند، بعضی ها مسکن می خورند، بعضی ها اصلا عصب ندارند.
6- حرفها یک دسته بیشتر شدند. (ر.ک. بند 2) بعضی ها ظاهرا معنی ندارند اما در واقع خیلی معنی دارند.
۱۹ فروردین
(از فضای طنز و شوخی نوشته قبلی بیایید بیرون. این پست کاملا جدی است.)
این روزها که ایام ولادت پیامبر بوده و کنفرانس وحدت اسلامی در تهران دارد برگزار می شود و کلا از روزی که آقای خامنه ای نام «اتحاد اسلامی» را برای امسال انتخاب کرده، این موضوع در گوشه کنار ذهنم بوده و هست که واقعا اتحاد مسلمانان که چیز خوبی است. جنگ و دعوای شیعه و سنی هم همه جورش زشت و نفرت انگیز است، تاریخی اش و سیاسی اش و فرهنگی و اعتقادی اش. منطقا هیچ آدم عاقلی هم در میان مسلمانان نباید دنبال فتنه انگیزی و آتش افروزی بین سنی و شیعه باشد. پس چرا اینهمه ما مشکل داریم در بین پیروان این مذهب، که در جاهای دیگر و مذاهب دیگر شاید اینقدر شدید یا عمیق یا کشدار نباشد؟ حالا مقایسه اسلام و ادیان دیگر و مذاهبشان به کنار؛ مشکل شیعیان و سنی ها چیست که حل نمی شود؟ همان فتوای مفتی دوم وهابی ها که بود، یا ماجرای امروز آتش زدن یک مسجد و نمازگزارانش در یمن، چرا اینقدر حاد است نزاع فرقه های درونی مسلمانان؟
من در حدی نیستم که خیلی بفهمم ریشه ماجراها چیست و چه کار باید کرد. اما به عنوان یک مسلمان دغدغه این اتحاد را واقعا دارم، و البته این را هم می دانم که با حلوا حلوا کردن رهبر و مسئولان ایران و تایید و تحسین چهار تا دانشمند یا غیر دانشمند چفیه به سر (که ظاهرا قیاقه های متکثرشان نمادی از تکثر مسلمانان است، گرچه معلوم نیست واقعا اینطور باشد) مساله دعوای شیعه و سنی حل نمی شود. اگر واقعا جدی هستیم در ماجرای اتحاد مسلمانان، باید مخالف های واقعی شیعه و سنی را ببینیم و بشناسیم. باید حرف های اصلی گروه های مختلف سنی ها مطرح شود، و همچنین حرفهای انبوه شیعیان افراطی و غالی و ضد سنی و ... مطرح و نقد شود تا بحث اتحاد جدی شود وگرنه همه اش حرف است و حرف باد هواست.
این یک نکته. نکته دیگر هم این است که واقعا ما شیعیان باید خیلی مسئولانه تر با این قضیه برخورد کنیم. اگر واقعا بنای کنار گذاشتن اختلافات شیعه و سنی را داریم، من به عنوان یک شیعه اعتراف می کنم که حداقل نصف مشکلات و منازعات پیروان این دو مذهب تقصیر شیعیان است! هم علمای شیعه و هم عوام شیعه، هم افراطی های شیعه که بی شرمانه اتهامات و الفاظی قبیحی برای مقدسات اهل سنت و خود ایشان به کار می برند، هم منطقی های شیعه که هیچ وقت جدی و محکم حلوی ترک تازی های شیعیان افراطی علیه سنی ها را نگرفته اند. تعارف که نداریم، هنوز سه دهه نگذشته از وقتی که منبری های ما پیروان مذهب اهل سنت را (با عرض معذرت) «سگ سنی» می نامیدند. هنوز هست در کتاب های شیعیان، انبوه احادیث پرت و پلا و سراسر جعل و هجو که اهل سنت را بیرون از دین و شایسته چه و چه می داند. هنوز که هنوز است مداحان و بانیان و حتی بعضی از روحانیان مجالس مذهبی شیعیان، مراسم عمرکشان برگزار می کنند و به مقدسات اهل سنت توهین های وقیحانه می کنند. هنوز که هنوز است در مجالس شیعیان مورد حمایت نهادهای رسمی ما اشعاری از این دست خوانده می شود که: نماز بی ولای او [امام علی] / عبادتی است بی وضو / به منکر علی بگو / نماز خود قضا کند. هنوز اکثر روحانیون شیعه لعنت فرستادن بر خلفای سه گانه را بر صواب و موجب ثواب می دانند. و هنوز ... با اینهمه، دیگر کدام اتحاد اسلامی؟
واقعا اگر من و شما و رهبر معظم و بقیه در بحث اتحاد اسلامی جدی هستیم، به نظر من مقدمه واجبش یک جور بازنگری و شاید «انتقاد از خود» است در درون شیعیان. ما خیلی مقصریم در دور شدن اهل تشیع و تسنن. لازمه این انتقاد از خود که گفتم هم دست کشیدن از اعتقادات و حتی انصراف از پایبندی به حقانیت شیعه نیست. لازمه اش نوعی رواداری است. گیرم تو باورمندی که او بر حق نیست؛ انسان که هست. «اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق» یا در دین با تو برادر است یا (لااقل) در خلقت با تو برابر. ما از علی هم شیعه تر، بلکه از پیامبر هم مسلمان تر و از خدا سختگیرتریم؟ مگر قرآن نگفته «تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینهم ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت»؟ پس مشکل از خدا و پیغمبر و امام و قرآن نیست. مشکل از مزخرفاتی است که ما در ذهن پرورده ایم، یا سالها در ذهن ما فرو کرده اند. اتحاد اسلامی، اگر شوخی اش نگیریم، جرأت می خواهد. آیا ما حاضریم جرأت نقد خود و گذشته و در یک کلام «نقد تشیع» را داشته باشیم و به خرجش دهیم؟ هم جرأت و هم صداقت با خویشتن می خواهد به قدر کوه. آیا کسی پایه این کار هست؟ آیا جرأتش هست؟
پ.ن. یک نکته که می خواستم حتما بنویسم و یادم رفت هم این بود که یک نمونه آشکار از جفاهای ما شیعیان به اهل سنت همین ماجرای ملموس و مصداقی است، که هنوز که هنوز است اهل سنت در تهران (این ام القرای اسلامی) از حق داشتن یک مسجد محروم اند. اصلا همه منازعات دیگر اهل سنت با جمهوری اسلامی به کنار؛ همین یک ظلم آشکار را بگیرید، بقیه هم پیشکش. آیا رهبری معظم و مراجع قم و حوزه های علمیه و آخوندهای منبری تهران و قم و مشهد و اصفهان حاضرند به ملزومات ایده اتحاد اسلامی پایبند باشند؟ گفتم؛ بر فرض در همه بحثها حق با شیعیان؛ در این یک مورد آیا نظام جمهوری اسلامی حاضر است کوتاه بیاید و در شهری که یهودی و مسیحی و زرتشتی عبادتگاه های خود را دارند، به مسلمانان اهل سنت هم اجازه داشتن مسجد بدهد؟
این روزها که ایام ولادت پیامبر بوده و کنفرانس وحدت اسلامی در تهران دارد برگزار می شود و کلا از روزی که آقای خامنه ای نام «اتحاد اسلامی» را برای امسال انتخاب کرده، این موضوع در گوشه کنار ذهنم بوده و هست که واقعا اتحاد مسلمانان که چیز خوبی است. جنگ و دعوای شیعه و سنی هم همه جورش زشت و نفرت انگیز است، تاریخی اش و سیاسی اش و فرهنگی و اعتقادی اش. منطقا هیچ آدم عاقلی هم در میان مسلمانان نباید دنبال فتنه انگیزی و آتش افروزی بین سنی و شیعه باشد. پس چرا اینهمه ما مشکل داریم در بین پیروان این مذهب، که در جاهای دیگر و مذاهب دیگر شاید اینقدر شدید یا عمیق یا کشدار نباشد؟ حالا مقایسه اسلام و ادیان دیگر و مذاهبشان به کنار؛ مشکل شیعیان و سنی ها چیست که حل نمی شود؟ همان فتوای مفتی دوم وهابی ها که بود، یا ماجرای امروز آتش زدن یک مسجد و نمازگزارانش در یمن، چرا اینقدر حاد است نزاع فرقه های درونی مسلمانان؟
من در حدی نیستم که خیلی بفهمم ریشه ماجراها چیست و چه کار باید کرد. اما به عنوان یک مسلمان دغدغه این اتحاد را واقعا دارم، و البته این را هم می دانم که با حلوا حلوا کردن رهبر و مسئولان ایران و تایید و تحسین چهار تا دانشمند یا غیر دانشمند چفیه به سر (که ظاهرا قیاقه های متکثرشان نمادی از تکثر مسلمانان است، گرچه معلوم نیست واقعا اینطور باشد) مساله دعوای شیعه و سنی حل نمی شود. اگر واقعا جدی هستیم در ماجرای اتحاد مسلمانان، باید مخالف های واقعی شیعه و سنی را ببینیم و بشناسیم. باید حرف های اصلی گروه های مختلف سنی ها مطرح شود، و همچنین حرفهای انبوه شیعیان افراطی و غالی و ضد سنی و ... مطرح و نقد شود تا بحث اتحاد جدی شود وگرنه همه اش حرف است و حرف باد هواست.
این یک نکته. نکته دیگر هم این است که واقعا ما شیعیان باید خیلی مسئولانه تر با این قضیه برخورد کنیم. اگر واقعا بنای کنار گذاشتن اختلافات شیعه و سنی را داریم، من به عنوان یک شیعه اعتراف می کنم که حداقل نصف مشکلات و منازعات پیروان این دو مذهب تقصیر شیعیان است! هم علمای شیعه و هم عوام شیعه، هم افراطی های شیعه که بی شرمانه اتهامات و الفاظی قبیحی برای مقدسات اهل سنت و خود ایشان به کار می برند، هم منطقی های شیعه که هیچ وقت جدی و محکم حلوی ترک تازی های شیعیان افراطی علیه سنی ها را نگرفته اند. تعارف که نداریم، هنوز سه دهه نگذشته از وقتی که منبری های ما پیروان مذهب اهل سنت را (با عرض معذرت) «سگ سنی» می نامیدند. هنوز هست در کتاب های شیعیان، انبوه احادیث پرت و پلا و سراسر جعل و هجو که اهل سنت را بیرون از دین و شایسته چه و چه می داند. هنوز که هنوز است مداحان و بانیان و حتی بعضی از روحانیان مجالس مذهبی شیعیان، مراسم عمرکشان برگزار می کنند و به مقدسات اهل سنت توهین های وقیحانه می کنند. هنوز که هنوز است در مجالس شیعیان مورد حمایت نهادهای رسمی ما اشعاری از این دست خوانده می شود که: نماز بی ولای او [امام علی] / عبادتی است بی وضو / به منکر علی بگو / نماز خود قضا کند. هنوز اکثر روحانیون شیعه لعنت فرستادن بر خلفای سه گانه را بر صواب و موجب ثواب می دانند. و هنوز ... با اینهمه، دیگر کدام اتحاد اسلامی؟
واقعا اگر من و شما و رهبر معظم و بقیه در بحث اتحاد اسلامی جدی هستیم، به نظر من مقدمه واجبش یک جور بازنگری و شاید «انتقاد از خود» است در درون شیعیان. ما خیلی مقصریم در دور شدن اهل تشیع و تسنن. لازمه این انتقاد از خود که گفتم هم دست کشیدن از اعتقادات و حتی انصراف از پایبندی به حقانیت شیعه نیست. لازمه اش نوعی رواداری است. گیرم تو باورمندی که او بر حق نیست؛ انسان که هست. «اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق» یا در دین با تو برادر است یا (لااقل) در خلقت با تو برابر. ما از علی هم شیعه تر، بلکه از پیامبر هم مسلمان تر و از خدا سختگیرتریم؟ مگر قرآن نگفته «تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینهم ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت»؟ پس مشکل از خدا و پیغمبر و امام و قرآن نیست. مشکل از مزخرفاتی است که ما در ذهن پرورده ایم، یا سالها در ذهن ما فرو کرده اند. اتحاد اسلامی، اگر شوخی اش نگیریم، جرأت می خواهد. آیا ما حاضریم جرأت نقد خود و گذشته و در یک کلام «نقد تشیع» را داشته باشیم و به خرجش دهیم؟ هم جرأت و هم صداقت با خویشتن می خواهد به قدر کوه. آیا کسی پایه این کار هست؟ آیا جرأتش هست؟
پ.ن. یک نکته که می خواستم حتما بنویسم و یادم رفت هم این بود که یک نمونه آشکار از جفاهای ما شیعیان به اهل سنت همین ماجرای ملموس و مصداقی است، که هنوز که هنوز است اهل سنت در تهران (این ام القرای اسلامی) از حق داشتن یک مسجد محروم اند. اصلا همه منازعات دیگر اهل سنت با جمهوری اسلامی به کنار؛ همین یک ظلم آشکار را بگیرید، بقیه هم پیشکش. آیا رهبری معظم و مراجع قم و حوزه های علمیه و آخوندهای منبری تهران و قم و مشهد و اصفهان حاضرند به ملزومات ایده اتحاد اسلامی پایبند باشند؟ گفتم؛ بر فرض در همه بحثها حق با شیعیان؛ در این یک مورد آیا نظام جمهوری اسلامی حاضر است کوتاه بیاید و در شهری که یهودی و مسیحی و زرتشتی عبادتگاه های خود را دارند، به مسلمانان اهل سنت هم اجازه داشتن مسجد بدهد؟
۱۸ فروردین
در پاسخ به نگاه های بی صبرانهء (به قول ایشان) آحاد ملت که بی صبرانه منتظرند اینجانب در خصوص مسائل مهم ملی و منطقه ای اظهارنظر کنم، چند کلمه ای مزاحمت می کنم.
اولا، آزاد شدند که شدند، دلیل نمی شود!!
ثانیا، اصولا بنده بر این باورم که ملوان های عزیز منسوب به انگلیس ملعون که تعداد آنها به عدد مقدس 15 می رسید و روزهایی نزدیک به همین حدود هم مهمان ایران اسلامی بودند، آزادی شان خیلی مهم نیست. مهم آن نفس راحتی است که فعلا ما می کشیم از ترس رشادت پراکنی های برادران جان برکف؛ برد و باخت دیپلماتیک را نخواستیم، پیشکش!
خاطیا، بی قانونی حال نداد، قانونی می کنیم!
ثالثا، مردم عزیز مستحضرند که یوم الله هسته ای در راه است و به زودی شاهد «نبأ العظیم» که همان خبر بزرگ (یا به قول کفار big bang) باشد، خواهیم بود. البته ما قدیم تر ها خیال می کردیم این نبأ العظیم نام دیگر روز قیامت است، اما الان مشخص شده که پروتون ها کار خودشان را کرده اند، دور از چشم الکترون ها و بازرسان آژانس رفته اند سر وقت نوترون ها و آنها را باردار کرده اند؛ الساعه اگر هاشمی و خاتمی و دیگران جلویشان را نگیرند، یک هفته نمی کشد که به اتفاق تشریف می بریم روی هوا.
رابعا، اتفاق دیگری که در روزهای گذشته رخ داد و لازم است در این خطابه های دشمن شکن به آن اشاره شود، میلاد رسول گرامی اسلام است که صلوات خدا بر او باد. البته چون از سال پیامبر اعظم گذشته ایم، تولد ایشان هم زیاد مصرف سیاسی ندارد و شاید برای همین بود که برنامه های چندانی برای این عید مذهبی در نظر گفته نشد. شاید هم لازم است تولد پیامبر یا هر اتفاق دیگری باعث تحت الشعار قرار گرفتن یوم الله هسته ای نشود. علی ای حال، ما خالصا مخلص پیامبر (اعظمش هم نه، همان اکرم بچگی های خودمان) هستیم و مثل احمدی نژاد هم نیستیم که نجسی هم که بخواهد بنوشد به سرسلامتی یکی از مقدسین می نوشد.
خامسا، یکی از دیگر مسائل مهم ملی در روزهای اخیر، گرم شدن هوا و شوخی شوخی جدی شدن بهار است که دارد رفته رفته حال ترقص در بشریت ایجاد می کند و نرمه نرمه تغییر در احوال را موجب می شود. دست بر قضا به طوری که نسیم بهاری وعده داده، قرار است باد ما را هم ببرد: چه باک؛ آغوش ما باز است، بیا و ببر.
خالصا، خلاصه اوضاع از جهات مختلف متفاوت است!! از یک لحاظ هایی خر تو خر، از یک جهاتی بهاری تر و از یک جنبه هایی دردسر است. فعلا تا اطلاع ثانوی هیچ چیزمان به هیچ چیزمان نمی آید.
۱۴ فروردین

بچه تر که بودم، در یک برهه تأمین نان خانه به عهده من بود. الان را نمی دانم، ولی آن وقت ها در نانوایی ها کسانی صف می ایستادند که بیشتر از یک نان می خواستند. به اصطلاح، «یه دونه بدون صف» بود. حالا شده ماجرای رهبریت جنبش (خیزش سابق) مقاومت مردمی که هرکس می آید به قاعده «یکی بدون صف» می شود رهبر اپوزیسیون. چه برسد به عبدالمالگ ریگی که به هرحال به مثابه لات چاقوکش محل است و با وجود جوانی، بزرگترها هم ازش حساب می برند. به هرحال فعلا که نان رهبری اپوزیسیون را قرار است او بخورد. البته ناگفته نماند؛ رهبری اپوزیسیون ایران نباید مثل نان سنگک شود. چون در سنگکی قاعده معروف ما رواج نداشت؛ چون اکثرا همه یک نان می خواستند. باز البته؛ این حرفها مال قدیم ها بود. بعدها تا پنج تا نان را بدون صف می گرفتند؛ ولی جالب بود که صف آن را هم می گفتند «صف یه دونه ای»! چه باک؛ شاید یک روز رهبری جنبش مردمی ما هم اینجوری بشود. الحمدلله رهبر مخالف که کم نداریم. یک صف رهبریت خواهیم داشت به قاعده قطار، نفری هم چار تا سمت کمتر نمی خواهند در رژیم آینده!
۱۳ فروردین
مدیریت محترم گروه محترم بازداشت کننده ملوانان نه چندان محترم
عطف به پخش مکرر اعترافات و مصاحبه های ملوانان استکبار جهانی که در اثنای دخول به آبهای نیلگون وطن عزیز دستگیر شده بودند، به استحضار می رساند؛
1- درود بر شما دلیرمردان که نگذاشتید حتی یک وجب از آب این سرزمین اسلامی توسط دشمنان قسم خورده به یغما برده شود.
2- خرسندیم از اینکه جوانان برومند دانشجو، دهان لانه جاسوسی انگلستان را سرویس کرده اند، و به امید پیروزی همه اسلام بر همه کفر گلوبال (جهانی سابق).
3- جرم اینها که می خواسته اند در آبهای ما قایقرانی کنند، به مراتب کمتر از کسانی است که در داخل آب به آسیاب دشمن می ریزند؛ به امید آنکه آنها در همین آبها غرق شوند.
4- اتفاقات اخیر نشان می دهد که انرژی های جدیدی مثل هسته ای و سرمایه های نوینی مثل آب، سلاح های قرن 21 هستند که نظام باید به آنها مجهز شود و نگذارد دشمن در آنها نفوذ کند.
5- همه این مقدمه چینی ها برای این بود که معروض داریم فیلم ها و تصویرهای قبلی از فرط تکرار، ملال آور شده و برای ادامه جنگ تبلیغاتی نیاز به اعترافات جدید و چهره های تازه و حرفهای عجیب و غریب تر داریم.
لذا خواهشمند است نسبت به ارسال بخش های بعدی سریال ملوانان اقدامات لازم را مبذول دارید.
ضمنا پیشنهادات تازه ای برای مطرح شدن از سوی برادران و خواهر ملوان ایجاد گردیده که ایفاد می گردد.
دفتر تأمین برنامه
معاونت سیمای سازمان
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران